تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۳۱۴۸۲

مهدی محمدی

آیا جنگی جدید در راه است؟ ظرف هفته‌‌های گذشته در تلویزیون‌‌ها، روزنامه‌‌ها و خبرگزاری‌‌های غربی سیلی از اخبار و گزارش‌‌ها به راه افتاده، همه با این مضمون که زمان درگیری ایران و آمریکا فرا رسیده و به زودی اتفاق‌‌هایی هولناک در راه خواهد بود. این فضای سنگین رسانه‌ای البته در نوع خود اولین نمونه نیست. اما این بار رسانه‌‌های غربی ـ که اخبارشان با بعضی مانورهای خاص از جانب دیپلمات‌‌های آمریکایی، فرانسوی و صهیونیست هم هماهنگ شدهـ سعی می‌کنند اینطور وانمود کنند که قضیه کاملا جدی است. برای این که مخاطبان این عملیات رسانه‌ای کاملاقانع شوند این پروژه جدید با دروغ‌‌هایی که قبلا از همین رسانه‌‌ها درباره قریب الوقوع بودن جنگ با ایران مکرر شنیده‌اند، فرق دارد، دوباره سر و کله انبوهی از «مقام‌‌های مطلع» و «منابع آگاه و بسیار آگاه» در رسانه‌‌های غربی پیدا شده که هرکدام با آب و تاب و بدون پرده پوشی و ملاحظه امنیتی از جزئیات طرح‌‌های محیرالعقول درباره حمله نظامی به ایران خبر می‌دهند.

این خط خبری از گزاره‌‌های کاملا مشخصی تغذیه می‌کند که در این روزها با شدت هرچه تمام‌تر تکرار شده‌‌اند و می‌شوند. رسانه‌‌های غربی می‌گویند کاخ سفید به این نتیجه رسیده که دیپلماسی در مقابل ایران در آخر خط قرار دارد و دیگر نمی‌توان به تداوم آن امیدوار بود، این رسانه‌‌ها از قول برخی منابع در کاخ سفید گزارش می‌دهند رایس ـ که تاکنون از دیپلماسی در مقابل جنگ حمایت می‌کرد ـ در حال نزدیکتر ساختن خود به چنی است که همواره مدافع جنگ بوده است. بعضی رسانه‌‌های غربی در تحلیل‌‌های خود بر این موضوع تاکید می‌کنند که بوش نمی‌خواهد بدون اقدام جدی علیه ایران کاخ سفید را ترک کند. روزنامه گاردین هفته گذشته گزارش مفصلی منتشر کرد که در آن از قول مقام‌‌های نظامی آمریکایی ادعا شده بود 2000 هدف برای بمباران در ایران مشخص شده است. گزارش اخیر پترائوس ـ کراکر درباره دخالت ایران در عراق هم به کمک همه این موارد آمده تا زمینه برای بحرانی جلوه دادن اوضاع فراهم شود.

در داخل کشور اما مقام‌‌های رسمی‌بارها و به صراحت گفته‌اند که همه این سر و صداها «جنگ روانی» است و هدف آن هم فقط ترساندن ماست نه این که به واقع اقدامی ‌علیه ایران در کار باشد. اگرچه این دیدگاه در ایران به طور عام پذیرفته شده و هیچ‌یک از مردم ایران ـ حتی درصد بسیار کوچکی از آنها هم ـ قبول ندارند که آمریکا قادر به راه انداختن یک جنگ علیه ایران باشد، اما همچنان این نیاز احساس می‌شود که دلایل این ناتوانی یک بار به دقت شرح داده شود. چرا ما می‌گوییم آمریکا بیشتر از آن که توان عمل داشته باشد حرف می‌زند، چرا نظام جمهوری اسلامی با آسودگی و خونسردی از ناتوانی دشمن برای گام نهادن در یک درگیری نظامی سخن می‌گوید؟ حقیقت این است که دلایل بسیار روشنی وجود دارد.

اجازه بدهید از اینجا شروع کنیم که همانطور که نوام چامسکی جایی گفته یک اصل هدایت کننده در استراتژی نظامی آمریکا وجود دارد که برمبنای آن «ارتش آمریکا وارد جنگی که در آن از پیروزی خود مطمئن نباشد، نمی‌شود». این اصل را حتما تقریبا در تمامی‌ مداخلات نظامی که آمریکا از زمان پایان جنگ دوم در خارج از مرزهای خود داشته صادق است و به استثنای دو سه مورد آمریکایی‌‌ها توانسته اند خود را در تمامی‌آن مداخلات، پیروز جلوه دهند.

این اصل را به خاطر داشته باشید و اکنون بیایید ببینیم چه دلایلی وجود دارد که بر مبنای آنها می‌توان استدلال کرد «آمریکا از جنگ با ایران پیروز بیرون نخواهد آمد». این دلایل و عوامل را به طور خلاصه در 3 گروه زیر می‌توان دسته‌بندی کرد.

اول، دسته موانع اطلاعاتی. مجموعه از پرسش‌‌ها و ابهام‌‌های اطلاعاتی پیش روی آمریکاست که تا برای آنها پاسخ‌‌هایی سر راست و دقیق فراهم نکند، بحث درباره آمادگی برای حمله به ایران از حد شوخی فراتر نخواهد رفت. مهمترین سؤالات اینها هستند: 1ـ برنامه هسته‌ای ایران دقیقاً تا کجا پیش رفته و با نقطه‌ای که آمریکایی‌‌ها آن را پایان راه تلقی می‌کنند دقیقاً چقدر فاصله دارد. اکنون اطلاعات غرب از برنامه هسته‌ای ایران منحصر به آن مواردی است که بازرسان آژانس به آنها دسترسی دارند و بیش از آن چیزی نمی‌دانند. 2ـ آیا تاسیسات هسته‌ای ایران منحصر به همان موارد اعلام شده است که آمریکا بتواند مطمئن باشد اگر این تاسیسات را منهدم کرد تمام برنامه هسته‌ای ایران را نابود کرده یا لااقل برای مدت زمان طولانی عقب انداخته است؟ و 3ـ توان ایران برای بازسازی تاسیسات منهدم شده چقدر است؟ آمریکایی‌‌ها قبلا گفته‌اند می‌دانند ایران جامعه فنی توانمندی دارد اما به هیچ وجه نمی‌توانند از قبل بگویند ایران در چه مدتی برنامه خود را به وضعیت ماقبل حمله باز خواهد گرداند. هر طراح نظامی ـ در پنتاگون یا در هر جای دیگرـ که مشغول طراحی یک عملیات علیه ایران است، باید جواب‌‌هایی کاملا روشن به این پرسش‌‌ها پیدا کند و ما می‌دانیم که چنین جواب‌‌هایی در دست نیست.

دوم، دسته موانع عملیاتی. پیش روی هرگونه درگیری نظامی با ایران مجموعه‌ای بزرگ از موانع عملیاتی نیز وجود دارد: 1ـ چه کسی قرار است حمله به ایران را برعهده بگیرد؟ آمریکا و اسرائیل تا امروز موضوع را به هم پاس داده اند و پیداست که هیچ کدام از آنها جرأت پذیرش مسئولیت کار را ندارد. به علاوه آمریکایی‌‌ها که با وجود بسیج کردن همه ظرفیت خود و متحدانشان در کنترل اوضاع عراق و افغانستان درمانده اند، ظرفیت انسانی و تسلیحاتی لازم برای یک «درگیری بزرگ» با ایران را از کجا خواهند آورد. 2ـ حمله به ایران از کجا صورت خواهد گرفت؟ از روی ناوهای آمریکایی در خلیج فارس؟ آیا با امکانات و استعداد چند ناو می‌توان از عهده یک کشور برآمد؟! ایران اعلام کرده است هر کشوری را که خاک خود را برای حمله در اختیار آمریکا بگذارد، دشمن محسوب خواهد کرد. از آن طرف تقریبا تمام همسایگان ایران به صراحت گفته اند خاک آنها تحت هیچ شرایطی برای حمله به ایران در اختیار آنها نخواهد بود، آنها خوب می‌دانند که آمریکا ممکن است بگذارد و برود اما آنها بالاخره باید در این منطقه کنار ایران بمانند و زندگی کنند.

3ـ تاسیسات استراتژیک ایران در تمام سطح کشور پراکنده است و در مواردی کاملا استتار شده است. کدام نیروی هوایی در جهان می‌تواند ادعا کند که ظرفیت عملیاتی برای منهدم کردن تمام این تاسیسات را در یک «حمله برق‌آسا»ـ چنان که آمریکایی‌‌ها ادعا می‌کنند ـ در اختیار دارد؟

سوم، دسته موانع مربوط به تبعات و نتایج. فرض کنیم این دیوانگی بالاخره رخ بدهد و کسی پای در میدان درگیری با ایران بگذارد. بعد چه خواهد شد؟ 1ـ آیا پاسخ ایران به یک حمله محدود لزوماً محدود خواهد بود؟ توان پاسخگویی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایران به یک حمله محدود چقدر است؟ اتحاد و انفجار دنیای اسلام در مقابل چنین درگیری چه بر سر نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه، دولت‌‌های دیکتاتور متحد آمریکا و رژیم غاصب اسرائیل خواهد آورد؟

به این سؤال‌‌ها و ابهام‌‌ها که تازه اندکی از بسیارهاست فکر کنید، خواهید فهمید که چرا گفته می‌شود حمله به ایران عملیات روانی است.