تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۳۱۱۷۱
به مناسبت سالروز قیام گوهرشاد (22 تیر)

رحیم روح‌بخش 

نکته درخور توجه در این گزارش ضمنی اعتراف به درگیری در روز قبل (صبح جمعه 20 تیرماه) خاطرنشان گردیده: «اقدامات [روز شنبه 21 تیرماه] از روی نصایح بوده» و به تعبیر دیگر در پی دستورالعمل رضاشاه مبنی بر ختم فوری غائله، گویا طیفی از عناصر دو طرف درگیری و همچنین برخی مقامات مذهبی و اولیای امور درصدد برآمدند که ضمن مذاکره با تحصن‌کنندگان آنها را از ادامه تحصن و عواقب احتمالی آن بازدارند. این گروه به نیکی از لاقیدی هیات حاکمه و شخص رضاشاه آگاهی داشتند و می‌دانستند که او به بهای سرکوب خونین قیام و شکستن حرمت مسجد و حرم امام رضا(ع) هم شده قصد و نیت خود را عملی خواهد کرد.

تقریبا تمامی‌ طرفین ناقشه اعم از: بهلول، نواب احتسام رضوی، آیت‌ا... آشتیانی، آیت ا... آقازاده، اولیای امور شهر نظیر: پاکروان مطبوعی، بیات، تولیت (اسدی...) در مذاکره سهمی‌ داشتند. هر یک از این افراد سعی داشتند به طور مصالحه‌آمیز تحصن خاتمه یابد. از اینرو نقش هر یک این عناصر مورد بررسی قرار می‌گیرد. خاطرات نواب احتشام رضوی حاکی است که در این روز در خصوص اتخاذ مواضع لازم در قبال وقایع و پیشامدهای احتمالی در میان تحصن‌کنندگان دو دستگی پیش آمد. نواب نقل می‌کند: «به شیخ بهلول گفتم، مردم بدبخت نباید بی‌جهت کشته شوند، این مسامحه فعلی دولت، نظیر حمله دیروز و عقب نشینی قشون، عملی مرموز است. فعلا مقصر اصلی جز من و تو کسی نیست. دولت هم به ما دو نفر نظر دارد. الساعه تکلیف دینی و وجدانی ما این است که عملا فداکاری نماییم... اول این مردم با ایمان مظلوم را زنده به خانه‌‌هایشان بفرستیم. من و تو هم رسما تسلیم شویم... دیگر نمی‌توانند آستانه و مسجد را منهدم نمایند یا مزاحم مردم شوند.» نامبرده اضافه می‌کند نه تنها بهلول این پیشنهاد را نپذیرفت بلکه عده‌‌ای را تحریک کرد که شبانه او را بکشند براساس این خاطرات همچنین علمایی که در آن روز به جمع تحصن کنندگان به طوع یا اجبار پیوستند. جلسات مذاکره ای تشکیل شد و تصمیم گرفتند: اولا منبر محدود شود و غیر از عقلا و بزرگان کسی منبر نرود و آنها هم حرف تحریک آمیز نزنند در ثانی جلوی ماجراجویان و عوامل پشت پرده در تحریک عوام گرفته شود ثالثا طی مخابره تلگرافی به رضاشاه مظالم دیروز قشون گوشزد گردد و تا رسیدن جواب آن منتظر باقی بمانند.

علاوه بر این بهلول در خاطراتش از تماس فرصت طلبانه احتشام رضوی با عوامل حکومتی و مذاکرات بین آنان سخن به میان آورده. وی نقل می‌کند که این مذاکرات بدون اطلاع او صورت گرفته و به اولیای حکومتی در این گفت‌وگو به نواب پیشنهاد ریاست حرم امام رضا(ع) (تولیت) را داده بودند. اما خود نواب در خاطراتش ذکر می‌کند که این ملاقات به درخواست سرلشکر مطبوعی و به واسطه پدرش (نواب رضوی) و شخصی به نام فرخ (رئیس کابینه آستانه) صورت گرفت. محل آن نیز عمارت تولیت در آستانه قرار داشت، از جزئیات مذاکرات چنین بر می‌آید که فرمانده لشکر شرق، نواب احتشام رضوی را نسبت به بهلول ملایم‌تر و دارای موضع انعطاف‌پذیرتر می‌دانست و از این رو تمایل به مذاکره با وی پیدا نمود. در این گفت‌وگوی دوطرفه، هر یک از طرفین از موضع خود دفاع نمود. در پایان مطبوعی متن تلگراف رضاشاه را مبنی بر سرکوب قیام نشان داد و اظهار نمود: «آقای نواب این دستور تلگرافی که با تمام تشریفات نظامی‌از طرف اعلیحضرت به نام ریاست عالیه قوا دستور داده شده، ... تا سه ساعت به غروب اگر تحصن کنندگان متفرق نشدند آستانه و مسجد را به شدت بمباران و منهدم سازیم و ساکنین این دو بقعه را نیز بدون استثنا بکشیم» و سپس خاطرنشان نمود که «نواب احتشام، تو قادری امروز این دو مسجد بزرگ را نجات دهی... بیا و این فتنه را بخوابان.» وی ادامه می‌دهد که این مذاکرات بدون هیچ گونه نتیجه‌ای خاتمه یافت و وی بعد از مراجعت، سراغ بهلول رفت و ماوقع را برای او شرح داد ولی بهلول ضمن مخالفت با این پیشنهادات به او تاکید کرد: «اگر کلمه‌ای از آنچه گفتی با مردم حرف بزنی ترا تکذیب و تکفیر می‌کنیم این انقلاب به هر قیمتی هست... باید توسعه یابد.»

در ادامه این ماجرا به نقل از بهلول آمده است، چون این عمل نواب، موضع تحصن کنندگان را تضعیف کرد، خودش تصمیم می‌گیرد ابتکار مذاکرات را به دست بگیرد وی خاطر نشان می‌سازد « در همین موقع کسی پیش من آمد و گفت: هیاتی مرکب از هشت نفر از جانب حکومت به این جا آمده می‌خواهند با تو مذاکره کنند.» اعضای هیات مذکور عبارت بودند از: آیت ا.. آقازاده، آیت ا... شیخ مرتضی آشتیانی به اضافه دو تن از علمای تهران و چهار نفر از اولیای شهر مشهد به ترتیب: پاکروان (استاندار)، مطبوعی (فرمانده لشکر شرق)، سرهنگ نوایی [سرهنگ بیات] (رئیس شهربانی خراسان) و محمدولی اسدی (نایب‌التولیه آستانه.) در آغاز این مذاکرات، آقازاده رشته کلام را به دست گرفت و با خشم خطاب به بهلول چنین گفت: «ای نادان، این چه فسادی است که تو برای ما ایجاد کرده‌ای؟ تو به فکر خدمت به اسلام هستی در حالی که به کفر خدمت کرده‌ای، اگر کوچکترین ضعف و شکستی در دولت ایجاد شود، ایران مورد هجوم روسیه و انگلستان از مرزهای سرخس و زاهدان قرار خواهد گرفت و آنها تمام ایران را اشغال خواهند کرد. شکر خدای را که شاه ما مسلمان هست و عملی در جهت مخالفت با دین انجام نمی‌دهد. جلوگیری از حجاب و پاره‌ای یکی از کارهای بد به دستور شاه نیست.... شاه قسم یاد کرد، که عملی خلاف شریعت اسلامی‌و بدون اجازه مراجع دینی انجام ندهد. آیت‌ا... العظمی‌ سیدحسین قمی‌بازداشت نشده‌است و حال او خوب است. ایشان به زودی به مشهد خواهد آمد» بهلول در ادامه می‌افزاید: «آقازاده سپس لحن خود را تغییر داد و گفت: اما اکنون بیا گذشته را فراموش کرده و از آینده بگوییم. رضاشاه وعده داده که عفو عمومی ‌اعلام کند. هیچ کس به خاطر اعمالی که شتابزده انجام داده است، مورد پیگرد قرار نخواهد گرفت. تو نیز درامان هستی و می‌توانی با آزادی کامل به فعالیت‌‌های دینی بپردازی. اما در حال حاضر بایستی این جمعیتی را که پیرامون تو جمع شده‌اند متفرق کنی و سلاح‌‌هایی را که از سربازان گرفته‌اید تحویل مسوولان بدهید. امشب را می‌توانی پیش من مهمان باشی و فردا هر کجا می‌خواهی برو.»

بهلول نقل می‌کند: من در پاسخ گفتم تا هنگامی‌که آیت‌ا... قمی‌ به مشهد نرسد، مردم متفرق نشده و سلاح را تحویل نخواهیم داد. اگر به خاطر احترام شما علما نبود به پادگان‌‌ها حمله می‌کردیم و از توپ و آتشبار نمی‌ترسیدیم. زیرا ما در راه خدا می‌جنگیم، او نیز تصریح می‌کند که در پایان به آنان اولتیماتوم داد: «اگر تا یکشنبه آیت ا.. قمی ‌آمد و صداقت شما بر ما معلوم شد، در این صورت تصمیم گیری را به ایشان وا می‌گذاریم، اگر تا روز یکشنبه آیت‌ا... قمی‌نیامد، جنگ را آغاز خواهیم کرد.» آنان با این پیشنهاد موافقت کردند و قراردادی به شرح ذیل نوشته شد: 1- مسجد و اطراف آن در اختیار ما باشد و هیچ یک از عوامل رژیم بدون اجازه ما وارد این محوطه نشوند 2- ما در امور شهر دخالت نکنیم آنها نیز کسی از طرفداران ما را بازداشت نکنند 3- نیروهای ما بتوانند برای انجام امور شخصی با آزادی کامل البته بدون سلاح تردد نمایند 4- نیروهای ما به ادارات دولتی وارد نشوند 5- اجازه دهند کشته‌‌ها را دفن و مجروحین را پانسمان کنیم.» البته چنانچه بهلول نیز خاطرنشان می‌سازد، مقامات امنیتی مشهد دستور سرکوب قیام را پیش از آن گرفته بودند و این مذاکرات فقط برای وقت کشی و به دست آوردن فرصت لازم جهت اجرای آن دستور بود. از این رو نمی‌توان آنان را در انعقاد این قرارداد صادق دانست. در این میان علمای برجسته مشهد نیز برای جلوگیری از خونریزی دست به تکاپوهایی زدند از آن جمله آیت ا... آشتیانی بود که به سراغ تحصن کنندگان رفت.

در یکی از اسناد در دستورالعمل صادره از سوی ریاست کل شهربانی کشور به رئیس شهربانی خراسان در خصوص اتخاذ تمهیدات لازم برای حمله نهایی به تحصن کنندگان با اشاره به صدور فرمان شاه تاکید گردیده «اگرچه آشتیانی به عنوان خدمتگزاری داخل آنها شده‌است ولی احتیاط را نباید از دست بدهید و اگر آن شب از مسجد خارج نشده و جزو متحصنین قرار گرفت مشارالیه هم باید جزو دستگیرشدگان باشد... عدم خروج او نباید مانع اقدامات شما باشد... جواز مسافرت به خارج هم فعلا به مسافرین ندهید و از نزدیکترین نظمیه‌‌ها کمک بخواهید.»

هـ) یکشنبه 22 تیر ماه، روز سرکوب خونین قیام: هر چند مذاکرات متعددی طی یکی دو روز قبل از سرکوب قیام از سوی عناصر مختلف برای حل مسالمت آمیز ماجرا صورت گرفت، ولی از یک سو با کوتاه نیامدن برخی عوامل قیام و از آن جمله بهلول جهت خاتمه بخشیدن به تحصن و از سوی دیگر صدور دستور رضاشاه مبنی بر لزوم فوری سرکوب قیام، همه شواهد و قرائن حاکی از قریب‌الوقوع بودن حادثه ای خونین خبر می‌داد. به خصوص اینکه از عصر روز شنبه فرماندهان انتظامی ‌سلاح‌‌ها و تجهیزات سنگین و سبک نظامی‌را در برخی از نقاط شهر مستقر کردند، از آن جمله در چهار سر مسجد گوهرشاد چهار قبضه مسلسل سنگین کار گذاشتند ولی مردم باور نمی‌کردند این سلاح‌‌ها به قصد کشتار آنها است، تصور آنان این بود که دولت با این کار درصدد تهدید آنها و اخذ امتیاز در مذاکرات می‌باشد و برخی نیز این اقدامات را برای جلوگیری از ناامنی در سطح شهر و غارت و دزدی افراد نابکار تلقی می‌کردند. ولی آگاهان عرصه سیاست به فراست دریافتند که در پشت این ظواهر تصمیمات سنگینی آغاز شده‌است. برای همین منظور آیت ا... آشتیانی که به ندرت در چنین مسائلی دخالت می‌کرد وارد عرصه شد و به مذاکراتی با اسدی و بهلول پرداخت. همچنین آیات میرزاحسن سبزواری و شیخ علی اکبر نهاوندی نیز در همین خصوص اقداماتی انجام دادند ولی هیچ یک از این تکاپوها نتیجه‌ای در بر نداشت.

اما مهمترین اقدام علمای برجسته در این روز، همانطور که قبلا ذکر شد، مخابره تلگراف هشت امضایی به رضاشاه بود که در آستانه حمله صبح یکشنبه، اسدی تولیت آستانه به بهانه اینکه جواب تلگراف آنها آمده است، یکی یکی آنها را به دارالتولیه فراخواند تا چنانچه حمله صورت گرفت، جان آنان از این تهاجم درامان بماند. از آن جمله آیت‌ا... شیرازی که چهارمین نفر امضا کننده آن تلگراف بود در خاطراتش نقل می‌کند «علما در آن شب در کشیکخانه مسجد بودند که اسدی ماموری فرستاد پیش آقایان که تشریف بیاورید در دارالتولیه که جواب تلگراف به اعلیحضرت آمده است.» اما وقتی اسامی‌علمای مذکور را می‌خواندند سیدعبدا... ملایری نامی ‌که از امضای تلگراف هم خودداری کرده بود، اشتباهی به جای او به دارالتولیه احضار شد. شیرازی در خصوص علت این اتفاق خاطرنشان می‌سازد که علت این خطا، عدم شهرت وی در مشهد بود. در نتیجه وی در کشیکخانه مسجد گوهرشاد باقی ماند و «حرم به او ماموریت داده شد که شما مجلس را نگه دارید. وی نقل می‌کند در همین فاصله چند ساعت حضور در کشیکخانه «متصلا از کمیسری و نظمیه تلفن می‌شد که چقدر اشخاص در مسجد هستند؟ چقدر در کشیکخانه هستند؟ اینها هم جواب می‌دادند جمعیت خیلی است.»

در دستورالعمل ریاست شهربانی ـ که قبلا به آن اشاره شد ـ به رئیس نظمیه خراسان در خصوص لزوم فرماندهی عملیات تحت امر شهربانی، در سازوکار و زمان اجرای آن خاطرنشان شده ‌است: «امشب [شب 22 تیر ماه و نیمه شب یکشنبه] در موقعی که تردد موقوف و جمعیت متحصنین هم تقلیل یافته است غفلتا عده کافی هرچه بیشتر، بهتر با فرم و لباس سویل از قوای دژبان، آژان، صاحب منصب گسیل و مامورین سویل [به همراه] افسر و سرباز غفلتا به مسجد وارد و کلیه متحرکین اعم از علما و تجار و کسبه و غیره را فورا دستگیر و بدون درنگ از مسجد یا صحن خارج و به سرعت به سمت طرق [یکی از روستاهای اطراف مشهد] و هرچه دورتر بهتر، تحت‌الحفظ اعزام و همچنین هر کسی را در خارج آستانه و مسجد تا به حال تشخیص داده‌اید در این امر مداخله دارد آنها را هم دستگیر و همین عمل را درباره آنها اجرا دارید.» در ادامه در خصوص مخفیانه بودن عملیات اضافه گردیده: «باید عملیات شما تا قبل از اجرا، فوق‌العاده در پرده و مستور بوده که متحصنین، آگاهی حاصل نکنند و در اجرای امر نهایت فداکاری از طرف شما و ماموران باید به عمل آید.»

در پایان نیز تصریح کردند: «بعد از دستگیری اشخاص فوق [عوامل شناخته شده قیام] جمعیت را هم فورا از صحن و مسجد و نقاط دیگری که تجمع کرده‌‌اند خارج نموده و بعد هم هیچ کس را نگذارید داخل شود و در نهایت برای جلوگیری از تجمع مجدد مردم تاکید شده‌است. «هر اقدام شدیدی که لازم است بکنید که غائله تجدید نشود.» پاسخ رئیس شهربانی مشهد حاکی است: «الساعه ساعت پنج عصر برحسب امر فرمانده محترم لشکر، اطراف صحن و مسجد به وسیله قوای نظامی‌و انتظامی‌و پلیس محصور گردید. [بیات]

واقعه این تهاجم از زبان دو تن از شاهدان که هر یک، یکی از طرفین این درگیری بود، نقل می‌شود. افسری که خود فرمانده بخشی از نظامیان مهاجم به حرم بوده گزارش داده است: «نزدیک ساعت 16 بعدازظهر از طرف خیابان تهران [امام رضا(ع) فعلی] دو هنگ پیاده و هنگ سوار [بدون اسب] و توپخانه فقط افراد با تفنگ و گردان مهندسی و خلاصه هر چه سرباز در مشهد بود به مرور وارد خیابان تهران شدند و در دو طرف خیابان در کنار جوی نشسته و افسران آنها هم نزدیک عده‌‌ای ابوالجمعی خود ایستاده بودند. از ورود نظامیان حدس خوشی زده نمی‌شد و معلوم گردید اقدام شدیدی می‌خواهند بنمایند.»

اما حکایت نواب احتشام رضوی حاکی است: سه ساعت از شب گذشت و از دارالتولیه و آقایان علما که به منظور دریافت جوابیه رضاشاه به تلگراف هفت امضایی علما از سوی اسدی احظار شده بودند، خبری نشد. تحصن کنندگان همچنان در بلاتکلیفی به سر می‌برند. درب‌‌ها و رواق‌‌ها بسته شد. جمعی اطراف بهلول را گرفته و می‌خواهند او را با لباس مبدل فراری دهند. قسمت اعظم محصورین خفته اند، تمام چراغهای برق مسجد خاموش شده، ناگهان درب حرم و برخی صحنین باز شد و نظامی‌‌ها آهسته و آرام در بام‌‌های مسجد گوهرشاد، گلدسته‌‌ها و نقاره خانه حرم موضع گرفتند. کامیون‌‌های زیادی برای حمل مقتولین و مجروحین در فلکه‌‌ها و خیابان‌‌ها مهیا کرده‌‌اند.

برحسب فرمان فرماندهان، سربازان دفعتا از اطراف، درب‌‌های مسجد را شکستند. بر اثر صدای مهیب آن همه از خواب برخاستند و تمام فضای مسجد گوهرشاد را پر از نظامی‌ مسلح دیدند آنان «تا از جای خود بلند شدند باران فلز و آتش را دیدند که بر سر آنها می‌بارد.» بیش از هفت ساعت از شب گذشته، متجاوز از دو هزار و پانصد نظامی ‌در فضای مسجد دیده می‌شد. فرمان شلیک صادر شده، مسلسل‌‌های سبک و سنگین از گلدسته‌‌ها و بام‌‌ها مردم را هدف قرار داده‌اند.»

حجت الاسلام مرعشی قزوینی یکی از دستگیرشدگان در بازجویی خود، کیفیت تهاجم را چنین شرح داده: «شش ساعت از شب که گذشت، صدای کلنگ از دو طرف با هیاهوی نظامی‌ بلند شد در عرض چند دقیقه درهای مسجد را خرد کردند و به داخل مسجد ریختند مردم از هر طرف فرار کردند اما از عقب درها آماج گلوله قرار گرفتند؛ بقیه هم در مسجد دچار تیرباران بودند... چیزی که دیده شد زمین مسجد مالامال خون بود.»

 اما خاطرات بهلول ابعاد دیگری از این واقعه را بیان می‌کند. به هنگام عصر روز شنبه گروهی از اهالی روستاهای بادیه‌نشین که با خود میله‌‌های آهنی، چاقو، شمشیر، ساطور و تفنگ همراه داشتند به ما پیوستند آنها خبر دادند که فردا اول صبح گروه‌‌های دیگری نیز می‌آیند، همچنین خبردار شدیم از شهرهای قوچان، تربت حیدریه و نیشابور مردم آماده می‌شوند که به ما بپیوندند این اخبار، عوامل رژیم را به وحشت انداخت و لذا تصمیم گرفتند قبل از رسیدن نیروهای مردمی ‌به بحران خاتمه دهند. بهلول در ادامه می‌افزاید: اینجانب چون به کمک نیروهای مردمی ‌اطمینان داشتم تصمیم گرفتم عقب‌نشینی نکنم، لذا به آماده‌سازی نیروها پرداختم پس در هر در ورودی نیروهای مسلحی را قرار دادم. مهمترین درب را به نواب احتشام رضوی سپردم.

جریان حمله از زبان بهلول حاکی است: ماموران رژیم قبل از اذان صبح دست به عملیات زدند و مواضع ما را متلاشی کردند. نیروهای ما مقاومت سختی از خود نشان دادند اما ناگهان خیانتی از نواب احتشام رضوی که فرماندهی در اصلی ورودی مسجد را به عهده داشت، رخ داد او و افراد تحت دستورش در را رها کرده و فرار نمودند که این در از کنترل‌مان خارج شد و راه هجوم دشمن به مسجد هموار گردید. در این هنگام یقین کردم باقی ماندن در مسجد غیرممکن است. تصمیم گرفتم از مسجد خارج شده و به نیروهای مردمی ‌که از روستاها می‌آمدند ملحق شوم من به اتفاق بیست و پنج نفر حلقه محاصره را شکسته و به طرف جنوب شهر فرار کردیم. ماموران برای دستگیری ما تیر هوایی شلیک می‌کردند بعد از مدتی همراهان را متفرق کرده و فقط چهار نفر ماندند. ادامه خاطرات بهلول حاکی است آنان سپس به منزل زنی پناه برده و به محض اطلاع از بازرسی خانه به خانه برای یافتن او، به تنهایی از شهر شدند خارج و راه افغانستان را در پیش گرفت.