رئوف پیشدار
یادداشت اخیر مدیر مسئول «کیهان» در مورد بحرین و واکنشهای متعاقب آن از سوی منامه و شماری از کشورهای عربی، حاوی درس بزرگی به دستگاه دیپلماسی ایران است که سالها است در برابر مصادره تاریخ و هویت ملی ایرانیها با سکوت و نهایتاً اغماض برخورد کرده و میکند. نگاهی به روزنامههای منطقه به خصوص روزنامههای کشورهای حوزه خلیج فارس یا تاملی در برنامههای رادیویی و تلویزیونی آنها و حتی درنگی بر روی سخنان و مواضع نشستهای رسمی سیاسی و غیرسیاسی در منطقه، نشان میدهد که سالها است، در هیچ یک از آنها روزی نیست که ایران، هویت ایرانی و منافع ایران مورد تعرض قرار نگیرد و در این میان دریغ از یک اعتراض و واکنش موثر از سوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران یا حتی حرکتی مردمی یا سازمانیافته متین از سوی نهادهای مدنی، چه رسد به اقدامات مشابهی که این روزها علیه کیهان و یادداشت مدیر مسئول آن و به تبع آن علیه ایران در بحرین و دیگر کشورهای منطقه و بیرون از آن صورت گرفته و همچنان جریان دارد.
دستگاه دیپلماسی کشور و نهادهای عریض و طویل در حوزههای دیگر که در برون مرز فعالند، ظاهراً مدتها است اولویتهای دیگری به جز وظایف ذاتی خود پیدا کردهاند که آنها را واداشته با چشم پوشی بیشتری به واکنش مورد انتظار در برابر مساله مهمی چون هجمه به ارزشهای ملی، فرهنگی و تاریخی کشور بپردازند. اینکه تقریباً در تمامی نشستهای رسمی عربی منطقهیی و برون منطقهیی مانند اجلاسهای شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب، سخنرانیهای رسمیمقامات و نوشتهها و گفتههای رسانهیی همسایههای جنوبی و برخی نقاط دیگر بر اثر تزریق دلارهای نفتی سالها است نام مجهول و مجعول برای پهنه خلیج فارس به کار برده میشود یا سه جزیره همیشه ایرانی خلیج فارس گستاخانه «جزایر اشغالی عربی» خوانده شود یا برای هویتسازی، چهرهها و شخصیتهای علمی و تاریخی ایرانی توسط همین همسایهها، مصادره میشوند، یا برای خوشامد این و آن، قدرتهای برون منطقه را به منطقه میکشانند تا امنیت و آرامش منطقه و صلح و ثبات آن را به خطر بیندازند، امری نیست که بتوان در برابر آنها دیدگان خود را فرو بست. علاوه بر همه اینها، حافظه تاریخی ملت ایران با همه گذشتی که از خود نشان داده است، هنوز سیل دلارهای نفتی و اسلحه از سوی برخی همسایهها، به رژیم بعثی عراق را در جنگ 8 ساله با ایران در یاد دارد. انتظار این بود که برای از بین بردن این حافظه، آن کشورهای همسایه، مسیر تحرکات خود را در جهت تقویت همکاریها و همگرایی منطقهیی و تحکیم ثبات و امنیت منطقه حیاتی خلیج فارس قرار میدادند و از دامن زدن به مسائل تنشزا در شرایطی که منطقه به شدت نیاز به آرامش و صلح برای توسعه و شکوفایی دارد، اجتناب میورزید که همانگونه که اشاره شد، نه چنین کردند و نه قرائن نشان میدهد که در آینده خواهند کرد.
در طول تاریخ ایران نشان داده است که علاقهمند است به جهات مختلف از جمله روابط سیاسی پیوسته به علاوه موقعیت جغرافیایی و اشتراکات بسیار فرهنگی، اجتماعی و مذهبی، روابط گرم و صمیمانه و توام با احترام با همه همسایهها از جمله جنوبیها داشته باشد. اشتراکات مورد اشاره، موجب آن شده است تا طی سالها شمار زیادی ایرانی در کشورهای جنوبی خلیج فارس ساکن شوند و در امور مختلف به ویژه اقتصاد، حضوری فعال داشته باشند. آمارهایی که هر از گاهی به صورت رسمیتوسط نهادهای مالی منطقهیی منتشر شده، نشان میدهد که ایرانیها و سرمایه ایرانی، به علاوه رقم بالای داد و ستد میان ایران و این کشورها، نقش بسیاری در توسعه و رونق اقتصادی همسایههای جنوبی داشته و برای نمونه ایرانیها با 330 شرکت ثبت شده تنها در امیرنشین راس الخیمه، بخش بزرگی از 27 میلیارد دلار سرمایهگذاری خارجی فقط، در راسالخیمه را که «اسامه العمری» رئیس منطقه آزاد تجاری این امیرنشین در آذر ماه سال 1385 از آن خبر داد، در اختیار دارند که اگر سرمایه ایرانیها در دیگر امیرنشینها را به آن بیفزاییم به رقمیبه مراتب بیشتر و بیشتر از آن بالغ خواهد شد. با همه این نزدیکیها که قاعدتاً باید موجب گرمیبیشتر مناسبات شود، بعضاً رفتارهایی از سوی برخی از همین همسایهها در رابطه با ایران و ایرانیهای مقیم و مسافر و فرصتهای کاری و شغلی و زندگی آنها دیده شده و میشود که روی روابط دوجانبه سایه میاندازد و شاید هم همین مسائل، عاملی شود تا احتمالاً وزارت امور خارجه ایران برای پاسخگویی به افکار عمومی و تامین خواست مسئولان از جمله نمایندگان مجلس شورای اسلامی، پرونده روابط با این کشورها را برای اعمال ملاحظاتی، حداقل در بخشهایی از آن، روی میز کارشناسان خود قرار دهد. از جمله همسایههایی که رفتارهای غیردوستانه آن سالها روی روابط دوجانبه سایه انداخته، امارات عربی است. امارات دیر زمانی است که روابط سیاسی خود با ایران را تحت تاثیر یک ادعای پوچ ارضی مبنی بر مالکیت سه جزیره ایرانی قرار داده است، سه جزیرهیی که از قرنها پیش از حیات سیاسی امارات در آغاز دهه 1970 میلادی، بخشی از قلمرو ایران بوده است . سوابق تاریخی مالکیت و اعمال حاکمیت، بخشی از اسنادی بود که در سال 1971 میلادی، شورای امنیت سازمان ملل با استناد به آنها حتی حاضر به شنیدن ادعای امارات درخصوص سه جزیره ایرانی نشد. رفتارهای تنش زای امارات در رابطه با ایران، در یک سال اخیر بعد دیگری نیز پیدا کرده است که ادامه آن میتواند برای منافع ملی این امیرنشین نیز بسیار خطرناک باشد. براساس گزارشهایی که از جمله پاییز سال گذشته «نیویورک تایمز» آن را منتشر کرد، دوبی یکی از امیرنشینهای فدراسیون امارات چندی است که به محل تمرکز فعالیتهای منطقهیی آمریکا علیه ایران تبدیل شده است و دولت واشنگتن دفتری رسمیدر آن دایر کرده که ماموریت اصلی آن سازمان دادن اقدامات براندازی در ایران است. این دفتر در کنسولگری آمریکا در شهر دوبی قرار دارد و ریاست آن را «جیلیان برنز» به عهده دارد که از دیپلماتهای متخصص در زمینه ایران در وزارت خارجه آمریکا به شمار میرود. در شرایطی که تنها بخشی از آن مورد اشاره قرار گرفت: عبور بیاعتنا یا باارفاق، ضعیف ، دستگاه دیپلماسی کشور از کنار این همه گستاخی به ایران و ایرانی، بغضی است که به شدت گلوی هر ایرانی وطن دوست را میفشارد. من حتم دارم که هیچ مادر آذری فرزند خود را بدون قصههایی که قهرمانان آن برخی وقتها در آن سوی ارس بودهاند، به خواب نبرده است، همانطور که حتم دارم هر ایرانی غیرتمند تا انتهای تاریخ بر پای امضاکنندگان معاهدههای ننگین با روس ـ انگلیس و عثمانی که هر یک بخشی از ایران را از آن جدا کرد، لعن ابدی خواهد فرستاد. ما با هر فکر و اندیشه و تعلق عقیدتی و قومی، یک نقطه اشتراک حیاتی داریم و آن «ایران» و «هویت ملی» ما است. همین باور عمیق بود که میلیونها جوان ایرانی و ایران دوست از گوشه و کنار گیتی را واداشت سه سال پیش در ابتکاری علمی و حرکتی فرهنگی و متین با ایجاد هزاران هزار کلیدواژه روی شبکه اینترنت به روشنگری افکار عمومی جهانیان درباره تاریخ و پیشینه «خلیج فارس» بپردازند و کاربران را از «جعلی بودن» عنوان مجعول مطلع کنند و آنقدر بر این موضع اصرار کنند که موسسه آمریکایی «جغرافیای ملی» ناچار شود چشم از دلارهای نفتی دریافت شده و وعده داده، برای به کار بردن عبارت جعلی به جای عبارت تاریخی و رسمی «خلیج فارس» برروی برخی نقشههای چاپ شده، بردارد. سرنخ همه این هتاکیها به دلارهای نفتی که صاحبانش برای یکایک ما شناخته شده است، میرسد. متاسفانه در چنین شرایطی بازارهای ما همچنان مملو از کالاهایی است که با واسطه همین کشورها و از طریق بندرهای آنها تحت نام صادرات مجدد وارد کشور میشود. در بازار «...» در تهران روزانه میلیونها تومان از همین دست کالاها که بسیاری از آنها نیز جعلی و فاقد اصالت است و اغلب نیز از کانالهای قاچاق وارد کشور میشود، به فروش میرسد و حتی روی بستهبندی برخی از این دست کالاها عبارت مجعول و نام بنادر ایرانی به عنوان آدرس گیرنده درج شده است. به همه هموطنانی که این نوع کالاها را میخرند، به آنهایی که برای رفتن به کشورهایی که دلارهای شان یا قدرت سیاسی خود را برای هتک حرمت ملی و در موارد زیادی حتی مقدسات دینی ما به کار گرفتهاند، صف میبندند، به عنوان یک ایرانی اعتراض دارم و میخواهم به عنوان یک وظیفه ملی بپذیرند و باور کنند که ما حتی بدون حمایت و وارد عمل شدن دستگاه دیپلماسی کشور میتوانیم یک اعتراض مدنی را در مقابل هر کشور یا سازمان و گروه و گروهک که به هویت ملی و دینی ما تعرض کند، سازمان بدهیم و «قدرت مردم» انتها ندارد. مثلاً کافی است کالاهایی را که با واسطه یا بیواسطه از کشورهایی که به هویت ملی و دینی ما بیاحترامی میکنند، از هر کانالی چه رسمی و چه غیررسمی وارد میشود، حداقل برای مدتی که از اقدامات خود متنبه شوند، نخریم. یا اینکه همین الان گوشی تلفن را برداریم و مراتب اعتراض خود را نسبت به رفتارهای نامناسب و دور از شان انسانی و اسلامی و همسایگی مامورین فرودگاه دوبی با مسافران ایرانی و مامورین عربستان سعودی با زائران ایرانی که در روزهای اخیر بسیار درباره آن گفته و نوشته شده است، برای استفاده پیوسته و دائمیاز عبارت مجعول در شبکههایی مانند الجزیره و العربیه و... با متانت تمام به سفارتخانههای کشورهایشان در تهران منعکس کنیم. هزاران هزار تلفنی که به این شکل خواهد شد یا انبوه نامههای الکترونیکی و غیرالکترونیکی اعتراضآمیز که میتوانیم به آدرس آنها بفرستیم و حرکتهای مدنی دیگر ما، به آنها نشان خواهد داد: «ایران عرصهیی برای جولان دادن نیست، لطفاً زحمت ما ندارید!»