علی صالحآبادی
رسانه ملی پیش از آن که اعترافات رامین جهانبگلو، یحیی کیانتاجبخش وهاله اسفندیاری را پخش کند، تبلیغات وسیعی را درباره این برنامه رادیو و تلویزیون انجام داد. نگارنده، بیننده این برنامه بود و با اذعان به این که نه متهمان را تا کنون دیده و نه میشناسد و نه قصد جانبداری از آنان را دارد، با استفاده از قاعده هزینه- فایده و از منظر منافع ملی برنامه مذکور را نقد میکند، در کشورهایی که دموکراسی و حق تعیین سرنوشت از سوی مردم نهادینه شدهاست به نقد نقادان علاوه بر آن که اهمیت داده میشود نقش و جایگاه آنان را با اهمیت و به رسمیت میشناسند. هر چند از نگاه دولت موضع نقد کنندگان دولت نادرست و حتی غلط باشد این حق از آن جهت به رسمیت شناخته میشود که حامیان حاکمیت دارند. برخوردارند و صاحب حق هستند. اعترافات رامین جهانبگلو، یحی کیانتاجبخش وهاله اسفندیاری که متهم به براندازی نرم هستند و در برنامه تلویزیونی ظاهر شدند که شخصیت و نقش هر یک از آنها به شرح زیر است:
1- رامین جهانبگلو، نویسنده و پژوهشگری که مقالات فلسفی و گفتوگوهایی با فیلسوفان جهان از او به چاپ رسیده است، علاوه بر ایرانی بودن، تابعیت کشور کانادا را نیز دارد. او سال گذشته به اتهام شرکت در براندازی نرم چند ماه در زندان بود و سپس آزاد شد. تا کنون دادگاهی درباره اتهامات وی حکم صادر نکرده است. وی در این برنامه تلویزیونی گفت: هاله اسفندیاری در آمریکا همایشهایی را با حضور افراد آمریکایی و اسرائیلی تشکیل میداد تا او در آنجا شرکت کند و به ایراد سخنرانی بپردازد.
2- یحیی کیان تاجبخش 46 ساله در رشته برنامهریزی شهری تحصیل کرده است. پدرش قبل از انقلاب در بنیاد فرح پهلوی کار میکرد. کیان تاجبخش، به عنوان پژوهشگر به بنیاد "جرج سوروس"، نهادی وابسته به حزب دموکرات، مشاوره میداده است. او استراتژی این بنیاد درباره ایران را اینگونه برشمرد: الف) فعالیت آشکار ب) نهادسازی، فرهنگ و شبکهسازی ج) پیاده کردن جامعه باز در ایران.
3- هاله اسفندیاری 67 ساله همسر شائول بُخاش است که قبل از انقلاب در روزنامه کیهان کار میکرد. هاله اسفندیاری یاری مدیر بخش خاورمیانهای بنیاد "وود رو ویلسون" است.
این سه تن متهم هستند که در راستای اهداف ایالات متحده آمریکا مأموریت داشتهاند تا از طریق مشابه آنچه در اوکراین، قرقیزستان و گرجستان رخ داد با ساماندهی انقلاب مخملی که انقلابی بدون خشونت و خونریزی به شمار میرود، حکومت ایران را تغییر دهند. آنچه در برخی روزنامههای اصولگرا آمده و رسانه ملی نیز بدان پرداخته است، موضوع جاسوسی این افراد میباشد. جاسوسی در قانون تعریف دارد و جرایم امنیتی نیز تعریف دیگری دارند. برای رسانه ملی زیبنده نیست که بدون توجه به قانون برنامهای پخش کند. برای روشن شدن اذهان عمومی و توجه دادن رسانه ملی به رعایت قانون، مواد 500،501،502،503،505 قانون مجازاتهای اسلامی در ذیل عینا به چاپ میرسد:
ماده 500- هر کس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یابه نفع گروهها و سازمانهای مخالف نظام به هر نحو فعالیت تبلیغی نماید به حبس از سه ماه تا یک سال محکوم خواهد شد.
ماده 501- هرکسی نقشهها یا اسرار یا اسناد و تصمیمات راجع به سیاست داخلی یا خارجی کشور را عالما و عامدا در اختیار افرادی که صلاحیت دسترسی به آنها را ندارند قرار دهد یا از مفاد آن مطلع کند به نحوی که متضمن نوعی جاسوسی باشد، نظر به کیفیات و مراتب جرم به یک تا ده سال حبس محکوم میشود.
ماده 502- هر کسی به نفع یک دولت بیگانه و به ضرر دولت بیگانه دیگر در قلمرو ایران مرتکب یکی از جرایم جاسوسی شود به نحوی که به امنیت ملی صدمه وارد نماید به یک تا پنج سال حبس محکوم خواهد شد.
ماده 503- هر کس به قصد سرقت یا نقشهبرداری یا کسب اطلاع از اسرار سیاسی یا نظامی یا امنیتی مواضع مربوطه داخل شود و همچنین اشخاصی که بدون اجازه مأمورین با مقامات ذیصلاح در حال نقشهبرداری یا گرفتن فیلم یا عکسبرداری از استحکامات نظامی یا اماکن ممنوعه دستگیر شوند به شش ماه تا سه سال حبس محکوم میشوند.
ماده 505- هرکس با هدف برهم زدن امنیت کشور به هر وسیله اطلاعات طبقهبندی شده را با پوشش مسؤولان نظام یا مأمورین دولت یا به نحو دیگر جمعآوری کند چنانچه بخواهد آن را در اختیار دیگران قرار دهد و موفق به انجام آن شود به حبس از دو تا ده سال در غیر این صورت به حبس از یک تا پنج سال محکوم میشود.
در سالهای اخیر افراد ملی ـ مذهبی نهضت آزادیهای و… به همین اتهامات بازداشت و پس از مدتی آزاد شدهاند پرسش از دستگاه قضایی این است که چه تعداد از این بازداشتشدگان مطابق مواد یاد شده جاسوس بودهاند و به همین جرم، مجازات و حکم درباره آنها صادر شده است به خاطر داریم که عباس عبدی به علت عقد قرارداد با موسسه آمریکایی اطلاعرسانی گالوپ به اتهام جاسوسی، دستگیر، محاکمه و سرانجام تبرئه شد. در مورد عبدی و برخی افراد دیر نیز قبل از صدور حکم دادگاه موضوع اتهام آنها از رسانه مادر پخش شد. جاسوس به فردی اطلاق میشود که به اطلاعات طبقهبندی شده محرمانه یا سری که معمولا در دستگاههای نظامی و امنیتی است، دسترسی داشته باشد، یا آن که به طریقی اسناد را به دست آورده باشد. پرسش این است، اگر این افراد جاسوس هستند. چرا افرادی که اسناد طبقهبندی شده را در اختیار آنان گذاردهاند بازداشت و معرفی نمیشوند. آیا بهتر نبود رسانه ملی این افراد را مخالفان جمهوری اسلامی آن هم پس از آن که ضدیت و حتی قصد براندازی آنان در دادگاه صالحه به اثبات برسد. معرفی میکرد؟ یا این که آنها متهم به براندازی معرفی میکرد؟ باید بپذیریم که دوران اثر بخشی اعترافات تلویزیونی سپری شده است اگر این شیوهها کار برداشته باشد. بیتردید کشورهای غربی، ژاپن، چین کنونی و… از آن استفاده میکردند. پرسش این است اگر دشمنان جمهوری اسلامی بتوانند اقدام به مثل کنند، داوری چیست؟ برایم مثال در حال حاضر دولتهای عراق و افغانستان از آمریکا حرف شنوی دارند. آیا نمیتوان تصور کرد که این دولتها چند ایرانی را بازداشت و به تلویزیون آورده و اعترافات آنها را پخش کنند؟، نگارنده از منظر منافع ملی به ارزیابی چنین برنامهایی میپردازد. رسانههای تایر گذار جهانی در اختیار غرب صهیونیستها است. این رسانهها در روزهای اخیر فضای مسمومی علیه ایران در دنیا ایجاد کردهاند، آیا ما قادریم با رسانه به جنگ رسانهای برویم. و به این جوسازیها پاسخ دهیم؟ اگر بپذیریم این افراد قصد براندازی نرم داشتهاند، آیا پخش اعترافات آنها از تلویزیون در راستای تامین منافع ملی است یا بر عکس آن؟ هزینه بالای چنین اقداماتی این است که رسانههای غربی این مساله را بهانه قرار داده تبلیغ میکنند ایران با روشنفکران برخورد میکند. زمانی جورج بوش ایران را محور شرارت میخواند و کنگره به صورت علنی و روشن 75 میلیون دلار بودجه برای براندازی جمهوری اسلامی در نظر میگیرد، روشن است که این کشور قصد دارد نظام ایران را از طریق نرم یا سخت تغییر دهد. بنابراین چنین عزمی مشهود است وجود دارد. غربیها با رسانهای فرامرزی که در اختیار دارند، به این بهانه که این افراد. هر چند ایرانیتبار هستند، اما شهروندان غرب محسوب میشوند، افکار عمومی را در آمریکا و دیگر کشورها علیه ایران، بسیج میکنند. بنابراین راه مقابله با بنیادها و سازمانهایی که به زعم غربیها برای ترویج و توسعه دموکراسی ایجاد شدهاند، تاسیس نهادهایی مشابه در ایران در کنار بست و توسعه دموکراسی و مردمسالاری در داخل است، نه روشهایی که رسانه ملی از آن استفاده میکند. طبیعی است که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی کشورها میکوشند تا در راستای منافع ملی خودشان در کشورهای مقصد اطلاعات کسب کنند تا از این طریق به تصمیمگیری درست میشود. بیش از دو دهه است که جمهوری اسلامی از طریق شرکت در سمینارها و یا دعوت افراد و شخصیتهای مسلمان و حتی غیرمسلمان تلاش میکند تا انقلاب اسلامی را در دنیا ترویج و تبلیغ کند و در هر جا که میتواند بر ضد منافع آمریکا میکوشد آیا میتوان این تلاشها را در جهت براندازی دولت آمریکا دانست؟ در جوامع باز، فعالیت گروهها، نحلههای فکری نه تنها آزاد است بلکه در مواردی تقویت هم میشود. اگر به یاد داشته باشیم، مسلمانان انگلیس به رهبری مرحوم کلون صدیقی حرکت هزار مسجد را علیه کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی و به حمایت از فتوای امام خمینی، به راه انداختند. آیا ارزیابی کردند و یا این که آن را پذیرفتند با گفتوگو و تعامل از آن عبور نمودند.