تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۳۰۷۸۶
گفت‌وگو با دکتر باقر عاقلی پیرامون اشغال ایران
به کوشش مظفر شاهدی اشاره‌: دکتر باقر عاقلی در شهریور 20، دوازده سال داشت و خود از نزدیک شاهد این واقعه بود. او در سالهای بعد نیز در این باره تحقیقات جالب توجه و ارزنده‌ای انجام داد. در این شماره که به موضوع «اشغال ایران در جنگ جهانی دوم» اختصاص دارد به سراغ او رفتیم تا مشاهدات و مطالعات وی را در اختیار علاقمندان قرار دهیم.

* لطفاً درباره دلایل و عواملی که موجبات اشغال ایران توسط متفقین در جنگ جهانی دوم را فراهم آوردند. دیدگاه‌های خود را بیان بفرمایید.

** فکر اشغال ایران از آغاز جنگ بین‌المللی دوم در مغز دو  آتش‌افروز جنگ به وجود آمد ولی در آن هنگام ضرورت چندانی برای اجرای این فکر وجود نداشت. حمله ناگهانی و برق‌آسای قوای آلمان هیتلری به روسیه برای دولت انگلستان از یک طرف و دولت اتحاد جماهیر شوروی از طرف دیگر این فکر را تقویت کرد. به خصوص که دولت انگلستان و دولت آمریکا پس از ملاقات و مذاکره روزولت و چرچیل در اقیانوس اطلس و امضای منشور آتلانتیک و انعقاد یک پیمان مصمم شدند برای کمکهای تسلیحاتی به شوروی، ایران را اشغال کنند. در همان ایام استالین فهرستی از فوری‌ترین نیازهای شوروی را برای روزولت و چرچیل فرستاد و نمایندگانی بین واشنگتن، لندن و مسکو رفت و آمد کردند. بدون شک، رساندن کمک به شوروی، هم برای آن کشور و هم برای انگلستان جنبه حیاتی داشت و بایستی این کمک در اسرع وقت انجام گیرد.

برای رساندن کمک به شوروی چند طریق وجود داشت: یکی از راه اقیانوس منجمد شمالی که در این راه ممکن بود خطر یخبندان در انجام برنامه‌های کمک‌رسانی وقفه ایجاد کند و دیگری راه خاوردور از طریق ولادی‌وستک و مورمانس بود. این راه دارای یک مسافت طولانی یازده هزار کیلومتری بود و از طرفی دولت ژاپن هم اجازه عبور جنگ‌افزار از این طریق را نمی‌داد. زیرا خود عضو دول محور بود.

راه دیگر، راه بغاربسفر و داردانل بود ولی دولت ترکیه این راه را مسدود کرده بود. کوتاه‌ترین و امن‌ترین راه از طریق ایران بود که خط‌آهن نهصد کیلومتری آن خلیج فارس را به دریای خزر می‌پیوست. دولتهای انگلیس و شوروی قبلاً در این زمینه گفتگو کرده بودند. هریمن، نماینده دولت آمریکا که برای مذاکره به مسکو سفر کرده بود همین راه را پیشنهاد کرده و اضافه کرده بود که باید برای تکمیل و توسعه این خط طرحهایی نیز ارائه شود و از همین جاست که اندیشه حمله نظامی به ایران به یک تصمیم قطعی بین کشورهای انگلستان و شوروی درآمد.

* متفقین برای فراهم آوردن مقدمات حمله به ایران به چه دستاویزهایی متوسل شدند؟

** برای پیاده‌ کردن این فکر، مقدماتی لازم بود. از این رو از اوایل تیرماه 1320 بهانه‌جویی‌هایی آغاز شد. روز نهم تیر ماه خبرگزاری‌های آزاد فرانسه خبری منتشر ساختند مبنی بر این که دولت شوروی به ایران با سوءظن نگریسته و این کشور را مرکزی برای حمله به شوروی می‌داند. در همین روز سفیر تازه شوروی به نام آندره ‌اسمیرنوف با تعلیمات جدیدی وارد تهران شد و با نخست‌وزیر و کفیل وزارت امور خارجه ملاقات و از اقدام ایران در مورد اعلام بی‌طرفی در جنگ آلمان و شوروی اظهار تنفر و امتنان کرد.

در ملاقاتی که در همان روزها بین علی منصور، نخست‌وزیر و سربدر بولارد. وزیر مختار انگلستان صورت گرفت. بولارد اشغال نظامی ایران را تکذیب کرد و بی‌طرفی ایران را محترم شمرد.

روز بیست و هشت تیرماه بولارد وزیر مختار انگلیس و اسمیرنوف سفیر شوروی تذکاریه مشترک به دولت ایران تسلیم نمودند و از حضور اتباع آلمانی در ایران ابراز نگرانی کردند. همزمان با تسلیم این تذکاریه سفیر ایران در مسکو و وزیرمختار ایران در لندن به وزارت امور خارجه آن کشور احضار و تاکید کردند که اتباع آلمانی مقیم ایران هر چه زودتر باید اخراج شوند. دولت ایران به تذکاریه دولتین پاسخ داده و متذکر شد رفتار اتباع بیگانه در ایران تحت مراقبت کامل است و هیچ‌گونه اقدامی از طرف آنها علیه همسایگان ما انجام نخواهد گرفت. ولی دولت انگلستان در قبال این گفتگوها به ژنرال ویول فرماندهی نظامی هندوستان دستور داد برای حمله به ایران نیروهای نظامی خود را به عراق منتقل کند و او نیز ظرف یک هفته برنامه کاری خود را انجام داده و لشکر نهم هندی را برای تجاوز به ایران به بصره گسیل کرد.

* دو کشور روسیه شوروی و انگلستان برای حمله به ایران چه مقدار استعداد نظامی و تسلیحاتی فراهم آورده بودند؟

** با توجه به قوای انگلیس و مقایسه آن با نیروی شوروی ملاحظه می‌شود دیدگاه این دو کشور را حمله به ایران کاملا متفاوت بود. روسها بر آن بودند که برای درهم شکستن فوری و قطعی هرگونه مقاومتی یک نیروی گسترده سنگین به کار گیرند. ارتش سرخ برای مقابله با نیروی ایران که عبارت بودند از: لشکر سوم آذربایجان، لشکر چهارم آذربایجان، لشکر نهم خراسان، لشکر 15 اردبیل، لشکر 12 گرگان و لشکر دهم گیلان که مجموعا طبق برآورد روسها بالغ بر 37 هزار نفر بودند. نیرویی معادل 120 هزار سرباز و هزار تانک سنگین در مرز متمرکز ساخته بودند. در حالی که قوای انگلیس برای مقابله با نیروی دریایی جنوب، لشکر ششم خوزستان، لشکر 12 کرمانشاه، لشکر 5 کردستان و لشکر لرستان که احتیاطا در خوزستان آرایش جنگی یافته بود و طبق محاسبه انگلیس‌ها بالغ بر 30 هزار نفر به اضافه 16 تانک بودند و فقط 19 هزار سرباز و 50 تانک سبک به کار گرفته بودند. تعداد هواپیماهای بمب‌افکن شوروی که نیروی زمینی را تقویت می‌کرد پنج برابر نیروی هوایی دولت انگلیس بود؛ ولی آنچه مسلم است پیش‌بینی هر دو کشور درباره قوای نظامی ایران غیر از آن بود که در عمل مشاهده کردند و شاید روسها با یک پنجم قوای تدارک دیده می‌توانستند به مواضع خود دسترسی پیدا کنند.

* چرا ارتش رضا شاه که آن همه برای تکوین و تجهیز آن هزینه شده بود، به سرعت از هم فرو پاشید؟

** هجوم متفقین به مرزهای ایران ساعت 4 بامداد روز سوم شهریور آغاز شد. ارتش 120 هزارنفری ایران که با میلیاردها ریال هزینه از مالیات بیوه‌زن، دهقان زحمکش، کارگر مظلوم و کارمند مفلوک تامین شده بود ظرف 6 روز چون گلوله برفی در مقابل اشعه خورشید در مردادماه ناگهان ذوب شد و از بین رفت و به دنبال آن فرمانده کل قوای خود را به اسارت و تبعید به جزیره موریس فرستاد. ارتشی که فقط برای سرکوبی مردم و عشایر و زحمتکشان به وجود آمده بود، 3 روز نتوانست حالت دفاعی به خود بگیرد؛ یا عقب‌نشینی کرد یا فرار.

طبعا برتری دشمن چه از لحاظ نفرات و سلاحهای متعدد و آمادگی، فرصت مطالعه را از فرماندهان ایرانی سلب کرد. به طوری که بعضی امرا و فرماندهان آنچنان دستپاچه و حیران شده بودند که فقط فکر جان خود و خانواده‌شان بودند. ناگفته نماند قوای ایران نیز آنچنان مجهز نبود. آنچه ارتش ایران فراهم کرده بود همه را در دو لشکر مرکز تمرکز داده بود. دو لشکر قوی و بزرگ که می‌توانست چند روز اشغال تهران را تاخیر بیندازد. غالب لشکر فاقد تحرک بودند و اساسا اسم بی‌مسمایی به نامه لشکر بر آنها اطلاق شده بود ولی غالبا از یک تیپ هم نفرات آنها کمتر بود.

* جریان شکست و نابودی سریع و زودهنگام نیروی دریایی رضاشاه در مقابله با تهاجم نیروهای انگلیسی در جنوب کشور را مختصراً تشریح بفرمایید.

** سرتیپ غلامعلی بایندر، فرمانده نیروی دریایی جنوب که ضمنا فرماندهی تیپ مرزی ایران را نیز عهده‌دار بود در اثر شلیک توپخانه دشمن از خواب بیدار شده به طرف قایقی که در آن نزدیک لنگر انداخته بود. شتافت قایق بایندر به سرعت به سوی بارانداز کوچکی‌ که بالای دو ناو سیمرغ و کرکس قرار داشت. حرکت کرد. دو گلوگه به سمت قایق شلیک شد. گلوله دوم قایق را از آب بلند کرده و به کناری پرتاب نمود. قایق به گل نشست و بایندر وارد ساحل شد. مقاومت نیروی دریایی خرمشهر کمتر از بندر شاهپور بود. همه چیز به یکباره از هم گسیخت. چند افسر از جمله صفوی تسلیم و برداشت شدند و کلیه ناوها دچار حریق شده از کار افتادند.

در دفاع خرمشهر تلفات سنگینی بر ایرانیان وارد آمد و متجاوز از 400 تفنگ و 30 خودرو و 4 مسلسل، به دست دشمن افتاد.

در حالی‌ که در تمام منطقه جنوب، زد و خورد ادامه داشت، بایندر در ایستگاه بی‌سیم رفته وضعیت را به تهران گزارش داد. هنگام بازگشت از ایستگاه هدف گلوله قرار گرفته و شهید شد.

جنگ و گریز نیروی دریایی ایران با قوای مهاجم تا ظهر بیشتر طول نکشید. فرماندهان نیروی دریایی یا مقتول شدند و یا به اسارت رفتند و به این ترتیب نیروی دریایی جوان ایران در اثر خبط و خطای فرمانده کل قوا و مشاورین نظامی و سیاسی او ظرف 10 ساعت از هم متلاشی شد. در برخورد جنگی نیروی دریایی با قوای مجهز انگلیسی و هندی متجاوز از 500 سرباز ایرانی شهید شد که نام آنها در هیچ کتابی ثبت نشده است.

* تبعات حمله متفقین به ایران چه بود؟

** با وجودی که نامه ترک مخاصمه صبح زود روز ششم شهریور به 2 سفارتخانه فرستاده شده بود از آن 2 سفارتخانه هم مراتب را در همان لحظات به مسکو و لندن اعلام کرده بودند هیچگونه تغییر یدر بمباران شهرها و برخورد مسلحانه با نظامیان به وجود نیامد. البته روسها با همان خشونت، شهرها را بمباران و نظامیانی را که تسلیم می‌شدند به اسارت می‌گرفتند و به خارج از کشور می‌فرستادند.

روزهای ششم، هفتم و هشتم شهریور بمباران‌های شمالی ایران توسط هواپیماهای بمب‌افکن بسیار شدید و سبعانه بود به طوری که غالب ساکنان شهرهای شمالی کشور، محل سکونت خود را رها نموده و به دهات اطراف پناه می‌بردند. شوروی‌ها به هر شهری که وارد می‌شدند، مانند یک دولت فاتح، اداره شهر را به دست گرفته،  روسای ادارات و نمایندگان دولت اعم از نظامی و شخصی را بازداشت می‌کردند.

* درباره تصمیم شورای عالی جنگ مبنی بر مرخص‌کردن سربازان که به نوعی اعلام آتش‌بس و تسلیم در برابر متفقین بود، چه توضیحی وجود دارد؟

** روز هشتم شهربور شورای عالی جنگ در باشگاه افسران تشکیل جلسه داد. این شورا عبارت بودند از: سرلشکر ضرغامی رئیس ستاد ارتش، سرلشکر پوذرجمهری فرمانده لشکر اول تهران، سرلشکر نقدی فرمانده لشکر دوم تهران، سرلشکر نخجوان وزیر جنگ، سرلشکر یزدان‌پناه فرمانده دانشکده افسری، سرتیپ علی ریاضی، سرتیپ خسروانی فرمانده نیروی هوایی، سرتیپ رزم‌آرا، سپهبد امیر احمدی فرمانده حکومت نظامی تهران و چند افسر دیگر.

شورای مذکور در آن جلسه تصمیم گرفت تمامی سربازان را ترخیص و به جای آن سربازانی با 35 تومان حقوق استخدام کند. تمام سربازان وظیفه مرخص شدند و با پای پیاده به سوی شهرهای خود رفتند. رضاشاه از این تصمیم عصبانی شد و افسران شرکت‌کننده را برای بعد از ظهر روز نهم شهریور به سعدآباد دعوت کرد و به عده‌ای از افسران که طرفدار ‌آزادی سربازان شده بودند حمله کرد و با شمشیر، سرلشکر نخجوان و سرتیپ ریاضی را بشدت مضروب ساخت.

* چرا در طول دوران جنگ جهانی دوم، ایران «پل پیروزی» لقب گرفت؟

** وقتی جنگ آلمان و روسیه شروع شد و در اوایل جنگ، پیشرفت آلمان در خاک روسیه زیاد بود. انگلیس و آمریکا تصمیم گرفتند به روسیه کمک کنند. تنها راهی که وجود داشت و می‌توانستند اسلحه به روسها برسانند ایران بود و از این نظر ایران را به اشغال در آوردند و با ارسال کمک به شوروی باعث شکست آلمان‌ها شدند. لذا ایران را «پل پیروزی» لقب دادند.

* درباره نقش قاطع و تعیین‌کننده دو کشور شوروی و انگلستان در برکناری رضاشاه از سلطنت و تبعید وی توضیح بفرمایید.

** سرانجام دیپلماسی دولتین روس و انگلیس برای برکناری و تبعید رضاشاه به توافق رسیدند. در این توافق، دولت انگلستان سهم بیشتری داشت. ریدربولارد، وزیرمختار وقت انگلیس در تهران یکی از بازیگران این صحنه بود و زمینه را چه در داخل ایران و چه در وزارت امور خارجه دولت متبوع خود فراهم ساخت. پادشاه ایران در میان رجال سیاسی و نظامی انگلستان هم مخالفینی داشت که آنها نیز در این تغییر مداخله داشتند، از جمله می‌توان فیلد مارشال ادموند آیرونساید، رئیس ستاد مشترک انگلستان را نام برد. آیرونساید بعد از جنگ بین‌الملل اول فرمانده قوای انگلستان در عراق و ایران بود و همو بود که میرپنج رضاخان را به عنوان عامل نظامی کودتای سوم اسفند، تعیین و تقویت کرد. براساس تلاش و موافقت همین شخص بود که دیپلماسی آنها موافق با وزارت جنگ و نخست‌وزیری و بالاخره سلطنت رضاخان شد.

شاید در بادی امر دولتین تصمیم به تعییر شاه ایران نداشتند، ولی اعمال رضاشاه  و دولت وی باعث شد چنین تصمیمی اتحاذ شود این برنامه از روز ششم شهریور آغاز شد. عدم توجه به اخراج آلمانی‌های مقیم تهران و سایر شهرها مداخله رضاشاه در تمام امور و تنبیه امرای لشکر تماما موجبات خلع او از سلطنت بود؛ ولی دولتین نظری به تبعید او نداشتند ولی ذکاءالملک فروغی و مجید آهی و چند تن دیگر از وزیران مصر بودند که شاه باید از ایران برود زیرا در هر کجای ایران که باشد در امور مملکت مداخله خواهد کرد.

دولت انگلستان برای اخراج و استعفای رضاشاه در ایران شروع به زمینه‌سازی کرد و رادیوهای لندن و دهلی و فرانسه و چند کشور دیگر در بخش اخبار فارسی حملات شدیدی به رضاشاه می‌کردند.

بولارد در یکی از گزارش‌های خود به وزارت امور خارجه انگلیس می‌نویسد: توجه گسترده به پخش برنامه به زبان فارسی رادیو بی.بی.سی نقش برجسته و شاید تعیین کننده‌ای در استعفای [رضا] شاه ایفا کرد.

* پیرامون نقش محمدعلی فروغی در خلع رضاشاه از سلطنت صحبت کردید. شما این نقش را تا چه اندازه مهم می‌دانید؟

** در مورد خلع رضاشاه باید عرض کنم مسبب آن فروغی (ذکاءالملک) بود. من با بعضی از افراد این خانواده نزدیک بودم، مخصوصا با مهندس فروغی و سه تن از نوه‌های دختری فروغی از فرزندان اسدی مرحوم آشنایی داشتم. آنها می‌گفتند انگلیسی‌ها تصمیم داشتند رضاشاه پس از استعفا در ایران بماند ولی فروغی معتقد بود او اگر در تهران باشد در تمام کارها مداخله می‌کند و نمی‌گذارد حکومت کار خود را بکند.

برای بردن رضاشاه به خارج، از روز نهم شهریور تبلیغاتی در رادیوهای لندن و دهلی شروع شد تا سرانجام او را با خفت و خواری به خارج بردند. مخفی نماند که قوای ایران هرگز نمی‌توانست در مقابل روسیه، آمریکا و انگلیس استقامت کند. در روزهای اول و دوم حمله انگلیس، نیروی دریایی به کل از بین رفت و در تبریز و رضاییه بمباران‌های متوالی روسها عده زیادی از سربازان را نابود کرد. تنها لشکری که توانست مقاومت کند و جلوی حمله انگلیسی‌ها را بگیرد لشکر کرمانشاه بود. فرماندهی این لشکر به عهده سرلشکر مقدم قرار داشت او جمعا 48 ساعت با انگلیس جنگید.

* تبعات سوء ناشی از اشغال کشور توسط متفقین برای مردم ایران چه بود؟

** وقتی قوای روس، انگلیس و آمریکا وارد خاک ایران شدند در تهران و سایر شهرهای ایران برای خود محل استقرار گرفتند و خیلی از ادارات و سربازخانه‌ها و بیمارستان‌ها در اختیار آنان قرار گرفت و قوت لایموت آنها از شهرهای ایران تهیه شد. دو ماه بیشتر طول نکشید که ایران دچار کمبود مواد غذایی شد. گرانی سرسام‌آور گریبان همه را گرفت. در نتیجه نان و مواد غذایی را با کوپن در اختیار مردم قرار می‌دادند. سالهای 1321 و 1322 عده زیادی از مردم در اثر فقر مردند و همه روزه در خیابان‌های شهرها عده‌ای از بیماری «وبا» جان می‌دادند. تا پایان جنگ این وضع در ایران استقرار داشت.