تاریخ انتشار : ۱۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۳۱۷۳۷

ترجمه کرم نجفی

تعطیلی فعالیت راکتور هسته‌ای کره شمالی با نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی که در18 ژوئیه در قالب مذاکرات شش جانبه (چین، دو‌کره، ژاپن. روسیه و آمریکا) در عین حال که نشان از آغاز بخش دوم توافق غیر هسته‌ای‌سازی 13 فوریه دارد در همین حال ثابت می‌کند که بحران کره شمالی راه‌حلی پیدا کره است هر چند سرانجام رساندن این بحران از حامل پیامی برای آینده است. آن هم اینکه در آسیای شرقی یعنی جایی که شبه جزیره کره از زمان یافتن مخاصمه در سال 1953 تا زمان آغاز جنگ سرد که از جانب هر دو سوی مدار 38 درجه مهیای درگیری بود. پایه‌گذاری اساس یک مذاکره و دیالوگ موثر و سودمند خواهد بود و اگر بحران کره به وسیله این نوزاد امنیت دسته جمعی حل شود قطعا برای منطقه خیلی مفید خواهد بود. از سوی دیگر مذاکره چندجانبه نشان داد که تهدید و به انزوا کشیدن کشوری برای زیر پا گذاشتن حقیقت اصلا کافی نیست. بحران کره شمالی برای آسیای شرقی که ویژگی عمده آن وابستگی متقابل دو کره با چین است یک نوع دگرگونی در شرایط ژئوپلتیکی به حساب می‌آید. از یک طرف کره شمالی برای بقای خود نیازمند کمک و مساعدت‌های چین و کره جنوبی است و از سوی دیگر سئول به هیچ عنوان نمی‌خواهد رونق و پیشرفت کشورش را با هجوم پناهنده‌ها حتی با یک درگیری کوچک در این شبه جزیره با تهدید روبه‌رو سازد. بنابراین در برابر چنین منافع ملی و منطقه‌ای همگرا یک جانبه گرایی آمریکا نمی‌تواند راه به جایی ببرد. امروز تاکتیک به زانو درآوردن یکی از محورهای شرارت بی‌نتیجه بود. این بحران نوعی شکست دیپلماتیک برای آمریکا به حساب می‌آید. در واقع شرایط پیش آمده کنونی برای آمریکا بازگشت به خانه اول است. در سپتامبر 2002 که واشنگتن با استدلال برنامه غنی‌سازی مخفیانه کره شمالی توافقنامه 1994 را که پیونگ یانگ براساس آن متعهد شده بود تولیدات پلوتونیوم خود را تحت نظارت آژانس بین‌المللی کنار بگذارد. لغو کرد. آنچه که تابه امروز از مذاکرات حاصل شده‌ است تنها توقف فعالیت راکتور آن هم در برابر جبران و تلافی مایحتاج کره شمالی بوده است و تفاوتی که شرایط امروز با آن زمان دارد تنها در این است که امروز جمهوری خلق کره به توانایی هسته‌ای و تقویت تسلیحات بالستیک دست یافته است که در اوایل بحران چنین موقعیتی نداشت. با آزمایشات هسته‌ای اکتبر 2006، رژیم کره شمالی ثابت کرد که به نوعی تسلط و حاکمیت در اتم دست‌ یافته است. بنابراین خطر پیونگ یانگ بیش از آنکه منطقه‌ای باشد. جهانی شده ‌است چون حداقل بالاتر از سلاح‌های تهاجمی، سلاح‌های بازدارنده در اختیار دارد. بازگشت به خانه اول شکست سختی برای واشنگتن است که با هیچ استدلالی نمی‌تواند طولانی شدن این بحران را توجیه کند. آمریکا با متهم کردن پونگ یانگ به غنی‌سازی مخفیانه اورانیوم فرآیندی را شروع کرد که نتایج و عواقب خطرناکتری حتی از فروش تجهیزات به پاکستان به دنبال داشت. چون این اقدام واشنگتن به تخریب سیستم نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از راکتور کره شمالی که تنها ضربه ممکن برای بلندپروازی رژیم پیونگ یانگ بود، منجر شد، بیانات قاطع، جیم کلی در اکتبر 2002 مبنی بر این که اورانیوم غنی‌سازی شده توسط کره شمالی در طی چند ماه صورت گرفته و یا گفته‌های ژوزف دوترائی مسؤول اطلاعات کره شمالی در کنگره که ما از وجود برنامه غنی‌سازی اطمینان متوسطی داریم، همه نشان از برخورد دولت آمریکا از روی ادعا و استنباط بوده است. یانگ سونگ چول، سفیر کره جنوبی در آمریکا در سال‌های ۲۰۰۳ - ۲۰۰۰ در این مورد اظهار می‌دارد که آمریکایی‌‌ها باید مسؤولیت تمامی رفتارهای ناپسندشان را در به وجود آوردن شرایط کنونی که در سال 2002 این چنین نبوده، برعهده بگیرند.

اروپایی‌ها نیز که هرگز از پشتیبانی آمریکا در اتهامات علیه پیونگ یانگ دست بر‌نداشتند، باید پاسخگو باشند در حالی که می‌توانستند با در نظر گرفتن این حقیقت که هسته‌ای شدن کره شمالی پیامد و دستاورد درگیری‌های به وجود آمده در شبه‌جزیره کره در طول نیم قرن گذشته است، مانع پیدایش این بحران شوند. آمریکا دهه 1990 را با فکر این که رژیم چاره‌ای جز سقوط ندارد سپری کرد و طرفداران مذاکره نیز بدون این که واقعیت سیستم کره شمالی و قابلیت‌هایش برای مقاومت را در نظر بگیرند بین مذاکره و مجازات در بی‌تفاوتی به سر می‌بردند. به طوری که بیل کلینتون در آخر مدت ریاستش دریافت که تمام راه‌حل‌های بحران هسته‌ای کره شمالی در گرو یک توافق جهانی است و جرج بوش نیز که باید این واقعیت را به کار می‌گرفت و از موقعیت پکن برای جبران استفاده می‌کرد آن را از دست داد. به هر حال امروز، آمریکایی‌ها تمامی اعتبار خود را از نظر چینی‌‌ها و کره شمالی‌‌ها در این بحران از دست داده‌اند و باید روی پکن و سئول برای ادامه دادن مذاکرات حساب کنند. به طوری که برای چین مذاکرات شش جانبه اولین ابتکار دیپلماتیک بعد از جنگ سرد به حساب می‌آید و می‌خواهد نقش اول بازی را در این بحران داشته باشد.