تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۳۰۸۰۴

نویسنده: فهمی هوید‌ی

گروه ترجمه روز ـ مترجم: سیدمحسن ساری:

در رابطه با مساله فلسطین هفته گذشته برای من هفته سرگشتگی بود زیرا به مواردی دست یافتم که باورش بسیار دشوار است و به موارد دیگری نیز رسیدم که اصلاً قابل درک نیست.

1) من به هیچ‌وجه نمی‌توانم درک کنم که چرا یک هیات عرب برای فعال ساختن «اقدام عربی» به اسراییل باید سفر کند و اگر از ساختار هیات سفر کننده سوال کنم می‌دانم از پاسخ‌ها به نتیجه‌ای نخواهیم رسید. بی‌شک اگر در جهان عرب و حتی جهان اسلام از کسی بپرسم در حال حاضر برای قضیه فلسطین چه چیزی واقعاً موردنیاز است. مطمئناً هیچ‌کس جز دو نفر که وزرای امور خارجه مصر و اردن باشند، خواهند گفت «اقدام عربی» باید کارساز باشد. من شخصاً اعتراف می‌کنم که اقدام عربی درگیر و دار رخدادهای پی‌درپی به طور کلی از ذهنم بیرون رفته بود و فقط امروز صبح که در این‌باره مطلبی درج شده بود، آن را مجدداً به یاد آوردم و واقعاً تعجب کردم که هنوز کسی در دنیا وجود دارد که تصور کند اقدامی که اسراییل آن را رد کرده بود، به عاملی تشویق‌کننده برای اسراییل تبدیل شود که آن را پذیرا گردد.

شاید در مطلبی که یادآور شدم نکته جدیدی نباشد ولی مطلب جدید این است که مطبوعات مصر  و جهان عرب طی هفته گذشته از هیاتی که اتحادیه کشورهای عرب را نمایندگی خواهد کرد و به اسراییل خواهد رفت به قلمفرسایی پرداختند و مطبوعات اسراییل نیز از این رخداد حمایت کرد و آن را یک دستاورد بزرگ تلقی کرده که نهایت آن برافراشته شدن پرچم اتحادیه کشورهای عرب در کشور عبری برای اولین‌بار در طول تاریخ اسراییل خواهد بود.

در تفسیر این مورد، روزنامه الشرق‌الاوسط در (10/7/2007) سخن عجیبی از آقای محمد جیح معاون دبیرکل اتحادیه کشورهای عرب در امور فلسطین به چاپ رسانده بود. محمد جیح اظهار امیدواری کرده بود که برافراشته شدن پرچم اتحادیه کشورهای عرب به هنگام دیدار هیات، به مفهوم پذیرش «اقدام عربی» از سوی اسراییل تلقی شود.

نکته بسیار عجیب در این سخن اینجاست که اسراییل پس از رد «اقدام عربی» کار ما به جایی رسیده که هرگونه اشاره‌ای از اسراییل برای پذیرفته شدن اقدام عربی را گدایی کنیم. حتی اگر این اشاره به بالا رفتن پرچم اتحادیه کشورهای عرب در تل‌آویو مربوط شود. اما شگفتی در این مورد، اظهارات آقای عمرو موسی دبیرکل اتحادیه عرب است که روزنامه الاهرام در 12/7/2007 آن را منتشر ساخت. عمرو موسی سخنی برخلاف معاون خود گفت. او گفت: هیات دیدارکننده از تل‌آویو به نمایندگی از اتحادیه کشورهای عرب نخواهد بود. به این دلیل هیاتی از سوی کمیته ویژه پی‌گیری اقدام صلح عربی به تل‌آویو خواهد رفت.

2) هیات عربی با یک آدرس غلط جهت انجام ماموریتی ناممکن می‌رود. این هیات به رام‌الله نمی‌رود تا این که پل‌های مذاکره بین فلسطینی‌ها را ایجاد کند بلکه برعکس به تل‌آویو می‌رود که زمان را از دست بدهد. این هیات آماده است تا در مورد هر مساله‌ای گفت‌وگو کند ولی در مورد آینده فلسطین اصلاً صحبتی به میان نیاورد. این هیات حتی توهم حل و فصل قضیه را نپذیرفته است. بنابراین با صراحت می‌توان گفت آنچه که در کشورهای عربی وجود ندارد بی‌شک در اسراییل نیز از آن اثری یافت نخواهد شد.

دلیل سخن قوی در روزنامه «هاآرتص» به تاریخ 24/6/2007 آمده است. این روزنامه در مورد سفر ایهود اولمرت به واشنگتن گزارشی تهیه کرد و در آن از مخالفت نخست‌وزیر اسراییل با پیشنهاد کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه امریکا در مورد به توافق رسیدن در چارچوب ـ فقط چارچوب ـ برای حل و فصل دائم قضیه فلسطین، پرده برداشت.

هدف رایس از مطرح ساختن چنین ایده‌ای این بود که ابومازن و دار و دسته‌اش، اندکی امیدوار شوند تا این که برای نابودی جنبش‌های مقاومت تشویق شوند و ایهود اولمرت با این ایده که در واقع یک توافق‌نامه توهم‌آمیز است و در مورد حل و فصل سیاسی قضیه فلسطین نظریه کاملاً غلطی را ارایه می‌دهد نیز مخالفت کرد.

روزنامه اسراییلی در ادامه می‌نویسد: اولمرت در شرایط فعلی برای پیش‌بردن روند سیاسی اصلاً آمادگی ندارد (هیات عربی برای همین کار به اسراییل خواهد رفت) نظریه اولمرت مورد توافق همه تحلیل‌گران سیاسی است. «حنان کریستال» تحلیلگر امور عربی در رادیو و تلویزیون اسراییل بارها این جمله را تکرار کرده است. «اگر ابومازن سرهای بریده رهبران حماس و جهاد را در یک سینی نقره‌ای به اولمرت هدیه کند، اولمرت از انجام هرگونه اقدام در راه حل و فصل سیاسی قضیه درمانده است.

گفتنی است که مطبوعات اسراییل در پی وضعیت پیش آمده در غزه، سخنان اولمرت در نشست اضطراری درباره ایران را منتشر ساختند. او گفت اسراییل در شرایط فعلی دو هدف راهبردی را پی می‌گیرد و با قدرت و اصراری عجیب سعی در تحقق آن‌ها دارد.

1) اقدام ابومازن و دار و دسته‌اش در پایان دادن به مقاومت فلسطین در کرانه باختری نقشی بسیار اساسی است و ارتش را از دخالت در این امور بی‌نیاز می‌سازد به عبارت دیگر دولت رام‌الله به جای ارتش اسراییل خود مقاومت در کرانه باختری را از بین خواهد برد.

2) تلاش مستمر برای پرکندن مشروعیت از دولت حماس در غزه.

اظهارات وزرای اسراییل موجب گردید که به نحوه برخورد آن‌ها با بحران روشنی بیشتری داده شود به طور مثال زئیف بوئیم وزیر مهاجرت اعلام کرد اگر ابومازن می‌خواهد به درآمدهای مالیاتی بلوکه شده در اسراییل (حدود 600 میلیون دلار) دست یابد به همه جنبش‌های مقاومت فلسطین اعلام جنگ کند و میزان کمک‌ها به او باید با قدرت و توانایی او برای انجام شرط فوق متناسب باشد. خاخام ایلی بشای وزیر صنعت و تجارت پیشنهاد کرد که درآمدهای مالیاتی در چندین نوبت به ابومازن داده شود زیرا باید مطمئن شد که نیروهای امنیتی‌اش موارد مورد نیاز جهت نابود کردن جنبش‌های مقاومت را به نحو مطلوب ادا کرده باشند.

3) اگر اظهارات اسراییلی‌ها، برخی ابهام‌ها را در تحرکات فعلی از بین بردند، معمای درخواست ابومازن برای فراخواندن «نیروهای بین‌المللی در غزه جهت آماده‌سازی شرایط مناسب برای اجرای انتخابات زودرس قانونگذاری» با درک صحیح اظهارات وزرای اسراییل کاملاً قابل فهم می‌شود. ابومازن درخواست زیر را دوبار مطرح ساخت:

1) هنگام دیدار با نیکولا سارکوزی

2) هنگام دیدار نخست‌وزیر ایتالیا از رام‌الله در هفته گذشته

انسان وقتی این سخن را می‌شنود به یکباره دچار شرم مضاعف می‌شود زیرا «قضیه فلسطین» با درخواست آبومازن دچار واماندگی می‌شود ـ این سخن را در جایی دیگر نیز گفته بودم ـ زیرا زمانی که ابومازن با سارکوزی در مورد طرحش سخن می‌گفت، اخیگدور لیبرمن رییس حزب «اسراییل خانه ماست» و معاون ایهود اولمرت در اروپا با نمایندگان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) برای راضی ساختن آن‌ها نسبت به همین طرح، دیدار می‌کرد. روزنامه معاریو در 26/6/2007 یادآور شد که لیبرمن با هماهنگی کامل با ایهود اولمرت به اروپا رفته بود و هدف از آن فراخواندن نیروهای بین‌المللی جهت پایان دادن به کار حماس است، زیرا حماس نه فقط برای اسراییل و منافع غربی‌ها در منطقه یک تهدید راهبردی است بلکه همین امر دخالت ناتو برای واژگون کردن دولت حماس را توجیه‌پذیر می‌کند.

جهت آگاهی خوانندگان محترم می‌گویم که آقای لیبرمن از افراطیون و فاشیست‌های درجه یک اسراییل است و او کسی است که بارها به بمباران بازارها و مساجد غزه با جنگنده‌های F16 فراخوان شده و خواستار بیرون زاندن فلسطینی‌ها از غزه و کرانه ‌باختری و ساکن کردن آن‌ها در سینا شده است. لیبرمن کسی است که خواستار بمباران سد آسوان در مصر و غرق کردن شهرهای مصری و بمباران کاخ ریاست جمهوری سوریه شده است.

لیبرمن خود ماموریت نیروهای بین‌المللی را به ترتیب زیر روشن ساخت:

1) جلوگیری از رسیدن نیروهای مقاومت به عمق اسراییل از طریق غزه

2) متوقف ساختن عملیات قاچان سلاح و تجهیزات جنگی از طریق مرز میان غزه و مصر

3) از بین بردن بام‌های نظامی جنبش‌های مقاومت فلسطین

این توافق حیرت‌آور با ابومازن فقط از سوی لیبرمن صورت نمی‌پذیرد بلکه اندکی دقت در می‌یابیم که آوی دیختر وزیر امنیت داخلی اسراییل نیز در همین رابطه جای می‌گیرد. پیش از پرداختن به موضوع بهتر است اندکی با پیشینه این وزیر آشنا شویم.

او در زمانی که رییس شاباک بود به دلیل جنایت‌هایی که در حق ملت فلسطین مرتکب شد با ده‌ها دعاوی از سوی غربی‌ها مواجه گردید. حال می‌بینیم که او از جمله ستایشگران ابومازن شده است. آوی دیختر ابومازن را شریک حماس در جنگ عادلانه علیه حماس تلقی می‌کند. بنحاس والنشتاین رهبر شهرک‌نشینان یهودی در کرانه‌باختری نیز به صف ستایشگران ابومازن پیوسته و شجاعت او را می‌ستاید زیرا ابومازن همزمان با ارتش اسراییل که در نابلس فعالان فتح را تحت پیگرد قرارداده بود او نیز دستور تعقیب رهبران و اعضای حماس را نیز صادر کرد (رادیو اسراییل 29/6/2007)

از نظر فلسطینی و عربی این تصویر می‌تواند از عجایب روزگار تلقی شود: ابومازن، اولمرت، لیبرمن، دیختر و والنشتاین در یک طرف و در طرف دیگر حماس قرار گرفته باشد.

4) در این منظر، وقایع حیرت‌آور دیگری دیده شده است و برای این که اطاله کلام نکرده باشیم ملاحظات زیر را به صورت خلاصه عنوان خواهیم کرد:

الف: کاملاً متوجه هستم که در این کش و قوس، قضیه فلسطینی لوث خواهد شد و صحبت از اشغالگری و توسعه‌طلبی در شهرک‌سازی و دیار نژادپرستانه و حق بازگشت و... متوقف خواهد شد و ابومازن و دار و دسته‌اش به آزادسازی غزه از دست حماس مشغول خواهند شد ولی باید بدانیم که مساله فراتر از موضوع فلسطینی است و امنیت ملی عربی را هدف قرار داده است، لذا من واقعاً نمی‌توانم درک کنم که چرا عرب‌ها نقش تماشاگر را فقط ایفا می‌کنند و چرا برای برگزاری گفت‌وگوی فلسطینی تلاش نمی‌کنند، در این میان برای من و هر کس دیگر در مورد نقش آمریکا در این میان پرسشی مطرح می‌شود: چرا عرب‌ها واقعاً ساکت نشسته‌اند؟

البته پرسش دیگری نیز مطرح می‌شود؛ چه دلیلی دارد که آمریکا برای اتحاد گروه‌های لبنانی چراغ سبز نشان می‌دهد ولی برای اتحاد گروه‌های فلسطینی چراغ قرمز را روشن می‌کند؟

ب: ابومازن در گفت‌وگو با تلویزیون ایتالیا روز 9/7/2007 خطاب به اردنی‌ها چنین گفت: القاعده توسط حماس به غزه وارد شد و هم‌اکنون تحت حمایت حماس است. منتهی هنری سیگمن استاد دانشکده بررسی‌های شرقی در دانشگاه لندن در 24/6/2007 در روزنامه الحیات مقاله‌ای تحت عنوان: «کسانی که حماس را نمی‌خواهند به القاعده دست خواهند یافت.» نوشت. با چاپ این مقاله روشن شد که این استاد انگلیسی از ابومازن منطقی‌تر و پایدارتر است.

ج: در میان هلهله اسراییلی‌ها برای استقبال از هیات عربی روزنامه «هاآرتص» در 6/7/2007 در گفت‌وگوی جنبش چپ‌گرای «صلح هم‌اکنون» از توسعه وحشتناک شهرک‌های یهودی‌نشین تحت سرپرستی دولت‌های گذشته و فعلی پرده برداشت. از این گفت‌وگو روشن شد که بیش از نیمی از شهرک‌های یهودی‌نشین پس از توافق‌نامه اسلو توسعه یافته و از طریق سلطه بر زمین‌های بسیار گسترده فلسطینی‌ها، نقشه این شهرک‌ها نیز تغییر یافته است. نکته جالب اینجاست که طبق قراردادهای گذشته تا پیش از حل و فصل نهایی قضیه فلسطین، توسعه شهرک‌ها کاملاً غیرقانونی است. به نظر می‌رسد که این گزارش‌ها خواننده را بیش از حد دچار آسیب خواهد کرد ولی گویا این گزارش‌ها هرگز نمی‌تواند مانع از سفر هیات عربی به اسراییل گردد.

هـ: در توافقی واقعاً حیرت‌آور برخی از مسوولان عرب نیز همگام با آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها خواستار آزادی جلعاد شالیط شده‌اند. نکته بسیار عجیب اینجاست که آن‌ها ده‌هزار زندانی فلسطینی در زندان‌های اسراییل که برخی از آن‌ها مدت بیست سال است اسیر هستند را فراموش کرده‌اند.

و: روزنامه الاهرام در تاریخ 11/7/2007 در صفحه اول به نقل از احمد ابوالغیط چنین آورده بود: آنچه که در غزه گذشت یک کودتا توسط حماس بود. ولی حتی مبارک در گفت‌وگو با تلویزیون اسراییل در 26/6/2007 یادآور شد آنچه که در غزه گذشت یک بحران داخلی میان شرکای فلسطینی بود که مذاکره حل خواهد شد. گرچه اشاره حسنی مبارک از دقت بیشتری برخوردار است ولی معلوم نیست که وزیر امور خارجه مصر در صحبت‌هایش به کدام منبع استناد کرده بود.