تاریخ انتشار : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۰۹:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۳۰۴۲۹

سیدمحسن ساری

عراقی‌ها با عملیات کشتار و بمب‌گذاری‌های پوشیده شده در ابهام و پیچیدگی‌ روبه‌رو هستند. آن‌ها با تعجب و سرگشتگی می‌پرسند چه کسی این عملیات را به انجام می‌رساند و چه کسی از آن سود می‌برد؟

از میان کسانی که این پرسش را مطرح می‌سازند کشاورزی از اهالی شهر حله به نام ابوسجاد است. او با اتومبیل پیک آب خود که پر از خربزه بود روانه بازار تره‌بار بغداد می‌شود.

زمانی که به دروازه جنوب غربی بغداد می‌رسد. یک گروه آمریکایی به او دستور ایست می‌دهند و از او و نوه‌اش می‌خواهند که از اتومبیل پیاده شوند و برای دقایقی چشم‌های او را بستند و پس از آن چشم‌های او را باز کرده و با معذرت‌خواهی از او خواستند که به راهش ادامه دهد. هنگام حرکت نوه‌اش به او می‌گوید که با چشم خود دیده که آمریکایی‌ها شیء عجیبی در اتومبیل جای دادند. ابوسجاد بلافاصله ماشین را متوقف کرده و پس از جست‌وجو در می‌یابد که میان خربزه‌ها بمبی ساعتی کار گذاشته شده است. از آن جا که او در ارتش سابق عراق در پست مهندسی خدمت می‌کرده بلافاصله بمب را از اتومبیل دور می‌کند و آن را به جایی دور دست پرتاب می‌کند که موجب زخمی شدن یک چوپان و کشته شدن تعدادی از گوسفندهایش می‌شود. ابوسجاد می‌گوید: پیش‌تر می‌شنیدم که آمریکایی‌ها، اتومبیل‌ها را بمب‌گذاری می‌کنند و مردم عادی را می‌کشند ولی هرگز باور نمی‌کردم تا این که خود به چشم دیدم و دریافتم که آن‌ها بنا به دلایل و انگیزه‌ها و اهداف کثیفی واقعاً در پی کشتن عراقی‌ها هستند. صدها عملیات ربایش و کشتن و بمب‌گذاری‌ در بغداد صورت می‌پذیرد و کسی نمی‌داند که چه کسی مسوول انجام این عملیات است و موردی که بر ابهام آن می‌افزاید این است که در اماکن و مناطقی صورت می‌پذیرد که نیروهای اشغالگر بر آن سیطره دارند. جلال طالبانی رییس‌جمهور عراق با فشار نیروهای شیعی تشکیل‌کننده دولت، تحقیقی در مورد اشغال حسینیه المصطفی در مدینه‌الشعب که پایگاه اصلی جنش‌المهدی و حزب الدعوه است را آغاز کرد. این دو گروه از جمله گروه‌های با نفوذ در دولت‌های جعفری و مالکی هستند. پیش از تکمیل تحقیق برای طالبانی روشن شد که گروهی که «ارتش سوم» نام گرفته همانی است که عملیات را اجرا کرده است. برای کسانی که آن را نمی‌شناسند باید گفت که ارتش سوم یک نیروی عراقی مرتبط با نیروهای اشغالگر است که هیچکس نمی‌تواند آن را مورد بازخواست قرار دهد. ارتش سوم در واقع گردان عراقی است که دستورات گروه ناپاک آمریکایی‌ها را به اجرا می‌گذارد به عبارتی او گروه ناپاک عراقی است که به نیابت از آمریکایی‌ها آن چه را که دست پخت واشنگتن باشد را به اجرا می‌گذارد.

گروه‌های مرگ و عملیات ناپاک

آخرین گزارش‌های اعلام شده از سوی رسانه‌های عراقی حاکی است که تعدادی از وابستگان به گروه 36 که دوره خدمت نظام را به پایان رسانده از میان این که همچنان جزو اردوگاه آمریکایی‌ نزدیک فرودگاه بین‌المللی بغداد و تحت حمایت آمریکایی‌ها باشند و یا این که با تسهیلات آمریکایی‌ به یکی از کشورهای اروپایی بروند و به عنوان پناهنده سیاسی شناخته شوند، باید یک مورد را انتخاب کنند و بیشتر آن‌ها خواستار دریافت پناهندگی سیاسی شدند.

همزمان با رسیدن جان نگروپونتی سفیر اسبق آمریکا به بغداد در سال 2004، عملیات ناپاک توسعه بیشتری یافت. شیوه کار این گروه به ترتیب زیر بود: در ساعت‌های پایانی شب به در خانه‌ها رفته و خانه‌ها را اشغال کرده و شهروندان را به نقاط ناشناخته‌ای می‌برده و جسدهای تکه‌تکه شده آنان را در میدان‌های عمومی پرتاب می‌کردند. عملیات گروه‌های ناپاک چنین بود. برخی آگاهان آنچه را که در خاک عراق می‌گذرد با ظهور گروهای مرگ در ویتنام و کشورهای آمریکایی لاتین همانند شیلی، گواتمالا و کلمبیا و سالوادور مشابه می‌دانند. اوج فعالیت‌ گروه‌های مرگ در گواتمالا بود که بالغ بر 200 هزار کشته و 40 هزار مفقود بر جای گذاشت و بر همین اساس بیل‌ کلینتون رییس‌جمهور سابق آمریکا ناچار شد که در سال 1999 رسماً از کشور گواتمالا عذرخواهی کند. نکته جالب توجه این است که عملیات گروه‌های مرگ که به «گروه‌های گرگ» معروف شده بودند زیر نظر جان نگروپونتی فعالیت می‌کردند. نام‌ها هر چه که می‌خواهند باشند و هر قدر که میدان‌های عمل از یکدیگر دور باشند ولی با صراحت می‌توان گفت که از نظر سرشت اعمال و انگیزه‌هایی که ورای این اعمال وجود دارد تشابه زیادی به چشم می‌خورد و می‌توان به نمونه‌هایی از آن عملیات در عراق اشاره کرد:

1) پاکسازی مغزهای متفکر عراق از طریق کشتن دانشمندان، ابداعگران، متفکران و روزنامه‌نگاران و وادار کردن افراد باقیمانده به ترک عراق جهت محقق ساختن اهداف ویژه که ناآگاه گذاشتن جامعه با هدف ترویج مفاهیمی که اشغالگران خواستار پی‌ریزی آن‌ها در جامعه هستند.

2) ایجاد ترس و وحشت در هر جایی از طریق کشتن هر چه بیشتر عراقی‌ها به وسیله ترور و یا انفجار که هدف نهایی آن رساندن این پیام به عراقی‌هاست که شهروند عراقی پناهگاه و مأوای مطمئنی ندارد که بدان پناه جوید.

3) انفجار عتبات و مراقد و اهانت به نمادهای مذهبی جهت آماده ساختن فضا و جامعه برای ایجاد جنگ‌های طائفه‌ای.

اکنون صحبت از دست داشتن نیروهای اشغالگر در منفجر ساختن ضریح‌ها و مراقد و مساجد و حسینیه‌ها به امر شایعی در محافل عراقی‌ها تبدیل شده است. زیرا همه عراقی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که تکرار انفجار مراقد و ضریح‌ها جز با همدستی نیروهای اشغالگر و مجریان امکان‌پذیر نیست زیرا اشغالگران می‌توانند زمینه و ادوات لازم برای انجام چنین جنایت‌هایی را فراهم سازند.

4) کاشتن مین‌های انفجاری در خیابان‌ها و محله‌های مسکونی، بسیاری از شهروندان عراقی با چشم خود دیده‌اند که دستگاه‌های مجهز آمریکایی خیابان‌ها را می‌کنند و سپس با وسایل پیشرفته و هر چه سریع‌تر همانجا را می‌پوشانند و روز بعد همان جا بمبی منفجر می‌شود. بیشتر این کارها در ساعت‌های پایانی شب صورت می‌پذیرد خصوصاً این که به دلیل وجود حکومت نظامی شب‌ها از ساعت 9 به بعد دیگر رفت و آمدی وجود ندارد و فقط نیروهای اشغالگر هستند که می‌توانند دست به چنین اعمالی بزنند. کسانی که اخبار روزنامه‌ها را در مورد بمب‌گذاری‌ها و ویران کردن ساختما‌ن‌ها و زیرساخت‌ها پی می‌گیرند و به آنچه در مورد همکاری نظامی‌ها و نیروهای انتظامی عراق با  اشغالگران گوش فرا می‌دهند بی‌شک به این نتیجه خواهند رسید که نیروهای اشغالی در بسیاری از عملیات بمب‌گذاری و قتل و غارت دست دارند. به مثال زیر دقت کنید: یک پلیس عراقی چندین ماه در اردوگاه‌های آمریکایی آموزش نظامی دید ولی بیشتر وقت آموزش را به یادگیری رانندگی گذراند و پس از اتمام دوره آموزشی آمریکایی‌ها پول بسیار مناسبی به او داده و یک هفته نیز مرخصی دادند. پس از اتمام مدت مرخصی و برگشت به اردوگاه، آمریکایی‌ها او را به ماموریتی عجیب فرستادند. به او گفته شد که: اتومبیل را سوار شود و به یک محل بسیار شلوغ برود و زمانی که به محل مورد نظر می‌رسد با مرکز تماس بگیرد تا این که جهت حرکت بعدی او روشن شود. پلیس نیز هر آنچه که به او گفته شده بود را انجام داد و زمانی که به محل مورد نظر رسید با آمریکایی‌ها تماس برقرار کرد ولی چون صدا ضعیف بود از اتومبیل پیاده شده تا این که بتواند از جایی دیگر با آمریکایی‌ها تماس بگیرد ولی دقایقی بعد اتومبیل منفجر می‌شود و تعداد بسیار زیادی از مردم عادی را به خاک و خون می‌کشد.

این یک داستان دروغین و خیالی که ساخته ذهن افراد باشد نیست بلکه گزارش یک نویسنده غربی به نام رابرت فیسک است که روزنامه‌نگاران عراقی آن را ترجمه کرده‌اند و آمریکایی‌ها حتی حاضر نشدند که نسبت به آن نوشته پاسخی بدهند.