تاریخ انتشار : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۳۰۴۹۰

فرامرز اصغری

نیکلاسارکوزی رئیس‌جمهور جدید فرانسه در ادامه اجرای سیاست خارجی در دیداری غیررسمی به مذاکره با بوش رئیس‌جمهور آمریکا پرداخت.  این دیدار که در خانه پدری بوش برگزار شد هر چند جنبه رسمی نداشت اما به عقیده بسیاری از آگاهان سیاسی و حتی مقامات دو کشور نقطه عطفی در مناسبات پاریس و واشنگتن قلمداد می‌شود. این دیدار در شرایطی برگزار شد که:

1- به رغم آنکه دو کشور در افغانستان و پرونده هسته‌ای ایران و برخی تحولات جهانی در یک چارچوب حرکت می‌کردند اما در دوران شیراک اختلافات بسیاری میان دو کشور وجود داشت. هر چند این اختلافات به برخورد منجر نشد اما از ارتقای روابط جلوگیری و بعضا انتقاد آنها از یکدیگر را به همراه داشت. شیراک از منتقدان اصلی آمریکا در جنگ عراق، تحولات خاورمیانه و حتی پرونده هسته‌ای ایران بود و در نقطه مقابل آمریکا نیز در زمینه حقوق بشر و سیاست‌های منطقه‌ای به انتقاد از پاریس می‌پرداخت. اکنون با آمدن سارکوزی، طرفین امیدوارند تا به حل این اختلافات دست یابند.

2- حضور سارکوزی در پشت ریاست جمهوری فرانسه را می‌توان نقطه عطفی در سیاست خارجی این کشور ارزیابی کرد. هر چند که وی در شعارهای انتخاباتی خود بر اصل بهبود اوضاع داخلی و توسعه کشور تاکید داشت، اما اکنون محوریت کارکردهای آن در عرصه سیاست خارجی می‌باشد. وی دریافته است که برای تحقق اهداف داخلی نیازمند منابع خارجی و نیز حضور مقتدر در معادلات جهانی است. لذا اولویت کاری خود را بر محور بازیگری در جهان قرار داده است. بررسی عملکردهای سارکوزی نشان می‌دهد که وی برای سیاست خارجی چند محور را تبیین کرده است. حضور فعال در معادلات اروپا، احیای قدرت در آفریقا، فعالیت در تحولات خاورمیانه و ... اولین کارکردهای او می‌باشد. این اقدامات در حالی از سوی سارکوزی در پیش گرفته شده است که سالها انزوا و عدم حضور فعال فرانسه در معادلات جهانی، چالش‌هایی برای آن ایجاد کرده است. اکنون سارکوزی امیدوار است تا با بهبود مناسبات با آمریکایی که از موانع اهداف پاریس در جهان بوده است چند هدف را اجرایی کند:

اولا فرانسه برای حضور در اروپا تلاش می‌کند. این در حالی است که حمایت آمریکا از انگلیس و آلمان تاکنون این کشور را در انزوا قرار داده است. بر این اساس سارکوزی با نزدیکی به آمریکا خواستار حمایت آن از کشورش در عرصه اروپا است. بویژه اینکه روابط آمریکا و انگلیس رو به تیرگی می‌باشد و آلمان نیز چندان توانایی اجرای خواسته‌های واشنگتن را ندارد.

ثانیا اکنون مهمترین هدف فرانسه حضور مقتدر و به عبارتی احیای امپراتوری در آفریقا است. دیدارهای مکرر سارکوزی و همسرش از کشورهای آفریقایی به تلاش برای حل اختلافات در کشورهای این قاره، میانجی‌گری برای آزادی پرستاران بلغاری و... از عزم جدی پاریس برای انجام این مهم حکایت دارد. این اقدام در حالی صورت می‌گیرد که آمریکا نیز به عنوان یکی از مدعیان حضور در آفریقا فعالیت می‌کند. اکنون فرانسه برای آنکه به اهداف خود در قاره مذکور دست یابد ناچار به برخی همکاری‌ها با آمریکا می‌باشد که در سفر سارکوزی به آفریقا مورد بحث قرار گرفته است.

ثالثا تحولات خاورمیانه با سه محور لبنان، فلسطین و ایران از دیگر مباحث مطرح درنشست بوش و سارکوزی است. فرانسه روزگاری خود را سردمدار تحولات خاورمیانه می‌دانست اما در چند دهه اخیر بویژه در دوران ریاست جمهوری بوش و حضور گسترده آمریکا در خاورمیانه این امر به حداقل تنزل کرد. اکنون فرانسه با اتکا به بحران‌های ایجاد شده در منطقه تلاش دارد تا به احیای قدرت بپردازد که نمود آن را در لبنان، تحولات فلسطین با محوریت حمایت از رژیم صهیونیستی، پرونده هسته‌ای ایران، توسعه روابط با اعراب می‌توان مشاهده کرد. در همین حال آمریکا نیز به دلیل گرفتاری در عراق نسبت به حضور فرانسه در معادلات خاورمیانه به جای روسیه و چین چندان بی‌تمایل نمی‌باشد و بعضا از آن حمایت می‌کند.

رابعا پرونده افغانستان، تحولات آسیای مرکزی و قفقاز، چگونگی مقابله با توسعه روسیه، استقلال کوزوو و توسعه اتحادیه اروپا به اروپای شرقی، تلاش فرانسه برای تشکیل اتحادیه کشورهای مدیترانه‌ای و از دیگر مباحث مطرح در نشست سران فرانسه و آمریکا است. البته شرایط بحرانی آمریکا در عراق و تاکید آن بر بهره‌گیری از ظرفیت‌های سایر کشورها برای تحقق اهدافش در سایر نقاط جهان برای مقابله با آنچه آنها کشورهای غیر دوست می نامند، رویکرد واشنگتن به همکاری با فرانسه در این زمینه‌ها را افزایش می‌دهد. پاریس اکنون دریافته است که ایالات متحده متزلزل‌تر از آن است که بتواند به تنهایی در جهان فعالیت نماید و نیازمند متحدان جدید می‌باشد لذا فرانسه از این شرایط برای تحقق اهداف خود می‌تواند بیشترین بهره‌برداری را داشته باشد. البته اختلاف آنها در قبال عراق و برخی تحولات خاورمیانه و بدبینی آنها به روحیه استعمارگونه یکدیگر همچنان از موانع ارتقای روابط دو کشور است هر چند که در ظاهر آنها از حل این چالش‌ها سخن به میان می‌آورند.