ح ـ رحمتالهی
در حالی که رئیسجمهوری آمریکا همچنان در سفر دورهای خود به اروپا درصدد تلطیف کدورت پیش آمده با روسیه است، برخی از ناظران سیاسی با شگفتی اظهاراتی را از مقامهای کرملین میشنوند که پیشتر از آن کمتر سابقه داشته است. رویارویی دیپلماتیک مسکو و واشنگتن دستکم در یک ماه اخیر گویای یک نکته مهم است و آن، انفعال شدید مسکو در برابر رفتارهایی است که جز هژمونیطلبی آمریکا نام دیگری نمیتوان بر آن گذاشت.
ماجرا از آنجا شروع شد که آمریکا قاطعانه اعلام کرد که طرح استقرار سامانه دفاع موشکی را در چک و لهستان انجام میدهد. اعلام استقرار این سامانه موشکی به بهانه مضحک مقابله با نیروی موشکی ایران صورت گرفت؛ بهانهای که تمسخر صاحبنظران را نیز درپی داشت. اینکه ایران به چه دلیل باید به اروپا موشک شلیک کند و اصولاً برد موشکهای ایران به اروپا میرسد یا خیر، پاسخ روشنی دارد که بطور جدّی بهانه آمریکاییان را زیر سؤال میبرد؛ اما نکته اینجاست که درپی واکنش هشدارآمیز روسیه مبنی بر بازگشت به دوران جنگ سرد جنگ لفظی مسکو با واشنگتن تا آنجا کشید که وزیر خارجه آمریکا در اظهاراتی نه چندان معمول از نبود دموکراسی در روسیه خبر داد. کشف تازه خانم رایس چیزی نبود جز ایحاد فضای جنگ روانی به منظور دستیابی به آماجهای اعلام نشده!
در حالی که همگان منتظر اوجگیری تنش میان آمریکا و روسیه بودند، گفتگوهای پوتین با بوش و تلاش رئیسجمهوری آمریکا برای تلطیف فضای نامساعد روابط دو کشور، باعث شد که رئیسجمهوری روسیه ضمن تأیید مواضع بوش، پیشنهاد استقرار سامانه موشکی مورد اختلاف را در جمهوری آذربایجان یا ترکیه و عراق بدهد. تردیدی نیست که این پیشنهاد نتوانست و نمیتواند آمریکا را از استقرار سامانه موشکی در چک و لهستان باز دارد؛ چه، هدف اصلی، ایجاد چتر دفاع هوایی بر فراز غرب اروپا و اقیانوس اطلس به منظور حفاظت از آمریکای شمالی است و موضوع ایران تنها بهانهای برای پیشبرد سیاستهای هژمونیطلب واشنگتن است. رئیسجمهور آمریکا در ادامه سفر خود در آلبانی از استقلال کوزوو و جدایی این منطقه از صربستان نیز حمایت کرد؛ موضوعی که روسیه و صربستان با آن مخالف هستند. با این توضیحات، اکنون باید دید که چرا روسها در مقابل چنین دستاندازی آمریکا به نقاط نفوذ آن منفعلانه عمل میکنند و اصولاً واشنگتن براساس چه محاسباتی روابط خود را با روسیه تنظیم و تعریف میکند؟
(به عقیده بسیاری از تحلیلگران، سیاست آمریکا در قبال روسیه، سیاستی چندوجهی و هژمونیطلب است. مؤلفههای عمده این سیاست عبارتند از:
(الف) محصور کردن روسیه در درون مرزهای جغرافیایی با رعایت اصل احتیاط به منظور جلوگیری از ایجاد خلأ قدرت در مسکو؛
(ب) وارد کردن روسیه در جرگه هشت کشور صنعتی و برخی چالشهای جهانی همچون تعاملات با تهران و پیونگیانگ به منظور:
1. استفاده از ظرفیتهای مسکو برای پیشبرد سیاستهای واشنگتن؛
2. ادغام روسیه در جریان عمومی جهانیسازی Globalization به منظور ایجاد، تعمیق و گسترش حس مسئولیت مسکو نسبت به تحولات جهانی با هدف همسویی با سیاستهای آمریکا.
3. جلوگیری از نزدیکیهای احتمالی پکن مسکو و تعامل جداگانه با چین و روسیه در قالب ایپک و هشت کشور صنعتی؛
4. گسترش ناتو به مرزهای جنوبی روسیه و ایجاد کمربند حائل اطراف این کشور؛
5. تلاش برای تعریف دوباره مناطق نفوذ جهانی بدون حضور روسیه همچون خاورمیانه و آفریقا با هدف تبدیل این کشور به یک قدرت درجه دوم آسیایی.
سئوالی که در اینجا مطرح میشود این است که روسها تا کجا و تا چه حد حاضرند با سیاستهای پیش گرفته واشنگتن بطور انفعالی برخورد کنند؟
آیا روسها آنقدر سادهلوح هستند که به آسانی تسلیم سیاستهاب هژمونیطلب آمریکا شوند و یا اقتضائات خاصی در چنین رویکردی از جانب مسکو مؤثر هستند؟
بنظر میرسد اقتضائات خاصی، روسیه را به اتخاذ مواضع انفعالی وادار کرده است. برخی از ناظران سیاسی معتقدند؛ مسکو برای خرید زمان به منظور تجدید حیات دوباره، به اعطای چنین امتیازاتی به غرب بویژه آمریکا، گردن نهاده است.
دلیل این ناظران، اجلاس اخیر سنت پترزبورگ بود که نشستی اقتصادی همچون داووس یا مجمع جهانی اقتصاد است. در این اجلاس آمارهای جالبی ارائه شد. مسکو سال 2020 را برای اوجگیری اقتصاد خود هدفگیری کرده است و سال 2050، آماج اصلی روسیه برای تبدیل شدن به قدرت اول اقتصادی جهانی است. چنین اهداف خوشبینانه و در عین حال بلندپروازانهای، کرملین را مجاب میکند که شکستهای تاکتیکی را با بُرد استراتژیک جبران کند و چنین راهبردی مسکو را از ورود به هر چالشی که انرژی، سرمایه و هزینههایی را بر روسیه تحمیل میسازد، بر حذر میدارد. این نگاه به مدل رفتاری روسیه واقعیتر و مبتنیبر تجربههای پیشینی (Periority) است. بیشک ناسیونالیستهای روسیه که برتری اسلاوها را هدف دارند، نمیتوانند حضور بلندمدت آمریکا و غرب را در کنار گوش مسکو به نظاره بنشینند و یا به قطعه قطعه شدن بخشهایی از سرزمین اسلاوها (یوگوسلاوی) تن دهند و مأموریت اصلی پوتین نیز ضمن هدایت روسیه به دوران عظمت پیشین، طی کردن بیدردسر و کمهزینه مسیر دشوار گذار است تا دیگران در چارچوب استراتژی پیش گفته، حرکت را ادامه دهند.
با این توضیح، نکتهای که میماند آن است؛ مسکو برای رسیدن به استراتژی تجدید عظمت اقتصادی، سیاسی و نظامی شوروی پیشین، هزینههای سنگینی همچون تحمل حضور ناتو در مرزهای غربی و جنوبی و تمکین هژمونی آمریکا را میپردازد و بطور طبیعی وقتی از برخی ارزشهای حیاتی خود موقتاً چشمپوشی میکند، به راحتی متحدان و شریکان اقتصادی و سیاسی را نیز رها خواهد کرد و پیشنهاد استقرار سامانه موشکی آمریکا در جمهوری آذربایجان یا ترکیه، تنها نمونهای از عملکرد مسکو در قربانی کردن منافع ملتهای دیگر ـ بویژه ایران ـ است؛ عملکردی که برای دستیابی به اهداف تعریف شده در همسویی با آمریکا ولو به بهای بیتوجهی به حقوق و منافع دوستان تردیدی نمیکند و داستان نیروگاه نیمهتمام اتمی بوشهر که هر از چندی به بهانهای واهی از سوی مسکو ساخت آن رها میشود، نمونهای دیگر از این عملکرد است.
والسلام