معصومه محمدی

مقدمه:

با نگاهی دقیق در عرصه دیدگاه‌های موجود پیرامون مفهوم حق می‌توان آنها را به شکل کلی دسته‌بندی کرد. در این باره سه دسته نظریه وجود دارد: دسته نخست نظریاتی هستند که با اتکا و بهره‌مندی از معارف الهی و آموزه‌های اسلامی ‌ارائه می‌شوند و در آن انگیزه و تلاش اصلی این است که از اصول حقانی، حکیمانه و سعادت بخش اسلامی ‌عدول نشود. دسته دوم دیدگاه‌هایی هستند که در درجات مختلف، محصول ترکیب و التقاط باورهای غربی و خودبنیاد با اندیشه‌های دینی‌اند. دسته سوم همان نظریه‌ای است که در مجامع بین‌المللی و با تکیه بر مبنای الحادی و اومانیستی مورد پذیرش قرار گرفته است که در این نوشتار رویکرد اسلامی ‌از دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی بررسی می‌شود.

">

معصومه محمدی

مقدمه:

با نگاهی دقیق در عرصه دیدگاه‌های موجود پیرامون مفهوم حق می‌توان آنها را به شکل کلی دسته‌بندی کرد. در این باره سه دسته نظریه وجود دارد: دسته نخست نظریاتی هستند که با اتکا و بهره‌مندی از معارف الهی و آموزه‌های اسلامی ‌ارائه می‌شوند و در آن انگیزه و تلاش اصلی این است که از اصول حقانی، حکیمانه و سعادت بخش اسلامی ‌عدول نشود. دسته دوم دیدگاه‌هایی هستند که در درجات مختلف، محصول ترکیب و التقاط باورهای غربی و خودبنیاد با اندیشه‌های دینی‌اند. دسته سوم همان نظریه‌ای است که در مجامع بین‌المللی و با تکیه بر مبنای الحادی و اومانیستی مورد پذیرش قرار گرفته است که در این نوشتار رویکرد اسلامی ‌از دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی بررسی می‌شود.

">

معصومه محمدی

مقدمه:

با نگاهی دقیق در عرصه دیدگاه‌های موجود پیرامون مفهوم حق می‌توان آنها را به شکل کلی دسته‌بندی کرد. در این باره سه دسته نظریه وجود دارد: دسته نخست نظریاتی هستند که با اتکا و بهره‌مندی از معارف الهی و آموزه‌های اسلامی ‌ارائه می‌شوند و در آن انگیزه و تلاش اصلی این است که از اصول حقانی، حکیمانه و سعادت بخش اسلامی ‌عدول نشود. دسته دوم دیدگاه‌هایی هستند که در درجات مختلف، محصول ترکیب و التقاط باورهای غربی و خودبنیاد با اندیشه‌های دینی‌اند. دسته سوم همان نظریه‌ای است که در مجامع بین‌المللی و با تکیه بر مبنای الحادی و اومانیستی مورد پذیرش قرار گرفته است که در این نوشتار رویکرد اسلامی ‌از دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی بررسی می‌شود.

">

معصومه محمدی

مقدمه:

با نگاهی دقیق در عرصه دیدگاه‌های موجود پیرامون مفهوم حق می‌توان آنها را به شکل کلی دسته‌بندی کرد. در این باره سه دسته نظریه وجود دارد: دسته نخست نظریاتی هستند که با اتکا و بهره‌مندی از معارف الهی و آموزه‌های اسلامی ‌ارائه می‌شوند و در آن انگیزه و تلاش اصلی این است که از اصول حقانی، حکیمانه و سعادت بخش اسلامی ‌عدول نشود. دسته دوم دیدگاه‌هایی هستند که در درجات مختلف، محصول ترکیب و التقاط باورهای غربی و خودبنیاد با اندیشه‌های دینی‌اند. دسته سوم همان نظریه‌ای است که در مجامع بین‌المللی و با تکیه بر مبنای الحادی و اومانیستی مورد پذیرش قرار گرفته است که در این نوشتار رویکرد اسلامی ‌از دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی بررسی می‌شود.

">

معصومه محمدی

مقدمه:

با نگاهی دقیق در عرصه دیدگاه‌های موجود پیرامون مفهوم حق می‌توان آنها را به شکل کلی دسته‌بندی کرد. در این باره سه دسته نظریه وجود دارد: دسته نخست نظریاتی هستند که با اتکا و بهره‌مندی از معارف الهی و آموزه‌های اسلامی ‌ارائه می‌شوند و در آن انگیزه و تلاش اصلی این است که از اصول حقانی، حکیمانه و سعادت بخش اسلامی ‌عدول نشود. دسته دوم دیدگاه‌هایی هستند که در درجات مختلف، محصول ترکیب و التقاط باورهای غربی و خودبنیاد با اندیشه‌های دینی‌اند. دسته سوم همان نظریه‌ای است که در مجامع بین‌المللی و با تکیه بر مبنای الحادی و اومانیستی مورد پذیرش قرار گرفته است که در این نوشتار رویکرد اسلامی ‌از دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی بررسی می‌شود.

">

معصومه محمدی

مقدمه:

با نگاهی دقیق در عرصه دیدگاه‌های موجود پیرامون مفهوم حق می‌توان آنها را به شکل کلی دسته‌بندی کرد. در این باره سه دسته نظریه وجود دارد: دسته نخست نظریاتی هستند که با اتکا و بهره‌مندی از معارف الهی و آموزه‌های اسلامی ‌ارائه می‌شوند و در آن انگیزه و تلاش اصلی این است که از اصول حقانی، حکیمانه و سعادت بخش اسلامی ‌عدول نشود. دسته دوم دیدگاه‌هایی هستند که در درجات مختلف، محصول ترکیب و التقاط باورهای غربی و خودبنیاد با اندیشه‌های دینی‌اند. دسته سوم همان نظریه‌ای است که در مجامع بین‌المللی و با تکیه بر مبنای الحادی و اومانیستی مورد پذیرش قرار گرفته است که در این نوشتار رویکرد اسلامی ‌از دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی بررسی می‌شود.

"> قدرت الهی؛ ملاک اعتبار حق
تاریخ انتشار : ۲۳ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۳۱۶۶۵
با نگاهی به اندیشه‌های آیت‌الله مصباح یزدی

معصومه محمدی

مقدمه:

با نگاهی دقیق در عرصه دیدگاه‌های موجود پیرامون مفهوم حق می‌توان آنها را به شکل کلی دسته‌بندی کرد. در این باره سه دسته نظریه وجود دارد: دسته نخست نظریاتی هستند که با اتکا و بهره‌مندی از معارف الهی و آموزه‌های اسلامی ‌ارائه می‌شوند و در آن انگیزه و تلاش اصلی این است که از اصول حقانی، حکیمانه و سعادت بخش اسلامی ‌عدول نشود. دسته دوم دیدگاه‌هایی هستند که در درجات مختلف، محصول ترکیب و التقاط باورهای غربی و خودبنیاد با اندیشه‌های دینی‌اند. دسته سوم همان نظریه‌ای است که در مجامع بین‌المللی و با تکیه بر مبنای الحادی و اومانیستی مورد پذیرش قرار گرفته است که در این نوشتار رویکرد اسلامی ‌از دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی بررسی می‌شود.


دیدگاه استاد مصباح یزدی در زمینه حق با ادله و بیانی خاص مطرح شده است. دیدگاه ایشان را می‌توان در چند محور بررسی کرد.

مفهوم حق و تکلیف: از نگاه استاد مصباح یزدی معنایی که از کلمه حق در قلمرو علم حقوق استفاده می‌شود مفهومی ‌اعتباری است. اعتباری بودن این مفهوم به این معناست که به هیچ وجه ما به ازای عینی خارجی ندارد و تنها در ارتباط با افعال اختیاری انسان‌ها مطرح می‌شوند در تعبیرهایی نظیر حق حیات، حقوق بشر و مانند آن نیز نه منظور این است که سخنی مطابق با واقع است نه مراد این است که اعتقادی مطابق با واقع و نه خود واقع ثابت منظور است. در این موارد نظر به یک امر وضعی جعلی و اعتباری است که طی آن حقی برای کسی ثابت می‌شود و در مقابل هم شخص دیگری است که این حق علیه او اعتبار می‌شود. به همین دلیل در همه مواردی که حق در مورد ملازم با تکلیف است یعنی به همراه جعل و اثبات حقی برای یک نفر تکلیفی نیز بر دوش فرد دیگر می‌آید به عبارت دیگر در امور اجتماعی هیچ گاه نمی‌توان حق را از تکلیف جدا کرد و این دو دو روی یک سکه‌اند.

البته تلازم حق و تکلیف می‌تواند به دو گونه تصویر شود. یک تصویر این است که جعل حق برای یک نفر وقتی معنا و مفهوم دارد که دیگران ملزم و مکلف به رعایت این حق باشند؛ اما در نوع دوم در قبال اثبات هر حقی برای فرد در امور اجتماعی نه در رابطه میان انسان و خدا تکلیفی هم برای همان افراد اثبات می‌شود یعنی شخص در مقابل انتفاعی که از جامعه می‌برد باید وظیفه‌ای را هم بپذیرد. در این نگاه حق لوازمی‌نیز دارد که یکی از آشکارترین آنها بهره‌وری است کسی که نسبت به چیزی یا کسی حق دارد می‌تواند از متعلق حق خود بهره‌ور شود و نفعی ببرد. می‌توان چنین گفت که نفع مذکور به ذی‌حق اختصاص دارد و چون دیگران از این بهره‌وری ممنوع‌اند و حق به سود ذی حق بر آنان است، پس حق نوعی امتیاز برای ذی‌حق ایجاد کرده است.

خدای متعال منشأ همه حقوق

در فلسفه حقوق اسلامی ‌اصل و اساس همه حقوق به حق خدا باز می‌گردد و سایر حقوق متفرع بر این حقند اگر تمامی‌ حقوق را به منزله درختی فرض کنیم ریشه آن حق خدا نسبت به بندگان است و بقیه حقوق، شاخ و برگ‌های این درخت را تشکیل می‌دهند و از این ریشه منشا می‌گیرند؛ البته هنگامی ‌که سخن از حقوق خداوند به میان می‌آید باید توجه داشت که این مفهوم فراتر از آن چیزی است که در مباحث معمول حقوقی و مربوط به حوزه قانونگذاری و روابط بین انسان‌ها مطرح می‌شود.

در حقوق متداول امروزی حق خدا در هیچ قانون و ماده حقوقی ذکر نمی‌شود حتی در اخلاق کلاسیک هم صحبت از حق خدا نشده است. تنها براساس فرهنگ دینی است که حقی فراتر از حق انسان بر یکدیگر و حق طبیعت بر انسان در نظر گرفته می‌شود که همان حق خداوند است مهم تر این که این حق ریشه و منشأ همه حقوق دیگر است و اگر این حق نمی‌بود جایی برای سایر حقوق نیز وجود نمی‌داشت.

این که گفته می‌شود ریشه همه حقوق به خدا باز می‌گردد به این دلیل است که این خداست که انسان را موجود با اراده و انتخاب گر آفریده است. اگر خدا آدمی‌را موجودی بی‌شعور و یا بی‌اراده آفریده بود او در مورد مرگ یا حیات، اختیار مسکن، خوردن یا نخوردن غذا و مواردی نظیر آنها چه می‌توانست بکند؟ آیا در این صورت باز هم برای او حقی ثابت می‌شد؟ پس اگر انسان حق اراده کردن و گزینش و انتخاب دارد به این دلیل است که خدا او را چنین آفریده است تا از طریق اراده و انتخاب خود به کمال برسد در حالی که می‌توانست او را نیز چون بسیاری موجودات دیگر به گونه‌ای خلق کند که جبرا به سمت و سوی خاصی کشیده شود.

برهان عقلی بر اصل بودن حق خداوند 

اگر بخواهیم با صرفنظر از نگاه‌های درون دینی به مساله فرع بودن سایر حقوق نسبت به حق خداوند بپردازیم باید ببینیم که عقل در این باره چه می‌گوید البته بحث اثبات خدا را باید در جای خود مطرح کرد. در این جا فرض ما این است که پذیرفته‌ایم خدایی آفرینده جهان و انسان است و وجود دارد. اکنون می‌خواهیم با دلایل عقلی ثابت کنیم که اولا خداوند بر بندگانش حق دارد و ثانیا ریشه تمام حقوق به خداوند باز می‌گردد و هیچ حقی معتبر نیست جز آنچه خدا قرار داده باشد.

برای آن که به روش عقلی و با صرف نظر از ادله تعبدی و نقلی ثابت کنیم که خدا بر بندگان دارای حق است ناگزیر از بیان مقدماتی هستیم. برای این کار نخست باید خصلت مفهومی‌حق را تحلیل کنیم، همان گونه که پیشتر نیز اشاره شد حق در نظر استاد مصباح، از مفاهیم اعتباری است. از خواص مفهوم اعتباری همچون مالکیت آن است که مفاهیم اعتباری متعدد دیگری پی در پی از آن قابل اخذ است. برای مثال کارگر یا هنرمندی که روی چوب کار کرده مالک این چوب یا اثر هنری می‌شود. در این حالت مالک حق دارد در مملوک خویش تصرف کند. بنابراین در اینجا غیر از مفهوم اعتباری مالکیت مفهوم دیگری به نام حق پیدا شد یعنی چون مالک است حق دارد که در مملوک خود تصرف کند.

در بررسی و تحلیل مفهوم حق این پرسش مطرح می‌شود که آیا این شخص می‌تواند حق خود را به دیگری واگذار کند؟ پاسخ مثبت است پس مفهوم دیگری غیر از حق روی این مالکیت به وجود آمده که عبارت است از: حق تصرف و مبادله این شی ء این زایش مفهومی‌مرتب تسلسل پیدا می‌کند. این تسلسل از خواص مفاهیم اعتباری است در حالی که مفاهیم حقیقی مانند انسان، این گونه نیستند و انسان دیگری در درون آن انسان یا محمول آن قرار نمی‌گیرد. اساسا یکی از نشانه‌های این که مفهوم حق یک مفهوم اعتباری است؛ نه ماهوی، همین است که در آن حالت تسلسل و تعلق یکی به دیگری وجود دارد.

نکته دیگر درباره منشأ مفهوم اعتباری حق و چگونگی انتزاع و اعتبار آن است اساسا وقتی گفته می‌شود: فلان کس حق دارد یعنی چه؟ برخی محققان و صاحب‌نظران مفهوم حق را به نوعی سلطه تعبیر کرده‌اند یعنی در مواردی که ما واژه حق را به کار می‌بریم نوعی تسلط، احاطه، برتری و اعمال قدرت سراغ داریم. در واقع، در اینجا مفهوم سلطه تقریبا با حق مساوی است البته باید توجه کرد که سلطه مصداقی تکوینی دارد که ما آن را در خود می‌یابیم و آن تسلطی است که انسان بر اندام‌های خویش دارد؛ اما از آن رو که مفاهیم اعتباری از راه عاریه گرفتن و استعاره از امور عینی و حقیقی به دست می‌آید مفهوم اعتباری سلطه را باید براساس همین سلطه تکوینی ساخت و درک کرد. هر جا تسلط، قدرت و ماهیت نسبت به امری وجود داشته باشد می‌توان به گونه‌ای مفهوم حق را اعتبار کرد و هر جا نتوان این گونه سلطه را اعتبار کرد مفهوم حق به کار نمی‌رود.

اکنون که روشن شد ملاک اعتبار حق، مالکیت و سلطه است در عالم هستی چه سلطه ای قوی تر، اصیل تر و نافذتر از قدرت و قهاریت خدای متعال می‌توان سراغ گرفت؟ پیش از این که در مورد خدا اعتبار حق کنیم و نیاز داشته باشیم که مفاهیم اعتباری را در مورد او به کار بریم، او سلطه تکوینی بر ماورای خود دارد و هیچ موجودی نیست که تحت تسلط و قدرت الهی نباشد پس اگر بنا باشد از سلطه قدرت و قاهریت مفهومی ‌اعتبار کنیم، عالی‌ترین و بارزترین مصداق این مفهوم ذات مقدس حق تبارک و تعالی خواهد بود چون قدرت تسلط او بر همه چیز بیش از همه و پیش از همه است. قدرت و توانایی هر کس در هر جا، ناشی از قدرت و توانایی اوست و کسی از خود چیزی ندارد. بر این مبنا اصل همه حقوق از خدای متعال است و پیش از این که حقی برای او اعتباری شود هیچ جا حق دیگری وجود ندارد و حق و مبدأ و منشأ حقوق آدمیان است و اگر او حقوقی برای انسان‌ها قرار نداده بود حق از وجود خود آنها نشات نمی‌گرفت.

ملاک جعل حقوق از سوی خداوند

وقتی گفته می‌شود، حق خدای متعال اصل همه حق‌هاست و همه حقوق دیگر شاخ و برگی است که از این ریشه می‌روید بدان معنا نیست که جعل حقوق از ناحیه باری تعالی بی‌حکمت و رها از ملاک است. مکتب اهل بیت (ع) و بزرگانی از سایر فرق که از علوم و معارف ایشان استفاده کرده‌اند اراده گزاف در مورد خدا را قبول ندارند و معتقدند اراده خدا همیشه موافق مصالح و حکمت‌هاست و احکامی ‌را هم که تشریع می‌کند همگی مطابق مصالح و حکمت‌هاست.

نکته مزبور به این دلیل مهم است که مغالطه‌ها یا سوء تفاهم‌هایی در این زمینه وجود دارد. برای مثال برخی تصور می‌کنند که وقتی می‌گوییم حق حاکمیت و حکومت اصالتا از آن خداست معنایش آن است که خدا هرگاه بخواهد بی‌علت به چیزی امر می‌کند و لازم هم نیست که در این میان مصلحتی رعایت شود. همچنین وقتی معتقدیم که حکومت پیامبر (ص) مرتبه نازله‌ای از ولایت الهی است که در مرتبه بعد به امام معصوم (ع) می‌رسد و سپس به ولی فقیه انتقال می‌باید چنین می‌پندارند که این امر به معنای دیکتاتوری است و از هیچ ملاک و مصلحتی برخوردار نیست غافل از این که حق حاکمیت الهی به پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت (ع) حق می‌دهد که آنچه مصلحت مردم است پیاده کنند و مردم موظفند دستورات او را که در جهت تحقق اهداف الهی، مصالح، خیرات و کمالات آنان است اطاعت کنند همچنان که ولی فقیه نیز در چارچوب ارزش‌های الهی و مصالح حیاتی جامعه امر و نهی می‌کند نه از روی هوس و دلخواه خود چون اگر از روی هوس برخلاف مصالح مردم و برخلاف احکام الهی قدم بردارد، مرتکب گناه شده و در این صورت از ولایت ساقط می‌شود.

آنچه موجب می‌شود خدا حقوق را در مجرای خاصی قرار دهد حکمتی است که در ذات خود خداست. خدا ذاتا حکیم است و مصلحت‌ها و حکمت‌ها را بهتر می‌داند و نیز خیر همه انسان‌ها و همه موجودات را می‌خواهد نه شر آنان. در ذات او عاملی برای شر خواهی وجود ندارد و او خیر محض است پس آنچه از ذات و بر می‌آید خیر است و مطابق با حکمت‌ها و مصلحت‌ها. آن چه موجب می‌شود که خدا حقی را به کسی بدهد یا از دیگری حقی را سلب کند حکمت ذاتی خود خدا است نه یک عامل بیرون از ذات که به امر و نهی او را محدود ساخته و اراده او را کانالیزه کند.

مصلحت‌هایی که در مقام جعل حقوق از سوی خدای متعال بدان توجه می‌شود نه تنها مصالح انسان‌ها بلکه مصالح کل موجودات و نیر مصالح کل هستی اعم از مادی و معنوی و دنیوی و اخروی است هر چند ممکن است این مصلحت‌ها فراتر از درک آدمیان و سنجش‌های آنان باشد.

رحمت الهی در قالب احکام شرعی

همان‌گونه که اشاره شد، حق و تکلیف دارای رابطه تضایف هستند. نمی‌توان حقی را اثبات کرد که در مقابل آن تکلیفی نباشد. اگر گفته شود: انسان «الف» بر انسان «ب» حق دارد، این بدان معناست که انسان «ب» تکلیف دارد که حق انسان «الف» را رعایت کند؛ چون اگر تنها انسان «الف» حق داشته باشد ولی در مقابل، هیچ‌کس مکلف به رعایت حق او نباشد وجود و عدم این حق مساوی خواهد بود. بر این پایه، وقتی اصل همه حقوق را به حق خدای متعال بازگرداندیم، حق خدا این خواهد بود که بندگان و آدمیان از او اطاعت کنند و در طریق تحقق اوامر و نواهی آن ذات متعال و برآورده شدن همه حقوق الهی بکوشند.

همه این حقوق و تکالیف به این منظور است که انسان، این موجود برگزیده و این مخلوق ممتاز، استعداد والای خویش را به فعلیت رسانده، خلیفه خدا روی زمین گردد و مظهری برای جمیع اسما و صفات الهی شود.

اساسا کمال انسان در گرو وجود تکالیف و امر و نهی شرعی است و این در صورتی ممکن است که آدمی‌با اختیار خود به سمت کمال گام بردارد و با التزام به حقوق و تکالیف دینی، به سمت سعادت ابدی باید رهنمون شود. این امر در دو حیطه فردی و اجتماعی واقع می‌شود. تاکید بر این نکته ضروری است که احکام شرعی تابع مصالح و مفاسد واقعی و نفس الامری است؛ به این معنا که خدای متعال براساس حکمت بالغه خود، جهان را طوری آفریده و به گونه‌ای آن را تدبیر می‌کند که خیر ناشی از خیریت مطلقه او هر چه بیشتر متحقق گردد؛ یعنی خلقت هستی آنچه متعلق اراده تکوینی الهی قرار می‌گیرد یا در اوامر و نواهی متعلق اراده تشریعی خداوند واقع می‌شود، همه برای این است که موجودات هستی، صلاحیت درک رحمت و فیض بیشتری پیدا کنند از آن رو که خدا منشا رحمت مطلق و بی‌پایان است و وجود او خیر محض و مطلق اراده او به گونه‌ای تعلق می‌گیرد که خیر بیشتری حاصل شده، رحمت افزون‌تری شامل موجودات شود. برخی رحمت‌های خداوند از نوع رحمت رحمانیه است که بی‌هیچ شرط خاصی به هر موجودی به تناسب ظرفیت وجودی آن اضافه می‌شود و برخی دیگر از نوع رحمت رحیمیه است و افاضه آن در گرو اعمال اختیاری خود انسان‌هاست؛ از این رو، انسان‌ها مکلف به انجام کارهای خیر می‌شوند تا استعداد دریافت رحمت بیشتری را بیابند و همچنین اگر از اموری نهی می‌شوند برای این است که اگر از آنها اجتناب نکنند استعداد درک رحمت را از دست خواهند داد و ظرفیت پذیرش رحمت رحیمیه فراهم نخواهد آمد.