تاریخ انتشار : ۰۲ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۳۰۷۹۲
داستان فتح و حماس ادامه دارد
مقدمه: محمود الحسانی بی‌شک صحنه تحولات غزه امروز بسیار اسفناک است از این رو باید برای روشن شدن حقیقت تحولات نزد دوستداران تحولات فلسطین که درگیر‌ی‌های اخیر را ماحصل تلاش برای کسب قدرت دو گروه فلسطینی بدون نگاه به آرمان‌های ملتشان می‌دانند، حقایقی را فاش نمود و بستری فراهم کرد که افکار عمومی منصفانه به قضاوت این تحولات بنشینند.

1- باید گفت اوضاع این گونه که در رسانه‌ها معرفی می‌کنند نیست بلکه باید با تیزبینی دریابیم که خواهان حقیقی کودتا علیه دولت وحدت و گزینه‌های ملت فلسطین که همه به رغم خود حامی و طرفدار آن هستند، کیست؟

2- پیش از اوسلو همه هم و غم مردم فلسطین و مواضع آنان یکسان بوده و به رغم اختلاف افکار و ایدئولوژیها همه تابع یک موضع بودند و تنها گزینه پیش‌رو «مقاومت تا مرز بیرون راندن آخرین سرباز اسرائیلی» بود. از این جنبشهای اسلامی مقاومت بر خود حرجی نمی‌دیدند که گامهای عرفات را دنبال کنند و او را به عنوان رمز مقاومت و هجوم به رژیم صهیونیستی بر سر دست گیرند. اما بعد از اوسلو ورق برگشت. تعریفها و ساختارهای جدید و تصورات و ابعاد جدیدی بر نزاع با صهیونیستها سایه افکند و پس از آنکه همه متفق‌القول بیرون راندن اسرائیل و منع اعطای حتی یک وجب از خاک فلسطین را سرلوحه کار قرار داده بودند، ناگهان مبارزان با عرفات و سایر اهل اوسلو روبه‌رو شدند که اذعان داشتند اسرائیل حق دارد در جزئی از خاک فلسطین دولتی برپا کند و ما نیز  در کنار آن، دولت خود را خواهیم داشت!!

بی‌شک این امر برای شکستن صف واحد مقاومت، توجیهی کافی بود و در پی اعتراف به قرارداد اوسلو گروهی از عرفات جدا شده و به این توافق که به ضرر آوارگان فلسطینی بود،‌ اعتراض کردند و بسیاری با ناامیدی مواجه شده و آن را اولین نقطه سقوط و کاستی نامیدند.

در ادامه کمیته چهارجانبه و سازمان ملی فتح بر اساس معیارهای اهل اوسلو شکل گرفت و کلید حکمرانی دولت خود خوانده و غیرمردمی در دستان آنها قرار گرفت و سازمان امنیتی که در واقع دستگاهی برای سرکوب مخالفان اوسلو بود نیز در اختیار آنها گذاشته شد. ... دولت فلسطین به مضحکه تاریخ بدل شد و در حالی که زندانها از مخالفان نظام پر بود، حتی نتوانست چارچوبی مشخص برای خود تعیین کند. زندانهای عرفات از اعضای فتح و حماس و سایر مخالفان اوسلو لبریز شد و گویی که اوسلو از آسمان نازل شده بود.

گذشته تاریک

3- در دوره‌ای که مجموعه اوسلو- همه از فتح بودند- زمام امور را در دست داشتند، گروهی سودجو ظاهر شدند که قبل از آن کسی به عنوان مبارز علیه اسرائیل نامی از آنها نشنیده بود. با توجه به اینکه رهبر فلسطینیان بارها جان خود را بر کف گرفته و با سلاح به جنگ دشمن رفته بود، می‌توان پذیرفت که وی به رغم آنکه با دیدن درخشش تاج حکومت چشمانش خیره گشت، شخصیتی مقبول می‌باشد، اما مجموعه‌ای از افراد ناگهان به سطح آمده و با حجم و حدودی عظیم، آوازه‌ای یافته و به نام مردم فلسطین سخن گفتند، بدون آنکه حتی یکبار بر ضد اسرائیل و در راه دفاع از ملت خود به رزم رفته باشند و البته از مزایایی برخوردار شدند.

این رهبران همان کسانی بودند که بیش از همه از اوضاع پیچیده فلسطین سود بردند. رهبران فتنه‌ها که دائما به هنگام غنیمت بردن رخ می‌نمایند ولی در صحنه شکست و جنگ صدایی از آنها نمی‌شنوی چه رسد به آنکه حضورشان را ببینی. افرادی که در جامعه سراسر فقر و بیکاری و تحمل اشغالگری دشمن، طبقه‌ای از ثروتمندان و اصحاب نفوذ را تشکیل دادند و با وضع مالیات بر مردم فلسطین و سرقت و بلعیدن کمکهای بین‌المللی جثه خود را فربه‌تر و فشارشان بر گرده ملت را سنگین‌تر کردند.

این وضع ادامه پیدا کرد تا آنکه اسرائیل که عرفات و همراهانش را زیر درخت اوسلو فروخته بود، عهد خود را فراموش کرد و وعده‌هایش را با گلوله از سینه مردم فلسطین زدود و با اشغالگری شرورانه خود که هیچ پیمان و اخلاقی را مراعات نمیکرد از سویی و گروهی سودجو و جیره‌خوار از مسائل ملت مظلوم فلسطین که امکان طرد آنان نیز به این دلیل که تنها مرجع قانونی و رسمی در برابر جوامع جهانی بودند، وجود نداشت از سوی دیگر مردم فلسطین را به کام هیولایی شکست‌ناپذیر کشید.

4- طبیعی بود که پس از تضعیف و بر کنار شدن جنبش فتح که سالها سردمدار تشکلهای مسلح و صدرنشین خوش‌نشین جامعه فلسطین بود، رهبرانی حقیقی در غزه و کرانه باختری و نیز گروههایی مجاهد بوجود آیند که پرچمی را که رهبران قدیمی فتح به زیر پای رهبران جدید انداخته بودند، دوباره به اهتزاز در آورند. حتی اگر وجود این نیروها و تکشل‌ها قدیمی باشد اما اکنون پس از به سستی گراییدن اراده فتح،‌ کنترل امور به دست جوانان افتاده و قدیمی‌ترها با بهره‌ بردن از اعتبار گذشته خود تنها بعنوان چهره‌هایی برای فریب افکار عمومی مردم به عرصه آورده می‌شوند. مردم نیز تنها به کسانی دل خوش داشتند که همچنان اسلحه را به سوی سینه دشمن گرفته‌اند، نه شوراها و ستادهای بین‌المللی و غیره که فقط برای کسب کرسی‌های مجلس یا دولت خود خوانده مورد استفاده قرار می‌گرفت. از این رو است که می‌بینیم حماس پس از آنکه توافق دوستانه بعنوان راه حل مشکلات شناخته شد، در انتخابات قانونی، آراء اکثریت مردم را نصیب خود کرد.

باید افزود که دستگاههای اداری که بمنظور نیک‌ جلوه دادن اوسلو شکل گرفتند نیز تنها محلی برای درآمدزایی برای سران فتح بود و امتیازات و خدمات فقط بر اساس پیروزی از فتح اعطا می‌شد و نه معیارهای شهروندی و ملی یعنی اینکه هر که در پی منافع خود بود باید تابع بی‌چون و چرای فتح می‌شد و گرنه بایستی به اتهامات مختلف با نیروهای امنیتی رودررو می‌شد.

5- شکی نیست که سرقت دارایی‌ها و تجارت با آرمانهای ملت فلسطین در زیر لباس «مشروعیت موهوم»‌ چیزی جز فشار برای مردم به همراه نداشته است و مردم‌ عاجزانه می‌کوشند هر طور شده طرفی دیگر را بیابند که همان هم و غم و همان آرمان را با همان شدت حماسه و اخلاص که مردم داخل و خارج در دل دارند داشته باشد. انتخابات مجلس قانونگذاری فرصتی بود برای خروج از این فشار کشنده؛ پس مردم با اشتیاق تمام به پای صندوقها رفته و در حالی که سران فتح می‌پنداشتند قدرت در دست آنهاست و مردم به دیگری رای نخواهند داد، حماس را برگزیدند و با این عمل پیکر فتح را با صاعقه‌ای غران مواجه کردند. معنی این پیروزی آن بود که حماس که اکنون صاحب اختیار مجلس و دولت شده بود می‌توانست، قرارداد اوسلو را پاره پاره کند و بر تمام پیامدهای آن خط بطلان کشد و مفسدان و تبهکاران و سارقان را تعقیب کند و به هر حال هشداری بود برای سران فتح.

لطف حماس

6- در تمام انتخابات دنیا، گروه حائز اکثریت آراء حق دارد دولت را تشکیل داده و با تسلط کامل بر کشور حکومت کند ولی در فلسطین، اعضای حماس با شناختی که از شرایط موجود داشتند حاضر شدند طرفهای دیگر را نیز در دولت دخالت دهند و با نیت خیر، مشارکت ملی را پایه‌ریزی کنند و روند اصلاح را به کمک همه پیش برند و در ضمن مخالفان را نیز ساکت کنند. اما از همان روز نخست که اسماعیل هنیه اعلام کرد حاضر است جنبشها و تشکلهای دیگر را در حکومت شریک کند، محمد دحلان سر برآورد و اعلام کرد هرگز در دولت حماس شرکت نکرده و با «ملاها» همراه نمی‌شویم!

صراحتا باید گفت که حماس بارها نزد فتح رفته و این جنبش را به مشارکت دعوت کرد و چون پاسخ نشنید به تنهایی دولت را تشکیل داد و حتی پس از تشکیل دولت نیز حاضر شد ساختار موجود خود را بشکند و ساختاری متشکل از دو گروه را پذیرا گردد. پس حماس هرگز به انحصار حکومت نپرداخته و مشارکت را وجهه اصلی همت خود قرار داده است ولی متاسفانه همیشه به تکروی و انحصارگرایی متهم شده است.

7- پس از چندی درگیریهای مسلحانه و ترورها آغاز شد و اولین حرکت تلاش برای از پای درآوردن «اسماعیل هنیه» نخست‌وزیر فلسطین در گذرگاه رفح بود که حماس در پاسخ صبر پیشه کرد و از ابومازن خواست جلوی تحرکات جریان شورشگر فتح را بگیرد که وی به خود زحمتی نداد. ترور شخصیت‌های حماس ادامه یافت و لازم بود که در برابر این جریان اقدامی صورت گیرد و اینگونه بود که حماس برای دفاع از خود و از بین بردن آن گروه سرکش وادار به ورود به درگیری خیابانی شد. تلاشی که جریان دحلان برای دگرگون کردن اصول اساسی آغاز کرده بود حتی با توافقنامه مکه نیز فروکش نکرد و به سبب نیت سوء رهبران ایران گروه، لاابالی‌گری‌ها و قانون شکنیهای آنان پایان نیافت.

8- در تاریخ نیز به یاد داریم که در زمان عمادالدین زنکی و نورالدین الشهید و صلاح‌الدین ایوبی، وقتی که مسلمانان با صلیبیان در جنگ بودند، گروهی از خائنان عرب به دشمن کمک می‌کردند و مبارزان تصمیم گرفتند ابتدا این منافقین را که ارتش اسلام را ناامید می‌کردند، ریشه‌کن کنند. تا زمانی که نیزه‌ها از پشت بر پیکر مبارزین وارد آید، پیروزی ممکن نخواهد بود.

ما مدعی قداست بخشی به حماس نیستیم ولی خوب می‌دانیم که این گنهکاران جز زبان زور چیزی نمی‌فهمند و وقتی با قدرت حماس مواجه شدند، جانشان را برداشته و همه چیز جز آن را گذاشتند و گریختند.

بایستی با درایت تمام و نگاهی عمیق به تاریخ همه جنبشها، ظالم را از مظلوم بازشناسیم و بدانیم که حکومتی شرعی کدام است و غیرشرعی مزدور کدام اکنون ای مدعیان سلب مشروعیت! بگویید این کیست که قصد دارد مشروعیت را بر باید و مردم را از دولت منتخب و مشروع خود محروم نماید.

آنان که مردم انتخابشان کرده‌اند یا آنان که اسرائیلشان برگزیده است؟