آمریکا تصمیم گرفته است بیست هزار تفنگدار خود را به منطقه بالکان اعزام کند. این تصمیم دولت آمریکا با پیآمدهای بسیار مهمّی روبرو خواهد گشت که بیتوجهی به آن بویژه برای جهان اسلام که مدعی حمایت از مسلمانان بوسنی است فاجعهبار خواهد بود. این که چرا آمریکا چنین تصمیمی گرفته است خیلیها بر این باورند که پیروزی جمهوریخواهان در کنگره آمریکا دولت آقای بیل کلینتون را ناچار به اتخاذ چنین تصمیمی کرده است. اما موضوع قطع نظر از رقابتها بر سر تصاحب قدرت در آمریکا بین جناحهای سیاسی از جهات دیگری است که با اهمیت تلقی میشود. واکنش اروپا نسبت به تصمیم آمریکا تجدیدنظر شتابزده در تصمیمگیریهای اولیه مبنی بر خروج سربازان پاسدار صلح از بوسنی بود. چرا اروپا به این سرعت در تصمیمات اولیهاش تجدیدنظر کرد؟! شک نباید داشت که تصمیم آمریکا برای اعزام نیرو به بوسنی عامل اصلی تجدیدنظر در خارج ساختن نیروهای اروپایی بوده است. اروپا اکنون با این واقعیت روبرو است که از توان لازم برای حل مشکلات امنیتی حاد داخل قاره خود برخوردار نیست و همچنان نیازمند آمریکا است. بوسنی عدم توانایی اروپا را بخوبی ثابت کرده است. این که آمریکا با فرصتطلبی در جهت دامن زدن به این تصور است موضوع جداگانهای است. نتیجه در هر حال یکسان است و این که اروپا نمیتواند بدون آمریکا مسائل خود را حل و فصل کند. روشن است که کشورهای اروپایی نظیر آلمان و فرانسه که پایان جنگ سرد را بمعنای کاهش از وابستگی اروپا به آمریکا ارزیابی کردهاند نمیتوانند شاهد بازگشت قدرت و نفوذ تعیینکننده آمریکا در اروپا باشند. به احتمال قوی فرانسه و آلمان در تجدیدنظر روی تصمیمگیریهای اولیه اعلام شده مبنی بر خارج ساختن پاسداران صلح از بوسنی نقش مهمی ایفا کردهاند و این نمیتواند امری تصادفی باشد. آمریکا اگر نیرو به بوسنی اعزام کند خود را متعهد به حل مشکل بوسنی خواهد کرد و احتمالاً صربها آمادگی لازم برای جلوگیری از اهداف آمریکا نخواهند داشت.
تصور بر این است که صربها در شرایط نبود اراده بینالمللی لازم برای حمایت از مسلمانان بوسنی است که میتوانند به سیاستهای تصفیه خونین و غارت و تجاوز به جان و مال و ناموس مردم مسلمان ادامه بدهند. اگر واقعاً آنها به این نتیجه برسند که برای ادامه چنین سیاستهایی بهایی هم باید بپردازند به احتمال قوی در مسیر مصالحه قرار خواهند گرفت. روسیه نیز که تاکنون در مقام سرسختترین و جدیترین حامی صربها ظاهر شده است در شرایطی که آمریکا خود را بشدت درگیر سازد در موقعیتی قرار نخواهد داشت که رویاروی سیاست آمریکا بایستد. بنابراین مجموعه شرایط برای حضور نظامیان آمریکا مساعدتر از گذشته شده است و دور از انتظار است که آمریکا از این شرایط نسبتاً خوب در جهت تثبیت برتری قدرت خود در شرایط نوین جهانی بهرهبرداری نکند. بویژه آنکه در میان مسلمانان و دولت بوسنی سرخوردگی گستردهای از سیاستهای اروپا و سازمان ملل متحد شکل گرفته است و گمان میرود که هر دستی را که با ادعای حمایت از آنها و جلوگیری از کشتار بیشتر زنان و کودکانشان دراز شود بگرمی خواهند فشرد.
اما روشن است که ورود نظامی آمریکا در بالکان رقابتها در سطح منطقه را تشدید خواهد کرد و در درجه اول گمان میرود که اینگونه رقابتها بین آمریکا و روسیه تشدید شوند. البته نباید چنین فرض کرد که روسیه بر سر حمایت از صربها و روابط خود با آمریکا را مورد تجدیدنظر قرار خواهد داد. چنین انتظاری نه تنها زودرس خواهد بود، بلکه تا حد زیادی بدور از واقعبینی بنظر خواهد آمد. احتمال قویتر آن است که روسیه در اندیشه معاملهای سودآور با آمریکا شود و در بازای آن حمایت خود از صربها را با واقعیتهای جدید سازگار سازد. در مورد اروپا نیز وضعیت کم و بیش مشابه با روسیه است. دخالت نظامی آمریکا در حوزه بالکان ضعف اروپا را برملا میسازد و طبیعتاً هیچ کشور اروپایی از برملا شدن چنین ضعفی استقبال نخواهد کرد. در همان حال واقعیت آن است که اروپا در موقعیتی قرار ندارد که اگر آمریکا جداً تصمیم به دخالت در بوسنی بگیرد، اروپا قادر به مخالفت جدی باشد. ظن غالبتر آن است که اروپا نیز سعی کند با حفظ نیروهای خود در قالب پاسداران بینالمللی صلح نقش کمرنگ خود را همچنان در بوسنی حفظ کند. ظاهراً اقدام دیگری نمیتواند انجام بدهد.
جدا از اروپا و روسیه بنظر میرسد که دخالت آمریکا در بوسنی اگر چنانچه به صلح بوسنی منتهی گردد اعتبار کنفرانس اسلامی را در بوسنی زیر سئوال خواهد برد. اهمیت این مساله در آن است که کشورهای اسلامی بیش از حد لازم تبیلغات حمایت از مسلمانان بوسنی براه انداختهاند ولی واقعیت آن است که در سطح انتظاراتی که در بوسنی دامن زدند موفق به انجام اقداماتی بازدارنده از تجاوزطلبی صربها نشدند. حمایتهای تبلیغاتی بدون پشتوانه عملی که بتواند شرایط دشوار مسلمانان را تا حدودی بهبود بخشد مسلمانان و دولت بوسنی را سرخورده کرده است و در عمل به این نتیجه رسانده است که کشورهای اسلامی در سطحی که مایل به طرح خود هستند از امکانات عملی برای حمایت از مسلمانان برخوردار نیستند. این است که مشاهده میشود رهبران بوسنی در حد تعارف از حمایت کنفرانس اسلامی تشکر میکنند ولی حساب ویژهای روی آن باز نمیکنند. این جای تأسف است که کنفرانس اسلامی علیرغم حضور موثر تبلیغاتی در بوسنی شرایط را برای بهرهبرداری فرصتطلبانه آمریکا مساعد کرده است. بنابراین بجا است که کنفرانس اسلامی در کازابلانکا که در سطح سران شروع بکار کرده است توجهی جدیتر به مساله بوسنی از خود نشان دهد.
ترجیع بندهایی از نوع گذشته که خواهان صلح و رفع تجاوز شدن از بوسنی و یا سازمان ملل و اروپا و روسیه را محکوم کردن دردی را دوا نمیکند. کنفرانس اسلامی اگر میتواند کمک موثر و بازدارندهای بکند از همه اهرمهای لازم برخوردار است، کافی است که کشورهای صاحب نفت اسلامی یک روز نفت به اروپا ارسال نکنند و این کار را در اعتراض به عملکرد ضعیف اروپا در بوسنی اعلام بدارند. مطمئن باشید که تاثیر آن از هزاران برگ بیانیه، اعلامیه در محکومیت این و آن بیشتر خواهد بود. نتیجه بیانیههای خشک و خالی آن بوده است که شرایط را برای بهرهبرداری آمریکا آماده کرده است اگر آمریکا با اعزام نیرو مشکل بوسنی را حل کند چه بخواهیم و چه نخواهیم به آمریکا کمک کردهایم که ادعای ابرقدرتی خود را به کرسی بنشاند. بوسنی آزمون تواناییهای عملی است و برخوردهای شعارگونه را به محکی ناگوار میزند. انتظاری که در پایان این آزمون میتوان داشت آن است که شعار توأم با بیعملی راهگشا نخواهد بود. کاش در کنفرانس اسلامی در کازابلانکا این واقعیت بدرستی درک شود و بیش از آنکه آمریکا از شرایط بوسنی بهرهبرداری کند رهبران کشورهای اسلامی از خود هوشیاری نشان بدهند.