عمادالدین باقی
در خبرها آمده بود در پی وقوع توفان سهمگین و بارندگی شدید و جاری شدن سیل در مناطق چابهار و کنارک بخش قابل توجهی از شبکه توزیع برق این مناطق از سیستان و بلوچستان دچار آسیب و خسارت شد. تندباد گونو که شدیدترین تندباد ثبت شده در شبهجزیره عربستان از سال ۱۹۴۵ توصیف شده، به سوی مناطق ساحلی شرق عمان در حرکت است و اهالی و تاسیسات شهری را در معرض خطر قرار داده و ممکن است فعالیت در صنایع نفت و گاز را مختل کند. سرعت تندباد در حال حاضر حدود ۲۳۰ کیلومتر در ساعت تخمین زده میشود و گزارشهای سازمانهای هواشناسی حاکی از آن است که تندباد هنگام عبور از فراز آب دریا، امواجی به ارتفاع ۱۲ متر را ایجاد میکند. در صورتی که تندباد در مسیر کنونی به حرکت ادامه دهد، روز پنجشنبه مناطق شرق و شمال شرق عمان را در خواهد نوردید و در ساعات بعد به سواحل جنوبی ایران خواهد رسید. سرعت این گردباد در بخشهای جنوبی دریای عمان ۲۰۰ کیلومتر در ساعت و در سواحل ایران بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ کیلومتر در ساعت میرسد. ارتفاع امواج دریا در مناطق سیستان و بلوچستان ۶ متر افزایش یافته است. محور ایرانشهر به چابهار به دلیل طغیان رودخانه سرباز بسته شده و برق شهر بندرعباس هم اکنون قطع شده است. بدیهی است این تندباد در مسیر خود به میزانی که پیشبینیهای لازم انجام شده و بناهای محکمتری وجود داشته باشد مرگ و ویرانی کمتری بر جای خواهد گذاشت.
اما توفان حقیقی کجاست و منشا ویرانگری توفان کجاست؟ اگر از پوسته خبر و واقعیت گذر کرده و به عمق آن فرو رویم چشمانمان بر حقایق و عوامل تازهای گشوده میشود. اگر این توفان ویرانگر است چرا توفانی با همین قدرت در همهجا به یکسان ویرانی و مرگ نمیآورد؟ زلزله را از مظاهر شرور در عالم میدانیم حال آنکه صرفنظر از اقوال فلسفی در باب خیر و شر و اعتباری یا حقیقی بودن شرور یا فایدتهای آن، اساسا بسیاری از سوانح و رخدادهای طبیعی که جلوههای شر شناخته میشوند در حقیقت شر نیستند بلکه جلوههای ناتوانی و نادانی بشرند. به حکم «توانا بود هر که دانا بود» زلزله میتواند هیچ حادثه و مصیبتی به بار نیاورد. در ژاپن سالیانه صدها زلزله رخ میدهد که یکی از آنها برای بر جای گذاشتن هزاران کشته در سرزمین دیگر کفایت میکند اما آنجا آسیبی به انسان نمیرسد زیرا فناوری شهرسازی آنها را در برابر این پدیده که در تاریخ بشر همواره قربانی میگرفته، ایمن ساخته است. توفان نیز از همین قبیل و از این قبیله است. ویرانگری توفان و زلزله و نظایر آنها را باید در بحران یا شکاف همیشگی مرکز و پیرامون جستوجو کرد. اگر در سطح بینالمللی با کشورهای متروپل و کشورهای پیرامونی مواجه هستیم در مقیاس ملی نیز بهنوع دیگری آن را میتوان مشاهده کرد. پایتخت و شهرهای مادر، کانون انباشت ثروت و قدرتاند. عدم توزیع عادلانه ثروت و قدرت موجب میشود جامعه و جغرافیای ما همچون پوستههای پیاز دارای حلقهها و دوایر پیوستهای باشند که هرچه به هسته و مرکز نزدیکتر میشویم که ثروت و قدرت بیشتری انباشه شده ایمنی و استحکامات معرفتی، مادی، رفاهی، سیاسی، مسکونی و... افزونتر و هرچه از مرکز دورتر میشویم و به پیرامون میرویم بیبارورتر و آسیبپذیرتر. معاون عمرانی استاندار استان هرمزگان ضمن تایید نشانههای ظاهری توفان "گونو" در بندرعباس، مردم را به حفظ آرامش و خونسردی فراخواند و از مردم ساکن در حاشیه ساحل دریا خواست به محلات مرتفع بندرعباس یا اماکن از پیش تعیین شده از جمله مساجد، کانونهای ورزشی، صحن امام زاده سیدمظفر و مصلای بهشت زهرا که برای اسکان مردم تجهیز شدهاست، مراجعه کنند.
روسای نواحی آموزش و پرورش یک و دو بندرعباس هم با صدور بیانیهای از مدیران مدارس خواستند تا در صورت بروز مشکل برای شهروندان، آنها را در مدارس ساماندهی کنند زیرا شهرسازی و خانههای مردم مقاومت ندارند. زلزلهای که بم را ویران کرد (به شهادت تصاویر برجای مانده) نشان داد هرجا، بنایی با آهن و سیمان ساخته شده حتی بدون محاسبات مقاومت و بهرغم ابتدایی بودن ساختوساز اما برجای ماند و بناهای دیگر بر سر ساکنان آن فروریخت، یعنی اگر همان زلزله در مراکز و هستههای شهرهای بزرگ میآمد خسارت چندانی بهبار نمیآورد. مشکل مرکز و پیرامون در این خلاصه نمیشود حتی نحوه و اندازه خبررسانی را هم در بر میگیرد. به میزانی که مرکز در معرض خطر و آسیب قرار گرفته باشد انعکاس رسانهای و لحظه به لحظه و جهانی آن و حساسیت خبریاش شدیدتر است. آموزشهای مقابله با سوانح طبیعی را در شهرهای مادر و مرکزنشینان بیشتر میتوان مشاهده کرد زیرا هرچه انسانها به مرکز نزدیکتر باشند گویی انسانتر و مهمترند و حساسیتها بیشتر. تفاوت مرکز و پیرامون فقط در ساخت شهر و معماری آنها نیست. در رویکرد تضادانگار در جامعهشناسی، آسیبهای اجتماعی به میزانی که متوجه منابع قدرت باشند، انعکاس و اهمیت مییابند و اساسا «آسیب» شناخته میشوند و هرچه از تهدید منابع قدرت دورتر، بیاهمیتتر بوده یا اساسا آسیب بهشمار نمیآیند. در سطح جهانی میتوان مثالهای ملموسی را برای آن ذکر کرد. پدیده تروریسم که امروزه پر بسامدترین واژه رسانهای جهان شده و توجیه بزرگترین جنگها و بحرانهای بینالمللی کنونی است نمونهای زنده از آن بهشمار میآید. تا پیش از ۱۱ سپتامبر تروریسم وجود داشت. هزاران حادثه کوچک و بزرگ تروریستی در جهان رخ داد. یکی از این هزاران این بود که در فاصله دو ماه دهها تن از مقامات قضایی و سیاسی و دولتمردان ایران در بمبگذاریهای ۷ تیر و ۸ شهریور ۱۳۶۰ جان باختند اما در جهان تکانی و واکنش مهمی رخ نداد. هنگامی که سرطان تروریسم گسترش یافت و در طرفهالعینی فاجعه ناگوار ۱۱ سپتامبر را رقم زد این بار مستقیما متوجه مرکز بود نه پیرامون، آسیبی بود که به منبع قدرت وارد میشد و لذا این قدرت را داشت که به صورت یک تهدید جهانی درآید و از ریشهکنی تروریسم سخن به میان آید. امراض و ویروسها نیز اگر در روستایی در جهان سوم قتل عام بهبار آورند یا در نیویورک یا لندن، به یکسان خبرآفرین نبوده و اهمیت نخواهند داشت و به یکسان انستیتوهای تحقیقی را برای ریشهکنی آن بسیج نخواهد کرد. تا پیش از ۱۱ سپتامبر هواپیما ربایی پدیدهای رایج بود. بسیار بودند کسانی که هواپیمایی را میربودند و در کشوری فرود آورده و تقاضای پناهندگی میکردند اما پس از ۱۱ سپتامبر بود که کشورهای اروپایی با گذراندن قانون، هر نوع هواپیماربایی را از مصادیق بارز تروریسم برشمردند.
در روستاهای ما مسائل زنان از نظر بهداشتی، درمانی، فرهنگی و حقوقی بیشمارند اما زنان طبقه متوسط شهرنشین که تنها با اندکی از آنها دست بهگریبان هستند قدرت آن را مییابند که آن را به مثابه یک مساله انعکاس دهند حال آنکه زنان روستایی یا پیرامونی از این توانایی برخوردار نیستند زیرا از مرکزیت قدرت و ثروت به دورند. سال گذشته برای جلب رضایت از اولیای دم و نجات یک محکوم به اعدام بههمراه دو تن از کارگردانان و هنرمندان به یکی از روستاهای تاکستان عزیمت کردیم. در ۱۵۰ کیلومتری تهران و سیکیلومتری شهر مهمی مانند قزوین مردمانی در بیغولههایی میزیستند که معماری آن متعلق به چند قرن پیش بود و نه با زلزله و توفان که با باد ویران میشد. آنها در پیرامون شهرهای مهمی، نه زیر خط فقر که چند طبقه زیر خط فقر میزیستند اما به چشم هیچ رسانه و طبیب و جامعهشناس و مدیر و سیاستمداری نمیآیند و مسائل آنها بازتابی ندارد. حال آنکه آنان نیز یک شهروند و یک ایرانی و دارای حقوق یکسان با مرکزنشینان هستند. خوزستانی و تهرانی و کرد و ترک و اصفهانی و بلوچ و روستایی و شهری انسان و دارای حقوقی برابرند. آنها که در گوشه گوشههای این سرزمین به چشم نمیآیند یا در رنج فقرند نیز انسانند و باید از مواهب و ثروتهای خدادادی و نیز درآمدهای ملی یکسان برخوردار باشند، آنها نیز باید از استحکامات فرهنگی، درمانی، مسکونی و... بهرهمند شوند اما اصل وجود آنها نیز مغفول یا مسکوت یا انکار میشود زیرا اگر حقوق بشری پیرامونیان هم به رسمیت شناخته شود دیگر مرکز و انباشت قدرت و ثروت رنگ میبازد و همه ثروتمند و قدرتمند میشوند و دیگر رعیتی برای ارباب و بردهای برای تفرج دیگران نمیماند. این شکافها در جان ما نیز رسوخ کردهاند به گونهای که وقتی حادثهای در هزار کیلومتر دورتر از تهران رخ میدهد ما نگران تهرانیم و یک کارشناس مرکز پیشبینی سازمان هواشناسی کشور در گفتوگو با ایسنا میگوید: گردباد ۱۵۰کیلومتر بر ساعتی «گونو»، تهران را به هیچ وجه تهدید نمیکند. معضل مرکزـ پیرامون در سطح جهانی و در سطح ملی و حتی در سطح محلی نیز وجود دارد. در خود جوامع پیرامونی نیز سطوح دیگری از شکاف مرکز و پیرامون مشاهده میشود.
در تهران یا هر شهر دیگری میان هسته و مرکز با حاشیه، همان مناسبات برقرار است و پدیده حاشیه علیه متن را تعریف میکند. شاید در یک سازمان نیز در مقیاس کوچکتری این نابرابری و مرکز محوری را بتوان بازیابی کرد. یک سازمان اقتصادی یا فرهنگی که به یمن توانمندیها و تخصص و نبوغ کارکنانی معتبر میشود اما چون ثروت در حساب فرد یا افرادی اندوخته و انباشته شده و قدرت به آنان بخشیده است دیگران را که چه بسا منابع اعتبار سازمان را تشکیل میدهند مواجب بگیر و یا پیرامونی میدانند یا میخواهند. ریشه توفانهای ویرانگر طبیعی که در جنوب سرزمین ما دیروز خسارتهای فراوانی گرفت و نیز ریشه توفانهای ویرانگر اجتماعی و جرم و جنایت را باید در ساختار رسوبی شده و تبعیضآمیز مرکز ـ پیرامون و توزیع غیرعادلانه امکانات و انباشت قدرت و ثروت از یکسو و محرومیت مضاعف جمعیتی دیگر از سوی دیگر دانست، محرومیتی که نه تنها معاش و فرهنگ که حتی سرپناه مناسبی را نمیتوانند برای خانوادهشان تامین کنند. به سبب شکاف روزافزون مرکز و پیرامون و فقیر و غنی و بیکاری و...توفانهای مهیبتری در راهند، توفانهایی که بیصدا جان میگیرند و گناه آن به گردن عوامل دیگر انداخته میشود. غم راستین خود را در درمان و چاره منشاء توفان بجوییم، مسوولیتی که در درجه نخست بر دوش مدیران و دولتمردان است و هر فاجعه و هر قطره خونی را باید تاوان دهند و سپس برعهده رسانهها و نخبگان و جامعه مدنی.