سعید آقاعلیخانی
هفته گذشته، گروهی از نیروهای امنیتی به ظاهر برای تعقیب چند سارق بانگ به اردوگاه نهرالبارد (نزدیگ طرابلس) رفتند و در آنجا مورد حمله افراد مسلح گروه موسوم به «فتحالاسلام» قرار گرفتند. به دنبال این واقعه ارتش برای مقابله با افراد مسلح این گروه وارد اردوگاه آوارگان فلسطینی در «نهرالبارد» شد (30 هزار از 350 هزار آواره فلسطینی لبنان در اردوگاه زندگی میکنند) و با تلفات سنگین ارذتش در ساعات اولیه درگیری (32 کشته)، شدیدترین درگیری داخلی لبنان از زمان پایان جنگ داخلی (7 سال گذشته) رقم خورد. دولت لبنان پس از اولین حمله، اعلام کرد که ز زمان بمبگذاریهای تروریستی در مناطق مسیحینشین بیروت در ماه فوریه گذشتة، گروه فتحالاسلام را به عنوان متهم ردیف اول تحتنظر داشته و عملیات ناموفق مذکور برای ارتش لبنان ارسال کرد و برخی از متحدین عرب نیز با دنبالهروی از ایالات متحده سعی در نشان دادن نگرانی خود از رشد گروههای بنیادگرای پیکارجو دارند، اما در ورای گروه فتحالاسلام چگونه گروهی است و کشورهای منطقه و جریانهای داخلی و خارجی موثر بر تحولات لبنان چه نسبتی با درگیریهای اخیر دارند؟
توجه به این مهم در شناخت تحولات اخیر لبنان با ارایه تبارشناسی منسجم از جریان سلفیه در لبنان آغاز میشود.
تبارشناسی سلفیگری در لبنان
از سال 1969 که پیمان قاهره نوشته و امضا شد مقامات لبنان ـ و بالتبع ارتش این کشور ـ حق دخالت در اردوگاههای پناه جویان فلسطینی در لبنان را ندارد و طبیعی است که فقدان قدرت مرکزی در محدوده یک اردوگاه با ایجاد نوعی حالت خودمختاری کاذب، گروههای ریز و درشت با مرام و مسلکهای متنوع را برای ایجاد تشکیلات منسجم و قدرتمند و عملی کردن خواستههای خود، به هوس میاندازد. عصبه النصار، یکی از این گروهها بود که کمی بعد از تاسیس، در سال 1995 به ترور«شیخ نزار الحلبی»، ریس «جمعیت المشاریع الاسلامیه» (الاحباش) دست زد و نیز گروه «جند الشام» که در سال 2004با هدف ایجاد خلافت بزرگ اسلامی، در اردوگاه عین الحلوه (حومه شهر صیدا ـ جنوب لبنان) اعلام موجودیت کرد. وقتی سخن از بنیادگرایی و سلفیگری در لبنان به میان میآید گویی نام شهر طرابلس جز جداییناپذیری از این دو واژه است چرا که این شهر در واقع خاستگاه جغرافیایی گفتمان دینی اصولگرایی است که حرکت خود را، بدون آنکه به قدرت و سیاست بیندیشد، آغاز کرد.
آغاز گفتمان اصولگرایانه
اولین نمود گفتمان اصولگرایانه در سال 1946 بوسیله «شیخ سالم الشهال» و در جریان تاسیس «جنبش شباب محمد» مجال بروز یافت.شیخ سالم، که با هدف تشویق و گسترش ارزشهای اسلامی در سطح جامعه ـ و نه سیاست ـ و در قالب انجام امور خیریه کار خود را آغاز کرد، پس از مدتی «امیر جماعت» هواداران خود لقب گرفت و نام جنبش وی به جنبش «الجماعه المسلمون» تغییر یافت. به تدریج دامنه فعالیت جنبش «جماعه المسلمون» گسترش یافت و کمی بعد نقاطی در «عکار»، «المنیه»، «الضنیه» و برخی دیگر از مناطق شمالی را در برگرفت. هواداران این جنبش دنبالهروی تئوری بسیار ساده«دعوت به اصلاح و ارشاد» بودند و در دیدگاه غیر سیاسی خود، مجالی به ترور و خشونت نمیدادند مگر در سال 1976 که سازمان نظامی به عنوان «جیش الاسلام» از دل این گروه برآمد اما این سازمان نیزدیری نپایید و بدون آنکه اقدام خاصی انجام دهد،به تدریج منحل شد.
دهه 80، دهه قدرت گرفتن جنبشهای سلفی بود که این بار نیز طرابلس را به عنوان کانون فعالیتهای خود برگزیده بودند. بزرگترین جنبش بنیادگرایانه در این زمان «حرکه التوحید» به رهبری «شیخ سعید شعبان» بود که به نوبه خود از سه جنبش «المقاومه الشعبیه»، «حرکه البنان العربی» و «جندالله» تشکیل شده بود. این گروه که با الهام گرفتن از انقلاب اسلامی ایران معیارهای دینی را مبنای عمل خود قرار داده بودند، با تشکیل ارتشی مسلح (1984) و محو مظاهر تمدن غربی و مراکز فساد، عملا طرابلس را به «امارتی اسلامی» تبدیل کرده بود. جنبش «حرکه التوحید» که اکنون از همپیمانان «یاسر عرفات »محسوب و نام خود را «اماره التوحید» گذاشته بود، تاوان این همپیمانی را در درگیریهای پاییز 1985 داد و با کشته و زخمیشدن بسیاری از مهرههای کلیدی عملا محدود به خانه شیخ سعید شعبان شد تا اینکه وی نیز در سال 1998 دارفانی را وداع گفت. پس از شیخ سعید شعبان؛ هواداران محدود این گروه، به دو بخش «مجلس اعلا» به رهبری «شیخ بلال شعبان» فرزند شیخ سعید و «مجلسی امنا»به رهبری«شیخ هاشم منقاره» تقسیم شد و در واقع جز یک نام چیزی از این گروه باقی نماند.
ظهور گفتمان تکفیری و فتحالاسلام
به هنگام شعلهور شدن جنگهای داخلی و نیز حمله نیروهای اسرائیل به لبنان و خروج سازمان آزادیبخش فلسطین از این کشور، اردوگاههای فلسطینی به محل نفوذ سوریه و پیدایش گروههای سلفی ضدعرفات تبدیل شد در چنین فضایی، گروه تکفیری «عصبه النور» به ریاست «شیخ هاشم الشریدی» تاسیس شد. شیخ هاشم در سال 1991به دلیل رویکرد خصمانه و تکفیریاش علیه عرفات توسط «جنبش فتح» ترور شد و «احمد عبدالکریم السعدی الاماره» معروف به «ابو محجن» جایگزین وی گردید.ابو محجن، نام گروه را به «عصبه الانصار» تغییر داد و «عین الحلوه» را مقر فرماندهی خود کرد.ابومحجن فردی جنجالی بود که به جرم ترور «شیخ نزار الحلبی» تحت تعقیب دولت لبنان بود، مساله دیگری که نام او را بر سر زبانها انداخت؛ آن بود که ؛هواداران وی دست به عملیات تروریستی در کلیساهای شمال لبنان میزدند و همین امر موجب درگیری نیروهای ارتش با پیکارجویان «عصبه الانصار» در «الضنیه»، شمال طرابلس شد. در این درگیری 11 سرباز ارتش و 34 پیکارجو کشته شدند و 27 تن از هواداران ابومحجن که در این عملیات شرکت داشتند نیز به دار مجازات آویخته شدند.
عصبه الانصار که پس از این واقعه در عین الحلوه محصور شده بود در اقدامی آشتیجویانه «بدیع حماده» از فرماندهان ارشد خود را تحویل مقامات دولتی داد تا راه میانهروی را در پیش بگیرد و همین اقدام سازشگرانه باعث شد که گروهی از اعضای تندروی آن به سرکردگی «محمد احمد الشرقیه»ـ که از اردوگاه نهرالبارد آمده بود ـ به دلیل اختلاف با ابومحجن از «عصبه الانصار» جدا شوند و گروه «جند الشام» را با گردهم آوردن سلفیهای لبنانی و فلسطینی بنا نهند. تاسیس«جندالشام» همزمان با اشغال عراق بود به همین علت این گروه راهبرد «هجرت جهادی» را با هدف اعزام نیرو به عراق و جهاد با کفار برگزید. از بطن «جندالشام» گروه تکفیری دیگری به نام «جماعت الضنیه» متشکل از تندروهای حرکت فتحالانتفاضه (تحت حمایت سوریه) و مجلس انقلابی (جناح صبری البنا که در سال 2002 توسط سرویس اطلاعاتی عراق ترور شد) بوجود آمد که با الگو گرفتن از گروه شیعی حزبالله لبنان،قصد داشت تا افتخار مقاومت و جهاد را ازانحصار شیعیان بیرون بیاورد و پایگاهی نظیر این جنبش شیعی در میان گروههای سنی پیدا کند. گروه فتحالاسلام در واقع انشعاب جدیدی از «فتح الانتفاضه» است که در 26 نوامبر 2006 با 300عضو و به سرکردگی ابوخالد العمله و شاکر العبسی اعلام موجودیت کرد.فتح الاسلام که اکنون متهم اصلی انفجارهای مناطق مختلف بیروت و نیز عملیات تروریستی «عین علق» است از دسته سلفیهای تکفیری است که بافتی چند ملیتی دارد و بر همین اساس حتی با وجود اتهام ارتباط با سوریه، بعید نیست که اعضای آن دنباله روی سرویسهای اطلاعاتی کشور خود و یا حتی القاعده باشند. شاکر العبسی رهبر این گروه یک اردنی فلسطینی تبار است که به خاطر ترور «لورنس فولی»دیپلمات آمریکایی در «امان» تحت تعقیب دولت اردن است و نام وی در کنار ایمن الظواهری و 6 تن دیگر در فهرست محکومین به اعدام، دولت این کشور قرار دارد. عبسی از سال 2002 تا 2004 در سوریه زندانی بوده است و اکنون برخی وی و همپیمانانش در «جند الشام» را دست نشانده سرویس اطلاعاتی سوریه میدانند. نیروهای امنیتی لبنان میگویند که مدارکی یافتهاند که نشان میدهد فتحالاسلام برای ترور دست کم 36 شخصیت سیاسی لبنان برنامهریزی داشته است. با بروز درگیری میان ارتش لبنان و گروه فتحالاسلام، دیدگاههای متنوعی در مورد دلیل بروز این درگیریها و ماجراها پشت پرده آن وجود دارد.
این دیدگاهها که هر کدام از زاویه خاص خود به تحلیل ماجرا پرداختهاند؛
با توجه به آنچه در مورد طرابلس و گروههای سلفی لبنان گفته شد باید پذیرفت که نمیتوان ایجاد یک گروه سلفی تکفیری را بدون در نظر داشتن زمینههای فرهنگی ـ اجتماعی آن یک سره به اراده بلاانقطاع یک یا دو کشور مربوط کرد. فتحالاسلام نیز همچون سایر گروههای سلفی ناگزیر از طی پروسهای بوده است که آبشخور فرهنگی و اجتماعی لازم را نیز داشته است. هرچند؛ نمیتوان راه را بر این تحلیل بست که پس از پیدایش این گروه قدرتهای منطقهای هریک در جهت تامین منافع خود در برهه ای محدود و در زمینههایی خاص، با آن همراه شوند و بعید نیست که چندی بعد با مشاهده تبعات خارج از کنترل این گروه (نظیر آنچه در پرونده حمایت آمریکا از القاعده در دهه 80 روی داد) از آن روی برگردانند. اما به اختصار میتوان زمینههای مساعدی که درگیریهای اخیر به سود منافع ایالات متحده فراهم میکند را در موارد ذیل برشمرد:
1ـطرح موضوع خلع سلاح و سرکوب گروههای فلسطینی و حزبالله بروز درگیری میان فتحالاسلام و دولت لبنان و تاثیر منفی آن بر افکار عمومی میتواند زمینه را برای یک کاسه کردن تمامی گروههای فلسطینی و نیز حزبالله در قالب گروههای تروریست و آشوبگر مرتبط با القاعده و سپس سرکوب آنان در قالب جنگ با تروریسم و القاعده فراهم و کشورهای اروپایی را نیز همپیمان ایالات متحده در این سرکوب کند. براساس این تحلیل سیدحسن نصرالله، رهبر جنبش شیعه حزبالله لبنان از دولت این کشور خواسته است؛ اردوگاه پناهندگان فلسطینی شمال لبنان را که پیکارجویان مسلح اسلامی با ارتش در آن درگیر شدهاند، گلولهباران نکند.
2ـ تفویض امنیت لبنان به نیروهای خارجی
یکی از پیامدهای درگیریهای اخی رـ که با تلفات سنگین ارتش لبنان نیز همراه بوده است ـ میتواند، القای این نکته باشد که ارتش لبنان؛ اصولا قادر به تامین امنیت و ثبات این کشور نیست و در نتیجه با ادامه وضعیت موجود، امکان تشکیل دادگاه بینالمللی ترور حریری ـ که الزام بینالمللی شورای امنیت را نیز با خود دارد ـ عملا منتفی خواهد بود. جایگزین این خلأ امنیتی میتواند حضور مستقیم یا غیرمستقیم نیروهای خارجی باشد که راه را برای تضعیف حزبالله، تقویت نیروهای حامی غرب، و ایجاد تضمین امنیتی برای اسرائیل فراهم کند.