تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۴:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۳۰۸۳۹
در گفت‌وگو با احمد زیدآبادی بررسی شد
فرهمند علیپور مقدمه: طی دهه‌های اخیر شاهد رشد شتابنده‌یی از حرکت جوامع به سوی استقرار دموکراسی هستیم. دو پنجم کشورهای آفریقایی، 30 کشور از مجموع 33 کشور آمریکای لاتین و یک سوم از کشورهای آسیایی اکنون به حداقل‌هایی از دموکراسی دست یافته‌اند. در این میان تنها منطقه جهان که هنوز دموکراسی در آنجا مجال ظهور و عرض اندام نیافته، جهان عرب است. راز بیگانگی جهان عرب با دموکراسی چیست؟ برای یافتن پاسخی برای این پرسش با دکتر احمد زیدآبادی، محقق و روزنامه‌نگار گفت‌وگو کرده‌ایم که در پی می‌آید.

* شما مهمترین مانع بر سر راه ظهور دموکراسی در کشورهای عربی را در چه می‌بینید؟

**پیشینه تاریخی، مهمترین مساله است. مجموعه آنچه کشورهای عربی می‌نامیم تا پایان جنگ جهانی دوم تحت سیطره امپراتوری عثمانی بودند. عثمانی‌ها با یک نوع محدودیت و اعمال فشار منطقه را کنترل می‌کردند، از سوی دیگر خود امپراتوری هم دارای سنت دموکراتیک نبود، یعنی اگر هند به استعمار درآمد، استعمارگر (انگلستان) کشوری با سنت دموکراتیک بود و بخشی از آن سنت را در دوران سلطه خود انتقال داده است. به عنوان مثال شکل‌گیری یک نهاد قضایی مستقل در هند، اما اعراب تحت سلطه امپراتوری عثمانی از چنین امکانی بی‌بهره بودند. پس از فروپاشی امپراتوری، تقسیم مرزها در میان کشورهای عربی بر اساس برنامه استعماری بریتانیا و فرانسه و بر اساس منافع‌شان صورت گرفت. در عین حال این کشورها به استقلال کامل نرسیدند و کشورهایی چون عراق، سوریه، لبنان، اردن و فلسطین تحت قیمومیت این دو کشور قرار گرفتند. پس از جنگ دوم جهانی که در واقع آغاز پیدایش کشورهای مستقل عربی است دو عامل موجودیت اسرائیل و آغاز رقابت‌های جنگ سرد، باعث شد تا این کشورها نتوانند خود را با روند دموکراسی تطبیق دهند.

نگاه اعراب به اسرائیل این است که یهودی‌ها آمده‌اند تا با برنامه‌یی از پیش تعیین شده، نوعی سیاست توسعه‌طلبانه در منطقه اتخاذ کنند به اضافه اینکه وجود اسرائیل در این گوشه از خاک سرزمین‌های اسلامی مشروعیت ندارد.

معمولاً هنگامی که یک دشمن خارجی شکل می‌گیرد، همه مسائل جامعه تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد. از همین رو از یک طرف دولت‌هایی هستند که علاقه‌یی به دموکراسی ندارند و با بهانه قرار دادن دشمن خارجی هر نوع حرکت دموکراسی‌خواهی داخلی را سرکوب می‌کنند و از سویی دیگر اقشار مختلف اجتماعی هستند که مساله اصلی‌شان همان نیروی متخاصم خارجی می‌شود. در این میان بخشی از روشنفکران هم به همین جرگه پیوستند، زیرا دموکراسی یعنی صداهای متنوع و این تنوع معمولاً تصور وحدت‌گرا و یکپارچگی در برابر دشمن خارجی را از بین می‌برد. روشنفکران نیز چون دولت‌ها و اقشار مختلف مردم فکر می‌کردند که مساله اصلی آنها اسرائیل است و اجازه دادن به ظهور گروه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی به نفع دشمن می‌شود، همچنین ترس از اتهام و بر چسب عامل دشمن خارجی بودن، باعث شد دغدغه دموکراسی به عنوان اولویت آنها قرار نگیرد و بنابراین در مقابل، ناسیونالیسم عربی رشد کرد.

* پس چرا در درون اسرائیل اینگونه نشد؟ یعنی با وجود دشمن یا دشمنان خارجی احزاب و گروه‌های مخالف دولت تعطیل نشدند؟

** پیش از آنکه اسرائیل به عنوان دولت اعلام موجودیت کند، عملاً به صورت گروه‌های متکثر یهودی و صهیونیستی وجود داشته و اساساً صهیونیست بخشی از فرهنگ اروپایی است که به خاورمیانه منتقل شده است. چنانچه اگر فقط یهودیان سفاردی (رومیان با ریشه شرقی) دولت تشکیل می‌دادند، شاید سیستم دموکراسی را انتخاب نمی‌کردند، اصل جنبش صهیونیستی که خاستگاه آن اروپا بود، پیشاپیش از این سنت برخوردار بود. در اسرائیل بسیاری از یهودیان اصالتاً شرقی هستند که با دموکراسی میانه خوبی ندارند و از جانب گروه‌های سکولار متهم هستند که می‌خواهند فضای جامعه را به سوی بسته‌ شدن سوق دهند.

* آیا می‌توان اقتصاد وابسته به نفت این کشورها را نیز مانعی بر سر راه دموکراسی در این کشورها دانست؟

** پیدایش نفت و بالا رفتن بهای این ماده استراتژیک، بخشی از کشورهای عرب را چنان ثروتمند کرد که یک دولت فراطبقاتی بی‌اعتنا به خواست عمومی شکل گرفت، خواست عمومی نیز تابعی از نحوه توزیع درآمد نفت در این کشورها شد. با نگاهی به کشورهای عربی متوجه می‌شویم که کشورهای فاقد نفت همچون تونس، اردن و مراکش در مقایسه با کشورهایی چون عراق، عربستان و لیبی از تکثر بهتر و بیشتری برخوردارند، بنابراین نفت نقش مهمی را در این باره ایفا می‌کند البته نباید عامل جنگ سرد را نیز فراموش کرد؛ در آن دوران خاورمیانه به محل تلاقی و منازعه دو قدرت جهان تبدیل شده بود.

اعراب متحد شوروی اعتقادی به دموکراسی نداشتند و آن دسته از کشورهای عرب طرفدار غرب نیز از ترس پیروزی احزاب چپ از طریق انتخابات از دموکراسی گریزان بودند.

غربی‌ها نیز در این باره به دولت‌های هم‌پیمان خود در منطقه چراغ سبز نشان می‌دادند. عامل دیگر را می‌توان برداشت و تلقی خاص از اسلام دانست.

می‌دانیم که جهان عرب خاستگاه اسلام بوده و از آن ناحیه، اسلام گسترش پیدا کرده و به سایر ملت‌ها و اقوام رسیده است. دنیای عرب هویت قومی و تاریخی خود را با اسلام ممزوج می‌کند و اسلام را بیشتر در خدمت علایق قومی خود در آورده است و همین باعث شده است تا رواج قرائت‌های مختلف از اسلام کمتر تحمل شود.

* برخی‌ها بر این اعتقادند که توده‌های عرب به جای دموکراسی بیشتر در پی احیای خلافت و شکوه اسلامی، نظیر آنچه در قرون گذشته شاهد بودیم هستند.

** یک گروهی در دنیای اسلام وجود دارد که نوستالژی احیای امپراتوری اسلامی را در سر می‌پروراند. این جریان به این خاطر که تفکر اسلامی نتوانسته با مدرنیته هماهنگ شود و تصور افراطی از مدرنیته در کشورهای عربی ترویج شده به کمک جریان بنیادگرا آمده است. در واقع بنیادگرایی محملی است که اعراب در درون آن به دنبال هویت خود می‌گردند، اما در این میان طبقاتی از روشنفکران، تکنوکرات‌ها و بوروکرات‌ها هستند که کلاً با بنیادگرایی فاصله گرفته و علایق دموکراتیک دارند.

نباید فراموش کرد که اولین ندای صلح با اسرائیل در میان کشورهای عرب از جانب مصر بلند شد و پس از آن اردن و سپس اعراب شمال آفریقا خواهان این اقدام شدند. صلح با اسرائیل نمی‌تواند صرفاً با قوه قهریه صورت گیرد. در اردن شاهد تکثر خوبی هستیم، گرچه هنوز با معیارهای دموکراسی چندان استاندارد نیست یا در لبنان که نمونه‌یی از همزیستی اقوام مختلف به صورت متکثر است. در مراکش محمد ششم اتفاقات مهمی را شاهد هستیم یا در تونس پس از مرگ حبیب بدرقیبه جامعه شاهد تحولات مهمی است. در الجزیره، بحرین، قطر و کویت جامعه با تغییرات گسترده‌یی مواجه شده است. وقتی به دنیای عرب نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که در آنجا نیز دولت‌های عربی به صورت یکپارچه علیه دموکراسی نیستند و مردم هم علائق گوناگون دارند و می‌توان گفت که حرکت به سمت دموکراسی عملاً آغاز شده است.

* تاثیر عراق دموکرات بر دنیای عرب را چگونه ارزیابی می‌کنید؟‌

** از منظر آمریکایی‌ها عراق باید به صورت الگویی از دموکراسی و پیشرفت برای سایر کشورها تبدیل شود و آن بازی دومینو اتفاق بیفتد. شاید راز اینکه کشورهای عربی علاقه‌یی به بهبود اوضاع در عراق ندارند همین موضوع باشد که عراق می‌تواند به الگویی تبدیل شود. به هر صورت تجربه عراق بسیار تعیین‌کننده است. اگر عراق در جنگ داخلی بغلتد و نهایتاً تجزیه شود، ضمن اینکه یک شکست برای روند دموکراسی در خاورمیانه و دنیای عرب است، کل منطقه را تبدیل به بشکه‌یی از باروت می‌کند، زیرا دموکراسی نیاز و ضرورت این جوامع است؛ نیاز بدان معنا که اگر گام‌هایی به سوی دموکراسی برندارند، نمی‌توانند یک سلسله از مشکلات اقتصادی و اجتماعی خود را حل کنند و حل نکردن آن جوامع این کشورها را از هم می‌پاشد. از همین رو است که یک اراده قوی بین‌المللی خواهان موفقیت تجربه عراق است که در این صورت تاثیر روانی آن در کشورهای همسایه و دیگر کشورهای عربی اجتناب‌ناپذیر است و می‌تواند الهام‌بخش مدلی تازه از حکومت باشد. پیش از این زمانی که ناصر در مصر روی کار آمد، ناسیونالیسم عربی به صورت ایدئولوژی برتر بر بقیه اعراب ظاهر شد. در لیبی، سوریه، عراق و جاهای دیگر وقتی یک کشور در امری پیشگام می‌شود یک هاله هم به دور خود ایجاد می‌کند و تجربه خود را به سایرین منتقل می‌کند. حتی بحث صلح با اسرائیل نیز همین گونه بود، مورد عراق نیز پتانسیل این امر را دارد.

* به نظر شما دموکراسی می‌تواند به صورت سوغات از سرزمینی به سرزمین دیگر منتقل شود؟ و آیا اساساً دموکراسی قابل تزریق است؟

** هیچ آدم عاقلی از تزریق دموکراسی حرف نمی‌زند، این را به بخشی از آمریکایی‌ها نسبت می‌دهند. به اعتقاد آنها در برخی از کشورها که علائق و خواست دموکراسی وجود دارد و یک سلسله موانع حکومتی برای جلوگیری از انجام آن وجود دارد و جامعه نیز در جایگاهی نیست که قادر به برطرف کردن آن موانع باشد، باید به ایجاد دموکراسی کمک کرد. بنابراین چنین منطقی وجود ندارد که بخواهد از بیرون و با زور این کار را انجام دهند. وقتی حاکمان اقتدارگرا در این گونه کشورها تضعیف شوند خود به خود نیروهای دموکراسی‌خواه می‌توانند عرض اندام بیشتری کنند و آمریکایی‌ها داعیه چنین کاری را دارند.

* آیا حرکت‌های درون ایران توانسته است بر فضای سیاسی کشورهای عرب تاثیرگذار باشد؟ مثلاً جنبش دوم خرداد.

** بله، بازتاب حرکت دوم خرداد در بین روشنفکران و برخی دولت‌های معتدل فوق‌العاده بود. در واقع جنبش دوم خرداد در نظریه منادی این بحث بود که امکان سازگاری اسلام و مدرنیسم در یک مجموعه منطقی وجود دارد و کشورهای اسلامی می‌توانند با تکیه بر سنت دینی خود مرحله بحرانی گذار به دموکراسی را با مسالمت طی کنند. این اندیشه هم برای بسیاری از غربی‌ها جذاب بود و هم برای اعراب منطقه، شاید راز اینکه دوم خرداد در روند کاری‌اش و تحقق برنامه‌هایش خیلی موفق نبود، ولی همواره از سوی جامعه جهانی مورد تشویق قرار می‌گرفت، همین دلبستگی بود که در واقع نسبت به این جنبش به عنوان یک سدشکن برداشت می‌شد، متاسفانه این جنبش پیروز نشد و بالاخره بین دموکراسی‌خواهان دنیای عرب نیز به نظر می‌رسد سرخوردگی‌هایی ایجاد کرده است. از طرفی باعث اعتماد به نفس بیشتر جریان‌های بنیادگرا شده است.

* گفته می‌شود برگزاری انتخابات دموکراتیک در برخی کشورهای عربی به پیروزی دشمنان دموکراسی منجر خواهد شد در انتخاباتی که اخیراً نیز در برخی کشورهای عربی نظیر مصر، فلسطین و ... برگزار شد گروه‌های مخالف روند دموکراسی پیروز شدند، آیا هنوز توده‌های عرب، دموکراسی را طرد می‌کنند؟‌

** در خصوص انتخابات در مصر این یک بحث تاکتیکی است. مردم مصر چون احساس می‌کردند که انتخابات زیر نظر دولت برگزار می‌شود و احتمال تقلب در آن بسیار است که البته دولت هم سوابق خیلی خوبی در این زمینه ندارد، موجب بی‌اعتمادی بخشی از اقشار اجتماعی نسبت به انتخابات شد اما اکنون که اخوانی‌ها وارد مجلس شدند و توانستند 85 کرسی را نیز در اختیار بگیرند به میزانی که بتوانند تاثیرگذار باشند جامعه نیز در دوره‌های بعدی انتخابات به پای صندوق‌های رأی خواهند رفت و این اتفاق نیز مسلماً خواهد افتاد زیرا سال آینده باید منتظر تغییرات گسترده در مصر باشیم که حسنی مبارک نیز این مطلب را اعلام کرده و قصد تغییرات گسترده در قانون اساسی دارد. در خصوص نامناسب بودن برگزاری انتخابات در برخی از کشورهای عربی نیز گفته می‌شود که اگر در عربستان انتخابات آزاد برگزار شود منجر به پیروزی بنیادگراها خواهد شد و در اینجا انتخابات به صورت ضددموکراسی ظهور خواهد کرد. برای همین سعودی‌ها کمتر و با احتیاط بیشتری تحت فشار برای باز کردن جامعه خود هستند.

در عربستان به واسطه پیشرفت‌های اقتصادی که صورت می‌گیرد، یک قشر تکنوکرات و بوروکرات وجود دارد که هنوز آنقدر گسترده نیست که حالت هژمونیک پیدا کرده باشد. مادامی که آلترناتیو سعودی‌ها بنیادگرایان وهابی باشد هیچ کس ترغیب نخواهد شد که بار دیگر دولتی شبه طالبان و این بار از طریق انتخابات بر سر کار آید. دنیای عرب به هر حال دوران بسیار حساسی را طی می‌کند و بر سر دو راهی قرار گرفته است؛ دو راهی فرو غلتیدن به اندیشه‌های بنیادگرایانه و ستیز با همه مظاهر تمدن یا به حاشیه راندن این بنیادگرایان در ورود به دوران توسعه دموکراتیک به نظر می‌آید که نظام جهانی از پیکره بنیادگرایان حتی بیش از خود کشورهای عربی بیم دارند. برای همین تمام سعی‌اش را بر این نکته متمرکز کرده است که حتی‌المقدور بنیادگرایان را تضعیف و طبقات مدرن‌تر را تقویت کند. این تغییر اتفاقاً شامل حال سکولارها نمی‌شود و بیشتر در پی یک تفسیر ملایم و دموکراتیک از اسلام است. در واقع به نظر می‌رسد اسلامگرایان معتدل بیشتر مورد اقبال غربی‌ها هستند زیرا آنها دوران انتقالی را با هزینه کمتری طی می‌کنند. بنابراین احتمالاً در آینده جهان عرب با ظهور یک اسلامگرایی معتدل و دموکراتیک روبه‌رو خواهیم بود. شاید در یک حالت حماس بتواند این کار را انجام دهد البته اگر از پاره‌یی از مواضع تند خود عدول کند یا حتی اخوان‌المسلمین به رغم مواضع رادیکالش از شانس تبدیل شدن به چنین نیرویی برخوردار است.