ج. حسنی
در پی لشکرکشی اخیر ارتش روسیه به جمهوری کوچک و مسلماننشین چچن که با کشته و مجروح شدن تعداد بسیار زیادی از مردم این منطقه همراه بود تحولات این جمهوری به اوج خود نزدیک میگردد برخی گزارش خبرگزاریها حاکی از کشته شدن بیش از 70 سرباز روسی و دهها تن از مردم چچن دارد و بیم این میرود که هر لحظه دامنه این درگیریهای خونین گسترده شود. این در حالیست که مردم مسلمان چچن و همچنین مسلمانان مناطق مجاور با سر دادن شعارهای اسلامی اعلام کردند که تا آخرین نفس در مقابل نیروهای متجاوز روس مقاومت خواهند کرد.
بحران چچن از 3 سال پیش یعنی زمانیکه پارلمان این جمهوری استقلال خود را از روسیه اعلام کرد آغاز شد. از همان ابتدا روسها کوشیدند تا با تهدیدات و فشارهای سیاسی و اقتصادی و نظامی در مقابل استقلالطلبی مردم چچن بایستند و به هر نحو ممکن این جمهوری را بار دیگر زیر یوغ خود در آورند. در زمینه بحران چچن و ماهیت آن چند نکته حائز اهمیت است که بطور جداگانه آنها را مورد بررسی قرار میدهیم. از ابتدای امر بدیهی بود که روسها در قبال بحران چچن بیتفاوت نمیمانند و هرگونه حرکت استقلالجویانه با عکسالعمل قاطع آنان مواجه خواهد شد چرا که با توجه به ساختار کنونی فدراتیو روسیه که از نزدیک به 90 ناحیه قومی مختلف تشکیل یافته است این نگرانی همواره وجود دارد هرگونه گرایشات استقلالطلبانه به سایر مناطق نیز سرایت کند. با اینحال دولت یلتسین که در آن زمان با مشکلات عدیده داخلی مواجه بود از دست زدن به هرگونه اقدام مخاطرهآمیز و تشنجزا بیم داشت. به عبارت دیگر دولت یلتسین در آن شرایط به سبب موقعیت بغرنج اقتصادی و درگیریهای داخلی در صحنه سیاسی و جنگ قدرتی که با جناحهای مختلف داشت نه فرصت پرداختن جدی به مسئله چچن را داشت و نه توانایی روبرو شدن با عواقب احتمالی جنگ را. به همین سبب دولت تنها با تهدیدات و حملات سیاسی و ایجاد تنگناهای اقتصادی به مقابله با این بحران پرداخت. پس از واقعه سال گذشته روسیه یعنی حمله به پارلمان و سرکوبی جناحهای مخالف، که دولت تا حدودی به اوضاع مسلط گشت و مخالفان سیاسی را که موجودیت دولت یلتسین را به شدت تهدید میکردند سرکوب کرد و در کنار آن با استفاده از کمکهای اقتصادی غرب تا حدودی ثبات حکومت خود را قوت بخشید، در حقیقت فراغتی برای دولت مرکزی پدید آمد تا به مسائلی همچون مسئله چچن بپردازد.
در این میان روسها بار دیگر به توطئه چینی علیه دولت چچن پرداختند. روسها در این مرحله تلاش کردند تا با ایجاد تشنج در صحنه داخلی جمهوری چچن به اهداف مورد نظر خود نایل شوند. در این راستا آنان با تقویت و تحریک نیروهایی در داخل چچن که از حامیان روسها بودند یک تشکیلات سیاسی موسوم به «شورای موقت چچن» ترتیب دادند و چهرهای به نام «عمر افتور خانف» را که سالها عضو شورای عالی حزب کمونیست روسیه بوده و از طرفداران الحاق چچن به روسیه میباشد در راس این شورا گماردند.
متعاقب آن، حمایت همه جانبه نظامی، اقتصادی خود را از این شورا آغاز کردند. روسها انواع سلاحهای سنگین حتی هلیکوپترهای نظامی را در اختیار جناح مخالف دولت چچن قرار دادند. با این اوصاف و علیرغم یک چنین حمایتهای گستردهای، این گروه در برابر اراده مردم مسلمان چچن که به حمایت از رهبر استقلالطلب خود یعنی جوهر دودایف برآمده بودند شکست را پذیرا شدند. دخالت مستقیم روسیه در چچن بدون تردید موید شکست نیروهای دستنشانده روس در چچن و شکست ترفندها و دسایس گوناگون علیه دولت چچن تلقی میگردد. در اینجا این سئوال پیش میآید که چچنها چه کسانی هستند و چه اهدافی دارند و اصولا چرا تا این حد در استقلالطلبی خود اصرار میورزند؟ برای پاسخ به این سئوال به بررسی جوانب گوناگون جامعه چچن و روحیات مردم این ناحیه و سوابق تاریخی آن میپردازیم.
چچنها کیستند؟
طبق شواهد تاریخی چچنها از اقوام بومی قفقاز هستند که اکثریت آنها ابتدا در مناطق کوهستانی و پس از آن در منطقه کنونی چچن و اینگوش و تعدادی نیز در مناطق مجاور همچون جمهوری خودمختار داغستان ساکن بودند. طبق همین شواهد چچنها ابتدا در کوهستانهای قفقاز میزیستهاند که به مرور و پس از قرن شانزدهم میلادی به دشتهای مجاور آمده و در آنجا سکونت گزیدهاند. طبق اسناد موجود در قرن شانزدهم اقوام «آوار» و «کومیک» که مسلمان بودند اسلام را به داخل چچنها بردهاند. در آن زمان منطقه داغستان مرکز مهم علمی و فرهنگی اسلام بوده و تعداد زیادی از چچنها به سبب اشتیاقی که به اسلام داشتند برای فراگیری علوم اسلامی به داغستان میرفتند. در سالهای میان 1312 تا 1338 هـ.ش پس از اینکه روسها کوشیدند این مناطق را به تصرف خود درآورند مردم منطقه به رهبری روحانی نامدار و مبارزی بنام «شیخ شامل» قیامی را علیه روسهای اشغالگر آغاز کردند. این قیام سالها به طول انجامید ولی سرانجام روسها توانستند علیرغم رشادتها و مبارزات اسلامی مردم منطقه بر این ناحیه مستولی شوند.
البته این امر باعث نشد تا چچنها دست از مبارزه بردارند. آنها هر از گاهی با تشکل خویش به مبارزات خود علیه روسهای تزاری میشوریدند و در این میان تعداد زیادی نیز شجاعانه در راه دفاع از سرزمین خود کشته میشدند و تعدادی نیز به سوی مناطقی همچون ترکیه مهاجرت میکردند. نکتهای که در طول تاریخ مردم چچن مشهود است نفرت و بیزاری عمیق آنها از استعمار روس بوده و هست.
در سالهای 1296 تا 1303 هجری پس از حمله نیروهای کمونیست، منطقه بصورت تقسیمبندی جدید تشکل یافت و پس از فراز و نشیبهای زیادی سرانجام در سال 1313 منطقه چچن و اینگوش مجددا به هم پیوستند و ایالت «چچن - اینگوش» را تشکیل دادند. این ایالت در 1314 هـ.ش به جمهوری خودمختار چچن - اینگوش تغییر نام یافت.
وقوع جنگ جهانی دوم بار دیگر منطقه را متشنج ساخت. مردم مسلمان چچن که فرصتی بدست آورده بودند بار دیگر کوشیدند تا استقلال از دست رفته خویش را بدست آورده و خود را از دست روسها نجات بخشند. این امر باعث گشت تا استالین پس از پایان جنگ کینه چچنها را بدل بگیرد و آنها را متهم به همکاری با نازیها نموده و در مقام انتقام، آنها را از سرزمین آباء و اجدادی خود اخراج و به مناطقی دیگر از جمله قزاقستان تبعید کرد و جمهوری چچن - اینگوش را منحل ساخت. طبق دستور استالین مناطق تحت سکونت چچنها به اقوام دیگری منجمله روسها واگذار گردید و کلیه اسامی بومی و اسلامی به روسی تغییر یافت.
این روند ادامه یافت تا اینکه در سال 1335 پس از به قدرت رسیدن خروشچف، از چچنها و اینگوشها رسما اعاده حیثیت شد و نام قومی آنها را دوباره نام رسمی جمهوریشان اطلاق شد و اجازه یافتند به سرزمین اجدادیشان باز گردند.
البته بازگشت دوباره چچنها به موطن خود، با استقبال سکنه جدید مواجه نشد و میان آنها و گروههای قومی مختلفی که در منطقه اسکان داده شده بودند تنشهای طولانی بوجود آمد که گاه گاه به درگیریهای جدی منجر میشد که میتوان به واقعه مرداد ماه سال 1337 اشاره کرد.
موقعیت جغرافیایی جمهوری خودمختار چچن - اینگوش (باید متذکر شد که اینگوشها پس از تحولات جاری در آبانماه 1371 حاکمیت دولت مرکزی چچن را نپذیرفتند و بر سر جدایی از روسیه با چچنها اختلاف نظر پیدا کردند. از این رو از این جمهوری جدا گشتند و اینگوش کماکان در کنترل روسیه قرار دارد.) جمهوری چچن در قفقاز شمالی قرار دارد و از شرق و جنوب شرقی با جمهوری خودمختار داغستان، از جنوب با گرجستان و از غرب با اوستیای شمالی همسایه است. مساحت آن 11300 کیلومتر مربع و پایتخت آن شهر گروزنی است. جمعیت این جمهوری نزدیک به یک میلیون نفر است.
منابع طبیعی - عمدهترین ذخایر طبیعی این جمهوری نفت و گاز است و صنایع عمده آن نیز پالایشگاهها و تصفیهخانههای نفت است. لازم به ذکر است پالایشگاه چچن از مهمترین پالایشگاههای نفت موجود در اتحاد شوروی سابق بوده است. نکتهای که باید توجه کرد این است که علیرغم این ثروت هنگفت سطح زندگی مردم این جمهوری بسیار پائین است. به عبارت دیگر روسها با وجودیکه مدت 75 سال ذخیره نفتی چچنها را به غارت بردهاند توجه چندانی به امور عمرانی و پیشرفت اجتماعی مردم این منطقه نداشتهاند.
صنایع دیگری نیز در این جمهوری دایر هستند که عمدتا در ارتباط با نفت میباشند از جمله صنایع شیمیائی، پتروشیمی و غیره. در زمینه کشاورزی نیز محصولات این جمهوری به ترتیب اهمیت عبارتند از غلات، دانههای روغنی، نیشکر و میوههای مختلف. پرورش دام به ویژه برای تولید محصولات پشمی مرغوب نیز رایج است. زبان - زبان قومی این منطقه «چچنی» است که تشابه زیادی به زبان اینگوش دارد و در آن رگههایی از زبانهای فارسی، عربی، ترکی، گرجی و روسی مشاهده میشود. البته زبان روسی نیز مصطلح است.
خط و الفبا - چچنها تا قبل از حاکمیت کمونیستها از خط عربی و سیریل استفاده میکردند.
مذهب - اکثریت قریب به اتفاق چچنها مسلمان هستند. در سال 1216 هـ.ش تعداد 310 مسجد در این جمهوری وجود داشت که این تعداد در سال 1310 هـ.ش که اوج شکوفایی اسلام در این ناحیه محسوب میشود به 2675 مسجد و 140 مدرسه مذهبی رسید در آن زمان حدود 850 روحانی در این منطقه وجود داشت که به ارشاد مردم میپرداخت.
به سال 1323 هـ.ش هنگامی که روسها، چچن و اینگوشها را از سرزمین خودشان اخراج کردند تقریبا کلیه مساجد و مکانهای مذهبی را بستند و بسیاری را نیز ویران کردند. بطوریکه در سال 1357 تنها 2 مسجد برای عبادت باز بود که آن هم در کنترل دولت بود. جنبش تصوف نیز از دیرباز در این منطقه و در کل قفقاز نفوذ زیادی داشته و دارد.
بحران در چچن را باید در دو بخش جستجو کرد که نخست مربوط به دولت روسیه و حوادث داخلی و خارجی آن میگردد. به جز وسوسههای دستاندازی مجدد روسها بر چاههای نفت چچن، آنچه مسلم است جناحهای ملیگرای افراطی و همچنین طیفهائی در ارتش وجود دارند که دولت را برای دست زدن به این اقدام تحت فشار گذاشتهاند. آن قسمت از بحران که مربوط به چچن میگردد ناشی از عوامل عدیدهای است که مهمترین آنها عبارتند از: اول، نفرت ریشهدار و تاریخی مردم مسلمان چچن از روسها که از عملکرد خصومتآمیز روسها نشأت میگیرد. نکته دوم: عامل فرهنگی است که باید گفت هویت فرهنگی این منطقه هیچ سنخیتی با فرهنگ روسها ندارد. سوم، عامل اقتصادی است که با توجه به برخوردار بودن این جمهوری از ثروتهای نفتی، مردم در محرومیت اجتماعی به سر میبرند و خواستار حاکمیت بر ثروتهای ملی خود هستند.