علىاکبر ناطقی
صدام یک شخص نیست یک فرآیندى است که نه بدون گذشته و نه بدون آینده است؛ پس صدام یک موجود تاریخى است که فرآیند تولیدآن را در تاریخ به ما نشان مىدهد. عراق یک حوزه جغرافیایى فرهنگى است که به حوزههاى فرهنگى اطراف خود وابسته است.
عراق یکى از حوزههاى فرهنگى ایران شهر است که در تاریخ به طور کامل تابع فرهنگى حوزه اصلى خودش یعنى ایران بوده و شکوفایى و یا انحطاط فرهنگى آن تابع نوع ارتباط آن با مرکز فرهنگى خود مىباشد، لذا هر زمانى که عراق به حوزه فرهنگى خودش وصل بوده و ارتباط فرهنگى آن فعال بوده است موجب شکوفایى فرهنگى خودش شده است.
بیچارگى عراق از زمانى شروع شد که به نام تجدد و ملىگرایى و عربیت از بستر تاریخى خود جدا گشت و این جدایى با پیامآورى غربیان توسط انگلیس انجام شد. زمانى که با شعار عربیت و عصبیت عربی، کشورهاى اسلامی خصوصا کشورهاى عربى را از هم جدا کردند و عنصر وابستهاى را در راس کار گماردند و حیطههاى قبیلگى را در یک حیطه کشورى قرار دادند و این را تجدد و پیشرفت نام نهادند. با ورود عناصر وابسته انگلیسى به عنوان پادشاه و ملک به عربستان و اردن و سوریه و سپس عراق، فرماندهى این استعمار در عربستان قرار داده شد و سپس دولت عثمانى را تبدیل به ترکیه (یا کشور ترک) کردند و ایران را تحویل به ایران قبل از اسلام با شعار ملىگرایى نمودند. پارگى حوزههاى فرهنگى یا پارگى جغرافیایى فرهنگی، کشورهاى خاورمیانه را به فقر فرهنگى و وابستگى فرهنگى دچار ساخت (و این همان وضعیتى بود که آگاهان عرب و فارسى و ترک را آزار میداد مثل اخوان المسلمین.) نهضتهاى ضدانگلیسى با حفظ استقلال عراق توسط حوزه علمیه نجف و مسلمانان انجام شد ولى دچار اختلال و شکست شدند.
به عبارت دیگر ؛ سنت فرهنگى درونى کشورهاى عرب، هنوز قدرت بخشیدن فرهنگى و سیاسى پیدا نکرده بودند تا قدرت تحرک بخشى داشته باشند. با ظهور قدرت سیاسى چپ یعنى شوروى و بلوکبندى جهان استقلالطلبان عرب و ملىگرایان در مقابل غرب به دامن آن لغزیدند این استقلالگرایان چپ از نظر داخلى یک نوع برخورد باسنت دینى و اسلامی را شروع کردند و جراحى خونینى را پیشه خود ساختند که باعث اعدام و نابودى گروههاى اسلامی شد، مثل برخورد با اخونالمسلمین در مصر و سوریه و... این مرتبه خامی نهضتهاى چپ جوان را تشکیل میداد و تندروىهاى آنها سبب ورشکستى درونى و فرهنگى آنها شد و جایگاه خودشان را درمیان مردمانشان از دست دادند که سرنوشت آنها را در دوره بعدى رقم زد، مثل وابستگى عربها به غرب از جمله سادات در مصر و یا اصلاحات درونى حافظ اسد در سوریه و کودتاهاى مستمر در عراق. صدام مظهر استقرار عراق بعد از کودتاهاى مستمر است به همین دلیل تاریخ ساز عراق شد.
یک حکومت35 ساله تحولات عظیمیرا در عراق و جهان اطراف رقم زد و بعد هم سعى در ساختن یک کشور مجعول کرد و محور فکرى و ایدئولوژیک خودش را یک«سوسیالیسم ایلى » قرار داد ؛ یعنى سوسیالیستى که براساس یک بستر ایلى در قالب یک دولت ایلى (تکریتی) بنا مىشود.
پس صدام محصول تلفیق مدرنیسم چپ با یک بستر ایلى است و چون جو از جو روید و گندم از گندم (از باب تناسب طبیعى بذر و محصول) صدام محصولاتى خاص از خود داشت. اولین محصول صدام برخورد با غیرعربها بود ؛ چون بنیان ایل عربى بر عصبیت عربى قرار داده شده بود؛ با کردها و ایرانىهاى معرب وترکمن برخوردهاى خیلى خشن داشت مثل اخراج از عراق و تا آنجا پیش رفت که خود را رهبر جهان عرب (بدل عبدالناصر) و دفاع از سرزمینهاى عربى را رسالت تاریخى خود قرار داد و دو جبهه براى خود باز کرد : اول اسرائیل، دوم ایران (با ادعاى اشغالگر جزایر سهگانه در خلیج فارس). ولى چون صدام محصول مدرنیسم بود زمانى که انقلاب ایران با بازگشت به سنت و خویشتن رخ داد با جهان مدرنیسم همراه شد و علیه انقلاب ایران تاختوتاز کرد و حوزه علمیه نجف را نابود و رهبران سنتى بسیارى را کشت. سپس یک کشور بدون سنت به وجود آورد که به یک کشور پلاسیده و بىروح تبدیل گشت که اولین آثارش عدم مقاومت اولیه مردمان عراق در برابر اشغالگرى بود.
محصول صدام پرخاش به جهان عرب و پرخاش به کشورهاى اسلامی بود که هر روز برانکسار و پارگى جغرافیاى فرهنگی، اسلامی و عربى آن مىافزود به طورى که به صورت یک جزیره در جهان اسلام و عرب آماده ساخت. پس آنچه صدام تولید کرد چیزى بود که استعمار به دنبال آن بود و آن پارگى جاده تمدنى اسلام و جدایى عراق از حوزه فرهنگى اصلى خودش از ایران ونابودگى فرهنگى آن کشور شد. بعد از بیدارى حس فرهنگى اسلامی در کشورهاى اسلامی، اعم از عربى و ترکى در خاورمیانه، دیگر جایى براى صدام نیز نمیماند ؛ غربىها و آمریکایىها و انگلیسىها پیشدستى کردند تا نتیجه بیدارى اسلامی را به نفع خود مصادره کنند و خود را قهرمان ریشهکنى صدام پرخاشگر قلمداد نمایند تا از یکپارچگى تمدن اسلامی و جهان اسلام بکاهند. ترسیم دولت آینده عراق از سوى کشورهاى فوق نیز در راستاى همان اهداف ماقبل صدام و در دوره صدام مىباشد یعنى جراحى عراق از حوزه فرهنگى اصلى خود یعنى ایران؛ و این گاهى با شعار عدم دولت شیعه در عراق یا گاهى با شعار دولت سکولار و گاهى با شعار فدرالیسم و گاهى با شعار یک دولت مدرن و... چاره اصلى، بازگشت به فرهنگ مردمی منطقه و وصل حوزههاى فرهنگى منطقه است.
نخبهگرایان فکرى و سیاسی، به دنبال وابستگى به غرب به سرکردگى آمریکا هستند که این در قالب شعار جهانىسازى یا جهانى شدن اجرا مىشود و به این شیوه سعى در ایجاد گسلهاى منطقهاى دارند که حرکتهاى کشورهاى غربگراى خلیج فارس مثل قطر و امارات در این جهت ارزیابى مىشود. بنابراین آنها به دنبال فصل مىباشند و ما بایستى به دنبال وصل باشیم.