غلامرضا عسکری
چرا اظهارات مسعود بارزانی در مورد موقعیت کرکوک، این بار با واکنشی شدیدتر از حد انتظار از سوی دولتمردان آنکارا، بویژه اردوغان روبرو شد؟
هر چند پرخاشگری مسئولان منطقه خودمختار کردستان عراق و دولتمردان ترکیه، چند روز بیشتر ادامه نداشت و دو طرف آن را به دلایلی درز گرفتند، اما این واقعه که دامنه آن تا کاخ سفید نیز کشیده شد، حاوی چند تذکر بسیار جدی بویژه به همسایگان عراق و با یک درجه تخفیف، به کل خاورمیانه است.
تمامی کسانی که از ابتدای بحران عراق میگفتند؛ این بحران، بطرز وحشتباری قابلیت گسترش به کشورهای منطقه را دارد، میتوانند از جنگ لفظی اخیر به عنوان شاهد اظهارات خود بهره ببرند.
نباید از حق گذشت که بارزانی، سطح تهدید ترکیه را در سخنان خود بسیار بالا برده بود. واکنشهای ترکیه در قبال تحولات کردستان عراق چیز جدیدی نیست و نکتهای تازه به آن افزوده نشده بود که بارزانی شهر «دیاربکر» را تهدید کند یا توانایی خود را برای تأثیرگذاری بر جمعیت کرد ترکیه، به رخ آنکارا بکشد.
مسلماً منطقی نیست که ترکیه بخواهد در طرح الحاق کرکوک به کردستان عراق مداخله کند. آنکارا، چه با هویت کردی کرکوک مخالف باشد، چه موافق، این مساله به دولت عراق مربوط میشود و بغداد همین پاسخ را نیز به آنها داده است، اما برای بررسی ریشههای این جنجال، نمیتوان صرفاً به پاسخهای تشریفاتی و دیپلماتیک بسنده کرد.
ترکیه، تحت هیچ عنوان خواهان استقلال کردستان عراق نیست (چیزی که کردها مدعی جنگیدن برای آن از سال 1948 تا به امروز هستند) بویژه اگر قرار باشد که نفت کرکوک نیز به آنها تعلق گیرد تا تمام و کمال تبدیل به یک مرکز جاذبه قدرتمند برای کردهای ترکیه شوند.
بدبختانه مجموعه حوادث در اندک مدتی کار را به آنجا رساند که دو طرف با شدت بر طبل جنگ بکوبند. تحرکات «پ.ک.ک» در روزهای اوجگیری جنگ لفظی در خاک ترکیه افزایش یافت و آنکار را در این جایگاه قرار داد که بگوید برای تأمین امنیت خاک و محدوده مرزهای ملی خود و رویارویی با تروریسمی که از داخل عراق به سویش سرازیر میشود (آنچه که بخشی از تهدید بارزانی تلقی شد) حق هر تحرکی را در شمال عراق برای خود محفوظ میداند. طبیعی است که در چنین شرایطی کردهای عراق نیز آرایش رزمی در مرزها به خود بگیرند تا جهان ببینند که چقدر آسان، بحرانها در این منطقه، از مرزها عبور میکنند. حال تصور کنید که کردستان عراق مستقل شده بود و دولت بغدادی نبود که به نمایندگی از جانب کردستان عراق و البته با حمایت آمریکاییها، قضیه را فیصله دهد. به واقع چه نیرویی در منطقه میتوانست مانع ژنرال «یاشار بیوکآنیت» رئیس ستاد ارتش ترکیه، برای حمله به شمال عراق شود؟
او در جایی گفته بود که: «حمله به شمال عراق، هم ضروری و هم مفید است و ما تنها منتظر دستور دولت و مجلس برای شروع کار هستیم.»
باید برای درک واکنشهای یک کشور در قبال حوادث، خود را در جایگاه آن کشور قرار داد و از زاویه آنها به مسائل نگریست. دولت اردوغان پس از این ماجرا تحت فشار شدید احزاب کمالیست و ارتش، برای نشان دادن واکنش مناسب علیه اظهارات بارزانی قرار داشت. نمونههایی از اظهارات چهرههای مخالف دولت اردوغان در صحنه سیاسی ترکیه که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری این کشور، سعی در تخریب وجهه او نیز به عنوان کاندیدای جدی این پست حساس داشتند، موقعیت را بهتر ترسیم میکند. «محسن یازیجی اوغلو» رهبر حزب اتحادیه ملی ترکیه ضمن اینکه درخواست محاکمه غیابی بارزانی را مطرح میکند، دولت را در دادن پاسخ مناسب به کردهای عراق ناتوان میخواند و میگوید: «کسی که تا دیروز فقط رئیس یک عشیره بود، امروز آنکارا را تهدید میکند، چون دولت ما به جای دادن پاسخ مناسب، به کاندولیزا رایس شکایت میبرد! حواله کردن این کار به آمریکا، چارهساز نیست و موضع یک دولت مستقل تلقی نمیشود. اکنون زمان عمل فرا رسیده است!» این اشارهای بود به مذاکرات رایس و «عبدالله گل» وزیر خارجه ترکیه، که بلافاصله پس از شروع بحران صورت گرفت. اما واقعیت اینجاست که موضعگیری آمریکا را در این زمینه، نباید در اظهارات «شان مک کورمک» (که از سخنان بارزانی ابراز تأسف کرده و گفته بود همکاریهای دو کشور نباید تحتالشعاع این حرفها قرار گیرد)، که باید در دفاع جانانه «علیالدباغ» سخنگوی دولت عراق از بارزانی جستجو کرد. وی گفته بود که بارزانی رئیس اقلیم کردستان عراق و بخشی از دولت ماست و ترکیه نباید او را شبهنظامی تلقی کند.
این در حالی است که نظامیان بلند پایه ترکیه، مصرانه اظهار میدارند که امکانات استقراری و تسلیحاتی «پ.ک.ک» در شمال عراق، پس از اشغال این کشور توسط نیروهای بیگانه دو چندان شده و همه میدانیم چه کسانی این زمینه را فراهم ساختهاند. آنها با کنایههای معنیداری سخن از خطر تجزیه عراق میگویند و اینکه خطر روزافزون آینده، شروع درگیری سنیها با کردهای عراق است، چرا که سنیها، کردهای عراق را دست نشانده آمریکا میدانند. در چنین صحنه ملتهبی است که اردوغان میگوید: «بارزانی زیر بار حرفهای خود، له خواهد شد!» شاید سخنان بعدی بارزانی که سعی در تلطیف فضای موجود داشت، به مراتب برای ترکیه تحریککنندهتر باشد:
«استقلال کردهای عراق، حقی مشروح و قانونی است، ولی ما مخالف رسیدن به این هدف با استفاده از خشونت هستیم.»
استقلال کردهای عراق، سودایی نیست که بتوان در عراقی با مشخصات امروز، از آن دست شست؛ حتی اگر این سودا، فجایعی برای منطقه به بار آورد که جنگ امروز عراق در مقابل آن بازیچهای بیش نباشد. سودای استقلال، با دشمن اصلی تلقی شدن بارزانی از سوی آنکارا، و اعزام بهاره 10 هزار نیروی ترکیه به مرزها، محو نخواهد شد. چاره چیست؟ آیا باید شاهد بسته شدن نطفه بحرانی هراسناکتر از گذشته برای منطقه بود و هیچ حرکتی نکرد؟
تجربهها، چشماندازها را دگرگون میکنند. این یک اصل در جهان سیاست است. آیا این اصل، برای کسانی که امروز کنترل سیاسی و نظامی عراق را در دست دارند، قابل بهرهگیری است.
تمامی آنچه که به آنها اشارتی رفت، مصداقهایی برای ترسیم میزان شکنندگی اوضاع کنونی عراق به عنوان یک کشور مستقل و قابلیت گسترش دامنه این آشفتگی به سایر کشورهای منطقه بود.
چگونه باید «احساس بیگانگی» را در جوامع و اقوامی که امروز در عراق، تحت عنوان ملت واحد زندگی میکنند، کشت، تا عطش سیراب ناشدنی جداییطلبی در این کشور اندکی فروکش کند و از خاورمیانه، باتلاقی از خون نسازد؟ باید هر چه سریعتر برای این پرسشهای اساسی پاسخهایی مناسب و عملی یافت. جهان، نخست باید بداند که چه بر ملت عراق رفته، تا بعد برای آن چارهجویی کند.
«بیگانگی» تنها یک فرق اجتماعی نیست، بلکه بیشتر یک تفاوت روانی است. در هر جامعهای، سدهایی میان طبقات گوناگون وجود دارد که «اشغال نظامی»، این سدها (از جمله سدهای روانی) را در عراق شکسته است؛ سدهای روانی که بیگانه را از بقیه جدا میسازد. اکنون در عراق، چیزی بیش از جنگ طبقات اجتماعی مطرح است و این جنگ، کشمکش میان روشهای متفاوت و آشتیناپذیر زندگی است. این جنگی است که باید قبل از هر چیز به آن پایان داد.