تاریخ انتشار : ۱۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۷:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۳۱۴۵۹

ترجمه: کاوه شجاعی

آیا سران ایالات متحده واقعا ایده یک مداخله نظامی ‌جدید در گوشه‌ای دیگر از جهان را فراموش کرده‌اند؟ با این دو جنگ طاقت‌فرسا در عراق و افغانستان و این افکار عمومی ‌مخالف، جواب مورد قبول عامه مردم این است که بله! سال‌های سال وقت لازم است تا یک رئیس‌جمهوری آمریکا، چه جمهوریخواه و چه دموکرات فرمان اعزام نیروها را به جایی دور در آن سر دنیا صادر کند.

اما متاسفانه و مثل اکثر اوقات، مردم اشتباه ‌می‌کنند. ایالات متحده در سراسر تاریخ خود، از نیروی زور به نفع اصول و منافع خود استفاده کرده و احتمال تغییر این رویه در کوتاه‌مدت وجود ندارد. آمریکا با وجود مشکلاتش در افغانستان و عراق، هنوز قدرت نظامی ‌مسلط در جهان محسوب ‌می‌شود. ایالات متحده سالانه نیم تریلیون دلار خرج امور دفاعی ‌می‌کند و هیچ قدرت بزرگی نمی‌تواند به تنهایی با آن مقابله کند. بین سال‌های 1989 تا 2001 آمریکا 8 بار به بخش‌های مختلفی از جهان نیرو فرستاده و به اصطلاح وارد جنگ شده است، این یعنی هر 18 ماه یک بار. این مداخلات مربوط به روسای جمهور حزب خاصی نبوده و چهار جنگ در دوران دموکرات‌ها صورت گرفته و چهار مداخله در عصر جمهوریخواهان. از 11 سپتامبر 2001 البته ماجرا کمی‌ تغییر کرده و شمار بهانه‌هایی که یک رئیس‌جمهوری در آمریکا ‌می‌تواند به خاطرشان از نیروی نظامی ‌استفاده کند افزایش یافته است. از این پس مداخله نظامی ‌‌می‌تواند پاسخی به یک تهدید تروریستی باشد، یا مقابله با تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی به حساب بیاید، یا با هدف جلوگیری از نسل کشی یا دیگر موارد نقض حقوق بشر صورت گیرد. البته شکلی ساده هم وجود دارد و آن واکنش به حمله ای به خاک ایالات متحده است.

آیا این امر در داخل آمریکا و خارج از این کشور مشروعیتی دارد؟ شماری از منتقدین جورج بوش ـ در داخل و خارج از کشور ـ اعلام کردند که جنگ عراق مشروعیتی نداشت چون به تصویب شورای امنیت سازمان ملل نرسیده بود و البته هواداران نومحافظه‌کار بوش مدعی بودند که آمریکا برای حمله به کشوری دیگر نباید نظر دیگر کشورها و سازمان‌ها را جویا شود. نومحافظه‌کاران ‌می‌گفتند سرنگونی صدام اقدا‌می ‌درست بود و نیازی نیست کسی به آن مشروعیت بدهد.

نومحافظه‌کاران به دلیل مخالفت‌های بین‌المللی و رویگردانی مردم از آنها و احتمال شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 به این نتیجه رسیده اند که کسب مشروعیت بین‌المللی برای اقداماتشان مساله‌ای بسیار مهم است. آنها ‌می‌خواهند آمریکایی‌ها ایمان بیاورند که کاخ سفید عادلانه عمل ‌می‌کند و از اینکه دیگران آنها را خودخواه، بی‌اخلاق و نامشروع توصیف می‌کنند خشمناک هستند. نومحافظه‌کاران در عین حال تلاش ‌می‌کنند حمایت دموکرات‌ها را هم جلب کنند، تا درستی و عادلانه بودن مداخلات نظامی ‌بعدی برای مردم اثبات شود.

استراتژیست‌های کاخ سفید ابتدا روی زمینه جنگ برنامه‌ریزی ‌می‌کنند. آنها تلاش ‌می‌کنند برای جنگ هدف مقدسی بتراشند. آنها ‌می‌دانند مردم میان جنگ به خاطر وسعت بخشیدن به قلمرو و جنگ به خاطر کاهش درد و رنج دیگران فرق قائل ‌می‌شوند و به راحتی بازی ‌می‌خورند. پس برای این مردم یک تهدید قطعی باید تراشید.

*اما اختراع هدف مقدس برای جنگ همه چیز نیست، روند آن هم مهم است. مساله اصلی اینجاست که چه کسی باید تصمیم بگیرد؟ چه کسی تعیین ‌می‌کند که یک تهدید آن‌قدر خطرناک است که نیازمند اقدام نظامی ‌است؟ چه کسی باید بگوید که یک تهدید تنها علیه یک کشور است یا امنیت جهانی را مورد هدف قرار داده است؟

**جواب سنتی به این سوال‌ها «شورای امنیت سازمان ملل» است، اما این پاسخ این روزها صحیح به نظر نمی‌رسد. طبق منشور سازمان ملل کشورها استفاده از زور منع شده‌اند به جز در موارد دفاع از خود یا وقتی که شورای امنیت دستور داده باشد. اما قبل از این باید اعضای شورای امنیت روی یک تهدید یا واکنش مناسب به آن به توافق رسیده باشند. اما شورای امنیت در طول این سال‌ها روی هیچ مساله مهمی ‌به تفاهم نرسیده است، از رواندا، کوزوو و دارفور گرفته تا عراق و کره شمالی. تضاد منافع میان قدرت‌های بزرگ و البته اختلاف‌نظر شدید میان آنها در مورد حق جامعه بین‌المللی در مداخله در امور داخلی کشورها شورای امنیت را فلج کرده است.

*شورای امنیت جوابگوی نیاز قدرت‌های بزرگ نیست، اما آنها چه جایگزینی برای آن یافته‌اند؟

**نومحافظه‌کاران پس از اینکه دیدند جنگ یک جانبه علیه عراق موجب انتقاداتی شدید در سراسر جهان شد، واژه‌ای تازه اختراع کردند و آن را بی‌صدا جایگزین شورای امنیت کردند: «دموکراسی‌های جهان.» که منظور ایالات متحده و شرکایش در اروپا و آسیا است. البته جنگ در کوزوو نشان داده که گاهی اوقات همین دموکراسی‌ها ‌می‌توانند با هم متحد شوند و کاری بکنند که «غیردموکراسی‌ها» به قول آمریکا ـ مانند روسیه و چین ـ آن را نمی‌خواهند. باید پذیرفت این گروه از کشورها به خاطر اشتراک نظر در موارد ریشه‌ای راحت‌تر با هم کنار ‌می‌آیند و ممکن است تن به مداخله نظامی دهند. نومحافظه‌کاران این را خوب ‌می‌دانند.