تاریخ انتشار : ۰۸ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۳۱۳۷۱

علی‌اکبر ناطقی

هر نوع سیاستگزاری در مسائل داخلی و خارجی، تابع آرمان ملت و دولت و واسطه میان آرمان و واقعیت است. آرمان به چیزی گفته می‌شود که هنوز تحقق نیافته و ذهنی است و در صورتی که تحقق یابد به واقعیت تبدیل می‌گردد. انتظار فرج بزرگ‌ترین آرمانی است که برای جمهوری اسلامی مطرح است.

سال‌ها می‌گذرد حادثه‌ها می‌آیند

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

جمهوری اسلامی اهداف متعالی متعددی را در بدو پی‌ریزی، توسط معمار کبیر خود حضرت امام(ره) به جهانیان اعلام کرده است. از جمله این اهداف مهیا کردن زمینه‌ها برای ظهور ولی خدا (عج) است که سیاستگزاری‌های خارجی و داخلی باید در جهت این هدف باشد. ظهور برای رسیدن به "صلح جهانی" است؛ نه جنگ جهانی. بزرگترین هدف جمهوری اسلامی در بعد خارجی، "صلح جهانی" به معنای واقعی آن است. صلح جهانی به معنای اصلاح امور جهانی، به گونه‌ای که زمینه‌های بروز خشونت و جنگ از میان برداشته شود. باید توجه داشت که صلح جهانی با "امنیت جهانی" تفاوت دارد، زیرا با مطرح شدن امنیت، مسئله قدرت، اقتدار و جنگ به میان می‌آید که در انحصار قدرتمندان جهانی است و سازمان ملل متحد و رکن مهم آن، یعنی شورای امنیت نیز برای امنیت جهانی و نه صلح جهانی به وجود آمده است. "صلح جهانی" دو پایه اساسی دارد: الف. پایه درونی یا معنویت جهانی که به حاکمیت اخلاق در سیاست جهانی بازمی‌گردد و در تمامی مذاهب جهانی به وفور وجود دارد و اوج اعتلای آن در تشیع مشاهده می‌شود که اصطلاح دولت کریمه نیز به همین معنا به کار برده می‌شود. دومین هدف پایه بیرونی یا عدالت جهانی که برای بازگرداندن امور جهانی به جایگاه اصلی خود است. عدالت جهانی سال‌هاست از جای خود خارج شده و به همین دلیل ظلم جهانی شکل گرفته است. ظلم جهانی یا ظلم با جنگ جهانی از بین نمی‌رود. تجربه جنگ‌های جهانی اول و دوم به خوبی نشان‌دهنده این امر است، چرا که ظلم، ظلم می‌آفریند و بی‌اخلاقی، بی‌اخلاقی می‌زاید و آنچه در مدرنیسم و تجدد مطرح شد همین مسئله یعنی برخورد دولت‌ها برای نابودی ظلم جهانی بود که طی آن ملت‌ها فدای جنگ دولت‌ها شدند. "زندگی" انسان‌ها بزرگترین ملاک عدالت و معنویت جهانی است و هیچ چیز بر آن مقدم نیست، به عبارت دیگر زندگی معیار سنجش حیات است و هیچ چیزی با آن قابل مقایسه نیست. از این رو براساس تعالیم قرآن کریم، قتل نفس بلاحق، بالاترین گناه است و اگر کسی انسانی را بکشد مانند اینکه همه اهل جهان را کشته است و کسی که یک انسان را احیا کند، مانند کسی است که همه جهان را احیا کرده است. پس مردم و مردمان شاخص اصلی عدالت و معنویت جهانی هستند. بر این اساس می‌توان نتیجه گرفت که تعامل خارجی فقط در سطح دولت‌ها مطرح نیست و این نوع تعامل سطحی‌ترین تعامل‌هاست. پس تعامل در سیاست خارجی باید در دو سطح باشد: "تعامل با دولت‌ها" و "گفتگوی فرهنگی با ملت‌ها که وظیفه نخست برعهده وزارت امور خارجه و وظیفه دیگر با رایزن‌های فرهنگی است که متاسفانه تا به حال این دو نهاد عملکردی ناهماهنگ داشته‌اند که در جای خود نیاز به بررسی است. با توجه به مبانی فوق، بزرگترین استراتژی خاورمیانه‌ای جمهوری اسلامی ایران در مقابله با استراتژی خاورمیانه‌ای آمریکا (خاورمیانه بزرگ) "راهپیمایی عظیم مسلمین به سوی قدس" است که باید توسط گروه‌های مردمی و با هماهنگی دولت انجام گیرد. اجرای این استراتژی می‌تواند در مقابل استراتژی خاورمیانه بزرگ، نقشی بازدارنده داشته باشد و از اتفاقات ناگوار زیادی جلوگیری کند در غیر این صورت می‌توان پیش‌بینی کرد که سال‌های آینده، سال‌های پرحادثه برای خاورمیانه باشد. عملی شدن این استراتژی غرب را به شدت مشغول خواهد کرد، چون از نظر زمان و مکان نامعلوم و قابل محاسبه نیست، لذا "مردم" محور این حرکت‌اند و دولت‌ها در حمایت از آنها حرکت خواهند کرد.

کشورهای اسلامی نیز که امروزه در اثر حمله آمریکا به عراق و استراتژی خاورمیانه بزرگ، در انفعال شدید به سر می‌برند، این حرکت را قبول یا در برابر آن سکوت خواهند کرد. استراتژی خاورمیانه‌ای جمهوری اسلامی می‌تواند به عنوان آلترناتیو حرکت القاعده و خشونت وهابی‌ها که دلیل و توجیهی برای مشروعیت اعمال خشونت علیه مسلمانان در سطح جهانی به حساب می‌آیند، در جهت تحرک مسلمانان به سوی قدس به کار برده شود. در جستار یک الگوی تاریخی برای این حرکت می‌توان چنین گفت: ما از زمان حمله عراق به کویت در سال 1991 و نیز حمله جهانی غرب علیه عراق (در واقع مسلمین) و طرح نظم نوین جهانی توسط بوش پدر، وارد فضای جنگ احزاب زمانه شدیم و با استراتژی خندق، زمان را به دست آورده‌ایم و اکنون هم در حال ورود به وضعیت تاریخی فتح غزوه خیبر و سپس صلح حدیبیه و به دنبال آن فتح‌های بعدی هستیم، استراتژی راهپیمایی مسلمین به طرف قدس، در ورود به مراحل تاریخی فوق یاریگر است. تغییر در روش‌شناسی‌های سیاست خارجی بسیار مهم است؛ به عبارتی دیگر، شناخت ضرورت‌های مکانی و زمانی با اینکه خود را به ضرورت مکانی و زمانی مجبور بدانیم، فرق دارد.

اما اکنون باید با درک اهمیت شناخت ضرورت‌های مکان و زمان، به سیاست خارجی تهاجمی و فعال انسجام یافته و دقیق علیه مواضع سیاسی غرب برسیم.