رضا جنیدی
در پی سخنرانی دکتر احمدینژاد در دانشگاه کلمبیا که بازتاب رسانهای گسترده آن به اثبات گوشههایی از حقانیت ایران انجامید، کنگره آمریکا در صدد برآمده، قانونی برای محدود کردن دایره حضور سران کشورهای مخالف آمریکا در نیویورک تعیین کند. «ویتو فاسیلا» از اعضای جمهوریخواهان مجلس نمایندگان آمریکا و از مبتکران این طرح گفت: افرادی که بخواهند شنوای سخنان رئیسجمهور ایران باشند، میتوانند با خرید بلیت هواپیما و سفر به ایران، شنوای صحبتهای وی باشند و برایش کف هم بزنند.
پرسشی که اکنون مطرح میشود این است آیا در جهان به شدت رسانهای امروز، افکار عمومی تجلی اراده و خواست مردم است؟ صاحبان اصلی افکار عمومی چه کسانی هستند؟ و اینکه آیا ما اکنون در عصر روشنگری به سر میبریم!؟
اصطلاح افکار عمومی اگر چه ریشه در قرن هجدهم میلادی دارد، اما پدیدهای است که در قرن بیستم در اثر تحولات شگفتانگیز فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی به اوج شکوفایی رسید. با عمومیت یافتن پدیده افکار عمومی، حکام، دیگر نمیتوانستند مانند لویی چهاردهم بگویند «دولت، خود من هستم» و مجبور بودند برای حفظ و گسترش قدرت خود نسبت به نظرات مردم، حداقل در ظاهر، احترام قائل شوند. اما از آنجایی که مردم، بازیهای سیاسی پشت پرده برای حفظ قدرت و یا توسعهطلبیهای حکام و سران دولتها را برنمیتابند، و از سویی، اداره هیچ جامعهای بدون جلب رضایت اکثریت آحاد مردم امکانپذیر نیست، بنابراین، تسخیر اذهان و قلوب و فریب افکار عمومی با ترفندهای عملیات روانی رسانهای به ضرورتی انکارناپذیر تبدیل شد.
با این تحول، رسانههای ارتباط جمعی به مهمترین ابزار اعمال قدرت تبدیل شد، زیرا برخلاف گذشته، قدرت، اکنون از لوله تفنگ بیرون نمیآید، بلکه متأثر از میزان تأثیرگذاری رسانهها بر ذهن و فکر انسانهاست، چنانکه آلوین تافلر اشاره مینماید؛ در عصر فراصنعتی، قدرت در اختیار کسانی است که شبکههای ارتباطی و اطلاعاتی را در اختیار خود دارند.
شایان ذکر است، امروزه، 80 درصد اخباری که در سطح جهان توسط آژانسهای خبری پخش میشود منبعی آمریکایی ـ غربی دارند که دست به تجزیه و تحلیل و ساخت مجدد دادهها بر حسب گرایشها و توجهات نظام نوین جهانی میزنند؛ و این «آپارتاید تبلیغاتی» رو به تزاید، جهان به اصطلاح دموکراتیک امروز را به چالش کشیده است.
لیپمن از نظریهپردازان ارتباطات با اشاره به اینکه نظام ارتباطی آزاد، خبر کامل را تضمین نمیکند، استدلال میکند که دموکراسی در خطر است، زیرا رسانههای ارتباطی جدید نظریههای قالبی را تشویق و تقویت میکنند.
به تعبیر پترسون، رسانهها با غربالگری، دستکاری و تحریف، اطلاعات سفید را سیاه، زشت را زیبا، اشغالگری را آزادیبخشی، آزادیخواهی را تروریسم و ... مینامند و شگفت آنکه افکار عمومی نیز ناهشیارانه مفتون این عملیات فریبآمیز روانی میشوند.
آدرنو و هورکهایمر دو تن از محققان مکتب فرانکفورت نیز با مشاهده عملکرد رژیمهای نازیستی و سلطههای ملموسشان بر افکار و روان مردم و سپس در مهاجرت به آمریکا و مشاهده انواع الزامها و اجبارهای اجتماعی که از جهت عملکرد، با ارعاب و خشونت نازیها برابر بود، اذعان میکنند که عصر روشنگری به جای افزایش آزادیهای انسانی، آنها را در نوع جدیدی از بربریت غرق کرده است. روشنگری که با افسونزدایی از جهان درصدد بود به فرایند عقلانی کردن جهان مدرن بپردازد، خود به اسطوره تبدیل شده و در سیر این فرایند به سلطهگری محض رسیده بود؛ در نهایت به صورت عقلانیت ابزاری، انسانها را نیز در چنبره خود گرفتار کرد.
امروزه، کشورهای صاحب فناوری اطلاعاتی ـ ارتباطی به ویژه آمریکا، به عنوان صاحبان اصلی افکار عمومی، توانستهاند با کنترل شاهراههای اطلاعاتی ارتباطی، نوع جدیدی از استعمار را ابداع کنند و به واسطه آن ذهن، روان و فکر انسانها را به خدمت بگیرند. وسایل ارتباط جمعی غرب، با مخابره دنیای ذهنی و غیرواقعی به جهان، مسیر فکری مردم دنیا را نیز تعیین میکنند. نتیجه اینکه، در عصر پست مدرن، بشر از غل و زنجیر فیزیکی رها شده، اما این زنجیر جای خود را به پایبندیهای ذهنی داده است.
تلاش کنگره آمریکا برای ممانعت از سخنرانی مخالفان دولت آمریکا از جمله دکتر احمدینژاد نیز در راستای جلوگیری از رسوخ حقیقت از پرده آهنین دموکراسی غربی ارزیابی میشود.