*دیمیتری مدودف ـ کسی که ولادیمیر پوتین او را به جانشینیاش برگزیده ـ میگوید که دوست دارد پوتین به عنوان نخستوزیر در کرملین باقی بماند. این خیلی دموکراتیک به نظر نمیرسد.
**بدون شک پوتین شخصیت مسلط روسیه امروز است. حضور او در حزب روسیه متحد باعث شده که آنها در رایگیری پارلمانی اخیر 3/64 درصد آرا را کسب کنند و او در حال حاضر کنترل مجلس روسیه، دوما را هم در دست دارد. در همین حال من روسیه را به عنوان کشوری دیکتاتوری نمیبینم. یک رای 64 درصدی نشان میدهد که بخش بزرگی از مردم روسیه به پوتین رای ندادهاند.
نقش نخستوزیر اساس قانونی متفاوتی با رئیسجمهوری دارد، پس تغییرات امکانپذیر است. آمریکا نباید سیاست خارجیاش در قبال روسیه را با تجویز نسخههای تاریخی خراب کند. خیلی مهم است ما اولویتهایمان را درست تعیین کنیم.
بازسازی اوضاع داخلی در روسیه توسط طرحهای آمریکایی به دست نمیآید. روسیه کشوری پهناور در همسایگی چین، جهان اسلام و اروپاست.
همکاری با روسیه برای صلح و راهحلهای جهانی بسیار اهمیت دارد. البته ما منافع خودمان را داریم و به چیزهای دیگری فکر میکنیم، ولی بالاخره باید با دولت روسیه ـ که وجود دارد ـ کنار بیاییم. ما نیازمند درک شرایط کشوری هستیم که در دوران گذار قرار دارد.
*عدهای در غرب، پوتین را متهاجم، مستبد و غیردموکراتیک میدانند و اما او در روسیه هواداران فراوانی دارد. شما شکاف میان این دو عقیده را چگونه ارزیابی میکنید؟
**او در کشورش محبوب است چون زمانی به قدرت رسید که روسها حس میکردند روسیه در یاسآمیزترین دوران تاریخ اش قرار دارد.
پوتین در دورانی رئیسجمهور شد که امپراتوری شوروی از هم پاشیده بود. از لحاظ اقتصادی روبل سقوط کرده بود. مردم روسیه حالا بر پوتین به خاطر استانداردهای کنونی زندگیشان در مقایسه با دورانی که او قدرت را در دست گرفت قضاوت میکنند.
از دید مردم، پوتین جایگاه روسیه در سیستم بینالمللی را هم باز پس گرفته است. احتمالا از دید شمار زیادی از مردم، سیستم کنونی روسیه بسیار بیشتر از دولتهای قبلی پاسخگوست، اگر چه طبق استانداردهای غربی دموکراتیک نیست.
*شما پوتین را بارها دیدهاید. او چگونه انسانی است؟
**او بسیار باهوش است. کاملا بر موضوع مورد بحث تمرکز میکند و با موضوعات سیاست خارجی کاملا آشناست. او تلاش نمیکند که به کمک جذابیتش شما را از میدان به در کند. پوتین ترکیبی از گوشهگیری، هوشمندی قابل توجه، فهم استراتژیک و ملیگرایی روسی است.
*او خود میخواهد روسیه با غرب چه رابطهای داشته باشد؟
**من فکر نمیکنم پوتین به غرب به عنوان یک بلوک واحد بنگرد. از آنجا که او سیاست خارجیاش را با آگاهی از منافع ملی تعیین میکند، او تفاوت میان غربیها را با هدف بهبود موضع روسیه نادیده نمیگیرد.
این ایده که روسیه به جامعه دموکراتیک خواهد پیوست ـ یا حتی جامعه غربی ـ محرک اصلی او در تصمیمگیریهایش نیست. آنچه او به دنبال آن است، احترام به هویت روسیه است. از دید من، او به روابط دوستانه و نزدیک با ایالات متحده ارزش قائل است، اما بر پایه درک متقابل دو طرف از منافع ملی و احترام به آنها.
*و شما وضعیت کنونی رابطه میان مسکو و واشنگتن را چطور ارزیابی میکنید؟
**روابط شخصی پوتین با بوش خیلی خوب است. بوش پس از اولین دیدارش با پوتین گفت که با نگاه به چشمهای او روحی سازگار کشف کرده است. البته رسانههای آمریکایی این جملات را مسخره کردند اما از دید پوتین، این جملات نشان دهنده اعتراف بوش به برابری و احتمال آغاز شراکتی برابر با آمریکا بود. آنچه پوتین در رئیسجمهوری آمریکا قابل احترام میدید این بود که بوش عموما برایش موعظه نمیکرد.
پوتین هیچگاه فکر نکرده که بوش در دفاع از منافع ملی آمریکا سختگیر است، چون پوتین از هر سیاستمداری چنین انتظاری دارد.
اما از طرفی گهگاه مشکلاتی هم پیش آمده است. دو طرف در تئوریخواهان همکاری با یکدیگر هستند، اما طوری رفتار میکنند که طرف مقابل را میآزارند.
وقتی ما در مورد امور داخلی روسیه موعظه میکنیم یا رهبران آمریکا یی با خودنمایی به دیدار مخالفان دولت میروند، کرملین را عصبی میکنیم. از طرفی ما ناتو را به سمت مناطق بسیار نزدیک به مرز روسیه گسترش دادهایم.
البته ما هم در آمریکا وقتی پوتین با همسایگانش مانند کشورهای کاملا مستقل برخورد نمیکند، ناراحت میشویم. به علاوه شمار زیادی از آمریکاییها دیدگاههایی سرسختانه در مورد امور داخلی روسیه دارند. و این چرخه باطل است که سالها شاهد آن بودهایم.
*اختلافنظر در مورد ایران چطور؟ فکر میکنید گزارش اخیر «برآورد ملی اطلاعات» که اذعان کرده ایران از سال 2003 برنامه تولید سلاح هستهای نداشته ماجرا را پیچیدهتر نمیکند؟ آیا حالا کار آمریکا در متقاعدکردن روسیه برای مقابله با تهران دشوارتر نشده است؟
**از دید من ارزیابی استراتژیک روسیه از برنامه اتمی ایران شبیه ارزیابی آمریکاست، منتها آنها تصمیمی تاکتیکی برای آینده نزدیک گرفته اند و این با دید آمریکاییها فرق دارد. روسیه ایران را تهدیدی قریبالوقوع نمیبیند. اگر آمریکا بتواند روسیه را قانع کند که ایران همین حالا هم تهدید به حساب میآید آن وقت کرملین به کاخ سفید خواهد پیوست.
*مورخان از دوران ریاست جمهوری پوتین چگونه یاد خواهند کرد؟
**برای آمریکاییها دشوار است که به روح روسها راه یابند. اگر شما به بزرگترین اصلاحگران روسی نظیر پتر کبیر و کاترین کبیر نگاه کنید میبینید که آنها از طبق استانداردهای غربی در کشورشان بسیار مستبد بودند و پیشرو هم به حساب میآمدند. کاترین کبیر روابط نزدیکی با فیلسوفان داشت. پتر کبیر یک سال در اروپا زندگی کرد و دائما هیاتهایی را روانه این قاره میکرد.
با این حال آنها به این نتیجه رسیده بودند که کشور باید سازماندهی شده باشد، پس حداکثر اختیارات و تواناییهای اجتماع را به دولت داده بودند. اگر پوتین را در این بافت ببینید، او خود را اصلاحطلب میداند. به نظرم پوتین احتمالا از دید مورخان به چهرهای اصلی در تاریخ کشورش دیده خواهد شد اما تاریخ او را دموکرات نخواهد دانست.
به او چه نمرهای باید بدهیم؟ هنوز زود است. او قابل توجه و بزرگ بود؟ باید منتظر بمانیم. یک رهبر وقتی بزرگ میشود که سیستمیرا به وجود آورد که کاملاهم به شخص وابسته نباشد. پوتین چنین کاری کرده؟ منتظر خواهیم ماند.
*هنری کیسینجر وزیر امور خارجه و رئیس شورای امنیت ملی در دوران ریاست جمهوری ریچارد نیکسون و جرالد فورد بود. او در طول سالهای اخیر بارها به جورج بوش رئیسجمهوری فعلی و معاونش دیک چنی مشاوره داده است. هفته نامه نیوزویک اخیرا طی گزارشی کیسینجر را ـ سالها پس از پایان دوران وزارتش ـ یکی از تاثیرگذارترین مردان سیاست خارجی آمریکا قلمداد کرد.