تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۳۰۴۹۷

وزرای دفاع اتحاد آتلانتیک، در 14 ژوئن گذشته، طرح ‌سپر ضدموشکی آمریکا در اروپا را، همزمان با اجابت دعوت همکاری روس‌ها، به‌طور تلویحی پذیرفتند. اما ‌عملگرایی آمریکا در تضاد با فقدان نگرشی اروپایی، ‌بیشتر بر گونه‌ای «الهیات سیاسی» تکیه دارد تا بر ‌یک تحلیل راهبردی، منشاء دغدغه‌های ضدموشکی ‌واشنگتن که ذهن جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها را ‌به اشتراک به خود مشغول کرده به سال‌های 1950 ‌باز می‌گردد.

‌مجلس ملی فرانسه در یک گزارش خبری پارلمانی ‌که در تاریخ 28 مارس 2001 ارائه داد به بررسی ‌پروژه‌های دفاعی ضدموشکی آمریکا پرداخت(1).

‌این سند که 6 ماه پیش از فروریزی برج‌های دوقلوی ‌نیویورک انتشار یافت، بر این تعبیر بود که طرح‌های ‌مزبور بیش از آنکه بر یک «تحلیل استراتژیک» تکیه ‌کند بر نوعی «الهیات سیاسی» استوار است. گویا ‌این الهیات خاص از تثلیث شناخته شده زیر تبعیت ‌می‌کند: «وهم امنیت مطلق ایالات متحده»، ‌«اسطوره کرانگی» (در اینجا کران فناوری)؛ «دوگانه ‌خیر و شر». در گزارش فوق، در آن هنگام، ‌«امپراتوری شرارت» مورد افشاگری قرار می‌گرفت ‌که «فقط یک دولت انگشت‌نما مانند اتحاد شوروی ‌را نشانه نرفته، بلکه بر مجموعه بالنسبه نامتعینی ‌از دولت‌ها، یعنی امروزه کره شمالی، عراق یا ایران و شاید ‌فردا چند کشور دیگر» دلالت می‌کرد.

‌در آغاز سال 2007، با اعلام استقرار قریب‌الوقوع ‌قسمت‌هایی از برنامه «موشک‌های دفاعی» آمریکا ‌در اروپا، دامنه شایعات درباره مقاصد این برنامه ‌گسترش یافت.

‌ردیاب‌های لهستانی و رادارهای چک، مسکو را به ‌واکنش واداشته، «کهنه‌ اروپاییان» را نگران و ‌سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) را که ناگهان در ‌وضعیتی ناخوشایند قرار گرفت به حاشیه راندند.

‌تفسیرهای مطبوعات بیشتر بر واکنش‌های روس‌ها ‌تمرکز یافت و به قرینه‌سازی‌های بی‌شمار تاریخی ‌که خاطرات جنگ سرد را زنده می‌کند بهانه داد. با ‌این‌ حال، بحث اصلی جای دیگری نهفته است. مثلا ‌رد آن را می‌توان در گزارش پارلمانی فرانسه در سال 2001‌ بازیافت.

وسو‌اس رویین‌تنی، سمت‌گیری کرانگی و «اخلاقی‌سازی» سیاست بین‌المللی؛ این مواد مطالعه، ‌به‌رغم بازبینی‌های منبعث از 11 سپتامبر، چگونه ‌می‌توانند مطرح شدن مکرر دفاع ضدموشکی آمریکا ‌را توضیح دهند؟

‌‌در سال 1975، با هوشیاری ناگهانی نسبت به ‌ضربه‌پذیری ایالات متحده، دفاع ضدموشکی آمریکا ‌پدید می‌آید. در آن تاریخ، نخستین اسپوتنیک به دور ‌زمین به گردش درآمد. آمریکا، وحشت‌زده از این پیام ‌پر معنی که مانند ناقوسی شوم طنین‌انداز شد دیگر ‌نمی‌توانست خود را جزیره‌ای دور از دسترس تصور ‌کند: این موفقیت فضایی به شوروی‌ها امکان می‌داد ‌خاک آمریکا را با موشک‌های بالیستیک میان‌قاره‌ای ‌هدف قرار دهند.

‌از سال 1975 برنامه دفاعی «نایک ـ زئوس» Nike – Zeus ساخت گیرنده‌های دوربرد با بار ‌هسته‌ای را در ‌برنامه خود قرار داد که قادر بودند موشک‌هایی که ‌آمریکا را آماج خود قرار می‌دادند در آسمان متلاشی ‌کنند. در سال 1960، جان فیتز جرالد کندی با تکیه ‌بر موضوع «عقب‌ماندگی» آمریکا در زمینه بالیستیک ‌(missile gap) در انتخابات پیروز شد و اندکی بعد به ‌نخستین رئیس‌جمهوری تبدیل شد که کشورش را ‌به‌طور همزمان در مسیر برنامه تکامل موشک‌های ‌بالیستیک میان‌قاره‌ای(2) و دفاع ضدموشکی قرار ‌می‌داد.

‌برنامه سانتینل Sentinel، در سال 1966، بر آن بود ‌که پیرامون شهرهای آمریکا آشیانه‌هایی برای ‌موشک‌های گیرنده مستقر کند تا بتواند از مراکز پر‌جمعیت، یعنی هدف‌های احتمالی شوروی‌ها ‌محافظت نماید. 25 سایت مراقبت مجهز به موشک ‌با کلاهک هسته‌ای در نظر گرفته شد تا در صورت ‌لزوم بتوانند موشک‌های دشمن را چه در داخل چه ‌در بیرون جو نابود کنند.

‌سلاح‌های هسته‌ای «از رده خارج و بی‌اثر»

‌در برابر واکنش کاملا منفی شهروندان آمریکایی که ز‌ندگی در جوار سلاح‌های اتمی را برنمی‌تابند، ‌برنامه Sentinel در سال 1974 به Safeguard تغییر ‌نام یافت که از برنامه قبلی «مشتق» شده و دیگر ‌موظف به نگهبانی مراکز شهری نبود، بلکه فقط از ‌سایت‌های پرتاب موشک‌های میان‌قاره‌ای ‌محافظت می‌کرد.

‌اما در سال‌های 1970 جنگ ویتنام باعث افزایش ‌کسری‌ها شده و با توجه به هزینه اجرای چنین ‌پروژه‌ای، تنها یک سایت مشمول طرح Safeguard ‌شد.

‌اتحاد شوروی هم به سهم خود به بنای آشیانه‌های ‌دفاع ضدموشکی در حومه مسکو پرداخت. برخلاف ‌آمریکا، هیچ واکنشی از طرف جمعیت صورت ‌نمی‌گرفت و مزاحمتی در جهت اجرای این پروژه و ‌استقرار موشک‌های «گالوش» ایجاد نمی‌کرد. پیمان ‌ضدموشک‌های بالیستیک ABM(3) سال 1972 ‌پیشرفت فعالیت‌های موازی ضدموشکی روس و ‌آمریکا را به دلیل ملاحظات موازنه استراتژیک منجمد ‌کرد.

‌با این همه، از سال 1976 به بعد، سیستم ‌آمریکایی به علت‌های سیاست داخلی، تامین ‌بودجه و اثر‌پذیری فناوری‌ رها شد در حالی که ‌سیستم مستقر شده در اطراف مسکو، گرچه ‌چندان اثربخش نبود باقی ماند. در نتیجه، این نخستین مسابقه تسلیحاتی برای آمریکا منجر به ‌شکست شد. وزیر دفاع جوان وقت آمریکا که به ‌ناچار برنامه Safeguard را لغو کرد دونالد رامسفیلد ‌نام داشت. از این لحظه به بعد، با بهبود موشک‌های ‌میان‌قاره‌ای، واشنگتن بر وجه تهاجمی سیاست ‌موشکی خود افزوده و بالتبع وجه دفاعی آن را به ‌حاشیه رانده است.

‌با این حال، غیبت دفاع ضدموشکی، با جنجال، در 23 ‌مارس 1983 پایان گرفت.

‌در این روز، رئیس‌جمهور رونالد ریگان طی نطقی که «‌ابتکار دفاع استراتژیک» (IDS یا «جنگ ستارگان») ‌را رسمیت می‌بخشید، نیت بلندپروازانه خود مبنی‌بر ‌کنار گذاشتن سلاح‌های هسته‌ای «از رده خارج و ‌بی‌اثر» را اعلام کرد. با کدام ابزار: ایجاد یک دفاع ‌ضدموشکی عمومی با استفاده از ماهواره‌ها و ‌لیزرهای فضایی که قادر باشند هر شلیک موشکی ‌بالیستیک بین‌قاره‌ای با خرج هسته‌ای را که از اتحاد ‌شوروی پرتاب شده باشد میان راه متوقف کنند(4). ‌این سخنرانی مسابقه تسلیحاتی درپی داشت و ‌سرانجام نظام شوروی را خفه کرد و به زانو درآورد و ‌به همین دلیل بر حافظه جمعی تاثیری ماندگار بر‌جای گذاشت. در این میان، سایه‌روشن‌ها را هم ‌باید دید: دیدیم که شوروی در آن زمان در زمینه ‌ضدموشکی در برابر آمریکا دست پیش را داشت. به‌علاوه، بلندپروازی‌های IDS مورد بازنگری قرار گرفت ‌و از ابعادش کاسته شد. در سال 1991، IDS به حفاظت عمومی در برابر ‌ضربات محدود تغییر نام یافت و از تعداد هدف‌های ‌هوایی کاسته شد. این همان منطقی است که در ‌سال 1976 به ترک برنامه Safeguard منتهی شده ‌بود: IDS به سرعت قلب ماهیت پیدا کرد. شاخص ‌سال 1991 «گسست با دورخیز ریگانی» است. National Missile Defense Act تلاش‌ ملی را بر ‌دفاع ضدموشکی در صحنه (عملیاتی در میدان) قرار ‌داده بود تا بتواند پرتابه‌های کوتاه‌بردی را که ‌دولت‌های «شرور» شلیک می‌کنند متوقف کند.

‌به این ترتیب، از نخستین جنگ خلیج [فارس] (‌1990 ـ 1991) و بازتاب‌های رسانه‌ای ضربه‌های ‌وارد شده به اسکادهایی که عراق خصوصا به ‌اسرائیل شلیک می‌کرد، آموزش‌های لازم دریافت ‌شد. در نتیجه، دفاع ضدموشکی سر صحنه جایگزین ‌دفاع ضدموشکی سرزمین‌ها (یعنی میان‌قاره‌ای ‌مبتنی بر تعارض دو ابرقدرت) شد. به این ترتیب، از 1957‌ تا 1991، تنها شوروی توانست یک سیستم دفاع‌ ضدموشکی میان‌قاره‌ای موثر بگسترد. در ‌ایالات متحده، برنامه پشت برنامه، برپایه بیانیه‌های ‌پرطمطراق سیاسی ارائه شد، اما هیچ‌کدام به یک ‌سیستم عملیاتی همه‌گستر و منسجم منتهی ‌نشد. پریزیدنت ویلیام کلینتون که در سال 1992 ‌انتخاب شد گذار دفاع سرزمین به دفاع سر صحنه را ‌پذیرفته، نام سازمان ابتکار دفاع استراتژیک با بار ‌ریگانی‌اش را به سازمان دفاع ضدموشکی بالیستیک ‌که بار ایدئولوژیک کمتری دارد، تغییر داد. با وجود این، ‌در دوران ریاست جمهوری او بود که برای سومین‌بار ‌موضوع ضدموشک‌ها مطرح شد و این حاصل تناسب ‌قوایی بود بین ریاست جمهوری تضعیف شده ‌دموکرات و کنگره‌ای جمهوریخواه.

‌عنصر کلیدی مورد تاکید کنگره انتشار گزارش یک ‌کمیسیون پارلمانی به ریاست رامسفیلد در 1998 ‌بود که به ارزیابی دوباره تهدیدهای بالیستیک در ‌سطح جهان با تکیه بر قابلیت‌ها و نه نیت‌های ‌عاملان آن می‌پرداخت.

‌در همان سال، آزمایش‌های هسته‌ای پاکستان و هند، شلیک ‌یک موشک تایی‌پو دونگ 1 کره شمالی و یک موشک ‌ایرانی به تحلیل کمیسیون رامسفیلد اعتبار بخشیده ‌دموکرات‌ها را در موضع دفاعی قرار داد.

‌جورج دبیلوبوش در سال 2000 به ریاست جمهوری ر‌سید و با بهره‌برداری از این موفقیت خیزشی تازه ‌به دفاع ضدموشکی داد.

‌از آن زمان به بعد، نظام‌مندسازی این مفهوم توسط ‌آمریکاییان و گسترش جغرافیایی آن با بالا بردن ‌احتمال متوقف کردن پرتابه‌های حریف در مرحله ‌شلیک نشانه‌های آشکار سومین ماجرای ‌ضدموشکی در تاریخ استراتژیک آمریکا است.

‌بنابراین، فکر دفاع ضدموشکی از دوره دوم ریاست ‌جمهوری بوش شروع نشده است.

اطمینان آمریکاییان به رویین‌تنی سرزمین‌شان، به برکت جغرافیا، همیشه احساس امنیت به آنها بخشیده ‌و تقدیر‌گرایی بانیان این کشور آمریکا را به‌صورت ‌سرزمینی موعود جلوه داده است. از این دیدگاه، ‌هرگونه تعرض به خاک آمریکا نه‌تنها یک گستاخی ‌بلکه هتک‌حرمت به حریم آزادی محسوب می‌شود. ‌کسی که مرتکب چنین اهانتی شود مقدسات را زیر ‌پا گذاشته و مستحق عقوبت الهی است.

‌با توجه به احتمال وقوع جنگ تنبیهی، استراتژی ‌آمریکا، هم بر تمایل به تعرض ـ تحت‌تاثیر ژنرال ‌آنتوان هانری دو ژومینی ـ تکیه دارد، هم بر پیش‌گزاره نابودی استراتژیک دشمن.

‌در واقع، سه‌گانه تجهیزات هسته‌ای، شامل ‌زیردریایی‌های پرتاب‌کننده، موشک‌های بالیستیک ‌میان‌قاره‌ای و بمب‌افکن‌های استراتژیک، به ایالات ‌متحده به‌طور مجازی امکان می‌دهد تمامی نقاط ‌جهان را مورد هدف قرار بدهد. اما این توان تهاجمی ‌چه ارزشی می‌تواند داشته باشد وقتی نتواند ‌نفوذ‌ناپذیری ساحت ایالات متحده را تضمین کند؟ ‌آمریکا که به تازگی هتاکی پرل هاربور را در ‌شعله‌های آتش هسته‌ای هیروشیما زدوده بود، از ‌همان سال‌های 1950، در برابر ظرفیت بالیستیک ‌هسته‌ای روس‌ها ـ با توجه به قابلیت اصابت‌شان به ‌خاک آمریکا ـ این وضعیت را به صورت یک انحراف از ‌سرنوشت محتوم خود تحمل می‌کرد.

‌دردناک‌ترین وجه این انحراف موقعیت بازدارندگی ‌ناگزیری است که آمریکا در آن قرار دارد و مجبور ‌است سیاست دفاعی خود را برپایه اطمینان به ‌نابودی متقابل که تصور می‌شود جلوی شروع فاجعه ‌را بگیرد قرار دهد. معنای این احتجاج هسته‌ای ‌فاسد، در ذهنیت آمریکایی‌ها، همانا انجام ‌معامله‌های غیرقابل قبول با شر خواهد بود. اسکار ‌مورگنسترن Morgenstern Oskar، بانی تئوری‌بازی‌ها، در سال 1959، در اثرشThe Question of National Defense از ‌کاربرد تعرض در استراتژی ‌هسته‌ای دفاع می‌کند؛ اما برنارد برودی در پاسخ او ‌در همان سال «استراتژی در عصر موشک‌ها» را ‌انتشار می‌دهد و عنوان می‌کند که MAD (نابودی ‌تضمین شده متقابل) که «امنیت ایالات متحده را به ‌ظرفیت عقلایی ماندن کرملین منوط می‌کند» به ‌دلایل اخلاقی غیرقابل پذیرش است(7). از این نیاز ‌مابعد‌الطبیعی به تناسب بیشتر میان حمله و دفاع، ‌ضرورت اکید دفاع ضدموشکی نتیجه می‌شود، یک ‌اضطرار اخلاقی که روان و ذهن آمریکایی‌ها دائما ‌بدان سو کشیده می‌شود.

1959‌، تاریخ مناظره میان برودی و مورگنسترن، دو ‌سال پیش از به قدرت رسیدن رئیس‌جمهور کندی، ‌دارای اهمیت بسیار است. رفتار «اخلاقی» داشتن ‌در عصر هسته‌ای بدان معنی است که آسیب‌پذیری ‌آمریکا را امری مقدر نشماریم. آمریکایی‌ها به‌گونه‌ای ‌معنی‌دار اغلب از موعظه معروف 1630 کشیش ‌پیوریتن، جان وینتروپ، تحت عنوان Model of Christan Charity A یاد ‌می‌کنند که واعظ یاد شده ‌در آن گفتار فرمولی را به کار می‌برد که از شهرتی ‌شگفت‌انگیز برخوردار شد. او دور و بسیار به دور از ‌ماکیاول، آمریکا را به صورت «شهری بر فراز تپه» City upon the Hill و به‌عنوان دیده‌بان باز سازنده جهان ‌توصیف می‌کند که با در پیش گرفتن رفتاری اخلاقی ‌می‌بایست به بنای ملت‌ها بپردازند. کندی 11 روز ‌پیش از احراز منصب خویش این موعظه را نقل کرد(8) و رونالد ریگان هم‌ چندین‌بار همین کار را تکرار ‌کرد. این دو ریاست جمهوری «اخلاقی» با راه‌اندازی ‌برنامه‌های ضدموشکی پیگیر پیوند خورده‌اند که خود ‌حدیثی گویا است(9).

‌‌در این راستا، پروژه‌های فعلی این چرخه را ‌بازسازی می‌کنند. جورج بوش در یک سخنرانی در ‌سال 2000 و قبل از انتخاب شدنش، قصد خود ‌مبنی بر کاهش تعداد موشک‌های هسته‌ای تهاجمی ‌ر‌ا اینگونه توصیف می‌کند «تا کمترین میزان سازگار با ‌امنیت ملی ما»(10). در همان سال، وزیر دفاع ‌رامسفیلد در سفر دور اروپا اعلام کرد که ادامه دفاع ‌ضدموشکی «یک مسئله اخلاقی است» و نه ‌تکنولوژیک(11).

‌به این ترتیب، شروع بازنگری هسته‌ای (Nuclear Review) ‌توسط پرزیدنت بوش در آغاز نخستین دوره ریاست جمهوری‌اش(12) بیشتر به یک بررسی وجدان ملی می‌مانست که مناسک ‌تطهیری را که کندی و ریگان در دوران خود برگزار ‌کرده بودند، تکرار می‌کرد.

‌گزارش پارلمانی فرانسه در سال 2001 با اشاره به نوعی «الهیات سیاسی» در بنیاد دفاع ضدموشکی آمریکا یکی از کلیدهای بحث را ارائه داد. اولویت ‌متافیزیک قدرگرا در روان ـ ذهن آمریکاییان و تاریخ ‌مکرر برنامه‌های Missile defense از 1957 به بعد، ‌این اندیشه را تقویت می‌کند که هیچ عاملی ‌نمی‌تواند واشنگتن را از ادامه حرکتی که دگر بار به ‌راه انداخته بازبدارد. اینک یک پرسش در برابر قاره پیر ‌باقی می‌ماند: «دفاع موشکی» آمریکا در اروپا یا ‌«دفاع موشکی» اروپایی؟ انتخاب راستین در این ‌است.

1‌. گزارش خبری شماره 2961 درباره پروژه‌های ‌آمریکایی دفاع ضدموشکی، ثبت شده در 28 مارس 2001‌ توسط هیات رئیسه مجلس ملی.

2. از‌ جمله افزایش تعداد موشک‌های پولاریس و ‌تهیه بمب‌افکن‌های استراتژیک جدید.

3‌. ایالات متحده خروج خود از پیمان را اعلام کرد. ‌این خروج در ژوئن 2002 تحقق یافت.

4‌. ن.ک.نورمن اسپینراد «هنگامی که جنگ ‌ستارگان به حقیقت می‌پیوندد» لوموند دیپلماتیک، ‌ژوئیه 1999.

‌5. یک نظامی و تاریخ‌نویس، عضو ستاد ناپلئون. او ‌چندین اثر در زمینه نظریه‌های نظامی دارد از جمله ‌«رساله درباره هنر جنگ» (1839).

6‌. Bernard Brodie, Strategy in the Missile Age. Press, 1956

7‌. «یا باید ایمانی راسخ به تکنولوژی داشت یا از راه‌‌حل‌های بدلی دل برید و تنها به دفاعیات فعال ‌تعلق داشت» Strategy in the Missile Age به نقل ‌از ژان فیلیپ بولون در «60 سال دفاع در برابر ‌موشک‌های بالیستیک»، موسسه استراتژی ‌تطبیقی، پاریس 2005.

8‌. سخنرانی پرزیدنت جان اف‌کندی در برابر دیوان عا‌لی ایالت ماساچوست، بوستون، 9 ژانویه 1961.

‌9. توجیه «اخلاقی» IDS بر اذهان اثر گذاشته ‌است: «آیا بهتر نیست به‌جای انتقام‌جویی، زندگی ‌انسان‌ها را نجات دهیم؟» (رونالد ریگان، سخنرانی ‌تلویزیونی 23 مارس 1983).

10‌. Matters at the National Press Club, Federal News Service, Washington, 23 mai 2000 Press Conference on Security

‌11. نقل از ایوو دادلر و کارلا نیه‌تینگ در «استراتژی دفا‌ع ضدموشکی آمریکا» سالنامه فرانسوی روابط بین‌‌المللی، پاریس 2002.

‌12. هدف از این بازنگری کاهش احتمالی کلا‌هک‌های هسته‌ای آمریکا از 7500 به 2500 بوده ‌است.