ترجمه:نادر مازوجی
چند سال قبل که جرج بوش رئیسجمهور آمریکا بحث تشکیل دو دولت مستقل فلسطینی و اسرائیلی را مطرح کرد تا بدین ترتیب به بحران چندین ساله در سرزمینهای اشغالی پایاده داده شود، یأس و ناامیدی به امید و آرزو به ویژه در منطقه پرآشوب خاورمیانه مبدل شد تا جایی که همه چشمها به سوی تشکیل دو دولت مستقل دوخته شد. این مساله اما در پی تحولات اخیر در داخل فلسطین که در نوع خود بیسابقه بود وارد فاز جدیدی شد یعنی اینکه در حال حاضر سرزمینهای اشغالی فلسطین شاهد دو دولت و نصفی است، یکی دولت اسرائیل، یکی دولت تحت رهبری فتح در کرانه باختری و یکی هم نصف دولت یعنی امارت حماس در غزه. با اقداماتی که حماس طی روزهای اخیر انجام داد و طی درگیریهای شدید با فتح بسیاری از اماکن دولتی و امنیتی تحت کنترل فتح در غزه را به تصرف خود درآورد، مختصر امیدی را که برای حل بحران فلسطین به وجود آمده بود بار دیگر به ناامیدی تبدیل کرد. درگیریها میان حماس و فتح طی روزهای گذشته دهها کشته و مجروح بر جای گذاشت و خسارتهای زیادی به ساختمانهای مسکونی به ویژه در غزه که کانون درگیریها بود وارد کرد. پس از آنکه دولت تحت رهبری حماس ـ که در انتخابات ژانویه 2006 پیروز شد ـ نتوانست با اقبال جامعه بینالمللی مواجه شود و تحت تحریمهای شدید قرار گرفت. رهبران فلسطینی اعم از حماس و فتح و در رأس آنها محمودعباس رئیس تشکیلات خودگردان که از رهبران فتح نیز محسوب میشود، چاره را در آن دیدند که یک دولت وحدت ملی تشکیل و جایگزین دولت تحت رهبری حماس شود. دولت وحدت ملی سرانجام پس از کشمکشهای فراوان متشکل از گروههای فتح و حماس و شماری از چهرههای خوشنام و مستقل فلسطینی تشکیل شد. دولت وحدت ملی هم که حماس در رأس آن بود و اسماعیل هنیه از حماس نخستوزیری آن را برعهده داشت، خود را با شروط کمیته چهارجانبه بینالمللی طرح صلح خاورمیانه (آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا، سازمان ملل) به ویژه به رسمیت شناختن موجودیت اسرائیل تطبیق نداد. این موضوع سبب شده بود که اسرائیل همواره اقدام به ایجاد چالش در برابر دولت وحدت ملی کند زیرا معتقد بود این دولت به دلیل حضور موثر حماس در آن، نه علاقهیی به برقراری آرامش برای آغاز مذاکرات صلح دارد و نه اصولاً قادر است نظم و قانون را در قلمرو داخلی خود حکمفرما کند. دولت ایهود اولمرت نخستوزیر اسرائیل معتقد بود که تحریمها و فشارها علیه دولت وحدت ملی فلسطین باید تا نقطهیی افزایش یابد که یا این دولت به شرایط کمیته چهارجانبه بینالملل پایبندی نشان دهد و یا اینکه فروبپاشد. در عین حال سعودیها و مصریها نیز بیش از سایر متحدان آمریکا در خاورمیانه از رفتار دولت تحت رهبری اسماعیل هنیه ناخرسند بودند. سعودیها برای پایان دادن به درگیریهای داخلی میان فلسطینیها از یک سو میزبان دو گروه فتح و حماس در شهر مکه شدند که حاصل آن توافق دو طرف برای تشکیل دولت وحدت ملی بود و از سوی دیگر ابتکار صلح سال 2002 خود در بیروت را در اجلاس سال جاری سران عرب در ریاض احیا کردند. مصریها نیز طی دو سال گذشته در پی بروز هر نوع درگیری میان گروههای داخلی فلسطینی و یا میان فلسطینیها و اسرائیلیها، مقامات امنیتی خود را روانه غزه، رامالله و تلآویو کردهاند تا به حل بحران در سرزمینهای فلسطینی کمک کنند.
اما عدم پایبندی گروههای فتح و حماس به تلاشهای عربستان و مصر موجب ناخرسندی این دو کشور شده تا جایی که حاضر نیستند بدون دریافت تضمینهای لازم از سوی دو گروه فلسطینی، اقدام به میانجیگری دوباره میان آنها کنند. مساله مهم دیگری که لازم است به آن پرداخته شود این است که اگرچه میتوان همه مشکلات جامعه فلسطینی را به سیاست دولت اسرائیل برای ادامه اشغال این سرزمین نسبت داد اما از زمانی که اسرائیل به طور یکجانبه از نوار غزه عقبنشینی کرده، فلسطینیها وضعیت بسیار دردناک و تلخی را برای اداره این مناطق تجربه کردهاند. عدم توانایی گروههای فلسطینی برای تدوین یک استراتژی هماهنگ در برابر اسرائیل، نداشتن یک برنامه ملی مشخص، فرو افتادن در گرداب منافع حزبی و قبیلهیی و سرانجام درگیریهای مسلحانه جناحی و غرق کردن نوار غزه در هرج و مرج و بیقانونی، کارنامهیی است که گروههای فلسطینی در اداره نوار غزه از خود به جای گذاشتهاند. از آنجا که معمولاً وجود یک قدرت اشغالگر خارجی سبب اتحاد و انسجام گروههای داخلی میشود، بنابراین تفرقه میان گروههای فلسطینی را به سادگی نمیتوان به توطئه اسرائیل نسبت داد و به همین علت برخی تحلیلگران دلیل آن را عدم بلوغ سیاسی گروههای فلسطینی برای تفاهم با یکدیگر براساس اصول دموکراتیک میدانند. در همین چارچوب حتی برخی چهرههای رادیکال فلسطینی همچون فاروق قدومی عضو ناراضی سازمان آزادیبخش فلسطین خواستار اشغال مجدد غزه از سوی اسرائیل شدهاند تا بدین وسیله وظایف ناشی از اشغال و اداره مدنی نوار غزه به گردن دولت عبری بیفتد. برخی تحلیلگران اسرائیلی نیز این ادعا را مطرح میکنند که گروههای فلسطینی به قصد تحریک اسرائیل برای اشغال مجدد نوار غزه، اقدام به موشکپراکنی به شهرکهای اسرائیلی میکنند. رواج این نوع بحثها در سرزمینهای اشغالی نشان میدهد که چهره خشن اشغالگری در حال رنگ باختن در برابر خشونت و جنگ داخلی در مناطق فلسطینی است. بسیاری هم بر این عقیدهاند که چنانچه درگیریهای داخلی در فلسطین ادامه یابد چه بسا روزی فرا رسد که از دوران اشغال به عنوان روزهای خوش فلسطینیها یاد شود.
آینده حماس پس از کنترل غزه
کنترل امنیتی گروه حماس بر نوار غزه اوضاع سرزمینهای فلسطینی را بیش از پیش پیچیده و بحرانی و روند تحول در مساله فلسطینیان را با ابهام بیشتری روبهرو ساخته است. در این میان، سرنوشت حماس به عنوان سازمانی که اینک دولت وحدت ملی تحت رهبری آن توسط محمودعباس رئیس تشکیلات خودگردان منحل شده، قابل پیشبینی نیست اما در مورد آن میتوان چند گزینه را مطرح ساخت. گزینه نخست این است که گروه فتح در مقابل از دست دادن پایگاههای خود در نوار غزه، شبهنظامیان وابسته به حماس را در کرانه باختری به عنوان نیروی غیرقانونی خلع سلاح کند و پایگاههای سیاسی حماس را نیز به طور کامل از این منطقه برچیند. بدین ترتیب سرزمینهای فلسطینی همانطور که به لحاظ جغرافیایی از هم جدا هستند به دو قلمرو سیاسی و حکومتی مجزا نیز تقسیم خواهند شد به طوری که در نوار غزه دولتی به رهبری حماس و در کرانه باختری دولتی به رهبری فتح و هر دو به نام فلسطین حکومت خواهند کرد. وقوع این گزینه در کوتاهمدت محتمل است زیرا نه فتح امکان تسلط بر نوار غزه را در شرایط کنونی دارد و نه حماس در کرانه باختری به آن اندازه قوی است که بتواند کنترل خود را بر این منطقه نیز سرایت دهد یا در مقابل فشار نیروهای فتح ایستادگی کند. با این حال این گزینه حتی در صورت تحقق، دوام زیادی نخواهد آورد زیرا نه فتح تمایلی به از دست دادن نوار غزه دارد و نه حماس میتواند از کرانه باختری دل بکند. گزینه دوم این است که حماس پس از کنترل امنیتی بر نوار غزه، نظم و قانون را در این منطقه حکمفرما کند و با گروههای مسلحی که سبب بروز هرج و مرج و آدمربایی در این منطقه شدهاند به مقابله برخیزد و نمونهیی از یک دولت مسوول و قانونمند را به نمایش بگذارد. در صورت بروز چنین اتفاقی قاعدتاً جامعه بینالمللی با واقعیتی به عنوان حکومت حماس در نوار غزه کنار خواهد آمد اما این مساله تا اندازه زیادی به نوع سیاست حماس در مقابل اسرائیل بستگی دارد. تحلیلگران معتقدند اگر حماس ضمن استقرار نظم و قانون در نوار غزه، مانع شلیک موشکهای قسام به خاک اسرائیل شود و به دلیل وابستگی اقتصادی نوار غزه به اسرائیل از جمله تامین برق آن، ناچار به برقراری رابطه با دولت ایهود اولمرت شود در آن صورت دولت حماس در نوار غزه به عنوان نمونهیی که میتواند در کرانه باختری نیز تکرار شود مورد استقبال منطقهیی و بینالمللی قرار خواهد گرفت. اما از آن جهت که بعید است حماس بتواند به آتشبسی پایدار با اسرائیل دست یابد لذا تحقق این گزینه نیز ضعیف به نظر میرسد.
گزینه سوم این است که یک نیروی بینالمللی تحت رهبری سازمان ملل برای مداخله در نوار غزه و مقابله با سلطه حماس بر این منطقه شکل گیرد و شورای امنیت نیز استقرار نیروی بینالمللی را با صدور قطعنامه الزامآور تصویب کند. در شرایط کنونی به نظر نمیرسد که هیچ کشوری حاضر به اعزام نیروهای خود به نوار غزه باشد زیرا نوار غزه در حال حاضر شبیه لانه زنبور است و هر نوع مداخله خارجی در این منطقه با واکنش شبهنظامیان حماس و تحمیل تلفات شدید به نیروهای مداخلهگر مواجه خواهد شد. بنابراین دخالت نیروی بینالمللی در کوتاهمدت بعید اما در میانمدت امکانپذیر است. گزینه چهارم نیز این است که حماس پس از کنترل نوار غزه، حملات خود علیه اسرائیل را تشدید کند و اسرائیل نیز دست به عملیات تلافیجویانه بزند. به هر حال به نظر میرسد اگر حماس به سمت گزینه دوم حرکت نکند روزهای تلخی در انتظار حدود یک و نیم میلیون جمعیت نوار غزه خواهد بود.