تاریخ انتشار : ۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۳۰۴۹۲

سجاد نوروزی

در دو سالی که از روی کار آمدن دولت دکتر احمدی‌نژاد می‌گذرد، حرف و حدیث‌های بسیاری در باب رویکردهای آن در افواه افتاده است که غالبا رنگ و بوی «سیاسی» دارد. سیاسی از آن جهت که جناح مخالف نه سر از انذار و هشدار، بلکه از باب دور افتادن از سریر قدرت و ناکامی در انتخابات به نقد دولت می‌پردازد، که بلاشک این امر عدولی است از «اخلاص سیاسی اساسی.» کسانی که طی 16 سال گذشته زمام دولت را در کف بی‌کفایت خود داشتند، بی‌آنکه کوچکترین اشارتی به ناکامی‌های تاریخی اقتصادی و سیاسی دوران زعامت خود کنند، چنان دولت را آماج تیرباران بهتان قرار داده‌اند که گویی از ازل تا ابد همه مصائب وطن از احمدی‌نژاد و دولت او رخ عیان کرده است. آخرین این نقدها یادداشتی بود که محمد قوچانی 12/5/86 در ارگان شیخ اصلاحات منتشر ساخت و دولت را با صفاتی چون «عیاری»، «زنده کردن مناسبات کهن» و ... متصف ساخت. یادداشتی که از عیار ناب نقد تهی بود و تنها از باب طعن و لعن و به سخره گرفتن رئیس دولت نمود یافت و صد البته پیراستن قبای چرکین عملگرایان از ناکامی‌های تاریخی و تئوریک. اینچنین است که «نقد» را از عیار ناب خود فرو می‌کاهند و ساحت آن را به شکوه و طعنه تقلیل می‌دهند. در این سالها البته اصولگرایان نیز به نقد دولت پرداختند، اما شمع مرده کجا و روشنی آفتاب کجا؟ نقد اصولگرایانه در این سالها چنان بی‌بدلیل و مستحکم و عاری از عملگرایی و نتیجه گرایی بود که هم غالب اصولگرایان آن را از سر دلسوزی دانستند و هم عملگرایان به دلالت‌های ناب معنایی آن معترف شدند.

امروز برجسته‌ترین منتقدان رئیس دولت اصولگرایند و همین امر خبر از فلاح و اسلام‌گرایی و التزام به اخلاق این مسلک فکر می‌دهد که اسیر در اقتضائات شبهه‌ناک نشده و قدرت را به هر قیمتی طلب نمی‌کند. ما از احمدی‌نژاد کاریزما نساختیم و بالعکس نقدش کردیم. اما مگر آن خیل کثیر عملگرایان نبودند به از شوق کسب قدرت کف بر دهان آوردند هلهله‌گویان گرد روسای دولت‌های پیشین را فرا گرفتند و هر دم بر سر‌ آنها افسر تفاخر می‌نهادند؟ مگر آنها نبودند که کاریزما ساختند و هر که را به نقد آنها می‌پرداخت به انواع و اقسام تهمت‌ها می‌نواختند؟‌ آیا فراموش کرده‌اند که در عصر اصلاحات رئیس دولت چه منزلت کاذبی یافته بود که با مفاهیم والا همتراز به شمار می‌آمد؟ پس باید گفت اندکی صبر برادر ... چه شده که چنین هراسان شده‌اید؟

آیا شهد قدرت چنان گوارا بود که دوری از آن عطش قرب بالموت می‌آورد؟ این دولت اگرچه در برخی موارد ره به خطا پیمود، لیکن حداقل از حیث نظری بنیاد مساعی برقرار کردن احکام عدل اسلامی را پایه جهد خود قرار داد. بر عکس، این اسب تیزتک سازندگی و اصلاحات بود که چون به شاهراه عدل رسید، رم کرد و بیراه عملگرایی را برگزید و دیدیم که سرانجام، شکاف جانکاه طبقاتی چگونه خیل کثیری از خلق را اسیر در تنگنای معاش قرار داد که لامعاش له لا معادله.

از قال علی (ع) اگر مصداق می‌آوریم، نیکو است که سیره علی (ع) را نیز پاس بداریم و بر عروه‌الوثقی «عدل» حاشیه عملگرایانه «جود» نزنیم. سریر قدرت امروز ایران که در کف احمدی‌نژاد است، فارغ از همه نقدها، برابر با همان گلیم صد چاک مستضعفین است. این یعنی اولین گام برقراری دولت عدلیه اسلامی برداشته شده. آن پیر خراسانی و دخترک کردستانی امروز ولی نعمت‌اند و سخنانشان برای حاکم صواب است صواب ارج. این همان چیزی است که دو دولت عملگرای پیشین از آن سرباز زدند و عدول کردند.

در باب فضای کنونی همین بس که می‌توان آزادانه قلم نقد چرخاند و رئیس دولت را نواخت، اما اگر همین وجیزه در دوره‌های پیشین خطاب به رئیس دولت نگاشته شد که العیاذبالله کار تا مخالفت با پیغمبر بالا می‌گرفت.

اما جای خوشوقتی است که همکار ما امروز به جای قال کانت و دکارت، از قال علی (ع) سخن می‌گوید، «خوش آمدی که طرب برغم دل افکندی.» سودای غرب چنان بی‌رونق شده است که کامیاب و سرخوش از سر عملگرایی قال علی بر تارک نوشتارها رخ می‌نمایاند و سینه ستبر از معارف دینی می‌شود. این هم از ثمرات «دوران جود» است. جود و سخاوتی که گویا چندان به مذاق عملگرایان و پراگماتیست‌ها خوش نمی‌آید. قوچانی نوشته است که رئیس دولت میان جود و عدل، عدل را که فضیلت والاتر دارد، کنار نهاده و «جود» را برگزیده است.

این سخن بسیار راست و پاکیزه است که عدل را بر جود فضیلتی است که جود را بر عدل چنین مرتبتی نیست، اما مگر نه آنکه جود «ذیل» عدل دلالت معنایی دارد و بلاشک از شعبه‌های عدل است و آیا اگر به حال خلق وامانده عطوفتی شود، «عدل» از سکه می‌افتد؟ آیا همه جهد و تلاش دولت در سفرهای استانی گستردن خوان کرم لایتناهی است و رئیس دولت هر که را به نزد او آید به کیسه‌ای از زر مفتخر می‌کند؟ چنین روایتی از سفرهای دولت یقینا از امر واقع به دور است. دوست روزنامه‌نگار ما «فرع» را به جای «اصل» نشانده است و بر پایه همین فرع قلمفرسایی و نقادی می‌کند و از به باد رفتن میراث مشروطه سخن می‌گوید. آری... میراث مشروطه  ابترالمعانی به باد رفت! میراثی که در مطبخ چند آشپز منورالفکر و به دم گرم آنان رخ عیان کرد چنان «زهر کشنده‌ای» بود که علما از رویگردان کرد و افعی‌ای چون رضاخان میرپنج را بر سرکار آورد. مشروطه‌ای که نه تنها دولت را مشروطه نکرد، بلکه به احکام توتالیتر مدرن «مطلق» نمود و «استبداد سکولار» را به ارمغان آورد. این میراث در دوره 16 ساله حاکمیت عملگرایان نیز خویش را نشان داد. امروز اگر رئیس دولت «مجبور» است «جود» را سرلوحه کار قرار دهد، از آن جهت است که رهزنان چنان خزانه به تاراج بردند که خلق «محتاج» و حاجت‌مند شد. به نام «تعدیل اقتصادی» و «کار علمی» چنان کردند که اعتدال و علم جمله به باد رفت و فقر حاصل آمد، که «کاد الفقران یکون کفرا.» دوست عزیز ما چنان سخن می‌گوید که گویی در دولت‌های گذشته همه چیز بر مدار عدل و ساز و کار دولت مدرن می‌گذشت و جمیع اهالی ایران در ناز و فراخی نعمت به سر می‌بردند که به ناگاه از آسمان تیر غیبی نازل شد و نقمت پدید آورد!! هر که در این موطن می‌زید، به نیکی آگاه است که بوروکراسی شبه مدرن 16 ساله گذشته چه ره آوردی برای ملت داشت. سئوال من شخصا از نویسنده چیره‌دست آقای قوچانی این است که عدل اسلامی پیشکش دو دولت گذشته، آیا قوه اجرایی در 16 سال گذشته «مدرن» عمل کرد؟ یعنی مطابق با ما به ازای عینی دولت‌های مدرن در اروپا یا حتی آمریکا؟

فارغ از همه نقدهای فلسفی که ما بر «مدرنیته» داریم بی‌شک دو دولت گذشته «مدرن» نبودند پس چگونه است که قوچانی اینچنین بر بدیهیات تئوریک و پراتیک تجاهل می‌ورزد؟ آیا دولت‌های گذشته نفت نمی‌فروختند؟ آیا از مالیات روزگار می‌گذراندند؟ آیا از تمرکز دولت مرکزی کاسته شده بود؟ بدیهی است که چنین نبود، تئوریسین‌های دولت‌های گذشته بودند که این پیکر فرتوت را روز به روز فربه ساختند و هر دم این پیر از کار افتاده را با تئوری‌های شبه علمی و نئولیبرالی مشاطه می‌کردند. حال مشاطه‌گران اقتصادی دولت‌های پیشین گریبان احمدی‌نژاد را گرفته‌اند که چرا دولت را «فربه» کرده‌ای!!

نظام اداری ایران بروکراسی موجود، بلاشک هیچ گاه براساس عدل سازمان نیافته است، حال اگر اندکی بر مدار «جود»  بچرخد، شاید به عدل نزدیک شود و بنیاد مساعی عادلانه را پی ریزد. این «جود عادلانه» البته شرط کافی نیست، اما شرط لازم است. نمی‌توان بیش از این غفلت ورزید تا شکاف دولت- ملت عمیق‌تر شود. کار بزرگ احمدی‌نژاد این بوده است که شکاف دولتی- ملت را التیام داده و طرحی نو را انداخته است. طرحی که بی‌شک حریت اصولگرایانه می‌طلبد که نقد شود. اما نقدی از سر تبشیر و انذار نه حرمان از کف داده قوه اجرایی.

این امر نه تنها خط بطان بر تفکیک قوا و نظم حقوقی نیست، بلکه عمل به تکلیف ذاتی قوه اجرایی است که بر «مذهب شیعه و طریقت عدلیه» است. این طریقت عدل است که حکم می‌کند حاکم از حال و روز زیردستان باخبر باشد و از آنان رفع حاجت کند اما بدیهی است که رئیس دولت برعکس آنچه جلوه داده می‌شود، از خدا نمی‌خواسته که وضع معیشت خلق این چنین «تنگ و رنجور» باشد که خود راسا وارد میدان شود. شرایط حال، برآمده از آن منش عملگرایانه‌ای است که «سود» را بر «منافع مردم» و «اقتضائات علمی» را بر «تکلیف ذاتی» ارجع شمرد. حال، چه چاره است جز این که مددرسان باشی و گره از بخت فرو خفته مستضعفین بگشایی.

به هر روی اما، یادداشت قوچانی فقط نقدی بر «روش دولت احمدی‌نژاد» نبود، بلکه احتجاجی بود بر یک شیوه حکمرانی. شکوه از نقض نقش نهادهایی مانند «روزنامه» و با یادآوری مشروطه و نظم حقوقی، که البته در این مرز و بوم جملگی نام‌هایی تهی از معنایی‌اند و در عمل نقیض جوهر مفهومی خویش‌اند، طلب دوران گذشته است، گذشته‌ای که در آن سیاسیون روزنامه به راه می‌انداختند تا جای خالی تخرب را پر کنند و در عین حال خود را مستقل بخوانند اما از مواهب اعطایی جریان‌های سیاسی و حتی بخش‌هایی از حاکمیت بهره‌مند شوند! اما «آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.» اصولگرایان نه فقط ناقد گذشته، بلکه دیده‌بان تیزهوش و هشیار وضع موجوداند و دیدیم آن علقه و عطوفت و همراهی نسبت به رئیس دولت باعث نشد که نقد و وظیفه اصولگرایانه را فراموش کنند کمر به توجیه ببندند، این همان چیزی است که بازگشت گذشته را محال می‌کند و طلوع عدل را نزدیک.