تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۷ - ۱۴:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۳۱۱۷۳

عبدالحسین معتمدی

اقدام نبوغ‌آمیز! دولت بوش در معرفی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ‌به عنوان گروهی تروریستی، بحث‌‌های پر حاشیه‌ای را پیش کشید همچنان که ظرایف عمیقی را در بطن خود داشت. این نوشته به برخی از بحث‌‌ها و ظرایف موجود می‌پردازد.

1ـ رژیم یاغی آمریکا که شریک جنایت رژیم پهلوی در ربودن و شکنجه و شهادت صدها هزار تن از نخبگان و مردم عادی ایران است، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب ـ زخمی ‌از بیداری و پیروزی معجزه‌آسای ملت ـ ایران را در شمار کشورها و دولت‌‌های تروریستی گذاشت و 27 سال است این صفت رذیله خود را به جمهوری اسلامی ‌منتسب می‌کند. نخستین سوال همین است که وقتی کلیت نظام جمهوری اسلامی ‌را بالکل متهم ساخته‌اند، تکرار همان اتهام درباره یکی از اجزای آن، چه ارزش و اعتبار تازه‌ای می‌تواند داشته باشد ضمن اینکه مثل همیشه هیچ سند و مدرکی در کار نباشد.

 2ـ رژیم آمریکا پس از انقلاب از انواع گروهک‌‌های برانداز و تروریست حمایت کرد. از سلطنت طلب‌‌ها و نظامیان ارشد فراری رژیم طاغوت تا گروهک‌‌هایی نظیر فرقان، فدائیان خلق و سازمان مجاهدین(منافقین). همین گروهک‌‌ها ده‌‌ها تن از مقامات ارشد و محبوب جمهوری اسلامی ـ از رئیس‌جمهور و نخست وزیر گرفته تا رئیس دیوان عالی کشور (رئیس دستگاه قضایی آن روز) و نماینده مجلس ـ را با وحشیانه‌ترین شیوه‌‌ها ترور کرده و به شهادت رساندند تا شاید عقده‌‌های فرو خورده رژیم مستکبر آمریکا فرو بنشیند. از جمله اعضای پرشماری از سپاه و بسیج توسط همین گروهک‌‌هاـ از فرمانده گرفته تا نیروهای جزء ـ ترور یا ربوده شده و پس از شکنجه به شهادت رسیدند، صرفاً به جرم اینکه مثل عامه مردم، محبت جمهوری اسلامی ‌در قلبشان بود. و این سپاه، نبود جز نیرویی جوشیده و برآمده از متن توده‌‌های مردم. جوانان ملتی که اراده کرده بودند نهضت ملی ـ اسلامی ‌ خود را پاس دارند؛ پس شدند پاسدار انقلاب اسلامی ‌و چون عملشان از بن مایه ایمان و توکل برمی‌خاست، رژیم بعث پس از یورشی 8 ساله ناکام آمد و سرافکندگی را برای حامیان آمریکایی صدام به ارمغان آورد.

3ـ«پاسداری» چندان که گفته شد برخاسته از مردم و ایمان جوشان آنهاست. به برکت همین بیداری و بالندگی «ملت» بود که مرزهای اسلام پاسداری شد و هر دوره که گذشت بر قدرت و شوکت و عظمت آن افزوده شد چندان که امروز قلمرو نفوذ این جبهه از مرزهای ایران فراتر رفته و منطقه خاورمیانه را در نوردیده است. این همه از برکت خون حسین علیه‌السلام، بزرگ پاسدار اسلام است که همواره موج می‌زند و نهضت به راه می‌افکند. این نهضت اکنون به عراق، لبنان، فلسطین و حتی ترکیه رسیده است. پس به آمریکا و دولت عقب‌مانده آقای بوش حق باید داد که از این فرهنگ «پاسداری» عاصی باشد و هر چه ناسزا سزای خویش است، نثار پیشانی مقاومت ملت ایران کند.

تقریباً روزی نیست که از فرماندهان ارشد پنتاگون، وزارت خارجه و دولت آمریکا یا مطبوعات و پژوهشگران بلندپایه این کشور، گزارشی و تحلیلی منتشر نشود حاکی از این مضمون مشترک که عراق برای آمریکا تبدیل به باتلاقی مهلک شده و ابهت و جبروت و حیثیت آن را در کام خویش می‌کشد. هر روز بر تلفات آمریکا در عراق افزوده می‌شود در حالی که در عرصه سیاسی، تشکیل دولت ملی ـ اسلامی ‌با رأی مردم، تحقیقاً هیچ دستاوردی برای اشغالگران باقی نگذاشته است. اتفاق مشابهی هم سال گذشته در لبنان رخ داد و پروژه خاورمیانه بزرگ آمریکا را اسباب مضحکه جهانی این رژیم قرار داد. پس از آن، رسوایی بزرگ برخی سران خائن رژیم خودگردان فلسطین پیش آمد و اسناد خیانت و مزدوری آنها توسط فرزندان مقاومت فلسطین فاش شد. کار به جایی رسید که حتی برخی شاخه‌‌های فتح، راه خود را از محمود عباس و تیم وی جدا کردند و... کاخ سفید این همه را از فرهنگ «پاسداری» ملت ایران می‌بیند و چون کاری جز غیظ و فحاشی نمی‌بیند، به این فرهنگ بد و بیراه می‌گوید اگرچه می‌کوشد آن را در قالب یک نهاد تقلیل دهد.

 4ـ آمریکایی‌‌ها ادعا می‌کنند ایران و سپاه پاسداران آن است که گروه‌‌های معارض را در عراق تجهیز می‌کنند و این گروه‌‌ها اقدام به اسقاط هلی کوپترهای پیشرفته اشغالگران می‌نمایند یا تانک‌‌های پیشرفته آنها را مورد هدف قرار می‌دهند یا نظامیان کارکشته اشغالگر را به هلاکت می‌رسانند. آنها همچنین ادعا می‌کنند ایران و سپاه پاسداران آن بود که ناوچه‌‌های فوق مدرن رژیم صهیونیستی را در دریای مدیترانه ـ در جنگ 33روزه حزب‌الله ـ مورد هدف قرار داد و تمام ناظران را دچار حیرت کرد. آنها بودند که فناوری انهدام 061تانک فوق مدرن مرکاوا را به حزب‌الله ارائه کردند.

 این ادعاها بارها تکرار شده‌است. به تازگی مجله تایم با اشاره به اتهام آمریکا علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ‌نوشت: «برخی می‌گویند این اتهام احتمالا مقدمه ضربه زدن به سپاه است. ولی اگر صادقانه صحبت کنیم اینها فقط در حد حدس و گمان است، چرا که کاخ سفید پس از ماجرای عراق دیگر به هیچ کس و به خصوص به هیچ سازمان و بوروکراسی‌ای اعتماد ندارد. نیروی نظامی ‌آمریکا نسبت به سپاه سوءظن دارد ولی نمی‌تواند ثابت کند که آنها تامین‌کننده اصلی مواد منفجره سرهم‌بندی شده در عراق هستند که شورشیان با استفاده از آن به کشتار نیروهای ما در عراق و افغانستان دست می‌زنند. پیشرفته‌ترین این سلاح‌‌ها، پرتابه انفجاری یا خرج زره شکاف است که قادر به سوراخ کردن بدنه زرهی تانک و انفجار و کشتن خدمه آن است. یک کارشناس سیا که درباره مواد منفجره کار کرده می‌گوید این سلاح‌‌ها را ایرانی‌‌ها می‌سازند. این تمام داستان است. آنها احتمالا آموزش پرتاب خمپاره به شیوه منظم را هم می‌دهند... نیروهای سپاه دارای تاریخچه‌ای طولانی و سازمان‌یافته در کشتن آمریکایی‌‌ها هستند که این اقدامات با حمله به زیردریایی‌‌های آمریکا در بیروت در سال 3819آغاز می‌گردد و ناگفته نماند که این نیروی سپاه بود که در حمله 33روزه حزب‌الله به اسرائیل در سال گذشته از آنها پشتیبانی کرد.»

 فعلا درباره میزان صحت و سقم این ارزیابی‌‌ها قضاوت نمی‌کنیم. اما اگر آمریکایی‌‌ها به این باور رسیده اند که توان غیرمستقیم نظامی‌ایران تا این حد کوبنده و بنیان برانداز است که اشغالگران آمریکایی را در عراق و دژخیمان اسرائیلی را در مرز لبنان با تلفات سنگین و هزیمت بی‌سابقه مواجه کرد، پس چه داعیه درگیری مستقیم با این توان نظامی‌دارند.

5ـ ادعاها و رفتار یاغی‌گرانه آمریکا، عجز را در متن خود دارد، ضمن اینکه پیام‌‌های دیگری را نیز ناخواسته متبادر می‌کند. از جمله تحلیل چندی پیش مجله آمریکایی تایم که اعلام کرد «اقدام کاخ سفید در متهم ساختن سپاه پاسداران ایران، نشانه انزوا در برخورد با برنامه هسته‌ای ایران است.»

آمریکا مدت‌‌ها بود که از «ایجاد» اجماع جهانی علیه ایران ناامید شده و توان خود را صرف «القا»ی ایجاد چنین اجماعی می‌کرد اما اینک از سر ناچاری و استیصال رفتارهایی می‌کند که خلاف اجماع یا هنجارهای مشروعیت بین‌المللی است. به عنوان مثال به اروپا و چین ،روسیه، ژاپن و ترکیه و... فشار می‌آورد که سپاه، نیروی تروریستی است و باید تحریم شود و چون ساز مخالف را از تک‌تک اینها می‌شنود، نیکلاس برنز معاون وزیر خارجه‌اش، مهر تایید بر تنهایی و انزوای رژیم متبوعش می‌زند و با گلایه اعلام می‌کند «در حالی که این کشورها همچنان به انعقاد قراردادهای پر سود با ایران ادامه می‌دهند و حتی برای مبادلات تجاری با ایران اعتبار بانکی می‌دهند، موضوع تحریم در شورای امنیت سست شده‌ است. ما بعد از انقلاب ایران، از قطع رابطه و تحریم ضرر کرده‌ایم. ما هزینه داده‌ایم و اکنون نوبت متحدان است که هزینه بدهند.»

 یا هیئت اعزامی‌ آژانس در تهران مذاکره و اعلام می‌کند توافق‌‌های خوبی درباره نحوه بازرسی‌‌های هسته‌ای صورت می‌گیرد و این یعنی اینکه مذاکرات دوره‌ای سه جانبه لاریجانی ـ سولانا ـ البرادعی در کاهش بحران مصنوعی پیش آمده موثر واقع شده، از آن طرف فشار خون آمریکایی‌‌ها به نقطه سکته نزدیک می‌شود و همین آقای نیکلاس برنز از طرف کشورش اعلام می‌کند «این گفت‌وگوها و توافق‌‌ها، تلاش برای اعمال تحریم‌‌ها را متوقف نمی‌کند.» آیا این یاغی‌گری از سر انزوا نیست؟ و در این 2ساله ادعای تحریم، چه نتیجه عملی جز اسقاط چند باره ابهت و پرستیژ ابرقدرتی آمریکا داشته است؟

 مثال سوم درباره عراق است. دنیا می‌داند که پس از اشغال عراق و ادعای ایجاد دموکراسی، انتخاباتی کاملا سالم با نظارت بین‌المللی و از جمله همین اشغالگران برگزار شد که حاصل آن تدوین قانون اساسی و تشکیل دولت و پارلمان ملی با محوریت اسلامگرایان بود. حالا وقتی آقای بوش طی کنفرانسی در کانادا اعلام می‌کند «من از دولت عراق نارضایتی‌‌هایی دارم اما بستگی به تصمیم مردم عراق دارد که آیا خواستار تغییرات و رهبر جدیدی هستند یا نه»، آیا جز میل به آشوب و کودتا در عراق پیغام دیگری هم با خود دارد؟ تجهیز تروریست‌‌ها برای کشتن هر روزه ده‌‌ها و صدها شهروندان بی‌گناه عراقی و القای ناامنی، هدفی جز توجیه اشغالگری و نقض دموکراسی ـ حاکمیت مقتدرانه رأی مردم ـ می‌تواند داشته باشد؟

 دولت عقب‌افتاده بوش آمد که به زور نظامی ‌و پُز دموکراسی، خاورمیانه در حال از دست رفتن را دوباره فتح کند اما اینک با یکایک ملت‌‌های منطقه طرف منازعه شده ‌است. آمریکا با کدام ملت می‌خواهد در آن واحد بجنگد؟ عراق، لبنان، افغانستان، فلسطین، ترکیه، ایران یا...؟ به واقع باید گفت اگر دولتمردان آمریکایی طی قرن گذشته به تدریج کوشیدند از این رژیم یک ابرقدرت مورد احترام بسازند، انسان کم‌دانی مثل آقای بوش تمام این اندوخته، اعتبار و اقتدار را به تلی از خاکستر تبدیل کرد و این کم هنری نیست برای یک یاغی بی‌سروپا.

باید منتظر ماند و روزهایی سیاه‌تر از این را برای او و میراث‌دارانش دید که به دست انتقام الهی رقم می‌خورد. دست انتقام الهی اینک از آستین ملت‌‌های مسلمانی درآمده که در عمق وجود خویش خود را «پاسدار اسلام و نهضت جهانی آن» می‌دانند.