دکتر محمدجعفر طالبپور
از نظر راهبرد امنیت ملی آمریکا، پس از پایان جنگ سرد، دو گروه عوامل تهدیدکننده، منافع و ثبات و امنیت ایالات متحده آمریکا را در معرض خطر و تهدید قرار میدهند:
1ـ عوامل تهدید متقارن
۲- عوامل تهدید نامتقارن
استراتژیستهای آمریکایی، تهدیدات متقارن را مربوط به قدرتهای هم وزن وهم سنگ آمریکا میدانند که در حال حاضر و پس از فروپاشی بلوک شرق، روسیه و چین و اتحادیه اروپایی در راس لیست این عوامل قرار دارند. از نظر سیاستمداران آمریکایی برای کنترل و مهار عوامل تهدید متقارن، باید راهکارهایی اندیشید که برخی از آنها عبارتند:
ـ افزایش توان دفاعی و نظامی آمریکا
ـ استراتژیهای پیشگیرانه دفاعی مانند سامانه سپر موشکی که اتفاقا با مخالفت جدی روسیه مواجه گردیده است.
ـ گسترش و تقویت ناتو به ویژه در اروپای شرقی که همین هم موجب بروز تنشهای جدی بین واشنگتن و مسکو گردیده است.
ـ امضاء و برقراری تفاهم نامههای امنیتی، اقتصادی و تجاری با کشورهای یاد شده.
ـ دخالت در امور داخلی آنها و دامن زدن به اختلافات و کشمکشهای درونی، پشتیبانی و حمایت از نیروهای مخالف در داخل این کشورها، راه اندازی انقلابهای رنگین، القاء ناکارآمدی حکومتها و... به منظور ایجاد بیثباتی و ناامنی و گسترش نارضایتی داخلی
ـ نزدیک شدن هرچه بیشتر به کشورهای همجوار و همسایه آنها و پیشگیری از همگرایی منطقهای
ـ جلوگیری از نفوذ کشورهای قوی و تهدیدکننده آمریکا در مناطق مختلف جهان به خصوص در نقاط استراتژیک
اما آنچه به عنوان عوامل تهدیدکننده نامتقارن مدنظر آمریکاییان است. تهدیدهایی است که از ناحیه قدرتها و جریانهای غیر هم وزن و غیرقابل پیشگیری و کنترل، آمریکا را تهدید مینمایند که مهمترین آنها عبارتند از:
۱ـ تروریسم
البته «تروریسم» با تعبیری که کاخ سفید از این موضوع دارد، که قطعا کاربرد و تفسیری کاملا ابزاری و صرفا در راستا و چارچوب منافع آمریکاست. چرا که در حالی که بسیاری از ملتها و جنبشهای آزادیخواه و مستقل دنیا از آنجا که فرمانبردار آمریکا نبوده و یا در راستای منافع آمریکا گام بر نمیدارند. تروریست خوانده میشوند و آمریکا برای مهار آنها علاوه بر صرف هزینههای هنگفت و سرسام آور، دست به اقدامات فرامرزی و غیرقابل توجیه میزند، فراوانند گروهها و کشورها و دولتهای حامی تروریسم، که از حمایت همه جنبه آمریکا بینصیب نمیمانند. بالاخص اسرائیل که سمبل و نماد کریه تروریسم دولتی در دنیاست و متحد استراتژیک آمریکا نیز هست.
در گفتمان آمریکا و در موضوع تروریسم، تاکید خاص و ویژهای بر بنیادگرایی اسلامی میشود و تلاش میشود به بهانه گروههای تروریستی شناخته شده و منحرفی مانند القاعده و طالبان که از اتفاق دستپروده خود آمریکاییها هستند، با ایجاد جنگ روانی، کل اسلام را حامی تروریسم معرفی کنند و از این رهگذر مخالفت با گروههای اسلامی آزادیخواهی مانند حماس، جنبش مقاومت اسلامی لبنان، اخوانالمسلمین مصر، شیعیان عربستان و... را به بهانه مبارزه با تروریسم توجیه نمایند. طبیعی است که با چنین رویکردی حمایت از مخالفین این گروهها ولو اسرائیل خون آشام باشد، موجه و ضروری است، اما مدافعین آنها مانند ایران، حامیتروریست خوانده میشوند.
2ـ تسلیحات غیرمتعارف کشتار جمعی
در حالی که:
اولا، آمریکا خود بزرگترین تولیدکننده سلاح در دنیاست و عمده بازار فروش اسلحه در دنیا را در اختیار دارد! ثانیا، بیشترین حجم سلاحهای کشتار جمعی و غیرمتعارف دنیا به ویژه کلاهکهای هستهای و بمبهای اتمی، در آمریکا تولید و انبار میشود!
و ثالثا، کشورهای هم سو با آمریکا همچون اسرائیل، وقیحانه و در مقابل دیدگان جهانیان و بیتوجه و فارغ از تمام قراردادها و معاهدات معتبر بینالمللی، از گسترش زرادخانههای اتمی و تولید و انباشت انواع مهمات شیمیایی و میکروبی و هستهای، هیچ ابایی ندارند، آمریکا نه از سر خیرخواهی و بشردوستی، بلکه صرفا برای حفظ و تامین منافع برتریجویانه، ادعای رهبری جریان مبارزه با تسلیحات کشتار جمعی را دارد. قطعا مخالفت آمریکا با تولید این گونه تسلیحات و انتقال تکنولوژی تولید آنها، تنها محدود به کشورهایی میشود که مورد تایید آمریکا نباشند و استفاده از آنها بر علیه منافع آمریکا محتمل باشد.
3ـ کشورهای یاغی
رییسجمهور آمریکا در سخنرانی معروفش و با طرح این موضوع که هر کشوری که با ما نیست، بر علیه ماست و استفاده از عبارت «محور شرارت» به خوبی و روشنی منظور آمریکا را از «کشورهای یاغی» تبیین نمود. اگرچه لیست سیاه کشورهای یاغی در نظر سیاستمداران آمریکایی بسیار بلند و طولانیتر از چند کشور محدود است، لیکن، ایران و سوریه و عراق و کره شمالی در راس این لیست قرار گرفتهاند که سیاستمداران جنگطلبی کاخ سفید، گمان داشتند که با حمله به عراق و اشغال آن و سرنگونی دیکتاتوری سیاه و سرکش صدام، حداقل حساب این کشور یاغی را یکسره خواهند نمود و پایگاه دیگری در منطقه برای خود دست و پا مینمایند، اما اکنون خود را در باتلاق خودساخته و خطرناکتری گرفتار میبینند. جالب اینجاست که انتشار بخشهایی از گزارش محرمانه امنیتی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) نشان میدهد، پس از اشغال عراق، نسل تازهای از گروههای تروریستی در کشور عراق، ظاهر شدهاند.
از طرف دیگر روی کار آمدن دولتهای ضدآمریکایی در منطقه آمریکای لاتین که روزگاری حیات خلوت آمریکا حساب میشد، به ویژه با موضعگیریهای دولتمردان ونزوئلا، بولیوی، اکوادور، نیکاراگوئه و حتی برزیل، آمریکا را با کشورهای یاغی جدیدی روبرو نموده است. روابط حسنه و استراتژیک این کشورها با دشمنان قدیمی آمریکا (از جمله کوبا و ایران) وضعیت را برای آمریکا بیش از پیش نگرانکننده نموده است.
به نظر میرسد علاوه بر تغییراتی که در مفهوم تهدیدهای متقارن و نامتقارن پیش آمده، آمریکا با تهدید نوع سومیمواجه گردیده که چه بسا خطرناکتر از تهدیدهای نوع اول و دوم باشد و امنیت، ثبات و از همه مهمتر اقتدار و هیمنه ایالات متحده آمریکا را به شدت به خطر انداخته است. مشکلات و نابسامانیهای داخلی آمریکا چه در حوزه فرهنگ و اخلاق و مسایل اجتماعی، چه در موضوعات اقتصادی و چه در عرصه سیاسی و مسائل مرتبط با آن و تهدید بالقوه خطرناکی است که کاخ سفید را به طور جدی به چالش کشانده است. تضادها و اختلافات و کشمکشهای روزافزون داخلی آمریکا، فقر و فحشا و بیعدالتی، ناکارآمدی دولت در رسیدگی به مشکلات و نیازهای مردم آمریکا به خصوص در شرایط بحرانی مانند توفان کاترینا، فضای شدیدا امنیتی داخل کشور و ورود سازمانهای امنیتی آمریکا به حریم خصوصی شهروندی آن هم به بهانه حفظ امنیت عمومی جامعه که مجموعا به افزایش نارضایتی مردم و کاهش محبوبیت دولت منجر گردیده و از همه مهمتر بی آبرویی آمریکا در افواه عمومی جهان که هم ناشی از رفتار نابخردانه آمریکاییان در اقدامات فرامرزی و بینالمللی و خوی جنگ افروزی و نظامیگری و تهاجم و غارت و کشتار آنها در این حوزه بوده و هم محصول افشاگریهایی است که در جهان ارتباطات و رسانه، توانسته است چهره کریه و زشت آمریکا را برملا نماید و... برخی نمادهای تهدیدات نوع سومیاست که آمریکا به شدت از آنها به هراس افتاده است و بعید نیست در آیندهای انشاءالله نزدیکتر سرنوشتی همچون رقیب دیرینهاش یعنی شوروی سابق، نصیب آمریکا نماید.