اسطوره یا دیکتاتور. او را دوستانش ستایش و دشمنانش نفرین میکنند. 40 سال حکومت کرد، بر جزیرهای 80 مایلی جنوب ابرقدرت غرب، آنهم با تندترین شعارهای ضدغربی. ماندگاری او بر سریر قدرت، درحالی که رکورددار بیشترین تلاش برای سوءقصد در جهان بودهاست، بیشتر به معجزه شباهت دارد. روزی که از وی پرسیدند نظرت درمورد 600 بار تلاش برای سوءقصد چه بودهاست، جواب داد: تقصیر من نیست که زنده ماندم، تقصیر آنان است که نتوانستند فیدل کاسترو را بکشند.
نام او فیدل کاسترو است و یا صحیحترFidel Alejandro Castro Ruz «فیدل آلخاندرو کاسترو رز». در سال 1926 متولد شد و در جوانی به مخالفین حکومت دیکتاتور باتیستا پیوست. از مبارزات فیدل کاسترو و چهگوارا در کوههای سیراماسیترا افسانهها ساخته شده است. مبارزات آنان علیه حکومت دستنشانده ایالات متحده آمریکا در کوبا به پیروزی انقلاب سال 1959 انجامید. این رویداد در ابتدا چندان مهم تلقی نمیشد، زیرا کمتر کسی میتوانست تصور کند که گروهی جوان ایدهآلیست، با شعارهای ملیگرایانه و بدون پشتیبانی «همسایه بزرگ» و یا همان ایالات متحده معروف بتواند در 80 مایلی جنوب این کشور انقلابی به راه اندازد و در قدرت باقی ماند. اما تاریخ گونه دیگری را رقم زد.
ماههای پایانی ریاست جمهوری آیزنهاور سبب شد تا واشنگتن با تعلل به قیام مردم کوبا که هنوز رنگ سرخ نگرفته بود، نگاه کند. در آن زمان تصور میشد گامهای عملی رهبران جوان کوبا از اعتراضات به دیکتاتوری و فساد حکومت باتیستا فراتر نخواهد رفت که اگر اینطور میشد، پذیرش فیدل برای کاخ سفید آسانتر میگردید. در مدت زمان کوتاهی، آرمان مبارزه با استبداد رنگ مبارزه با استکبار به خود گرفت و فریاد مخالفت با غارتگریهای آمریکاییان در کوبا از هاوانا به واشنگتن رسید. دیگر برای کاخ سفیدنشینان تردیدی باقی نماند که فیدل عضوی شرور و خطرناک است و اگر حذف نشود، اعضای سر به زیر و آرام نیمکره غربی را با خود همراه میکند. جان اف کندی، رئیسجمهور جدید و جوان ایالات متحده ریاست تیم حذف کاسترو را برعهده گرفت.
کوبا برای سالهای طولانی به کابوس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا بدل شد. در شب 17 آوریل سال 1961، قریب 1400 فراری کوبائیایی که از سوی سیا پشتیبانی و هدایت میشدند در کوبا پیاده شدند تا در دل تاریکی کاسترو را سرنگون کنند، یا بربایند و یا بکشند. هیچ یک از این اتفاقات در شب 17 آوریل روی نداد، بلکه هواداران رهبر جوان کوبا، آمریکاییان و مزدوران کوبایی این کشور را به دریا ریختند. بدین ترتیب کابوس کوبا شکل گرفت و به جای آنکه فیدل را از کوبا خارج کند، اتحاد شوروی را به جزیره کشاند.
تا سال 1963 چنین به نظر میرسید که «معضل فیدل» تنها یک معضل منطقهای برای ایالاتمتحده باقی خواهد ماند. اما هنگامی که اکتبر همان سال فرارسید، به ناگاه کوبا و فیدل به بازیگران خطرناکترین نمایش اجرا نشده تاریخ بشر مبدل شدند. مساله استقرار موشکهای اتمی اتحاد شوروی در خاک کوبا، جهان را تا آستانه وقوع جنگ جهانی سوم و به راه افتادن جنگ اتمی پیش برد. اگر نیکیتا خروشچف، رهبر وقت شوروی و متحد فیدل کاسترو در ساعات آخر با فراخواندن کشتیهای حامل موشکهای اتمی، اولتیماتوم جان اف کندی را نپذیرفته بود، غمانگیزترین فاجعه بشری با مرگ چند صد میلیون انسان به وقوع میپیوست.
بحران موشکی کوبا اگرچه جهان را از جنگ اتمی رهانید، اما در عین حال ایالات متحده را متعهد ساخت که از تلاش برای حمله نظامی به کوبا خودداری کند. این تعهد برای 4 دهه سیاست خارجی آمریکا را در قبال کوبا زمینگیر کرد و سبب شد تا فیدل به رغم انواع و اقسام توطئههای ترور و یا اعمال تحریمهای کمر شکن، برنامههای اقتصادی و اجتماعی ساختارشکن خود را پیش ببرد. با اجرای این برنامه بود که یکی از جسورانهترین و موفقترین برنامههای فقرزدایی و مبارزه با بیسوادی و بیماریهای واگیردار به مورد اجرا گذاشته شد.
کوبا تا پیش از به قدرت رسیدن فیدل کاسترو در سال 1959، مرکز خوشگذرانی ثروتمندان آمریکایی به شمار میآمد. کشت نیشکر، کوبا را به یکی از بارزترین کشورهای تک محصولی جهان بدل ساخته بود. درحالی که مردم این کشور در فقر و گرسنگی به سر میبردند، شرکتهای عظیم آمریکایی، هزاران هکتار از زمینهای قابل کشاورزی را به زیر کشت گیاه نیشکر برده بودند و از فروش این محصول میلیونها دلار سود به جیب میزدند. در این غارت ملی، خانواده باتیستا، فساد و تباهی را به اوج رسانده بودند به گونهای که کوبا در دهههای 1920 و 1930 به بهشت مافیا و گانگسترها تبدیل شده بود. در چنین شرایطی، کاسترو اصلاحات اجتماعی خود را آغاز کرد. در ابتدا زمینها ملی شده و در اختیار کشاورزان قرار گرفت. سپس کاسترو دستور داد معلمان، پزشکان و دانشجویان راهی روستاها شوند تا در جهاد سوادآموزی و ترویج بهداشت به یاری دولت بشتابند. در طول یک دهه با اجرای چنین برنامههایی، بیسوادی در کوبا تقریباً ریشه کن شد. همچنین کوبا که روزگاری مردمش از بیماریهای ساده جان خود را از دست میدادند و یا برای مداوا راهی مراکز درمانی ایالات متحده میشدند، در طول 20 سال به کشور صادرکننده پزشک بدل گشت.
البته مخالفان فیدل وی را به دیکتاتوری و نقض حقوقبشر متهم میکنند. آنان از اینکه برای چند دهه یک فرد بر کوبا حکومت کرده و اجازه نداده است تا مخالفان نیز در انتخابات شرکت کنند، خشمگین هستند. مصادره اموال نیز از دیگر دلایل اعتراض تبعیدیان کوبایی در آمریکا است. همین گروه نیز در ایالات متحده با تشکیل لابی قدرتمند، هرگونه تجدید نظر در تحریمهای اقتصادی علیه حکومت کاسترو را غیرممکن کردهاند.
تحریمهای اقتصادی علیه کوبا خود داستان دیگری دارد. این تحریمها در سال 1962 و در پی شکست سیا در نبرد خلیج خوکها آغاز شد. در ابتدا تصور میشد اعمال تحریم اقتصادی، فیدل را به زانو در خواهد آورد، اما رهبر کوبا برای جبران انزوای تحمیل شده از آمریکا به سوی رقیب این کشور یعنی ونزوئلا رفت. انقلاب ملی کوبا به سرعت رنگ سرخ گرفت، کارشناسان روسی جای خالی آمریکاییان و یا متخصصان خود تبعیدی را گرفتند و نظام سوسیالیستی را جایگزین نظام سرمایهداری کردند. کوبا به نخستین کشور استعمارستیز نیمکره غربی بدل شد و الگویی گشت برای تمامی مبارزان راه رهایی از سلطه امپریالیسم، از سالوادور آلنده شیلیایی تا دانیل اورتگای نیکاراگوئهای.
فیدل کاسترو روزهای سختی را پس از فروپاشی بلوک شرق پشت سر گذاشت. تا اواسط دهه 1980، کوبا همچون دیگر قطعات امپراتوری جهانی شوروی، وابستگی تنگاتنگ سیاسی ـ اقتصادی با مسکو داشت. اما زمانی که نسیم اصلاحات در شوروی به گردباد فروپاشی بدل شد، کوبا از بزرگترین حامیاقتصادی خود محروم گشت. از لهستان تا رومانی، یکی پس از دیگری، متحدان شوروی سرنگون شدند، دیوار برلین فروریخت، چائشسکو اعدام شد، آلمان متحد گردید و سرانجام، ابرقدرت شرق با دارا بودن زرادخانه اتمی، بدون حتی شلیک یک گلوله فروپاشید. در چنین شرایطی کوباییهای تبعیدی چمدانهای خود را بستند و برای تحویل گرفتن قدرت از فیدل کاسترو لحظه شماری میکردند. جورج بوش پدر نیز امیدوار بود «خلاص شدن از شر فیدل» سرانجام به نام وی رقم بخورد، آرزویی که 7 رئیسجمهوری قبل از وی نیز در سر میپروراندند.
اما خلاصی آمریکا از کابوس فیدل به همین راحتی میسر نبود. بوش پدر جای خود را به بیل کلینتون داد، وی قانون هلمز ـ برتون را امضا کرد تا تحریمها علیه کوبا جنبه فرامرزی بگیرد. این قانون نیز همانند دیگر قوانین تحریمی، طرفهای خارجی تجاری کوبا و نه دولت این کشور را تحت فشار قرار داد با این تفاوت که موجب خشم متحدان سیاسی واشنگتن را نیز برانگیخت. این بار نیز این رئیسجمهور ایالات متحده ـ بیلکلینتون ـ بود که کاخ سفید را ترک میکرد بدون اینکه ذرهای از قدرت فیدل در کوبا کم شده باشد. کاسترو در حقیقت ورود به قرن بیست و یکم را در شرایطی جشن گرفت که جنبش رو به رشد چپ جدید در منطقه آمریکای لاتین وی را به عنوان پدر معنوی به رسمی ت شناخته بود. دیگر با وجود هوگو چاوز در ونزوئلا، ایو مورالس در بولیوی، دانیل اورتگا در نیکاراگوئه و حتی لولا داسیلوا در برزیل و میشله باشلت در شیلی، فیدل در حیاط خلوت آمریکا احساس تنهایی نمیکرد. اما با این وجود، کهولت سن دیگر به جنگجوی کوههای سیراماسیترا اجازه نمیداد کشورش را همچون دوران جوانی اداره کند.
فیدل کاستروی 81 ساله، 19 ماه بیماری را در حالی سپری کرد که برادر 76 ساله وی، رائول کفالت ریاست جمهوری را برعهده داشت. در این مدت، نظام حکومتی کوبا نشان داد که قادر است کشور را پس از 49 سال حضور مستقیم و مستمر فیدل اداره کند. رائول به شکل خستگیناپذیر به فیدل وفادار است و برعهده داشتن وزارت دفاع برای 49 سال نشان میدهد که فرمانده کل ارتش ـ فیدل کاسترو ـ به وی کاملاً اعتماد دارد. بنابراین بهترین جانشین برای فیدل، برادرش رائول خواهد بود.
هنوز فیدل کاسترو در قید حیات است، هرچند که قرار نیست از این به بعد ریاست جمهوری و فرماندهی ارتش کشورش را برعهده داشته باشد. اما تردیدی نیست تازمانی که رائول و یا دیگر یاران انقلاب 1959 در تحولات سیاسی کوبا حضور داشته باشند، از میراث فیدل حراست خواهد شد. البته تجدیدنظر در برخی از سیاستها نظیر باز شدن نسبی فضای سیاسی این کشور روی مخالفین فیدل چندان دور از انتظار نخواهد بود.