علیرضا بهشتی*
چیزی که در فرهنگ غرب به نام نقد اجتماعی با آن آشناییم از نیمه دوم سده بیستم به عللی، از جمله بحرانها و تنشهای اجتماعی که در اروپا و آمریکا راه و روش سیاستگذاریها را به چالش کشید، از اهمیت بیشتری برخوردار شد.
یکی از بهترین کسانی که در این باره مطلب نوشته، فیلسوف سیاسی آمریکایی است به نام مایکل ولزر که از او یک کتاب درباره تساهل به فارسی ترجمه شده اما کتابهای دیگر او ترجمه نشده است. این فیلسوف آمریکایی، یک فیلسوف اخلاقی و اجتماعی و سیاسی است. باید توجه داشت که در سپهر معرفتی غرب، اخلاق همه قلمرو بایدها و نبایدها را در برمیگیرد و در نتیجه فلسفه سیاسی هم بخشی از فلسفه اخلاقی محسوب میشود. ولزر کتابهایی درباره نافرمانی اجتماعی، جنگ عادلانه و غیرعادلانه نوشته و در زمینه نقد اجتماعی یک کتاب کوچک به نام تفسیر و نقد اجتماعی و یک کتاب بزرگ با عنوان مجمع منتقدان دارد که من امروز از آن کتاب کوچک برای بحثم استفاده میکنم.
اما اهمیت این بحث چیست؟ همه ما کم و بیش تاریخ را مطالعه کردهایم. به خصوص وقتی به تاریخ تمدنها نگاه میکنیم به طور طبیعی برای ما این سوال پیش میآید که چرا تمدنها به وجود میآیند، رشد میکنند، دچار اضمحلال میشوند و سقوط میکنند. چرا این سوال اهمیت دارد؟ چون به عنوان یک ملت این سوال برای ما مطرح است که در چه مسیری حرکت میکنیم و آیا جامعه ما رو به زوال است یا به سوی رشد و پیشرفت در حال حرکت است. باید توجه داشت که پاسخ به این گونه سوالها نه از یک رشته علمی خاص بر میآید و نه با یک نظریه میتوان به تمام سوالها پاسخ داد. بنابراین آنچه مطرح میکنم یک رهیافت به این مساله محسوب میشود. نقد اجتماعی راهی را نشان میدهد که بتوانیم بر اساس آن ابزارهایی را ابداع کنیم که پویایی اجتماع و جامعه را تضمین کند. در همین دوران زندگی خود ما دیدیم که آمریکا به عنوان قدرتمندترین کشور جهان بارها دچار بحرانهای بسیار بزرگ شده که بسیاری از افراد گمان کردند نشانههای اضمحلال آن است و میگفتند از آمریکا چیزی جز پوست شیر باقی نمانده. اما بعد از مدتی دیدیم که دوباره تجدید قوا کرده و به حیات خود ادامه میدهد.
این سوال مطرح هست که چرا آمریکا توانست از بحرانها بیرون بیاید ولی مثلاً کشور همسایه ما نتوانست؟ و به طور کلیتر، چرا یک تمدن میتواند از بحرانهای پیروزمندانه بیرون بیاید ول تمدن دیگر نمیتواند؟
شاید یک پاسخ به این سوال این باشد که کشورهای پیشرفته توانستاند سازوکارهای مناسب را در درون خودشان تعبیه کنند که به بازبینی و ارزیابی مستمر خودشان بپردازند، این یک اصل مهم است. شما اگر برای حیات هر سازمانی به این اصل مهم توجه نداشته باشید باید در انتظار مرگ آن سازمان باشید.
این اصل مهم که بر اساس تجربه بشری به آن دست یافتهایم در میان تعالیم دین اسلام و ادیان توحیدی پیش از اسلام نیز مطرح شده است. در دنیای مدرن سازوکارهای مختلفی را برای آنها تعبیه کردند. نقش رسانهها در امر نظارت اجتماعی با تمام اشکالاتی که بر آن وارد است، در این زمینه بسیار پررنگ است.
در غرب رسانهها به عنوان چشم عمومی تمام حرکات دولتمردان و غیردولتمردان را زیر نظر دارند و تجربه و تحلیل و افشا میکنند. همینطور NGOها (سازمانهای غیردولتی) رشد بسیار بالایی در جوامع غربی داشتهاند و نقش مهمی در این زمینه ایفا کردهاند. روشنفکران نیز بخشی از این چشمان مراقب اجتماع به شمار میروند. آنچه که ما به عنوان روشنفکری و روشنفکران در غرب میشناسیم در حقیقت چهرهای از همان نقد اجتماعی است. ولزر اعتقاد دارد برخلاف آنچه که در عصر روشنگری و به خصوص در سده 20مطرح شد، روشنفکر کسی نیست که از جامعه خود فاصله بگیرد و از بیرون به امور جامعه نگاه کند و بعد زبان به نقد بگشاید.
همچنین روشنفکر از یک جامعه دیگر نمیتواند به جامعه دیگر برود و بدون آنکه وارد تاروپود گفتمانی آن جامعه شود به نقد آن بپردازد و روشنفکران، یا به تعبیر درستتر منتقدان اجتماعی، زمانی موفق بودهاند که توانسته باشند با جامعه مورد نقد خود رابطه همزبانی برقرار کرده باشند و به یک نوع مفاهمه رسیده باشند و به موقعیتی دست یافته باشند که جامعه آنها را از خود بداند. برای همین از دیدگاه ولزر تمام پیامبران هم در شمار منتقدان اجتماعی محسوب میشوند.
ولزر در خلال مباحث کتاب خود علل موفقیت اکثر پیامبران و عدم موفقیت تعدادی از پیامبران بنیاسرائیل را از همین دیدگاه بررسی میکند. از این دیدگاه روشنفکری یک جایگاه خاص پیشینه خاص و برای افرادی خاص نیست، بلکه منتقدان اجتماعی همه کسانی هستند که دلنگران وضعیت جامعه خودشان هستند و در درون اجتماع به تکاپو برای اصلاح آن مشغول هستند. ولزر میگوید: «نه به طور کامل خارج از روابط قدرت، بلکه به دور از مرکز قدرت و در حاشیه، اما نه در بیرون از متن جامعه.»
در سال 1374 در زمان پرداختن به پایاننامه دکترای خود وقتی به این مباحث ولزر رسیدم در حین کار ناگهان این جرقه به ذهنم رسید که این مباحث به دلایل گوناگون و به دلیل پیوندی که با فلسفه اخلاق دارد و بایدها و نبایدها را مطرح میکند، با بحث امر به معروف و نهی از منکر بسیار نزدیک است. یکی از آخرین بحثهای تفسیر قرآن شهید بهشتی در مورد امر به معروف و نهی از منکر است که از نظر نوع نگاه بسیار شبیه به مباحث ولزر است، گرچه بسیار زودتر از آن مطرح شده و البته به صورت کامل از موضع دینی به مساله نگاه کرده است. این مباحث با عنوان بایدها و نبایدها در دوره آثار شهید آیتالله دکتر بهشتی منتشر شده است.
من در آن موقع به این نکته رسیدم که ما به عنوان مسلمان با این اصل بسیار مهم چه کار کردهایم که امروزه به عنوان یک اصل پیش پا افتاده مطرح میشود؟ برخورد ما با این مفهوم بنیادی و اصولی دین بسیار محقرانه است؛ گویی که اصل امر به معروف و نهی از منکر که از مباحث مهم دین ما است و این همه در قرآن و روایات بر آن تاکید شده تنها استفادهاش این است که شحنه و محتسب به نحوه پوشش و ظاهر افراد حساس باشد و تذکر دهد. برخورد ما با این اصول اینقدر تنزل پیدا کرده است.
به راستی این امر به معروف چیست که از ویژگیهای مومنان به حساب میآید و در زمره مهمترین ویژگیهای جامعه اسلامی است و ادیان پیش از اسلام هم به آن توجه داشتهاند؟ این اصل چیست که حسینبن علی (ع) حاضر میشود به خاطر احیای آن جان خود و خانوادهاش را به خطر بیندازد؟
متاسفانه چنین به نظر میرسد که گاه حتی حکومتها هم در بیارزش کردن این اصل نقش مهمی داشتهاند. در گذشته گشتهای امر به معروف و نهی از منکر داشتیم و در دولت مرحوم مهندس بازرگان قرار بود وزارت امر به معروف و نهی از منکر تشکیل شود اما چون شاید تبیین درستی از آن وجود نداشت مسکوت ماند.
من فکر میکنم در پرتو بحث نقد اجتماعی باید یک نگاه دوباره به این اصل داشته باشیم. در پرتو چنین بازتفسیری میتوان از آزادی بیان و مطبوعات دفاع کرد به طوری که کمتری خط قرمزها برای آن در نظر گرفته شود. جوامع سازمانها و حکومتها اگر در درون خود سازوکار مناسب را برای ارزیابی مستمر تعبیه کرده و عیوب کار خود را ببینند طبیعی است که در بحرانها نواقص کار خود را دیده و میتوانند در پی چارهجویی باشند. اگر یک جامعه یا یک حکومت فکر کند که نیازی به انتقاد ندارد یا اینکه بخواهد انتقادهای اساسی از آن نشود، باید مطمئن باشید که این حکومت رو به اضمحلال میرود و اگر دچار فروپاشی نشود باید تعجب کرد.
امر به معروف و نهی از منکر در تعالیم اسلامی یک چنین جایگاهی دارد. به همین دلیل است که امر به معروف و نهی از منکر به لحاظ وجوب بر همه واجب است و همه افراد مکلفند که امر به معروف و نهی از منکر بکنند.
در آیه «ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون» (104 آل عمران) سه مساله مطرح شده: دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر. در این زمینه شهید دکتر بهشتی در این سه محور به طور مفصل بحث میکند این بحث به دنبال آیاتی از سوره آل عمران که در باب وحدت مسلمانان و اعتصام به ریسمان الهی توصیه شده مطرح میشود. این بحث به عنوان آغاز امر به معروف و نهی از منکر در قرآن مطرح میشود چون قرآن میگوید بعد از اینکه این جداییها در میان شما از میان رفت و احساسات قومی و قبیلهای و به همپیوستگیهای کاذب را فراموش کردید، حالا از مسلمانان میخواهد که از شما انسانهای پراکنده باید امتی به وجود آید که دارای هدف و رهبری باشد با این مشخصات: دعوت به سوی نیکی کند، وقتی قدرت دارد به معروف امر و از کارهای ناشایسته نهی کند و چنین جماعتی رستگار است و اینها هستند که میتوانند پیشرفت کنند. در ادامه بحث ترجیح میدهم سخنرانی شهید بهشتی را از متن کتاب بخوانم:
«دعوت به خیر یعنی چه؟ آیا دعوت به خیر به این صورت است که مثل آدمهای خودستا دائماً قلم به دست بگیریم، منبر برویم، سخنرانی کنیم و بگوییم این ما هستیم که این امتیازات را داریم؟ آیا منظور از دعوت اسلام این است؟ اینکه مشمئزکننده است. یعنی واقعاً اسلام گفته آهای مسلمانها، آهای اوس و خزرجیها که مسابقه در افتخارات قومی را شروع کردید و میخواهید دو مرتبه از این راه کینههای دیرینه را زنده کنید، رها کنید امتی باشید که دعوت به خیر کنید یعنی به جای حماسهسرایی درباره افتخارات قومی حالا بیایید در زمینه قرآن، اسلام، پیامبر و علی بگویید. آیا منظور از دعوت به خیر این است یا آن است که امام (ع) به شیعه میگوید که مردم را به خویشتن و راه خویشتن دعوت کنید با غیرزبانتان؟ کدام یک از اینها؟» (ص 38). و بعد اضافه میکند که «مطمئن باش آن تعلیمات دینی و تبلیغات دینی که صرفاً آهنگش کوبیدن کمونیسم باشد به دلها نخواهد نشست. کاری کن که در پرتو اسلام زندگی انسانیتر و اسلامیتر و بهتر و یکتاپرستانهتر و با عدل و داد همراهتر در برابر جوان جستوجو گر بنهیم والا چقدر در گوش آنها بخوانیم. او یک خبر در روزنامه میخواند، یک تصویر در روزنامه میبیند، یک گزارش در تلویزیون میبیند، یک فیلم در فلان جا میبیند، از زندگی دیگران و وضع دیگران مطلع میشود و دلش در خانه دیگران است هر چند تنش در سرزمین ایران باشد. چرا با واقعیات شوخی میکنیم چرا نمیخواهیم لمس کنیم که دعوت به خیر در اسلام شاید ده درصد هم به زبان نبود و شاید بیش از 90 درصدش به عمل بود.» (ص 39)
در مساله نقد اجتماعی این سوال برای ما پیش میآید ملاک نقد چیست و با کدام معیارها باید نقد کرد. ما از کجا بفهمیم که چه کاری خوب و چه کاری بد است. در واقع بحث امر به معروف و نهی از منکر در کنار بحث حسن و قبح موضوعیت مییابد، یعنی مهمترین بحث در علم اخلاق و سوال این است که شناخت این ملاک و معیارها به عهده چه کسانی است و آیا همه به این شناخت دسترسی دارند یا خیر؟ عین این بحث در بحث نقد اجتماعی در بحث اخلاق غرب مطرح است.
در فلاسفه اخلاق و کلام اسلامی ما دو گروه اشاعره و معتزله را داریم. اشاعره در مقابل افراط و تفریطهایی که معتزله در نشان دادن اینکه اصولاً ملاک و معیارهای اخلاقی در سنجش خوب و بد چیزی است که به عهده انسانها و عقل آدمی است و این که ممکن است فهم این مسائل از جامعهای به جامعه دیگر متفاوت باشد، قد علم کردند و گفتند خوب و خیر چیزی است که خدا به آن امر کرده و بد و شر آن است که خدا از آن نهی کرده است و شناخت آن هم از طریق کتاب خداست. امامیه یا عدلیه این مساله را مطرح کردند که اصولاً و اساساً باید یک چیز خوب و بد باشد و بعد از آن خداوند فرمان دهد که انجام دهید یا ندهید و اینکه خداوند به امر شر دستور نمیدهد.
مساله این است که همه ما دارای هر درجه از تفکر و پیچیدگی فکری باشیم در حد شهود اخلاقی میتوانیم بفهمیم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است. به محض اینکه این شهود وارد مرحله تبیین بشود اختلاف نظر بین ما شروع میشود.
مایکل ولزر میگوید: اگر به شما بگویند در یک گوشه دنیا، جایی که شما هیچ اطلاعی از آن ندارید، پلیس امنیتی شبانه به منزل افراد میریزد و افراد را تفتیش میکند، شما بلافاصله احساس مشمئزکنندهای خواهید داشت که این در سطح شهود اولیه اخلاقی است. حالا اگر از شما دلیل بخواهند، شما وارد مرحله تبیین میشوید و هر کدام استدلال جداگانه دارید. حتی کسانی که طرفدار این باشند که پلیس حق تفحص را دارد هم با اصل بد بودن و قبیح بودن چنین کاری موافقند، منتها میگویند که یک شر ضروری است.
علاوه بر این بر طرح مساله حسن و قبح ذاتی افعال، مرحوم شهید بهشتی نکته جالب توجه دیگری را در این زمینه مطرح میکند. گاهی داوریهای اخلاقی به شکل بسیار بسیط هستند. به این مثال توجه کنید: مثلاً همه قبول داریم که امانتداری یک عمل خوب است. تا اینجا داوری بسیار آسان است. ولی اگر فردی نزد شما یک شمشیر برنده را امانت گذاشت و شما متوجه میشوید که او میخواهد با این سلاح فردی را به ناحق بکشد، بلافاصله در یک داوری پیچییدهتر قرار می گیرید: از یک طرف امانتداری و از یک طرف کشته شدن یک فرد بیگناه.
حالا فرض کنید موقعیتهایی را که ارزشهای اخلاقی به اینها افزوده شود و در موقعیتهای پیچیدهتری قرار بگیرید. در این صورت نه فقط به لحاظ کمی بلکه به لحاظ کیفی هم عوامل مختلفی وارد قضاوت اخلاقی ما میشوند و عوامل زیادی را باید در نظر بگیریم. آیا همه ما این توانایی را داریم که همیشه این کارها را انجام دهیم؟ با دقت به اطراف میبینیم که برخی تواناتر و برخی ناتوانترند. آیا عقل بشری در همه موارد توان داوری اخلاقی صحیح را دارد؟ فلاسفه اخلاق بیش از 2500 سال است که درباره این مباحث بحث میکنند ولی اکثر آنها اذعان دارند که تواناییهای عقل بشری محدود است.
ادبیات اسلامی ما، عقل بشری را به عنوان پیامبر درونی و وحی را به عنوان پیامبر بیرونی مطرح میکند. عقل بشری هر چند که قادر است مشکلات بشری را حل کنند ولی کافی نیست. اینجاست که نیاز به تعقل در پرتو وحی مطرح میشود.
اما علاوه بر دشواریهایی که در داوری اخلاقی پیش میآید، در پایبندی و نیز در اعمال آن در جامعه مشکلات بسیارند. در این رابطه است که شهید بهشتی به آیه 17 سوره لقمان اشاره میکند که من فرازهایی از کتاب بایدها و نبایدهای شهید بهشتی را میخوانم:
«ای پسرک من مواظب نماز باش، نماز، آن نماز سازنده به معروف و نیک فرمان ده، با منکر و ناشایسته مبارزه کن و دیگران را از کار ناشایست بازدار. و اگر ناراحتی و مشکلی در این راه به تو رسید در برابرش شکیبا باش. معلوم است که اگر انسان بخواهد حق بماند و برنامه زندگیاش امر به معروف و نهی از منکر باشد دیگر زندگی و رختخواب پر قو برایش باقی نمیماند بلکه مصیبتها و حادثهها دنبال آن است.»
من فکر میکنم در دورانی که ما هستیم توجه به امر به معروف و نهی از منکر در زنده نگه داشتن جامعه اسلامی ما از مسائل مهمی است که باید به آن پرداخته شود. این اصل مظلوم را باید از این مظلومیت درآورد و به راستی احیا کرد. این کار مهم با اعلامیه و سخنرانی و تشکیل ستاد و کارهایی از این قبیل حل نمیشود و باید راهکارهای مناسب و قانونی برای این کار فکر شود و فهم درست از این مطلب مطرح شود.
بحث در این موضوع بسیار گستردهتر از آن است که در یک جلسه فشرده مطرح شود، اما به قول مایکل ولزر ممکن است که نشود بهترین قصه دنیا را تعریف کرد ولی گفتن قصه بهتر از آن است که انسان دیگر قصه تعریف نکند. شاید مراجعه به بحثهای تفسیری شهید بهشتی بتواند آغازگر یک کار جدی و عالمانه در این زمینه باشد.