* به عنوان نخستین سوال بفرمایید که چه تعریفی از شخصیت دینی و سیاسی امام(ره) میتوان ارائه داد و سپس بفرمایید کدام ویژگی حضرت امام باعث شد دانشگاه با ایشان ارتباط برقرار کند؟
** اولا حرف زدن راجع به امام خیلی دشوار است به این معنا که فاصلهای که حس میکنم نسبت به امام(ره) به لحاظ مرتبه فاصلهای است که در منطق گفته میشود که کسی که فردی را معرفی میکند خودش حداقل درصد کمی از شخصیتی که معرفی کند را داشته باشد. اما متاسفانه آنقدر فاصله زیاد است که نمیتوان آن تعریف جامع را ارائه داد در مقابل هم عدم بیان دیدگاه هم درست نیست چون امروز شرایطی به وجود آمده که کسانی پرچمدار دیدگاه امام شدهاند که اعتقادی به دیدگاه امام نداشتند، نه قلبا و نه عملا امروز به اسم دیدگاههای امام متاسفانه تبدیل واضعین دیدگاه امام شدهاند. از این نظر من هم به خودم جرات میدهم که از منظر خودم به امام(ره) بپردازم و نگاهی که نسبت به امام(ره) دارم را بیان کنم. من فکر میکنم اولین خصوصیتی که در امام(ره) خیلی بارز بود و میتواند به عنوان یک ملاک برای مباحث علمی باشد هوش سرشار ایشان بود و این مساله برجستگی خاصی را به امام در زمینههای تحلیلی میداد. نکته دوم درک درست امام(ره) از تحولات اجتماعی و سیاسی بود. دقیقا مانند فردی که به روش یک تحقیق پیشرفته عمل میکند عمل میکرد و گویی به این روش عالم بود. خیلی دقیق تحلیل میکرد و این مساله برجستگی ویژهای به ایشان داده بود. شاید خیلی قابل درک نباشد که وقتی میگویم امام(ره) قدرت تحلیل درست از شرایط را داشت چه اهمیتی دارد. وقتی به شرایط امروز نگاه میکنیم میبینیم که هنوز عاجزیم از تحلیل درست و درک صحیح از تحولات در لایههای مختلف اجتماعی. تحلیلهای غلط و نادرست ارائه میکنیم، آدرسهای ناصحیح میدهیم و برخوردهای اشتباه میکنم. امام ما با درک صحیحی از مسائل فضای جامعه را متحول میکند. فردی که در لایههای اجتماعی نبوده و اغلب در حوزه و یا در تبعید بوده است. این مساله، مساله ویژهای است که در امام از برجستگی ویژهای برخوردار بود این مساله باعث شد که بین دانشگاه و امام ارتباط ویژهای برقرار شود. بالاخره منهای دانش امام که یک دانش حوزوی است و قابل احترام هم هست برای مجامع دانشگاهی، تسلط ایشان به فلسفه که یک موضوع دانشگاهی است نشانه ارتباط فکری ایشان با مسائل روز است. در دانشگاههای معتبر دنیا فلسفه به عنوان یک درس و رشته معتبر محسوب میشود. لذا ما میتوانیم به جرأت بگوییم امام یک دانشگاهی بود در حالیکه به دانشگاه نیامده بود. دانشگاهی به مفهوم کلاسیک خودش. چون خیلی راحت توانست با دانشگاهیها رابطه برقرار کند و غیرشخصیت کاریزمای امام و منهای شخصیت دینی امام(ره) اگر ایشان با همین تسلط بر مسائل حضوری ویژه در دانشگاه میداشت یک دانشگاهی فوقالعاده معتبر بود و خیلی موثر هم بود. تلاش زیادی هم امام صورت داد با جامعهشناسی عمیقی که داشتند. واقعا من ایشان را یک جامعهشناس برجسته هم میدانم. اگر اندیشههای امام(ره) را مطالعه کنیم به راحتی متوجه این موضوع خواهیم شد. امام با درک بالایی که نسبت به مسائل اجتماعی داشتند میتوان به صراحت گفت که ایشان یک دانشگاهی جامعهشناس بودند.
* هدف امام خمینی(ره) از تقویت دانشگاه چه بود و اینکه ایشان معتقد بودند که مقدرات کشورها به دست دانشگاهها است و یا اینکه دانشگاه مبدأ همه تحولات است را چگونه تحلیل میکنید؟
** امام جایگاه ویژهای برای دانشگاه قائل بود. رشد و توسعه هر کشوری به دست کارآفرینانی است که از دانشگاه بیرون میآیند. اگر کشوری بخواهد مسیر درستی از رشد و توسعه را برود باید از مسیر دانشگاه هدایت شود. امروز شرایطی را میبینم که ساحتار کشور اجازه نمیدهد که دانشگاه وارد عرصه تصمیمگیری و تصمیمسازی شود. هر چقدر این مساله بیشتر شود کشور به همان اندازه عقب میماند. وقتی نخبگان ما میروند مشاوران کشورهای دیگر میشوند میبینیم که در واقع آنها از دانشگاه استفاده میکنند. متاسفانه امروز یک مشکل اساسی داریم و اینجا است که میبینیم دانشگه چقدر در کشورهای دیگر موثر است اما در کشور ما اینطور نیست و در واقع رشد و توسعه هر کشوری منهای دانشگاه اصلا میسر نخواهد شد. امام خمینی(ره) این مساله را درک کرده بود که ساختار کشور باید آماده پذیرش دانشگاه باشد. شما ببینید بسیاری از شهدای برجسته ما در جنگ از دانشگاهیها هستند. در جنگ هم وقتی دانشجوها وارد شدند و موقعیتهایی را شاهد بودیم بخش قابل توجه آن به دلیل حضور نخبگان ما در جنگ بود. حضرت امام(ره) این نقش ویژه را خوب درک کرده بود لذا این پیوندی که امام به آن معتقد بود پیوندی بود که اصل جریان انقلاب را میخواست با دانشگاه متصل کند یک نگاه هوشمندانه بود. البته من بحثم این نیست که بعدها وقتی افرادی مسوولیت پذیرفتند دانشگاهی نبودند بلکه مقصودم این است که یک پیوند ارگانیک و سازمانی بین دانشگاه و ساختار اداره کشور امروز وجود ندارد. امروز فردی که از دانشگاه فارغالتحصیل میشود در نهادهای مدنی و در نهادهای خصوصی و چه در ساختار توسعه قرار نمیگیرد. امام(ره) به ضرورت حضور نخبگان در ساختار توسعه کشور معتقد بود و اگر این فرآیند ادامه پیدا میکرد ما امروز شاید وضعیتی بهتر داشتیم. در واقع اگر برگردیم به دیدگاه امام و آن را به طور عملی با ساختار اداره کشور گره بزنیم خیلی از موانع برطرف خواهد شد.
جناب دکتر ربیعی بفرمایید آنچه که به عنوان قرائت امام خمینی(ره) از اسلام ارائه شد چگونه قرائتی بود و چه چیزی باعث شد دانشگاه به عنوان یک نهاد علمی و سیاسی به اسلام به قرائت امام(ره) گرایش پیدا کند؟ امام(ره) همواره یک نگرانی داشت و آن نگرانی از دوری دانشگاه و حوزه از هم بود. چیزی که امروز تحت عنوان وحدت حوزه و دانشگاه در کشور باب شد. اگر کلان به این موضوع بنگریم جهتگیری میتوانست این باشد که در مجموع برای اهداف انقلاب با هم پیوند داشته باشند. زمانی متاسفانه دید غلطی وجود داشت مبنی بر اینکه فیزیک و شیمی و... کلا علوم دانشگاهی را اسلامی کنیم و در مقابل هم امروز شاهدیم که غیر از چند درس کلیشهای دینی چیزی در دانشگاه وجود ندارد. 2 یا 3 درس خیلی سوری و خشک. امام(ره) دیدش این بود که هم دانشگاه در جهتگیری فکری کشور موثر است و هم حوزه میتواند به دنبال مسائل روز باشد و موثر هم باشد. به نظر من تاثیری که حوزه بر جامعه و بر ما گذاشت به خاطر نزدیکی افرادی مثل آقای مطهری و مرحوم بازرگان و مرحوم شریعتی به هم بود. نزدیکی فردی مثل مطهری و بهشتی به دانشگاه. و از ترکیب دو اندیشه حوزه و دانشگاه ایدئولوژی انقلاب شکل گرفت. حضور افرادی مثل شهید مطهری و شهید بهشتی در دانشگاه خیلی موثر بود. امروز متاسفانه آنچه که امام نگرانش بود رخ داد. ما نتوانستیم پیوندی اساسی و محکم بین حوزه و دانشگاه ایجاد کنیم. نه تنها پیوندی نکردیم بلکه فاصلههای عمیق ایجاد شده است. آنچه که امروز به نام انقلاب و اسلام میشناسیم روز به روز در دانشگاه غریبتر میشود و روز به روز نگاهی که دانشگاه به مسائل اسلامی دارد و سوالاتی که در این ارتباط دارد بیپاسخ مانده است. فضا به گونهای شده است که متاسفانه دانشجویان از حوزه پاسخی دریافت نمیکنند. این اتفاق تلخی است که امروز در حال رخ دادن است. به اعتقاد من بیشترین تلاش امام(ره) این بود که این اتقاق نیفتد. به عقیده من نقش دشمن در این جدایی خیلی کمرنگ است و در واقع این خودمان بودیم که این جدایی را به وجود آوردیم. اگر به واقع ما یک برنامهریزی منسجم داشتیم و اگر این ارتباط را به صورت منسجم حفظ میکردیم وضعیت ما خیلی بهتر بود. میتوان به صراحت گفت که امروز حوزه به مسائل دانشگاه پاسخ نمیدهد و دانشگاه هم برای دریافت پاسخ به سمت حوزه نمیرود و حوزه هم برای آنها پویا شود از دانشگاه استفاده نمیکند.
* به عقیده شما آیا امروز از اندیشههای امام(ره) فاصله گرفتهایم و اینکه برخی معتقدند دانشگاه از اندیشههای امام(ره) و انقلاب فاصله گرفتهاند را شما چگونه ارزیابی میکنید؟
** من فکر میکنم مهمترین و برجستهترین نظریه در امور اجتماعی و سیاسی به عنوان شاخص بحث زمان و مکان در اندیشه امام است. تاثیر زمان و مکان در به روز کردن احکام دین. متاسفانه خیلی از این مساله غفلت کردیم. اگر امروز بخواهیم برگردیم به مکتب امام و نگاهی به امام(ره) به دانشگاه داشت بحث تاثیر زمان و مکان در مسائل فقهی و دینی است که این مساله از تعامل حوزه دین و دانشگاه حاصل میشود از موارد نادری است که امام(ره) با آه و حسرت حرف میزند. امام(ره) میگفت که افسوس که فرصت نشد و فرصت نبود این موضوع را بیشتر مورد توجه قرار بدهیم. شاید اگر امروز بخواهیم مشکلات جامعه را با پیوند دادن دانشگاه با حوزه برای تولید تئوری برای انقلاب حل کنیم مهمترین مولفه توجه به زمان و مکان است. به عقیده من انقلاب اگر بخواهد پویایی داشته باشد تئوری میخواهد. نظریهسازی میخواهد. اگر جامعه بخواهد رشد و توسعه پیدا کند بودن تئوریسازی و نظریهسازی جامعه رشد و توسعه پیدا نمیکند. اما یک مساله تلخی نیز وجود دارد که ما امروز هیچ نظریهپرداز برجسته در کشور نداریم. فقدان نظریهپردازی در کشور به خوبی دارد مشاهده میشود. این جامعه براساس نظریات شکل میگیرد. افکار عمومی و افکار نخبگان براساس نظریهپردازی شکل میگیرد و نو میشود. دنیا را نظریهپردازان متحول کردند. خلأ نظریهپرداز در کشور بیشتر به این دلیل است که ساختار بیشتر به دنبال فیلسوفالملوک میگشته است نه نقدکننده، حتی نقدکننده تلخ و تند. دانشگاه هم به دنبال جریان روشنفکری دیگر پیوند دادن خودش را برای حل مسائل سیاسی با ساختار خیلی با افتخار تلقی نکرده است. مقاومت در هر دو طیف متاسفانه وجود دارد. لذا این جدایی بین ساختار اداره کشور و دانشگاه و حوزه به عنوان جایی که باید تولید اندیشه دینی بکند چون ما به نام اسلام داریم حکومت میکنیم باعث شده است که ما دچار فقدان نظریهپرداز شدهایم. این بحث مسالهای بود که امام(ره) در ارزش زمان مکان مطرح میکرد و خیلی در این زمینه تاکید میکردند. برای آنکه آنهایی که باید نظریهپردازی دینی بکنند باید زمان و مکان را در نظر بگیرند و ساختار هم دانشگاه را به آن معنی نمیپذیرد و یک واکنش دارد نسبت به دانشگاه. دانشگاه هم در مقابل وقتی میتواند پویا شود که به قول شهید مطهری اندیشههای دیگر هم در دانشگاه تدریس شود، مارکسیم و سوسیالیسم هم باید در دانشگاه تدریس شود و حتی معتقد بودند که یک مارکسیست باید آن را تدریس کند برای آنکه دانشگاه پویا شود. اینکه تصور کنیم با بیرون کردن مشربهای مختلف از دانشگاه میتوانیم پویا هم باشیم اشتباه است. تفکر مطهری، تفکر شریعتی و تفکر بازرگان زمانی در دانشگاه اوج گرفت که ما اساتید سوسیالیست، کمونیست و اساتیدی که اساسا با اسلامستیز داشتند در دانشگاه فراوان بودند. همان موقع اینها رشد کردند.
* به نظر شما این شکاف را چگونه میتوان برطرف کرد؟
** به اعتقاد من کشور دچار فقدان نظریهپرداز است و چون نظریهپرداز نداریم عقبماندگی هم در زمینههای فرهنگی و اقتصادی و... گریبانگیر ما شده است.
من معتقدم دانشگاه امروز و جریانات دانشگاهی که دلبستگی با امام(ره) دارد و دلبستگی با انقلاب دارد و رای مسائل و مشکلاتی که هست باید شروع کنیم به باز تفسیر اندیشههای امام(ره) و انقلاب. دیدگاه امام(ره) را باز تفسیر کنیم و به روز آنها را به جامعه عرضه کنیم. در پژوهشهای دانشگاهی هم با توجه به نظر امام، زمان و مکان را مورد توجه قرار بدهیم. هر کس در دانشگاه یک دلمشغولی نسبت به دیدگاههای امام(ره) دارد میتواند در این مسیر وارد شود. میتوانیم مسائل اجتماعی را با عنایت به دیدگاه امام بررسی کنیم. اگر میخواهیم با دانشجوی امروز که هیچ برداشتی از امام به آن شکل که حضور او را و اندیشه او را به درستی درک کرده باشد ندارد و انقلاب و امام(ره) را در قالب چند فیلم تلویزیونی در ذهن دارد و با مشکلات عدیده اجتماعی امروز رو به رو است، ما چارهای نداریم که یک جریان فرهنگی مدنی ایجاد کنیم. مطبوعات ما که تا حدودی میتوانند با دانشجو ارتباط برقرار کنند. به عقیده من این موضوع نباید به گرایشهای افراد مرتبط شود چون لطمه میبیند. من معتقدم افرادی که امام را درک کردهاند در دانشگاه باید پرچمدار نشر افکار امام(ره) شوند. اما متاسفانه عدهای هستند که نه امام(ره) را قبول داشتند و نه انقلاب را و هیچ نسبتی هم با نظریات امام(ره) نداشتند. من واقعا خیلی سختی میکشم برای آنکه دانشجو را قانع کنم که امام(ره) صادقانه میگفت: «میزان رای ملت است.» اما در مقابل فردی گفته بود که امام(ره) ناچار بود این حرف را بزند و چقدر این صحبت بازتاب منفی داشت. دانشگاه به اعتقاد من میتواند در مطالعه اندیشه امام وارد شود و این مساله میتواند تفکر و اندیشه امام را به دانشگاه برگرداند و آن را در دانشگاههای ما احیا کند. البته باید بگویم که با بخشنامه و دستور نمیتوان تفکر امام را به دانشگاه برد بلکه با ایجاد فرصت برای دانشگاه و دانشجویی که میخواهد راجع به این مساله آگاهی به دست بیاورد این امر محقق میشود. به این معنا که کسی از بیرون متولی این بحث نشود. این نگاه، نگاهی منفی است که ما تصور کنیم که از بیرون باید کسی متولی این بحث شود بلکه باید در درون دانشگاه این مساله شکل بگیرد. چون اگر غیر از این باشد مقاومت ایجاد میشود و نتیجه عکس میدهد. ما باید امام(ره) را به عنوان یک نظریهپرداز دین و دولت و سیاست در دانشگاه مطرح کنیم. این مساله باعث ماندگاری امام(ره) و تفکرش در دانشگاه خواهد شد.