تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۳۱۰۷۶

محمد بخشنده

کشمکش‌هاى خونین جدید در پاکستان یک بازیگر قدرتمند دارد، بازیگرى که در ۲ دهه جنگ و شورش‌هاى دو کشور پاکستان و افغانستان پشت صحنه تحولات حضور داشت ولى رفته‌رفته از حاشیه به متن می‌آید. این نیروى نوظهور کسى جز «قبایل» نیست. نیرویى که فقط در کتاب جغرافیا و تاریخ جنوب آسیا از آنها یاد می‌شد اکنون به واسطه موج حملات خونین هر روزه پاکستان به یک وزنه مؤثر در ژئوپلتیک این منطقه تبدیل می‌شود.

قبایل در قامت بازیگران تازه تحولات پاکستان حزب نیستند، اما تشکیلاتى منسجم‌تر از همه احزاب دارند و چند حزب نامدار و بى‌نام از خوان حمایت آنها تغذیه می‌کنند. آنها در سیستم فدرالى پاکستان به ظاهر زیر پوشش دولت‌هاى محلى سرحد و استان شمالغربى قرار دارند، اما در واقع قدرت و نفوذى بالاتر از حکومت‌هاى منطقه‌‌‌ای دارند. نفوذ آنها به یک منطقه و مکان محدود نیست و می‌توانند از پایگاه اصلى خویش در ارتفاعات استراتژیک مرز پاکستان و افغانستان حوادث خونین از کراچى در جنوب تا راولپندى در مرکز پاکستان را هدایت کنند. از حیث عناصر چندگانه قدرت و مشروعیت نیز چیزى کم ندارند. آنها بر موجى وسیع از هواداران جان برکف حکم می‌رانند. در پیوند با ایدئولوژى سلفى‌گرى و وهابیت مهم‌ترین آموزشگاه‌هاى تعلیم افراطى‌گرى جهان را در این مناطق به وجود آورده‌اند. ثروت آنها نیز از دو منبع سرشار معامله سلاح و مواد مخدر آن اندازه است که به مدرن‌ترین ابزارهاى جنگ دسترسى پیدا کنند.

به این صورت امروز هر سه عنصر قدرت قبایل یعنى سلاح، دلار و ایدئولوژى در خدمت پیشبرد نفوذ طالبان قرار گرفته است. قبایل اکنون جریانى را رهبرى می‌کنند که جهان امروز به نام طالبانیسم پاکستانى آنها را می‌شناسند.

غائله مسجد لال را باید به عنوان نقطه عطف در ورود تمام عیار قبایل به صحنه سیاست پاکستان به حساب آورد. قبایل این غائله را که به سرکوب خونین ده‌ها شبه‌نظامی ‌تحت حمایت‌شان منجر شد نشانه‌اى از تغییر مسیر مشرف تلقى کردند.

پس از این غائله بود که پاکستان وارد ماراتنى از جنگ و گریز خونین شد، جنگى که میدان و آوردگاه اصلى آن همانا مناطق تحت سلطه قبایل شمالى پاکستان است. درست است که مسجد لال بحرانى دریکى از مقرهاى افراطیون در پایتخت پاکستان بود اما این ماجرا از آنجا که عقبه نیروهاى طالبانى پاکستان را هدف گرفت پس لرزه‌هایش به خودى خود در مناطق مرزى و قبیله‌اى این کشور آشکار شد.

هر دو گروه از نیروهایى که با مشت آهنین مشرف درعملیات مسجد لال تضعیف شدند یعنى شبه‌نظامی ان سلفى و احزاب متحد آنان در پارلمان موسوم به «ائتلاف مجلس عمل متحده» بعد از این غائله به قبایل نیرومند شمال پناه بردند. به این صورت جغرافیا و مسیر جنگ داخلى پاکستان به سمت نواحى سرحد و وزیرستان تغییر کرد و همان قبایلى که تا دیروز عصاى دست ارتش در تأسیس طالبان و بازوى حمایت مشرف در سرکوب و حذف بوتو و نوازشریف بودند این بار در صف دشمنان سرسخت وى جا گرفتند. اپوزیسیون مسلح مشرف از این پس جبهه تازه‌اى را گشودند و نام مناطقى جدید به عنوان کانون‌هاى نزاع برزبان‌ها جارى شد. در ده‌ها عملیات انتحارى که به یارى قبایل در این سه ماه پس از غائله مسجد لال در مناطقى مانند «میرانشاه» و «سوآت» به وجود آمده سران قبایل به یک قدرت نمایى تاریخى در برابر حکومت مرکزى دست زده‌اند.

در کشمکش خونین ماه گذشته منطقه قبیله‌اى میرانشاه در منطقه وزیرستان کانون جنگ بود و اکنون دو هفته‌اى است مرکزیت جنگ به ناحیه سوآت در ایالت سرحد کشیده شده‌ است ناحیه‌اى که در آن گروهى از خشن‌ترین شاخه‌هاى طالبان با رهبریت مولانا فضل‌الله عملیات انتحارى علیه ارتش پاکستان را هدایت می‌کند.

مناطق شمالى پاکستان امروز به معناى واقعى به پایتخت سیاسى افراطیون تبدیل شده‌اند. آنها اکنون جبهه‌اى به گستردگى شمار ناراضیان غرب و شرکاى سیاسى آن در پاکستان به وجود آورده‌اند. نمایش قدرت قبایل در جنگى که اغلب حالت انتحارى و مهیبى دارد و مهم‌ترین کانون‌هاى قدرت نظامی ‌پاکستان را هدف قرار می‌دهد این سؤال مهم را در آستانه انتخابات حساس پارلمانى پاکستان و ماجراى تقسیم قدرت میان بوتو و مشرف مطرح کرده است که آیا به راستى طراحان الگوى دولت ائتلافى براى آینده پاکستان در واشنگتن، لندن و ریاض خواهند توانست قطار دولت مشترک بوتو و مشرف را از گرداب غائله‌هاى مناطق قبیله‌اى عبور دهند ؟

جغرافیاى قدرت قبایل

در جامعه نیمه سنتى و نیمه مدرن پاکستان که نزدیک به دهها قبیله حکمرانى می‌کنند مهم‌ترین شاخه‌هاى آن در مناطق مرزى افغانستان یعنى ایالت بزرگ سرحد با مرکزیت پیشاور و منطقه قبیله‌اى وزیرستان تمرکز دارند. ۶ منطقه وزیرستان، مهمند، باجور، کورام، اورکزى و خیبر ستون فقرات قدرت قبایل را تشکیل می‌دهند.

بدون شک در نظر ناظران منطقه جنوب آسیا که سال‌ها در پى یافتن رموز بحران‌هاى بى‌پایان افغانستان و پاکستان هستند، پیوند قبایل با سیاست پدیده تازه‌اى نیست و از این که در این نوشتار به عنوان نیروى نوپدید از آنها تعبیر شود شاید به حیرت بیفتند. نکته جدید در نقش‌آفرینى قبایل این است که براى نخستین بار است که سران قبایل از مخفیگاه‌هاى خویش خارج شده و در میدان سیاست به طور مستقیم رشته هدایت بحران‌ها را در دست می‌گیرند. قبایل تاکنون به صورت غیرمستقیم نقش خویش در سیاست پاکستان و افغانستان را از طریق حمایت و پشتیبانى از معارضان حکومت مرکزى ایفا می‌کردند. شیوه رایج آنها سلاح دادن و مسلح کردن نیروهاى شبه‌نظامی ‌و پناه دادن به فراریان و مخالفان تحت تعقیب دولت بود اما در این مرحله قبایل با دو تصمیم مهم نحوه مداخله خویش در میدان سیاست را متحول کرده‌اند. نخست، از طریق بستن پیمان همکارى با گروه‌ها و احزاب اپوزیسیون دولت که این مسأله در صحنه پاکستان در قالب پیمان همکارى قبایل با احزاب ششگانه مذهبى ـ سنتى موسوم به مجلس متحده عمل به بار نشسته است و در افغانستان به شکل حمایت و همکارى تنگاتنگ با شبه‌نظامیان طالبان نمایان است. دوم این که براى نخستین بار آنها در میادین مذاکره با حکومتگران کشورهاى مختلف حاضر شده‌اند. در صحنه افغانستان آنها چند بار طرف مذاکره نمایندگان سازمان ملل و دولت‌هاى غربى قرار گرفتند که مهم‌ترین آن مذاکره و پیمان همکارى آنان با دولت انگلیس در منطقه موسى قلعه ایالت هلمند بود.

سال ۲۰۰۴ در پاکستان آنها در ایالت مهم وزیرستان، یعنى همان نقطه‌اى که کانون رویارویى قبایل با ارتش است مهم ترین پیمان ترک مخاصمه را امضا کردند. پیمانى که به نوعى بر نفوذ و حاکمیت این گروه‌ها بر مناطق مرزى پاکستان و افغانستان مشروعیت بخشید.

نکته جالب این جاست که سران قبایل در هر دو مرحله به نمایندگى از گروه طالبان این پیمان‌ها را منعقد کرده‌اند. این اتفاق موجب شده که اغلب ناظران قبایل را در دور جدید به چشم مهم‌ترین منبع حامی ‌طالبان ببینند.

قبایل را باید به عنوان نیروهاى خود مختار در دو کشور پاکستان و افغانستان به حساب آورد.

آنان به معناى واقعى دولتى موازى در درون حاکمیت هستند. وجود این قبایل موجب شده که هنوز ساختار سیاسى پاکستان به شکل دوگانه باقى بماند و پروسه دولت‌سازى و مقوله مهم وحدت ملى در این کشور ناکام بماند.

اما آنچه قبایل را به تافته‌اى جدا بافته در پیکر سیاسى پاکستان تبدیل کرده است خودمختارى آنها در اعمال قوانین و وضع مقررات است. آنها به راحتى سنت‌ها و موازین قبیله‌اى را جایگزین قوانین حکومت مرکزى کرده‌اند، همین استقلال عمل در اداره شئون اجتماعى و سیاسى موجب شده که سرمایه‌گذاران تفکر سلفى‌گرى خارج از اراده دولت مرکزى این ایدئولوژى را در مناطق قبیله‌اى رواج دهند.

از پایان دهه ۸۰ سران قبایل که به داشتن زمینه‌هاى تعصبات مذهبى شهره بودند آغوش خود را براى کاروان وهابیتى که در قالب مدارس مذهبى روانه پاکستان شدند، گشودند.

آن گونه که منابع پاکستانى روایت کرده‌اند طالبانیسم به عنوان یک تفکر حکومتى پیش از آنکه در کابل و افغانستان به منصه ظهور آید از دوره ضیاءالحق که پیمان سیاسى ـ عقیدتى میان سعودى‌ها با وى امضا شد در مناطق قبیله‌اى سرحد و وزیرستان به اجرا درآمد.

ملموس‌ترین نتیجه تلفیق سلفى‌گرى با سنت‌هاى قبیله‌اى این بود، موجى از آنچه مرکز مبارزه با منکرات و مقابله با جریانات ضد شریعت و تبلیغ قرآن و سنت خوانده می‌شد در مناطق مرزى پاکستان بویژه پیشاور به راه افتاد و نسلى از مردان داراى ریش به سبک طالبان امروز میدان‌دار شدند. این چیزى بود که در ۴ سال حکومت طالبان در کابل پیاده شد.

سران قبایل که عمدتاً بسیار متعصب مذهبى هستند با فرار گروه‌هاى طالبان و رهبران شان آنها را در میان خود جاى داده و حمایت کردند.

بعد از مهاجرت جمعى از طالبان و رهبرانشان از افغانستان به مناطق قبایلى در وزیرستان‌هاى شمالى و جنوبى در مرز پاکستان، آنها اقدام به راه‌اندازى مجدد مدارس سلفى و تقویت مدارس مذهبى موجود کردند. «جلال‌الدین حقانى» وزیر امور قبایل و مرزهاى رژیم طالبان بعد از سقوط این رژیم به «میران شاه» مرکز وزیرستان شمالى پناهنده شد و حوزه علمیه و مدرسه دینى بزرگى به نام «خلیفه اسلامى» در سال ۲۰۰۲ تأسیس کرد. وى با ثبت نام از نوجوانان و جوانان قبایل و مهاجرین افغان در این مدرسه به آموزش دینى با افکارى که در سر می‌پروراند، مشغول شد. مدارس بعداً به مرکز اصلى پرورش نیروهاى عملیات انتحارى در پاکستان و افغانستان تبدیل شد. چنان که منابع پاکستانى گفته‌اند در مدرسه خلیفه اسلامی ‌علاوه بر آموزش کتب دینى به طلاب آموزش نظامی ‌براساس تفکر طالبان نیز داده می‌شد. دولت پاکستان ناگزیر شد در اسفند ماه سال ۸۴ فعالیت‌هاى وى را غیرقانونى اعلام کند و این حوزه علمیه را محاصره و کلیه کتب دینى را بیرون آورده و ساختمان مدرسه را منفجر کند. تاکنون مولانا جلال‌الدین حقانى فرارى است و تلاش نیروهاى امنیتى پاکستان براى دستگیرى وى به جایى نرسیده است.

گفته می‌شود که نظام تعلیمی‌ مدارس تحت نفوذ قبایل دراین شش سال پس از سقوط طالبان حول ۲ محور آموزش‌هاى خویش را پیش برده‌اند اول پروژه ایدئولوژیزه کردن جامعه سنتى پاکستان و دوم دعوت به جنگ علیه غرب و نماد آن آمریکا. هم اکنون برخى از مناطق قبایلى شامل وزیرستان شمالى و جنوبى تحت نفوذ جمعیت العلماى اسلام(گروه مولانا فضل‌الرحمان) و مناطق مهمند و خیبر تحت نفوذ جماعت اسلامی ‌پاکستان و منطقه باجور تحت نفوذ نهضت شریعت و منطقه قبایل کرم تحت نفوذ شیعیان و اهل تسنن است.

آخرین رشته از حوادث خونین پاکستان در ایالت سرحد به دست نهضت شریعت به رهبرى فضل‌الله شکل گرفته است که داماد صوفى محمد مؤسس این تشکل است. او از چرخش مشرف به سمت غرب ناراضى است و داعیه اجراى شریعت سلفى را دارد و دلیل اصلى شورش خویش را عهدشکنى مشرف در اجراى قوانین و مقررات شریعت مورد نظر خویش در این مناطق می‌خواند.

در واقع در مدت شش سال اشغال افغانستان افراطیون پناه گرفته در سرزمین‌هاى قبیله‌نشین در دو جبهه مبارزه کرده‌اند. جبهه اصلى آنها جنگ با غرب و ناتو و دولت کرزاى بوده ‌است که از طریق اعزام طلاب و سربازان انتحارى انجام داده‌اند و جبهه دوم آنها با دولت مشرف بوده ‌است. اما مبارزه آنها با دولت مشرف از سال گذشته شروع شد تا ۲ سال پیش آنها در سازش و همکارى با مشرف به سر بردند یعنى تا زمانى که مشرف با کابل درگیر بود و سازمان آى‌اس‌اى پاکستان از شبه‌نظامیان طالبان حمایت می‌کرد. نماد این دوره سازش پیمان وزیرستان است که در سال ۲۰۰۴ شوراى بزرگان و سران قبایل وزیرستان جنوبى در دیدار با نمایندگان مشرف امضا کردند. در این مدت سران قبایل و طالبان در اداره امور خودمختار بودند. در مناطق قبایلى، شوراى رهبران قبایل تصمیم‌گیر امور و اداره‌کننده مسائل شهرى و منطقه‌‌‌ای بوده و قوانین خاص خود قبایل را اجرا می‌کردند. نقش دولت محلى (ایالت سرحد) و فدرال هماهنگ و کمک‌دهنده براى انجام امور اجرایى بود. طالبان محلى (طلاب مدارس دینى) که مسلح نیز هستند در نخستین اقدامات خود در وزیرستان شمالى و جنوبى با حمایت رهبران به شناسایى افراد، مبادى فساد و منکرات پرداختند. تا جایى که آنان در نخستین اقدام اجرایى خود، تعدادى از عاملان فحشا، دزدان، قاچاقچیان و آدم‌ربایان را بازداشت کردند و مغازه‌هاى ویدیو فروشى و عرضه مواد مخدر را بستند. در حوادث دیگرى «طالبان محلى» براى انتقام به مراکز و منازل مسکونى افرادى که شرور می‌خواندند حمله کرده و زنان و بچه‌ها را بیرون آورده و منازل را به آتش کشیدند. جالب است که این اقدام‌هاى خشونت‌بار اکنون علیه ارتش تکرار می‌شود یعنى آنها عناصر وابسته به حکومت را کشته و اجساد و سرهایشان را به تیرهاى چراغ برق در میدان‌هاى شهر آویزان می‌کنند.

طالبانیسم در پاکستان اکنون بر دوش نهادهایى به نام طالبان محلى یا همان دانش‌آموزان و طلاب مدارس تحت نفوذ قبایل پیش می‌رود. بر حسب گزارش منابع خبرى در اسلام‌آباد در حال حاضر در مناطق شمالى پاکستان بیش از ۱۲دفتر طالبان محلى تأسیس شده ‌است و دولت و حکومت فدرال بیم آن را دارد که این دفاتر افزایش یابد. طالبان محلى در پاکستان در شهرهاى «وانا، لدها و جانى خیل» در وزیرستان جنوبى چهار دفتر و در «میران شاه» وزیرستان شمالى در مدارس ابوشعیب، خلیفه و فاروقیه دفاترى نیز ایجاد کرده‌اند.

طالبان شاخه پاکستان در میدان سیاست به چند حزب که در ائتلافى موسوم به مجلس متحده عمل شکل گرفته متصل هستند، حزبى که سه روحانى سرشناس آن یعنى مولانا فضل‌الرحمان و قاضى احمد و سمیع‌الحق بعد از مسجد لال به دولت مشرف اعلان جنگ دادند. این ائتلاف شش‌گانه اکنون در ایالت‌هاى قبیله‌اى وزیرستان و سرحد شمالى فعالترین دفاتر را دارد و اغلب مدارس مذهبى سلفیون توسط آنان اداره می‌شود. برخى معتقدند که حلقه‌هاى ارتباط سیاسى طالبان با کشورهاى عربى تأمین‌کننده پول و ایدئولوژى این جریانات نیز به این رهبران برمی‌گردد.

دلایل یک شکست

مسأله استراتژیکى که دولت‌هاى مشرف و کرزاى را در رویارویى با این قبایل ناکام گذاشته پیوند‌هاى خویشاوندى و تاریخى میان قبایل دوسوى مرز است. قبایل مرزنشین پاکستان که قریب به اتفاق آنها تبار پشتون دارند اکنون در عین تسلط بر قلمرو استان مهم شمال غربى، هدایت امور استان‌هاى مرزى افغانستان را در اختیار دارند.

این پیوند میان قبایل دو طرف در واقع همان حلقه مفقوده سیاسى است که ناظران میان طالبانیسم پاکستان و افغانستان آن را جست و جو می‌کنند. از این قرار است که در وزیرستان پاکستان همان نیرویى جنگ و عملیات انتحارى علیه ارتش پاکستان را پیش می‌برند که در ایالت هم مرز آن در افغانستان.

اکنون آمریکا و شرکایش به این باور رسیده‌اند که کانون تأمین‌کننده همه جریان‌هاى افراطى افغانستان و پاکستان در این منطقه مرزى قرار دارد جالب است که هیچ کس در غرب امروز این سخن ژنرال «پرویز مشرف» رئیس‌جمهورى پاکستان را که اعلام کرده در جنگ علیه القاعده در وزیرستان‌هاى شمال و جنوبى یا ایالت سرحد تقریباً پیروز شده‌است. باور نمی‌کند. کارشناسان غرب به صراحت نوشته اند که پایتخت طالبان و القاعده از کابل به این مناطق قبیله‌اى منتقل شده‌ است و پدیده طالبان محلى یا طالبانیسم در پاکستان در مناطق قبایلى وزیرستان شمالى و جنوبى چنان شدت گرفته است که تندروى‌هاى آنها جاى القاعده را می‌گیرند.

تاکنون در توصیف دلایل شکست و ناکامی‌ دولت‌هاى شریک آمریکا در برابر این جریان‌هاى افراطى اغلب بر دو عامل تأکید شده‌است و گفته می‌شود که دو عنصر موجب شده که آنها به نیروى شکست‌ناپذیر نه فقط در برابر ارتش حرفه‌اى پاکستان بلکه در برابر غرب تبدیل شوند. اول موقعیت سوق الجیشى قبایل که سخت‌ترین و صعب‌العبورترین مناطق جهان را در امتداد مرزهاى کشور پاکستان و افغانستان به طول ۱۲۰۰کیلومتر در دست دارند و دوم پشتگرم بودن به منبع بى‌پایان درآمد قاچاق بویژه قاچاق سلاح و مواد مخدر آن هم در نقطه‌اى که همگان آن را به عنوان شاهراه و مرکز ترانزیت قاچاق جهان می‌شناسند.

اما عامل مهم دیگرى که متأسفانه چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد ناکامی ‌پروژه‌هاى اصلاح و بازسازى اقتصادى است که غرب پس از ۱۱ سپتامبر وعده اجراى آن را در مناطق محروم افغانستان و پاکستان داده بود. واقعیت‌ها نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاران جریان‌هاى افراطى بیشترین بهره را از فقر و محرومیت این مناطق برده‌اند و آنها سربازان اصلى جنگ‌هاى اخیر را از فرزندان همین طبقه محروم و نابسامان جذب می‌کنند.