محمد صرفی
بیش از یک ماه پیش پرویز مشرف رئیسجمهور پاکستان طی حکمیبا تعلیق قانون اساسی، دراین کشور وضعیت فوقالعاده اعلام کرد. این حکم در آستانه رای دادگاه عالی پاکستان در مورد صحت انتخابات ریاست جمهوری این کشور که به پیروزی مشرف انجامید، صادرشد چرا که شواهد و قرائن نشان میداد «افتخار چوردی» رئیس دادگاه عالی که از مخالفان مشرف به شمار میرود، قصد داشت این انتخابات را باطل اعلام کند. طبق قانون اساسی پاکستان (مصوب سال 1973 میلادی) نظامیان نمیتوانند کاندیدای ریاستجمهوری شوند و در صورت استعفا نیز تنها هنگامی مجاز به عمل هستند که حداقل دو سال از مدت استعفای آنان گذشته باشد و این درحالی بود که مشرف به عنوان فرمانده ارتش پاکستان در انتخابات شرکت کرده بود.
با اعلام این وضعیت فوقالعاده در پاکستان فعالیت رسانههای خصوصی و مخالف دولت ممنوع اعلام شد و بیش از هزار تن از سیاسیون مخالف ژنرال مشرف از جمله سران بعضی از احزاب دستگیر و روانه زندان شدند.
ریشههای بحران
1ـ برکناری رئیس دادگاه عالی: بسیاری از کارشناسان مسائل پاکستان، نقطه آغاز تحولات و کشمکشهای سیاسی اخیر این کشور را برکناری «افتخار چوردی» در اردیبهشت سال جاری میدانند. مشرف که میدانست با توجه به مواضع چودری، او مانع بزرگی بر سر راه انتخابات مجدد وی به عنوان رئیسجمهور خواهدبود. ماهها پیش از موعد انتخابات، اقدام به برکناری وی کرد، خلع چودری از مقام ریاست دادگاه عالی پاکستان به اتهام فساد مالی و سوءاستفاده از قدرت موجی از مخالفتها را علیه مشرف در سراسر کشور برانگیخت. (وارد کردن اتهام سوءاستفاده از مقام و فساد مالی در پاکستان امری عادی است. حاکمان پیشین مانند نوازشریف و بوتو نیز پس از برکناری از سوی رقیب با چنین اتهامیروبرو شدند).
تظاهرات گسترده وپی درپی درشهرهای مختلف پاکستان درنهایت مشرف را مجبور به عقب نشینی کرد وچوردی بار دیگر پست خود را بدست آورد.
۲- حادثه مسجد لعل: دومین رخداد که دامنه ناآرامیها و مخالفتها با مشرف را در پاکستان گسترش داد، حادثه مسجد لعل در اسلام آباد بود. اگرچه بهانه مشرف برای حمله به این مسجد به عنوان پایگاه افراطیون مذهبی ـ با گرایشات طالبانی ـ گروگانگیری چند تبعه چینی توسط آنان بود، اما برخی از تحلیلگران معتقدند این حادثه بیارتباط با جریان دادگاه عالی این کشور نیست. استدلال این دسته از صاحبنظران این است که مشرف، دستگاه اطلاعاتی و ارتش پاکستان به خوبی از فعالیتها و اهداف این گروه اطلاع داشتهاند و برخورد با آنان در این برهه زمانی ـ اوایل تابستان و همزمان با موج مخالفتها علیه برکناری چودری، بیدلیل نبوده است. مشرف براساس این تحلیل قصد داشته است با سرکوب و کنترل نیروهای افراطی، از حجم مخالفت گروههای دموکرات و سکولار بکاهد. (طرفداران چودری، قضات و حقوقدانان را به عنوان یکی از گروههای مخالف مشرف میتوان به عنوان نیروهای دموکراسیخواه و سکولار طبقهبندی کرد.)
3-اما برخلاف آنچه ظاهرا مشرف انتظار داشت، حادثه مسجد لعل که به کشته و مجروح شدن صدها تن انجامید، نه تنها از موج مخالفتها علیه وی نکاست، بلکه آتش جنگ و ناآرامی در ایالت سرحد در شمال غرب این کشور را نیز افروخت.
بازیگران اصلی تحولات اخیر در پاکستان
برای تحلیل هرچه عمیقتر اوضاع فعلی و پیشبینی آینده تحولات پاکستان باید هرکدام از بازیگران صحنه سیاسی این کشور را مورد مطالعه و بررسی قرار داد. به طور اجمالی شش نیروی تاثیرگذار بر اوضاع پاکستان در این برهه وجود دارند. این نیروها عبارتند از: پرویز مشرف (رئیسجمهور، بینظیر بوتو (نخستوزیر اسبق)، محمد میان نواز شریف (نخستوزیر اسبق)، ارتش پاکستان، نیروهای افراطی و بالاخره آمریکا.
بررسی اهداف، انگیزهها، تواناییها و قدرت واگرایی و همگرایی میان این شش عامل میتواند تحلیلی از تحولات اخیر و پیش روی پاکستان به دست دهد.
1-پرویز مشرف: : مشرف که هشتمین سال حکومت خود بر پاکستان را میگذراند با شرایط سخت و پیچیدهای روبهرو است. او نه تنها در داخل کشور با موج فرایندهای از مخالفتها مواجه است بلکه مجامع جهانی و از جمله متحدان غربی او نیز وی را به دلیل شرایط فعلی و اعلام وضع فوقالعاده سرزنش کرده و تحت فشار قرارداده اند. مشرف از آنکه با آمریکاییها همکاری نزدیک کند ابایی ندارد تا جایی که در دیدار چندی پیش خود با «ژنرال فالون» فرمانده نیروهای مرکزی آمریکا در خاورمیانه گفت: «دوستی با آمریکا برای ما تاکنون هزینههای زیادی داشته است اما ما به همکاری با شما در جنگ با تروریسم ادامه خواهیم داد.»
مشرف از لحاظ فکری یک سکولار غربگراست اما آنجا که پای قدرت در میان باشد حاضر است با نیروهای افراطی هم معامله کند.
2-بینظیر بوتو: بوتو که ریاست «حزب مردم» را برعهده دارد در اواخر دهه90 در حالی که با اتهاماتی نظیر سوءاستفاده مالی روبهرو بود به تبعیدی خود خواسته رفت و در لندن اقامت گزید. بوتو تاکنون دوبار سمت نخستوزیری پاکستان را برعهده داشته است که هر بار نیز به دلایل گوناگون در اواسط دوره نخستوزیری خود مجبور به استعفا و کناره گیری از قدرت شده است. اگر مشرف یک نظامیوابسته به غرب است، بوتو را میتوان یک سیاستمدار وابسته به غرب نامید.
بوتو طی ماههای اخیر در مصاحبهها و اظهارنظرهای گوناگون توانسته است توجه غرب را به سوی خود معطوف کند و به آنان وعده دهد که بهتر از مشرف منافع غرب را مبنی بر مبارزه با تروریسم تحقق خواهد بخشید. به عنوان مثال بوتو قول داده است در صورت کسب قدرت «عبدالقدیرخان»، دانشمند هستهای پاکستان و پدر بمب اتم این کشور را که از محبوبیت و احترام ویژهای در پاکستان برخوردار است، برای بازجویی و تحقیق تحویل غربیها خواهد داد.
3-نواز شریف: نواز شریف ریاست یکی از شاخههای حزب «مسلم لیگ» معروف به «شاخه نواز شریف» را برعهده دارد. وی در کودتای سال اکتبر 1999 میلادی توسط ژنرال مشرف از قدرت کنار رفت. مشرف وی را به اعدام محکوم کرد اما براساس یک توافق میان مشرف و عربستان نواز شرف از آن زمان برای مدت 10سال به تبعید در عربستان محکوم شد. با ناآرام شدن اوضاع سیاسی در پاکستان تزلزل پایههای حکومت مشرف در پاکستان، نواز شریف اعلام کرد قصد دارد به کشور بازگردد و بالاخره 20شهریور ماه از طریق فرودگاه اسلام آباد وارد پاکستان شد، اما حضور وی در کشور، چند ساعت بیشتر طول نکشید و مشرف بار دیگر وی را به عربستان بازگرداند.
البته این حرکت مانع از ادامه فعالیت شریف نشد و کمتر از سه ماه بعد در چهارم آذر ماه، نواز شریف وارد شهر لاهور در شرق پاکستان شد.
نواز شریف سعی دارد با توجه به روحیات مردم کشورش، صفت آمریکایی بودن را از خود دور کند.
وی رابطه نزدیکی با کشورهای عربی به ویژه عربستان داشته و تا حدودی به گروههای افراطی در پاکستان نزدیک است. پدیده طالبان در دوره وی قدرت یافت و از حمایت مادی و معنوی دولت وقت پاکستان برخوردار بود.
4ـ ارتش پاکستان: حدود شش دهه از استقلال سیاسی پاکستان و جدا شدن آن از هند میگذرد. ارتش در طول این مدت از جایگاه ویژهای در صحنه سیاسی پاکستان برخوردار بوده تا جایی که بیش از نصف این دوره، حکومت به طور مستقیم در دست نظامیان بوده است. نفوذ ارتش در پاکستان به گونه ای است که تصور قدرت سیاسی بدون مصالحه آشکار و پنهان با ارتش این کشور غیرممکن است. به عنوان مثال ذوالفقار علی بوتو ـ پدر بینظیر بوتو و پایه گذار حزب مردم ـ وقتی درصدد برآمد از نفوذ ژنرالها در پاکستان بکاهد، با کودتای ژنرال ضیاءالحق در سال 1979 میلادی سرنگون و اعدام شد.
ISI (سازمان اطلاعاتی و امنیتی پاکستان و وابسته به ارتش) را میتوان نماد قدرت و نفوذ ارتش پاکستان دانست. سازمانی که به عقیده کارشناسان داخلی و خارجی پاکستان، در تمام شئون سیاسی، اجتماعی، امنیتی و حتی اقتصادی پاکستان در سطحی گسترده دخالت دارد.
ژنرال «اشفق کیانی» که هفتم آذر ماه فرماندهی ارتش پاکستان را پس از استعفای مشرف برعهده گرفت، دانش آموخته آمریکا و برای غرب فردی مورد وثوق است. ظاهرا تمایلی به دخالت آشکار ارتش در سیاست ندارد و در اوایل دهه 90 معاون نظامی«بوتو» بوده است. از همین رو به نظر میرسد بتواند تعادلی میان «بوتو» و «مشرف» برقرار کند.
اگرچه ژنرالهای ارتش پاکستان به نوعی تمایلات آمریکایی دارند اما همانطور که در چندی پیش هفته نامه آمریکایی تایم خبر داد، بدنه ارتش این کشور نه تنها سر دوستی با آمریکاییها ندارند بلکه نگرشهای ضدآمریکایی نیز در آن دیده میشود که این مسئله نگرانی سران کاخ سفید را برانگیخته است.
5ـ گروههای افراطی: معضلی به نام گروههای افراطی در پاکستان، عمری برابر تأسیس این کشور دارد و درگیری میان این گروهها و افراطیون با دولت مرکزی تاکنون قربانیان زیادی بر جای گذاشته است.
ریشه چنین معضلی را میتوان در جامعه شناسی سیاسی پاکستان جستوجو کرد. این کشور عملا سیستمی قومی و قبیلهای داشته و هرکدام از قبایل به عنوان یک کانون قدرت عمل میکنند. البته شکافهای مذهبی نیز در این کشور فعال بوده و گروههای افراطی مذهبی (مانند گروه جنگوی) با حمایت دیگر کشورها از جمله عربستان به ناامنی و بیثباتی در این کشور دامن زدهاند. تطابق و همسویی دو شکاف قومی و مذهبی در پاکستان به تشدید اختلافات انجامیده است. پشتونها که 40درصد جمعیت پاکستان را تشکیل میدهند گرایشات سلفی داشته و خاستگاه قومیـ اجتماعی ظهور طالبانیسم هستند.
ایالت سرحد در شمال غرب این کشور طی ماههای اخیر کانون درگیریهای قومی و قبیلهای بوده است.
ناآرامی در این منطقه پس از حادثه مسجد لعل شدت گرفت و شبهنظامیان هوادار طالبان به نیروهای دولتی و مراکز و ادارات رسمیحمله کردند. رهبری این گروه برعهده شخصی به نام مولانا فضل الرحمن» است. قبایل ایالت سرحد در سال 2002 میلادی طی یک قرارداد دوجانبه با دولت مرکزی در زمینه مسائل امنیتی به توافق رسیدند. براساس این قرارداد حضور نیروهای دولتی در این مناطق محدود شده و شبه نظامیان نیز از حمله به مراکز و پایگاههای دولتی منع شدند. حمله ارتش و نیروهای امنیتی پاکستان به افراطیون در مسجد لعل و کشتار دهها تن از آنان عملا قرارداد امنیتی دولت و قبایل را نابود کرد.
نگاه ابزاری حکومتهای پیشین و فعلی اسلام آباد به قبایل و قومیتها زمینهساز وضعیت فعلی است. اسلام آباد با توجه به منافع خود در دهه 90 با کمک سرویسهای جاسوسی بیگانه و حمایت برخی کشورهای عربی به خصوص «سیا»، طالبان را به وجود آورد و این حمایتها تا جایی پیش رفت که این گروه در افغانستان به قدرت رسید. امروزه قبایل مرزی ایالت سرحد که روزی نقش واسطه طالبان و حامیان آنان را برعهده داشتند به معضلی امنیتی برای پاکستان تبدیل شدهاند. نکته دیگر اینکه روند تحولات در سرحد نشان میدهد بدنه ارتش تمایلی به سرکوب واقعی شورشیان قومی ندارد و نوعی همسویی در این زمینه دیده میشود. این مسئلهای است که کار دولت مرکزی را برای خاموش کردن بحران سختتر کرده است.
ارتش 15هزار نیروی تازهنفس به شمال کشور گسیل کرده است تا بلکه بتواند آرامش را به این مناطق بازگرداند. حتی اگر ارتش بتواند شورشیان را سرکوب کند به نظر میرسد این به معنای خاتمه غائله نخواهد بود چرا که هنوز ریشههای بحران پابرجاست و عزمی برای مبارزه با آنها از هیچ طرف دیده نمیشود.
6ـ آمریکا: همیشه اسلام آباد در سیاست خارجی کاخ سفید از جایگاه خاصی برخوردار است. حادثه 11 سپتامبر و درپی آن تغییر در رفتار بازیگران صحنه بینالملل این مسئله را تشدید کرد. واشنگتن برای توجه ویژه به پاکستان دلایل متعددی دارد که در ادامه به مهمترین آنها اشاره میشود.
الف ـ پاکستان؛ کلید جنگ افغانستان: جرج بوش رئیسجمهور آمریکا پس از 11 سپتامبر تاکنون بارها از مشرف به عنوان دوست و متحد کلیدی خود در مبارزه با تروریسم یاد کرده است. با توجه به مرزهای طولانی میان پاکستان و افغانستان و نفوذ قابل توجه اسلام آباد در میان برخی جریانات افغانستان، تحولات این کشور تاثیر مستقیمیبر اوضاع افغانستان میگذارد.
هنوز هم عدهای چه درون یا بیرون از حکومت پاکستان از بقایای طالبان حمایت میکنند و به عقیده کارشناسان سرنوشت جنگ در افغانستان تا حد زیادی به رویکرد و تحولات پاکستان نیز بستگی دارد. آمریکاییها پاکستان را به نوعی کلید جنگ افغانستان میدانند.
ب ـ پاکستان اتمی: جدای از تمام مسائل اتمی بودن پاکستان برای توجه ویژه آمریکا به این کشور کافی به نظر میرسد. پاکستان اولین و تنها کشور مسلمان و دارای تسلیحات هستهای است لذا واشنگتن نمیتواند نسبت به این موضوع بیتفاوت باشد.
اگرچه اتمی بودن پاکستان برای آمریکا دغدغههایی در پی داشته اما کاخ سفید از همین مسئله برای دخالت هرچه بیشتر در امور داخلی این کشور بهره جسته است. چندی پیش روزنامههای آمریکایی نوشتند مقامات واشنگتن به دنبال تصویب طراحی محرمانه اند تا در صورت آشفته ترشدن اوضاع پاکستان، کنترل و حفاظت از تسلیحات هستهای این کشور را برعهده بگیرند. آمریکاییها ادعا کردهاند هدف آنان از این طرح جلوگیری از دسترسی عناصر افراطی به تاسیسات اتمی پاکستان و احتمال خروج فنآوری آن به خارج از کشور است.
ج ـ موقعیت ژیوپلتیک و همسایگی با ایران: موقعیت پاکستان از لحاظ ژئوپلتیک، کمی حساس است. وجود مرزهای طولانی با جمهوری اسلامی ایران به عنوان مهمترین چالش واشنگتن این موقعیت را حساستر کرده است.
ایالت بلوچستان پاکستان یکی از مناطق آشوب خیز و مستعد برای فعالیتهای جاسوسی و ضدامنیتی علیه جمهوری اسلامیمورد توجه آمریکاییهاست. سیستم قبیلهای و عدم کنترل دولت مرکزی فضای مناسبی را در اختیار اهداف آمریکا گذاشته است. به عنوان نمونه میتوان به فعالیتهای تروریستی و خرابکارانه گروهک عبدالمالک ریگی اشاره کرد که از حمایت گسترده و مستقیم واشنگتن برخوردار است.
اینک آمریکا در پاکستان با وضعیت پیچیدهای روبرو است. پس از اعلام وضعیت فوقالعاده توسط مشرف، هر چند مقامات آمریکایی زبان به انتقاد از وی گشودند اما در عین حال به صراحت اعلام کردند، همچنان از وی به عنوان یک متحد استراتژیک حمایت میکنند. اما تحولات اخیر نشان میدهد واشنگتن در موضع قبلی خود کمی محتاطتر شده است.
به نظر میرسد حمایت نسبی کاخ سفید از ژنرال مشرف تا حدود زیادی از سر ناچاری است چرا که آمریکا مهرههای مناسب چندانی برای جایگزینی وی در اختیار نداشته و با توجه به روابط گسترده و عمیق مشرف و آمریکاییها، کنار گذاشتن وی چندان هم ساده و بی هزینه نخواهد بود.
بهترین حالت حکومت اسلام آباد برای واشنگتن یک قدرت «دووجهی وابسته» است. حالتی که طی آن یک عنصر سیاسی به حکومت ظاهر دموکراتیک داده و یک عنصر نظامی ـ فرمانده ارتش ـ اهداف امنیتی آمریکا را دنبال میکند.
سناریوهای پیشرو
پس از آن که «پرویز مشرف» در هشتم ماه جاری به عنوان رئیسجمهور غیرنظامی سوگند خورد، اعلام کرد وضعیت فوقالعاده را 25 همین ماه لغو خواهد کرد و انتخاب سراسری نیز 18 دی ماه برگزار خواهد شد.
در برهه کنونی فشارها از هر سوبه «مشرف» بیشتر شده و او خود را تنها میبیند تا جایی که طی مصاحبه با یک نشریه غربی اعلام کرد ممکن است در صورت مناسب نبودن اوضاع سیاسی کشور پس از انتخابات سراسری از مقام ریاست جمهوری هم استعفا دهد.
اگرچه بعید به نظر میرسد مشرف به این سادگی از قدرت صرفنظر کند اما چنین اظهارنظری نشان دهنده اوضاع نه چندان مناسب وی در صحنه سیاسی پاکستان است.
با توجه به تحولات سریع و پیچیده سیاسی و امنیتی پاکستان، برای کارشناسان پیشبینی تحولات آینده این کشور کار چندان سادهای نیست. اما با تمام دشواریها، فضای کلی و تجربه تاریخی پاکستان نشان داده است فضای سیاسی آینده پاکستان فارغ از صورتبندیهای ظاهری، از برخی ویژگیهای خاص برخوردار خواهد بود و همین ویژگیها و عوامل تاثیرگذار میتوانند تا حد زیادی در شکلدهی اوضاع نقش بازی کنند. این ویژگیها و عوامل عبارتند از:
1ـ به اعتقاد اغلب کارشناسان تاریخ مصرف ژنرال مشرف چه داخل پاکستان و چه برای غربیها تمام شده است و به زودی قدرت از دست وی خارج خواهد شد.
2ـ ارتش پاکستان و آمریکا اصلیترین پایههای شکل دهی به آینده سیاسی پاکستان هستند و لذا گروه حاکم در آینده باید از پشتیبانی این محور (ارتش ـ آمریکا) برخوردار باشد.
3ـ با توجه به اهداف آمریکا در پاکستان، حکومت آینده کنترل و سرکوب گروههای افراطی و همراهی با جنگ مورد ادعای واشنگتن با تروریسم را در اولویت کاری خود قرار خواهد داد.
4ـ بنا به منافع آمریکا در پاکستان حکومت آینده چهره «دو وجهی وابسته» (سیاسی ـ نظامی و متکی به واشنگتن) خواهد داشت.
با توجه به عوامل فوق سناریوهای احتمالی پاکستان به شرح زیر قابل معرفی و بررسی است:
1ـ مشرف ـ بوتو ـ کیانی: در این سناریو مشرف به عنوان رئیسجمهور غیرنظامی، بینظیر بوتو نخستوزیر و ژنرال اشفق کیانی فرمانده ارتش ایفای نقش خواهند کرد. این سناریو که از ماهها قبل توسط آمریکا و انگلیس طراحی شده بود اینک با توجه به بالاگرفتن تنش میان مشرف و بوتو تضعیف شده است. هر چند آمریکا از طرق مختلف میکوشد آن را دوباره احیاء کند.
مشرف بزرگترین مانع تحقق این سناریو است چرا که میداند وی در آن عملاً نقش سیاهی لشکر را خواهد داشت و قدرت سیاسی به بوتو و نظامی به کیانی خواهد رسید. مشرف پیش از این با تفویض قدرت سیاسی به بوتو موافق اما از واگذاری ارتش امتناع داشت. بوتو نیز اصلیترین شرط همکاری خود را برکناری مشرف از فرماندهی ارتش اعلام کرده و آن را خط قرمز خود میداند. با توجه به تحولات اخیر و تنگ شدن عرصه بر مشرف به نظر میرسد وی قصد دارد ناخواسته ارتش را به کیانی واگذار اما انتخابات سراسری را طوری رقم بزند که به نفع وی تمام شده و قدرت سیاسی را آن خود کند.
2ـ بوتو ـ نواز شریف: با توجه به بالاگرفتن کشمکش میان مشرف و بوتو که تاکنون به شکست طرح فوق انجامیده و همچنین افزایش اقدامات سرکوبگرانه مشرف علیه معترضان، نوعی همگرایی میان گروههای مخالف به وجود آمده است. در همین راستا بوتو و نواز شریف پس از برقراری تماسهایی از تشکیل جبهه مشترک ضد مشرف خبر دادند. تداوم و میزان موفقیت این محور به عوامل گوناگونی بستگی دارد. از آنجا که این جبهه صرفاً سیاسی است نمیتواند به تنهایی موفق باشد و کسب حمایت و همراهی ارتش برای آن ضروری است. مسئله دیگر اینکه اتحاد بوتو و نواز شریف با توجه به گرایشات و سوابق آنان، در این شرایط کاملاً تاکتیکی است و نمیتواند در دراز مدت نیز به نحو مطلوبی ادامه یابد.
آخرین تحولات (سفر مشرف به عربستان) حکایت از آن دارد که مشرف میکوشد با نزدیک شدن به نواز شریف ائتلاف وی با بوتو را خنثی کند. هر چند نواز شریف تا این لحظه از مذاکره با مشرف امتناع کرده است.
3ـ کودتای ارتش: کودتا توسط نظامیان بلند پایهای همچون ژنرال اشفق کیانی یکی از سناریوهای هر چند کمرنگ اما قابل پیشبینی است. چنانچه راهکارها دیگر همگی به بنبست رسیده، شورشها و ناامنیها تشدید و غیرقابل مهار شده و سرکوب مخالفان توسط مشرف به خونریزی منتهی شود، این گزینه پررنگتر خواهد شد.
در این حالت کیانی با کودتایی علیه مشرف او را برکنار (و احتمالاً تبعید) کرده و ناآرامیها تحت کنترل در میآیند و با برگزاری انتخابات زود هنگام و البته هدایت شده، قدرت به غیرنظامیان واگذار میشود.
مردم، حلقه مفقوده
همانطور که در بررسی سناریوهای پیش روی پاکستان مشخص است، متاسفانه جمعیت 160 میلیونی این کشور در تعیین سرنوشت سیاسی خود کمترین نقش را دارند و بزرگترین بازیگر صحنه آمریکا است. سایر بازیگران هم هر کدام به نوعی وابستهاند و این همه در حالی است که مردم مسلمان پاکستان، آمریکا را بزرگترین دشمن خود میدانند. با توجه به این موضوع، سناریوهایی که در کاخ سفید برای بحران پاکستان طراحی میشوند، نمیتوانند برای دراز مدت، امنیت و ثبات سیاسی این کشور را تضمین کنند چرا که این نسخههای بیگانهنویس در برگیرنده منافع و اهداف آمریکاست و توجهی به واقعیتها، معضلات و نیازهای جامعه پاکستان ندارد.