تاریخ انتشار : ۰۲ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۳۰۷۷۴

گروه سیاسی ـ آرش خلیل‌خانه: به موازات ارایه دیدگاههای مفسرانی که معتقدند، اظهارات اخیر رایس درباره ایران را باید بسیار جدی گرفت، اما نه از این منظر که وی خواهان گفتگو با ایران است، بلکه بر عکس به دلیل اینکه چنین ذهنیتی یک پوسته غلط‌انداز برای طراحی مرحله جدیدی در سیاست خصمانه واشنگتن در پیشبرد پرونده هسته‌ای ایران به سوی تقابل است.

تحلیلگران دیگری نیز هستند که رخدادهای اخیر را ناشی از به عقب‌رانده‌شدن استراتژیستهای نومحافظه‌کار به رهبری «دیک‌چنی» در پی تحولات داخلی ایالات متحده آمریکا می‌دانند. اما آنچه مهمتر از تشخیص تحلیل درست میان این دو دیدگاه است، یافتن شیوه درست واکنش و طراحی استراتژی و تاکتیک مناسب در برابر حرکت طرف مقابل است.

نباید فراموش کرد رایس در سخنان خود اذعان داشته است، در 27 سال گذشته دولتهای این کشور در چندین مرحله برای مذاکره با ایران تلاش کرده‌اند و این درخواست از سوی ایران رد شده است. بی‌آنکه به دلیل آن اشاره‌ای کند. اما واقعیت آن است که حتی افکار عمومی داخلی آمریکا نیز این تحلیل سفسطه‌آمیز را نمی‌پذیرد.

گواه آنکه به تصریح برنز (معاون رایس) برخورد دیپلماتیک با ایران امروز خواست تمامی گروههای آمریکا چه در داخل و چه در خارج از کاخ سفید است.

بر اساس نظرسنجی که هفته گذشته «سی.ان.ان» در اینترنت منتشر کرد، 74 درصد شرکت‌کنندگان خواستار مذاکره فوری و بدون قید و شرط آمریکا با ایران بوده‌اند و این واقعیتی است که می‌تواند ایده و شاید هم تاکتیک رایس را توجیه کند.

گروه سیاسی قدس در این باره با دکتر «علی معنوی»، عضو هیأت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و کارشناس مسایل بین‌الملل گفتگو کرده است.

* بسیاری از مفسران معتقدند سیاستهای خشن آمریکا علیه ایران، جنگ برای مذاکره است. پیشنهاد رایس برای مذاکره با ایران و تغییر و چرخش کامل در سیاستهای آمریکا در برابر تهران نیز به ظاهر با چنین تفسیری همخوانی دارد. به اعتقاد شما آیا این اظهارات رایس را باید برآمده از یک اعتماد درونی و منطقی که واقعاً در پی آن است، دانست، یا باید ناشی از یک سیاست توصیه شده به وی در چارچوب جنگ روانی برای تسهیل شرایط قطعنامه بعدی علیه ما در شورای امنیت تلقی کرد؟!

** من مایلم در پاسخ به شما مسأله را قدری بازتر و گسترده‌تر بیان کنم. در سیاست خارجی یا باید یک بازیگر ماهر در قواعد بازی باشید و یا اگر این قواعد را نمی‌دانید، حداقل تماشاگر خوب باشید تا از پیامها و موقعیتها در عرصه بین‌المللی بهره‌برداری کنید.

فرض را بر بدبینانه‌ترین تفسیر و تحلیل موجود درباره عملکرد رایس می‌گذارم که وی تاکتیکی زیرکانه را علیه ما به کار گرفته است. در این صورت باید از این فرصت برای خود استفاده کنیم. یا امتیاز بگیریم و یا با رو کردن تزویر آنها در عرصه بین‌المللی، خود را در موقعیت برتر قرار دهیم.

پس جمهوری اسلامی ایران هم باید زیرکانه رفتار کند و از این فضا بهره ببرد.

از یاد نبریم که در دوران خانم مادلین‌ آلبرایت هم فرصتی نسبتاً مشابه برای بهره‌برداری و استفاده ایران فراهم گردید که با هوشمندی دولتمردان می‌شد از آن منافع بسیاری در عرصه‌های مختلف کسب کرد. اما دولتمردان در آن مقطع بر این باور بودند که اگر در این عرصه امتیازی بدهیم، آمریکا توقعات بیشتری را مطرح خواهد کرد و این روند ادامه می‌یابد. اما واقعیت این است که چنین رخدادی جزو قواعد بازی در عرصه بین‌المللی است و امتیازها نیز متقابلند تا به سطحی از توافق برسند.

از مجموع این گفته‌ها می‌خواهم به این نکته برسم که در زمان خانم آلبرایت و دولت کلینتون موقعیتی برای مذاکره پیش آمد، اما شرایط داخلی ما اجازه چنین اتفاقی را نمی‌داد، امروز بار دیگر در زمان صدارت رایس بر سیاست خارجی آمریکا موقعیتی دیگر فراهم شده که البته قابل مقایسه با مورد اول نیست، اما فرصت مناسبی است که با هوشیاری و زیرکی از این فضا به نفع خود در عرصه بین‌المللی استفاده کنیم.

توجه داشته باشید که رایس در حال ایجاد امکانات و چینش رخدادها در کنار هم است تا به جهان القا کند آمریکا هر راه و مسیری را برای متقاعد کردن جمهوری اسلامی ایران و مصالحه طی کرده و آنها پاسخ مثبت ندادند و بدین ترتیب پیش فرضهای مختلفی را در برابر ایران نشان دهد که به هیچ کدام از آنها پاسخ داده نشده و هرگونه مصالحه را غیرممکن جلوه دهد تا اقدام خشونت‌آمیز علیه ما را توجیه کند. پس باید این سیاست آمریکا را ناکام بگذاریم و این یک ضرورت است.

اگر می‌گویم ضرورت، به دلیل این است که معتقدم اگر اتفاقی در سیاست آمریکاییها رخ دهد، هر آنچه که باشد، در خاک ما و یا پشت مرزهای ما رخ خواهد داد نه در خاک آمریکا. لذا ضروری است با واکنشی هوشمندانه و حساب شده در برابر این موقعیت عمل کنیم و توپ را در زمین آنها بیندازیم.

معتقدم باید بار دیگر دولتمردان بنشینند و مواضع کشور را متناسب با وضع حاضر جهان تعریف کنند و برخی بهم ریختگیها را در عرصه سیاست خارجی اصلاح نمایند، در غیر این صورت حوادث و رخدادهایی نظیر موضع اخیر خانم رایس در فضایی قرار می‌گیرد که گروههای خاص درباره آن به فضاسازی بپردازند.

* سؤال نخست درباره نفی یا تایید استفاده از این رخداد نبود و شاید هم نتوان خیلی حوادث گذشته را با حال مقایسه کرد. در حال حاضر رفتار درست، نکته حایز اهمیت است. با توجه به پاسخ منوچهر متکی وزیر خارجه ما به اظهارات رایس به نظر می‌رسد مسیر دستگاه دیپلماسی نیز برای بهره‌گیری از موقعیتها حساس و با دقت عمل می‌کند! این گونه نیست؟

** برای چنین موقعیتهایی ما به یک چهره ملی و مقبول نیاز داریم. در واقع نمی‌توان منکر یک واقعیت شد. من شخصاً در رسانه‌های دیداری تصویر آقای خاتمی و جان‌کری را در حال گفتگو و مذاکره دیده‌ام. پس نمی‌توان گفت دو کشور ایران و آمریکا با هم هیچ ارتباطی ندارند و تماسها میان آنها شکل نمی‌گیرد. پس اگر این تماسها در هر سطحی هست، می‌تواند به تناسب شرایط و به اقتضای منافع کشور گسترش هم بیابد.

آقای متکی وزیر خارجه کشورمان نیز نسبت به اسلاف خود دید و مشی بازتری دارند و این شیوه را باید ادامه دهند.

می‌توان نخستین گامها را برای فراهم شدن زمینه‌های یک گفتگو از موضع برابر و برای رفع سوء ‌تفاهمها و رسیدن به یک مصالحه برداشت تا توپ را در میدان طرف مقابل قرار دهیم. در این صورت اگر اقدام آنها تاکتیکی و برای فضاسازی باشد، رو خواهد شد. بر این باورم که دو سوی این معادله از نگاه هر یک از طرفین سفید و سیاه است و برای حرکت به سمت نقطه تعادل، نیازمند یک رنگ خاکستری هستیم که می‌تواند یک میانجی باشد.

علاوه بر ظرفیتهای داخلی، ما در بیرون مرزها نیز ابزارهایی را داریم که می‌توانند این نقش را بازی کنند که در حال حاضر یکی از این گزینه‌های بالفعل آقای سولانا است که نماینده گروه پنج در مقابل ایران نیز هست و مشی شخص وی نیز تا حدودی از سوی ایران مورد قبول بوده و می‌تواند نقش میانجی را بازی کند.

* آنجا که شما به ضرورت واکنش صحیح اشاره دارید، عملکرد آقای متکی گویای چنین رویه‌ای است. در بحث استفاده از ظرفیتهای اروپا نیز تصدیق می‌کنید که آقای لاریجانی که در زمان انجام این مصاحبه در وین هستند، تحرکات گسترده‌ای را شکل داده‌اند و در حوزه به کارگیری ظرفیتهای داخلی نیز برخی از مسؤولان و چهره‌های نظام درباره ایده مذاکره مستقیم ایران و آمریکا نظرات نسبتاً جدیدی را ارائه کرده‌اند. مانند آقای هاشمی‌رفسنجانی و موضوع تا آنجا پیش رفت که درباره توافق نظام برای همکاری مجموعه نیروها با ایشان به منظور کمک به حل مناقشه موجود نیز اخبار غیررسمی و شایعاتی مطرح شد؟

** در این مقطع گزینه‌ها باید درست انتخاب شوند.

آقای هاشمی تجربه‌اش در این حوزه از آنجاست که در دوران ریاست جمهوری ایشان، تماسهایی در سطوح مختلف شکل گرفت که ناشی از نیاز آمریکا به ایران در مسایل لبنان بود. اما برخی دیگر از چهره‌های فعال در این عرصه که اخیراً هم اظهارنظرهایی نیز داشته‌اند چهره‌های ملی نیستند. در واقع چهره‌های درجه دو نمی‌توانند و نباید مدیریت این فرایند را به دست گیرند.

* اما آیا ما به مرحله فراهم بودن فضا برای یک مذاکره رسیده‌ایم. به نظر می‌رسد دیپلماسی این فرایند باید مراحل تکاملی خاصی را طی کند؟

** ارزش در مدیریت بحران این است که بتوان به سرعت و درست تصمیم گرفت.

در شرایط موجود که معتقدیم تلاشهای اخیر وزیر خارجه آمریکا یک تاکتیک حساب شده و هدفدار است که بگوید با ایران از هر دری وارد شدیم و نشد، ما باید به گونه‌ای عمل کنیم که به نظام بین‌الملل و جهانیان بگوییم با آمریکا از هر دری وارد شدیم، اما به صراط مستقیم نیامد که در مجموع باید بگویم نظام اسلامی می‌تواند هم از مهره‌ها و چهره‌های ملی خود و هم از ابزارهای بین‌المللی شامل چهره‌ها و کشورها در این مسیر استفاده کند و از پرستیژ ملی و بین‌المللی آنها در تسهیل این مسیر بهره ببرد.

* آیا شما شرایط را هم اکنون فراهم‌تر از زمان خانم آلبرایت می‌دانید؟

** شرایط را از دو بعد باید تعریف کرد. شرایط داخلی ما به نسبت آن مقطع مهیاتر و آماده‌تر است، اما امتیازهایی که در گذشته از آلبرایت می‌شد گرفت را اکنون بعید است از دولت نومحافظه‌کار بوش و از کاندولیزا رایس بتوان گرفت.

اکنون زمان قهرمان‌سازی در کشور است و باید از درون نظام یک قهرمان بیرون کشید، قهرمانی با تعاریف متناسب با آرمانهای نظام اسلامی.

در گذشته، آقای خاتمی و حتی آقای هاشمی‌ نمی‌توانستند وارد این عرصه شده و گام بردارند، اما امروز آقای احمدی‌نژاد چهره‌ای است که می‌تواند و قادر است این کار را انجام دهد همچنان که دیدیم اولین رییس‌جمهوری بود که خطاب به شخص بوش نامه نوشت.

پس این قهرمان ملی می‌تواند آقای احمدی‌نژاد باشد.