صلاحالدین هرسنی
پس از پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی ژانویه 2006، این جنبش اسرائیل را به رسمیت نشناخت. اعمال این استراتژی در عرصه سیاست خارجی، فشارها و تحریمهای بینالمللی را به همراه داشت و موجب شد اقتصاد داخلی فلسطین دچار بحران شود.
اما در حوزه سیاست داخلی و توسعهطلبیهای گروههای فلسطینی در عرصه حیات سیاسی بر وخامت اوضاع افزود و نوعی چالش درونی را میان گروهها و بازیگران داخلی به وجود آورد. بخشی از این وخامت اوضاع در فلسطین به علتی بازمیگردد که با حاکمیت بلامنازع حماس در کنترل غزه و کرانه باختری رود اردن با رهبری هنیه رقم خورد و چالشهای تقابلی فتح را علیه خود موجب شد.
تردیدی نیست که استراتژی حماس در غزه بخشی از برنامههای سیاست داخلی این جنبش به حساب میآید که سیاست خارجی را هم در خود مستتر دارد. چرا که وجود و نقش بازیگری چون اسرائیل را نمیتوان در حیات سیاسی این منطقه نادیده گرفت. شکی نیست که غزه به لحاظ استراتژیک، اهمیت اقتصادی فراوانی برای اسرائیل دارد که به کرات زیر آتش اسرائیل قرار گرفته است و حتی نقض مکرر آتشبس در این منطقه نتوانست متضمن تامین منافع اسرائیل باشد. اما ادامه سیاست داخلی، نتیجهیی را که عاید جامعه فلسطین کرده، چیزی جز تشدید جنگها و خصومتهای داخلی نبوده است.
با درگیری مضاعف و رو به تزاید فتح و حماس شرایط ویژهیی بر غزه حاکم شد و بار دیگر فلسطین و این بار با بازی بازیگران داخلی به کانون دائم جنگ مبدل شد. بسیاری از تحلیلگران تسلیم غزه به حماس را استراتژی بلندمدت ابومازن تلقی کردهاند تا در پس آن مقاصد فتح و قدرتگیری دوباره این جنبش در رهبری حیات فلسطین حاصل آید. در سایه ضرورت به کارگیری همین استراتژی بود که بر دامنه چالشهای دو گروه فتح و حماس در این منطقه افزوده شده و نقش همسایگان عربی فلسطین در حل بحران داخلی این کشور و مقدمات تشکیل دولت ائتلافی و وحدت ملی را، ضرورتی اجتنابناپذیر نشان داد.
به رغم تلاش طراحان صلح عربی در مارس 2007، اقدام این رهبران بینتیجه و روند آن با تداوم تنشها عقیم ماند.
به این ترتیب شکاف در صف طراحان صلح پدید آمد و تلاش آنان نتوانست گرهیی از کار فرو بسته جامعه فلسطین که از زیادهخواهیهای دو نیروی داخلی بود، بگشاید.
یک بررسی از انگیزه بازیگران داخلی فلسطین در زایش چنین بحرانی نشان میدهد که رویکرد حفاظتی، بخشی از استراتژی بازیگران داخلی بحران این کشور است که پیامد تقابلی را به همراه دارد. برای نمونه بخشی از سیاستهای تقابلی حماس در عرصه سیاست داخلی در محافظت از موطن هنیه (غزه) و در پاسخ به زیادهخواهی و استراتژی اسرائیل و رویههای مسالمتآمیز فتح با این کشور تمهید یافته است. حملات گاه به گاه اسرائیل و اقدامات تهاجمی و مقابله به مثل فتح علیه حماس، نمونه بارز این پیامد است.
از دیگر سو بخشی از انگیزه بازیگران بحران داخلی به دفع و مهار سیاستهای رقیبان داخلی بازمیگردد که میتوان از آن به استراتژی خودزنی و برادرکشی تعبیر کرد و البته این استراتژی هدف و پیامدی جز خارج کردن رقیب داخلی از گردونه حیات سیاسی و همچنین در انزوا قرار دادن و درخور تخطئه دانستن استراتژی و فعالیت یکدیگر ندارد. در وقت حاضر چنین انگیزهیی موجد فعالیتهای ایذایی و تخریبی گستردهیی برای حماس شد.
با درگیری خشونتبار حماس با فتح، کنترل کامل غزه در نیمه دوم خرداد ماه به دست حماس افتاد. نتیجه شفاف این اقدام حماس پیامد قابل ملاحظهیی برای رهبران حماس و در راس آن اسماعیل هنیه به وجود آورده است. رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین در اولین واکنش به اقدام حماس، مبادرت به انحلال دولت هنیه کرد و کابینه او را در معرض سقوط قرار داد. تردیدی نیست که این اقدام استراتژیک ابومازن، حیات سیاسی فلسطین را وارد مرحله جدیدی کرده که خطرات فراوانی را با خود به همراه دارد.
هم اینک وجود چنین شرایطی در حیات سیاسی فلسطین، نتیجهیی جز تشدید جنگهای داخلی و دخالت قدرتهای دیگر منطقه و فرامنطقهیی در فلسطین ندارد و این مهم شاید به زعم رهبران فتح ناشی از ناکارآمدی هژمونی رنگ باخته حماس در اداره حیات سیاسی فلسطین باشد. در شرایطی که سلام فیاض از سوی ابومازن برای تشکیل کابینه ماموریت یافته است، انتظار میرود که جنبش فتح در عقبگردی مضاعف به کانون قدرت بازگردد. به نظر میرسد که زمینههای چنین مقدماتی برای بازگشت دوباره فتح در اداره حیات سیاسی فلسطین آماده شده باشد. چنین نشانی در کنار مصالحهیی که رهبران فتح و در رأس آنها ابومازن در تعامل با رهبران عربی منطقه و قدرتهای دیگر، نشان داده است، بیشتر به چشم میآید.
در وقت حاضر این امری است که حیات سیاسی فلسطین بدان نیازمند است. بدون تردید به کارگیری دیپلماسی بیشتر از هر رویکرد دیگر میتواند آرامش از دست رفته را به کانون سیاسی فلسطین بازگرداند که محققاً امری دور از دسترس نیست.