محمدحسین روانبخش
«چگونه میشود به کسی که میرود اینسان صبور، سنگین، سرگردان؛ فرمان ایست داد».
امروز شاید برای فرانسویان مصداق این شعر ایرانی، رئیسجمهوری باشد که در نیمه شب 16 می(فردا) باید جای خویش را به جانشین منتخبش بدهد.
ژاک رنه شیراک متولد 29 نوامبر سال 1932 پاریس. او در 11 مارس گذشته در سخنانی که به طور مستقیم از تلویزیون فرانسه پخش شد، عدم نامزدی خود برای انتخابات ریاستجمهوری را اعلام کرد. « نمیتوانم در خواست مردم فرانسه را برای نامزد شدن در انتخابات آتی ریاستجمهوری قبول کنم و به هیچ وجه قصد نامزد شدن در این انتخابات را ندارم.» بدین ترتیب شیراک که از سال 1995 میلادی رئیسجمهور فرانسه بود، پایان فعالیت سیاسی خود و آغاز دوران بازنشستگیاش را اعلام کرد، فعالیت 40 ساله ای که 12 سال آن به ریاستجمهوری و 4 سال آن را به نخستوزیری فرانسه (1974 تا 1976 و 1986 تا 1988) گذشته بود. شیراک همچنین در طول این 40 سال مسند وکالت و شهرداری پاریس را هم به دست آورده بود اما بالاترین آرزوی سیاسی در فرانسه همانا تکیه زدن بر جایگاه ریاستجمهوری است که در این کشور دارای اختیارات فوقالعاده و کمنظیری ( نسبت به سایر کشورهای اروپایی) است. «پادشاه منتخب» عنوانی است که معمولا و به کنایه برای یادآوری اختیارات و قدرت زمامداران کاخ الیزه به کار گرفته میشود. این قدرت فوق العاده برای رئیسجمهور را ژنرال دوگل در سال 1958 با استفاده از نگرانیهای ناشی از وضعیت بحرانی شکننده داخلی فرانسه در آن سالها وارد قانون اساسی این کشور کرد و خود نیز اولین اعمالکننده آن شد. با این حال از سال 1986 باردیگر این مساله مورد بحث و بررسی قرار گرفت و در سالهای 1997 تا 2002 میلادی لیونل ژوسپن و ژاک شیراک اصلاحاتی را در زمینه اختیارات و مدت هر دوره ریاستجمهوری ایجاد کردند که آن جمله تغییر مدت ریاستجمهوری از هفت به پنج سال ( بر اساس مصوبه 24 سپتامبر 2000 ) بود. بدین ترتیب دوره دوم ریاستجمهوری شیراک پنج ساله شد.
هفت ساله بودن دوران ریاست جمهوری یادگار قانون 20 نوامبر 1837 و پایان دوران سلطنتی فرانسه است که بر اساس آن و به دنبال توافقی بین دو شاخه سلطنتطلبان، قدرت اجرایی برای هفت سال به «مارشال دومارک ماو» سپرده شد اما در سال 1875 میلادی با رای اکثریت نمایندگان این قانون به طور کامل اجرایی شد.
ژاک شیراک در حالی کاخ الیزه را ترک میکند که از سویی نظر سنجیهای انجام شده نشان میداد که در صورت حضور وی در انتخابات، او میتوانست برای بار سوم صاحب مسند ریاستجمهوری شود و از سوی دیگر اکثریت فرانسویان از این که شیراک از الیزه میرود، ناخشنود نیستند. این وضعیت گویای وضعیت و شخصیت سیاسی رئیسجمهوری است که از نظر بسیاری، در طول ریاستجمهوریاش استراتژی بر جسته و مثالزدنی در هیچ زمینهای نداشته و بیشتر به تاکتیکهای مقطعی دلخوش داشت. شاید بر همین اساس بود که همه نامزدهای ریاست جمهوری حتی سارکوزی پیروز این انتخابات که هم حزبی شیراک و نامزد مورد حمایت او هم بود، شعار گسست از سیاست سالهای گذشته و پیریزی فرانسهای تازه را مطرح کردند.
شیراک سیاستمدار صبور
در سال 1995 ژاک شیراک از شهرداری پا به کاخ الیزه گذاشت و این در حالی بود که سالها برای رسیدن به این مقام صبر کرده بود.
دو سالی از ریاستجمهوری شیراک نگذشته بود که او در واکنش به بالا گرفتن اعتراضها و انتقادهای شهروندان علیه نخستوزیر هم حزبی اش به انحلال پارلمان فرانسه رای داد، به این امید که جناحش با قدرت بیشتری کرسیهای مجلس را به تصاحب درآورد اما انتخابات، نتیجهای دیگر را رقم زد. چپها پیروز انتخابات شدند و شیراک در آن سالها مجال چندانی برای مانور و عرض اندام در عرصه داخلی فرانسه پیدا نکرد.
سوسیالیستها و سایر گروههای چپ فرانسه با دولت ائتلافی خود سیاست موفقی را پیش بردند اما شیراک سیاست صبر پیشه کرد تا روزی رسید که رادیکال ترین چپها که رای دادن به شیراک در مخیلهشان هم نمیگنجید، فقط برای رای دادن به او پای صندوقهای رای آمدند!
سال 2002 و در دور اول انتخابات ریاستجمهوری، چپها نتوانستند رای مردم را به خود اختصاص دهند.
ژاک شیراک و ژان ماری لوپن که نامزد گروههای راست افراطی بود به دور دوم انتخابات رسیدند. این جا بود که گروههای سیاسی فرانسه در اقدامیکم نظیر به حمایت همهجانبه از شیراک پرداختند تا از خطر تسلط افراطیها بر سیاست فرانسه بگریزند.
بدین ترتیب اگر یک بار شیراک با انحلال پارلمانی که اکثریت آن ـ هر چند شکننده ـ در اختیار هم حزبیهایش بود زمینه را برای پیروزی چپها در انتخابات به وجود آورد، در عوض در انتخابات ریاست جمهوری با حمایت چپها صاحب اکثریت قاطع در دور دوم شد و همچنان در کاخ الیزه ساکن ماند.
تابستان سال 2005 یکبار دیگر ژاک شیراک مجبور به صبر در مقابل رای مردم شد. در حالی که دولت شیراک از فعالترین دولتها در تدوین قانون اساسی اتحادیه اروپا بود، مردم به پیوستن فرانسه به قانون اساسی واحد اروپا رای منفی دادن تا اقداماتی که در پی سرعت بخشی به تصویب و اجرای این قانون میشد یک باره متوقف شود. شیراک رای مردم فرانسه را نشانه بلوغ و استقلال آنها توصیف کرد.
شیراک سیاستمدار سنگین
اگر چه فرانسه در دوران شیراک با فرانسه زمان ناپلئون بناپارت یا حتی ژنرال دوگل متفاوت بود اما ژاک شیراک میخواست یک بار دیگر فرانسه را در قد و قامت یک ابر قدرت به جهانیان معرفی کند بر همین اساس هم در ابتدای ریاست جمهوری شیراک، آزمایشهای اتمی فرانسه در مناطق تحت مالکیت این کشور در اقیانوس آرام صورت گرفت که البته با اعتراض شدید کشورهای مختلف دنیا همراه بود. او همچنین به عنوان اولین رئیسجمهور محافظهکار فرانسه به جنبههای ضد انسانی سیاست استعماری کشورش در طی قرنهای گذشته آشکارا اذعان کرد. او مسوولیت کشورش در قتل عام نژادی در جنگ جهانی دوم را پذیزفت و نسبت به فرانسویانی که مانع از چنین رفتاری شدند، ادای تکریم و سپاس کرد. با این حال مهمترین اقدام شیراک در دوران ریاستجمهوری در راستای تلاش برای احیای فرانسه متمدن، قدرتمند و دموکراتیک، مخالف این کشور با حمله به عراق و عدم شرکت در آن جنگ بود. با اینکه بسیاری از صاحبنظران عقیده دارند که اگر همراهی آلمان و روسیه با این کشور نبود، این اقدام فرانسه خیلی قابل اعتنا نبود اما با توجه به مخالفت روزافزون مردم کشورهای مختلفی که در عراق، سرباز دارند با ادامه اشغال عراق و کشته شدن سربازان هم میهنشان در این کشور، میتوان این تصمیم شیراک را نقطه مثبتی در کارنامه او دانست، ضمن آنکه این اقدام نوعی ژست قدرت در مقابل آمریکا هم بود.
شیراک برخلاف پیشینیانش، دنیای اعراب را به خوبی میشناخت، میفهمید و نقاط ضعف و قدرتش را به بازی میگرفت. او میتوانست با سران عرب روابط شخصی خوبی برقرار کند و بدون هیچ مشکلی به همکاری با واپس گراترین حکومتهای جهان بپردازد. دنیای عرب از آفریقا تا آسیا سرشار از منابع حیاتی برای اقتصاد فرانسه تشخیص داده میشد و همین موضوع باعث پیوند کشور «مهد دموکراسی» با دیکتاتورها میشد!
شیراک از سال 1974 روابط صمیمانهای با صدام حسین ـ به عنوان عنصری قدرتمند در رژیم عراق ـ برقرار کرد. این دوستی پر بار برای فرانسه تا سالها قرار دادهای نفتی و نظامی پر سود همراه با تبادلات اقتصادی قابل توجهی را به دست آورد.
شیراک همچنین در 19 ژانویه 2006 طی دیدارش از نیروی هوایی، دریایی و راهبردی در جزیره «ایل لونگ» باب بحث در مورد اهداف و امکانات سیاست باز دارنده ای که طی 40 سال توسط فرانسه مورد استفاده قرار گرفته را دوباره گشود و تاکید کرد: اگر تمامیت ارضی، موجودیت ملت و اعمال حاکمیت ملی، جوهر منافع حیاتی ما را تشکیل نمیدهد اما منافع ما به این محمدود نمیشود. در جهانی که شاهد وابستگی روز افزون کشورهای اروپای و تاثیرات جهانی شدن هستیم، تضمین دستیابی به نیازهای راهبردی و دفاع از کشورهای متفق میتواند در حیطه منافع حیاتی ما قرار گیرد.
این اشاره شیراک که به فضای بهرهگیری از سلاح هستهای جهت رویارویی با دشمنان فرانسه است نیز از طرف برخی ناظران و مسوولان سیاسی، نامناسب و خطرناک توصیف شد و البته از سوی شیراک دیگر پی گیری نشد.
شیراک سیاستمدار سرگردان
معروف است که شیراک مرد تاکتیکهاست و با راهبردها و چشماندازهای بلندمدت میانهای ندارد.
در مدت زمامداری شیراک هیچگاه استراتژی مشخصی برای حل مشکلات فرانسه دیده نشد. زمستان سال 2005 که شورش جوانان برخاسته از خانوادههای مهاجر، حومه پاریس و شهرهای دیگر فرانسه را فرا گرفت، شیراک تنها سکوت کرد و کمبود ابتکار و ایدهاش مانع از هر اقدام موثر بود. این رویه در سال 2006 که جوانان، دانشآموزان و دانشجویان فرانسوی به طرزی کمسابقه در اعتراض به منعطف شدن قانون کار به سود کارفرماها به خیابانها آمدند نیز چندان تغییری نکرد.
کمبود ابتکار عمل شیراک در تلفیق با عمده شدن اتهام سوء استفاده مالی از امکانات عمومی در دوران شهرداری پاریس، مجموعا نکاتی بودند که وبال گردن رئیسجمهور فرانسه شدند. در عرصه سیاست خارجی نیز فرانسه در این سالها سیاست متغیری را دنبال کرده است. در برخورد با پرونده هستهای ایران اگرچه در ابتدای امر، تلاش پاریس این بود که کار به شورای امنیت و تحریم نکشد ولی بعد از مدتی سازش با آمریکا را در همین سمت در پیش گرفته است. البته باز هم رفتارهای زیگزاگی در این باره از طرف شیراک دیده شده است. مثلا علیرغم در پیش گرفتن سیاست هماهنگ با دیگر کشورهای صنعتی در قبال ایران، وی ادعا کرد: ایران مجهز به سلاح اتمی چندان خطرناک نیست و تهران با توجه به شدت ضربت متقابل حتی اگر چنین سلاحی هم داشته باشد کار زیادی نمیتواند انجام دهد.
البته شیراک بعدا خواست که این قسمت مصاحبهاش نایده گرفته شود!
سیاست هماهنگی و همدلی نسبی با اعراب هم که یکی از مولفههای اصلی سیاست خاورمیانهای فرانسه به شمار میرفت در سالهای آخر زمامداری شیراک دستخوش تغییرات محسوسی شد. روابط بیشتر با رژیم اشغالگر قدس و پیشبرد سیاستی مشابه با آمریکا در قبال مسائل لبنان از نشانههای این تغییر به شمار میآیند. مخالفت با جنگ عراق ظاهرا پاریس را به این درک رساند که با این تعامل و هماهنگی با آمریکا بهتر میتوان در عرصه بینالمللی بازیگری داشت و باید جامعه ابر قدرتی را با جامه وزارت در کابینه آمریکا عوض کرد!
فرانسه این روزها در حال دست تکان دادن برای مردی است که در طول 12 سال زمامداری خود خیلی خاطره برای تاریخ بر جای نگذاشت و یک رئیسجمهور معمولی و بودن ایده بود. با این حال ژاک شیراک را نمیتوان در یکی دو جمله خلاصه کرد، هر چند باشد او سالها نقش آفرین عرصه سیاست فرانسه بوده و برای مردم این کشور یکی از دیر پاترین اهالی سیاست آن مملکت است.
شاید او دوست داشته باشد که بعد از پایان دوران ریاستجمهوری به فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی در قالب NGO ادامه دهد اما سابقه شیراک نشان میدهد که وی برای این کارها ساخته نشده و بهتر است به استراحت در منزل ویلایی خود مشغول شود. او جزو سیاستمدارانی است که بعد از بازنشستگی از یاد میروند و فراموش میشوند. ژاک رنه شیراک هم به تاریخ پیوست.