محمدجواد یاری
تطویل کشمکش بین کشورهای منطقه از جمله آذربایجان و ارمنستان باعث میشود کنترل منازعه از دست کشورهای درگیر خارج گردد و باعث حضور بازیگران منطقهای و فرامنطقهای با هدفها و نیات متفاوت و بعضا متضاد بارز است.
شرایط کشورهای منطقه و نداشتن مبانی و راهکارهای توسعه تمایل آنها به غرب را افزایش داده است، لذا روابط و رفت و آمد دوجانبه آنها افزایش یافته است و در همه عرصهها تثبیت موقعیت سیاسی پیدا کردن اعتبار علاقه آنها به غرب را بیشتر میکند تا نوعی مشروعیت به دست آورند، چرا که دارای بحرانهای گوناگونی هستند که برای حل آنها امیدی به روسیه ندارند. اصولا اغلب کشورهای قفقاز اعتقادی به امنیت انفرادی ندارند و معتقد به سیستم امنیت دستهجمعی هستند، آنها علاقهمند به ادغام در ناتو هستند لذا از حضور قدرتهای فرامنطقهای در سیستم امنیت دستهجمعی حمایت میکنند، این دیدگاه غربگرایانه به طور قطع برای منطقه تهدید است و این در حالی است که غرب به نیروهای قفقاز به عنوان عناصر دسته دوم مینگرد و نقش مهمی برای آنها قایل نیست، بیگانگان در هر صورت در تلاش هستند در ترتیبات امنیتی منطقه حضور یابند. مسئله عدم تعیین رژیم حقوقی دریای خزر، منازعات فعال و یا منجمد در منطقه، مشکل جانشینی رهبران مسن و بعضا بیمار کشورهای منطقه، ضعف یا محدودیت نهادهای اجتماعی و مدنی، ثروت ناشی از نفت و رقابت قدرتها در این خصوص سبب وابستگی آنها به این قدرتها و تشکیل قطببندیهای مختلف میشود که خود به ایجاد ناآرامیهای سیاسی، اجتماعی و نظامی دامن میزند.
علاوه بر این، وجود هیدورکربن در منطقه خزر، مطامع قدرتهای بزرگ را برانگیخته است، انتقال شاه لولههای نفتی و موضوع کنسرسیوم بینالمللی نفت، معادلات منطقه را پیچیدهتر کرده است، شکلبندی نامناسب مرزهای داخلی و بینالمللی قفقاز، سبب پیدایش بحرانهای مختلف را فراهم ساخته، از سوی دیگر تمایل ناتو به نفوذ در آسیای مرکزی و افزایش مانورهای نظامی توسط آمریکا، شرایط منطقه مرکزی را پیچیدهتر کرده است. "حمایت غرب از انتقال خطوط لوله ترکمنستان به افغانستان و پاکستان در چارچوب ژنوپلتیک لولههای نفتی در کنار قفقاز به رقابتهای منطقهای دامن زده است. از نظر فرهنگی و تمدنی کشورهای آسیای مرکزی مانند قفقاز در حوزه تمدنی ایران قرار دارد، آسیای مرکزی در حال حاضر محل تلاقی سیاستهای آمریکا و روسیه و نیز نفوذ قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای برای بهرهگیری از منابع، بازار مصرف و موقعیت ژئواستراتژیکی آن است".
سوای مسائل گفته شده، در این منطقه شاهد رشد گروههای اسلامگرا هستیم، کشورهای منطقه امیدوارند با نزدیکی با آمریکا بتوانند این گروهها را بهتر کنترل کنند و در عرضه نظامی و نیز حل مشکلات اقتصادی خود که سبب ناامنیهای سیاسی اجتماعی میباشد را دفع کنند و پایههای حاکمیت ملی و ارتش ملی را استوار و تجهیز کنند و بر گروههای اسلامگرا فشار آورند، این مسئله برای روسها که این منطقه برای آنها حیاط خلوت محسوب میشد و حالا شاهد رشد پایگاههای نظامی آمریکا در مرزهای جنوبی خود است که حضور نیروهای واکنش سریع را نیز در پی داشته است، قابل قبول نیست، لذا روسها نیز به دنبال به دست آوردن نفوذ گذشته خود هستند. گسترش افراطگرایی دینی و قومی به شدت بر امنیت و ثبات منطقه و کشورهای همسایه آن تاثیر منفی میگذارد، چرا که این منطقه از کانونهای مهم اختلافات ارضی، قومی و دینی نیز میباشد، حرکتهای مرتبط با افراطگرایی دینی، جدایی طلب، سلاحهای مخرب، ترانزیت موادمخدر و افیونی و خرابکاریهای ناشی از آن ادامه دارد و احتمال تشدید بنیادگرایی اسلامی بر اساس اندیشههای وهابی و احیای مجدد طالبان دور از انتظار نمیباشد، حاکمیت سیاسی بازمانده از دوران شوروی در این کشورها و حکمرانی اکثریت مدیران سیاسی سرزمینهای شمالی بر مردم جنوب، افزایش رقابت و درگیریهای نخبگان شمال و جنوب را بر سر مناصب عالی و سیاسی را در پی خواهد داشت که موجب بحران و بیثباتی در منطقه میشود.
رشد احساسات ناسیونالیستی در آسیای مرکزی نه تنها منجر به وخامت تناقضات بین قومی شده، بلکه بر وضعیت اقتصادی آنها نیز تاثیر گذاشت. منازعات قومی میان کشورهای منطقه و مبارزه شدید برای به دست گرفتن قدرت دولتی بین آنها مشکلات زیادی ایجاد کرده است. "نظام اقتصادی دوران شوروی موجب تقسیم کار شدید، ساختار تکمحصولی، بیتوجهی به نیازهای عمومی و دیگر ویژگیهای منفی سیستمهای برنامهریزی مرکزی در این کشورها بود و هنوز با کمبود منابع مالی، فقدان بنیادهای پولی، ناکامل بودن قوانین، بینظمی در مدیریتها، کمبود منابع آب و غیره موجب بروز مشکلات اقتصادی و نارضایتی عمومی است و از عوامل بالقوه تهدید امنیتی است.
مشکلات اقتصادی موجب ازدیاد وابستگی کشورها به منابع دریای خزر و دیگر ذخایر زیرزمینی و نیز کمکهای غرب میگردد. ضعف و کاهش نفوذ روسیه در قفقاز در بلند مدت احتمالا منجر به پر شدن این خلاء استراتژیک توسط غرب و یا ترکیه میشود. بر اساس طرح خاورمیانه بزرگ در مجموع 24کشور عربی به علاوه ایران، ترکیه، رژیم صهیونیستی و افغانستان، محدوده اجرای طرح آمریکا میباشد. لکن براساس برخی دلایل محدوده این طرح از مغرب عربی تا آسیای مرکزی و آسیای جنوب شرقی (مالزی و اندونزی) را نیز شامل میشود، حتی میتوان انقلابهای مخملی و نارنجی و سبز در کشورهای منطقه خارج نزدیک روسیه را نیز روی دیگر سکه طرح خاورمیانه بزرگ و مکمل امنیتی ـ استراتژیکی آن تلقی نمود. "امری که تبعات روانی ـ ادراکی خاصی در زمینه روند هژمونیکگرایی مطلوب ایالات متحده آمریکا در آغاز هزاره سوم میلادی برای نظام بینالملل به دنبال دارد. "کشورهای منطقه غافلند که ورود آمریکا نه برای دفاع از آنها در برابر روسیه بلکه برای تامین منابع نفتی و استراژیک خود میباشد و از آن جا که روسیه همچنان نفوذ خود را در این کشورها دارد، با ورود یک بازیگر جدید و قوی، فضای داخلی این کشورها دارد، با ورود یک بازیگر جدید و قوی، فضای داخلی این کشورها به رقابت میان طرفداران روسیه و آمریکا تبدیل خواهد شد. "لذا احتمال وقوع کودتاهایی نیز در این کشورها وجود دارد و در این جا نقش ایران و چین ضعیف میشود، از سوی دیگر اتحاد روسیه و آمریکا دو قدرت خشکی و دریایی با یکدیگر در قالب نقشه ژئوپلتیک جهان به زیان کشورهای واقع در سرزمین حاشیه میشود تغییر خواهد کرد و ما مجددا شاهد اعمال فشار قدرتها بر کشورهای منطقه خواهیم بود." شواهدی وجود دارد که نشان میدهد ارتباط آمریکا با کشورهای منطقه به سود آمریکا همواره نخواهد بود از جمله اختلافات سیاسی و دیپلماتیک آمریکا با قرقیزستان که منجر به اخراج سفرای یکدیگر گردید، نفوذ روسیه در تاجیکستان علاقه این کشور به ارتباط با غرب را به شدت کاهش داده است، ترکمنستان نیز در پی استراتژی بیطرفی است در عین حال به آمریکا بدبین میباشد، قزاقستان نیز به علت ترس از احتمال تکرار انقلاب رنگین در این کشور و از طرف دیگر با علم به حساسیت مسکو تمایلی به گسترش روابط استراتژیک با آمریکا ندارد. تحلیلگران منطقهای معتقدند که ایالات متحده آمریکا بر خلاف سالهای پس از حوادث 11 سپتامبر که توانست نفوذ خود را در این منطقه گسترش دهد، در حال از دست دادن جایگاه خود در سطح منطقه میباشد که علت اصلی این مسئله را نیز اتخاذ رویکردهای اشتباه و مداخلهگرانه توسط مقامات واشنگتن در قبال مسائل منطقه میباشد. آمریکا برای استراتژی جدید خود در این منطقه در صدد است که کشورهای منطقه را به صورت مناطق غیرهستهای وابسته به غرب در آورد که احتمال درگیریهایی بین نیروهای معارض در منطقه به دلیل افزایش نقش آمریکا و شکلگیری سیاستهای اقتصادی جدید آن، وجود دارد. آمریکا دنبال ایجاد سیستم مرکز پیرامون و وابسته به مرکز در منطقه است که همه خواستههای غرب و آمریکا را برآورد و هم از توسعه اندیشههای مغایر آن جلوگیری کنند. روسیه نیز به دلیل تعهدات اقتصادی سیاسی به غرب از ایجاد این سیستم، جهت جلوگیری از نفوذ اسلام حمایت میکند. با شکست شوروی و تجزیه آن در کشورهای کوچک، آمریکا تلاش کرد به مثابه قدرتی بلامنازع در جهان عرض اندام کند و هم اکنون میکوشد با دستاویز "دموکراسی" بر این کشورها و منابع آن دست اندازد. یکی از برنامههایی که وزارت خارجه در دستور کار خود قرار داده بود "طرح جاده ابریشم آمریکا" بود که به موجب آن آمریکا میبایست در همه کشورهایی که در گذشته وابسته به شوروی بودند با دستاویز کمکهای اقتصادی و سیاسی و ترویج دموکراسی دخالت کرده و آنان را با سیاستهای خود مطابق سازد. مورد بارز این سیاست در گرجستان مشاهده شد.