تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۳۱۸۱۲

سیدمسعود جزایری

عملیات روانی و پیروزی بدون شلیک

ایجاد هراس جدی در حریف و جبهه دشمن و متعاقب آن اعمال‌نظر نسبت به وی یکی از شیوه‌های عملیات روانی است. در این روش چنانچه بتوان برای طرف مقابل این باور را به وجود آورد که بر لبه پرتگاه قرار دارد و صرفاً مجاز به یک انتخاب است، در حقیقت باید گفت پیروزی بزرگ بدون شلیک حاصل شده است. بخصوص چنانچه دشمن توانسته باشد در طی این فرآیند فاصله و شکاف میان دولت و ملت را نیز ایجاد کرده باشد.

آمریکا عاجز از برخوردهای منتج به نتیجه دلخواه با جمهوری اسلامی‌ ایران، به ویژه در عرصه نظامی، با بهره‌گیری گسترده از این شیوه به دنبال راهی است تا شاید بتواند بر تصمیم‌گیران و یا مردم ما فائق آید. خصوصیت اخیر برخی سناریوهای عملیات روانی آمریکا، روی آوردن به «حرف آخر» است. به طوری که با وجود رویه‌های قبلی، اینکه شاهدیم که در تبلیغات از طرح کاربرد سلاح هسته‌ای‌ و کشتار جمعی علیه طرف مقابل نیز ابایی ندارند و به صراحت استفاده از آن را تجویز می‌کنند. شاید یکی از دلایل گزینش این نوع گفتمان، ناکامی‌های زیاده از حدی است که بخش‌هایی از سیاست خارجی آمریکا را که مرتبط با جمهوری اسلامی ‌ایران است با چالش جدی مواجه ساخته، آنچه در پی خواهد آمد، خود گویای طیف وسیعی از طرح‌هایی است که ظاهراً دو نوع جنگ نرم و سخت را تداعی می‌کند. در عین حال ذکر این نکته خالی از فایده نیست که با توجه به مشکلات عدیده آمریکا در منطقه، به نظر می‌رسد رویکرد بزرگنمایی جنگ سخت علیه ایران نیز بیشتر با اغراض عملیات روانی و به عنوان کاتالیزر پیش برنده اهداف جنگ نرم صورت می‌گیرد.

پروژه‌ای با نام «ایران»

به طور کلی اهمیت موضوع ایران برای آمریکا سبب شده ده‌ها سازمان و مؤسسه به طور شبانه‌روزی ضمن رصد تحولات جمهوری اسلامی ‌ایران، به عرضه رهیافت‌های خود در این زمینه بپردازند. یکی از این مؤسسات با نام «کمیته خطر کنونی»(Committee on the  Present Danger = CPD) چنین گزارش می‌دهد:

«ایران باید در اولویت نخست و برنامه اصلی سیاست خارجی آمریکا برای چند سال آینده باشد و برای این منظور رهیافت جدیدی موردنیاز است که به تقویت، تشویق و حق‌خواهی مردم ایران بیانجامد. ما نیز به راهبردی نیاز داریم که متحدین خود را حول محور آن گرد آوریم. ما نیازمند بازآموزی درس‌هایی هستیم که مؤثر بوده‌اند. از مذاکرات مقتدرانه با شوروی و ایجاد فضای باز و حمایت از نیروهای طرفدار دموکراسی در اروپای مرکزی و شرقی تا تبدیل دیکتاتوری به دموکراسی از شیلی تا اندونزی همگی مد نظر قرار دارند. ما با استفاده از سفارتخانه‌های خود و حمایت از برنامه‌های جنبش همبستگی در لهستان، نقش اصلی را در انتقال غیر خشونت‌آمیز حکومت از دیکتاتوری به دموکراسی ایفا نمودیم. جنبش نافرمانی مدنی بر پایه ائتلاف یکپارچه دانشجویان، کارگران و روشنفکران در قالب تظاهرات گسترده و اعتصابات عمومی ‌نمود پیدا کرد...»

یکی دیگر از همین مؤسسات تحقیقاتی و پژوهشی نسخه‌ای تجویز می‌کند مبنی بر برقراری ارتباط دولت آمریکا با دولت ایران تا با استفاده از اهرم اقتصادی، تجاری و سیاسی و تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی، این کشور را وادار به تغییر رویه کند. گروهی دیگر از مؤسسات، حمایت‌های علنی آمریکا از سازمان‌ها و جریان‌های سیاسی و صنفی ایران را مردود می‌دانند و حمایت‌های پنهان را توصیه می‌کنند.

یک نظریه پرداز گروه خشونت طلب نو محافظه‌کاران می‌گوید: «ایالات متحده دو راه در برابر ایران در پیش‌رو دارد؛ نخست آنکه با یک حمله نظامی‌تمام عیار نظام را به سقوط بکشاند و کشور را اشغال کند و یا آنکه تلاش گسترده و همه‌جانبه‌ای را برای تغییر دولت ایران از طریق بهره‌گیری از رسانه‌ها و حمایت‌های گسترده بین‌المللی از اتحادیه‌های کارگری و گروه‌های مدنی و سازمان‌های حقوق‌بشر و گروه‌های مذهبی مخالف دولت و نیز حمایت مالی غیر آشکار از اشخاص حقوقی و حقیقی و بالاخره مقابله با حامیان دولت ایران و ... به عمل آورد.»

وسعت دامنۀ عملیات روانی

در همین رابطه مقامات رسمی‌و یا به اصطلاح استراتژیست‌ها و تصمیم سازان آمریکایی، حتی محدوده برخورد را تا بمباران‌های هسته‌ای‌ نیز ترسیم و اعلام کرده‌اند! یک روزنامه آمریکایی نوشت به نظر می‌رسد برخی نامزدهای ریاست‌جمهوری آمریکا دیوانه شده و طرح حمله تاکتیک اتمی‌ را علیه ایران جدی گرفته اند. «ولف بلیتز» مجری ناظره انتخاباتی از نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا سؤال کرد اگر کار به اجرای یک حمله تاکتیک پیشگیرانه بیانجامد آیا به عنوان رئیس‌جمهور اجازه آن را صادر خواهید کرد؟ و پاسخ برخی از نمایندگان شنیدنی بود «جولیانی» اظهار داشت باید به ایران گفت برای آمریکا غیر قابل قبول است که قدرت هسته‌ای‌ داشته باشد. وی افزود اول باید با سلاح‌های متعارف حمله کرد ولی نباید سایر گزینه‌ها را از نظر دور داشت. «میت رومنی» نیز گفت: هیچ گزینه ای نباید حذف شود. «دانکن‌هانتر» هم تصریح کرد من هم اجازه استفاده سلاح اتمی‌را خواهم داد به شرطی که هیچ راه حل دیگری برای متوقف کردن سانتریفیوژهای خاص در ایران باقی نباشد. همچنین «جیمز گیلمور» گفت ما باید همچنین بگوییم داشتن یک صلاح هسته‌ای‌ برای ما غیر قابل قبول است و ایرانی‌ها باید این امر را بفهمند و در این زمینه تمامی‌ گزینه‌ها برای آمریکا فراهم است.

سپس «بلیتز» از مهمترین مسئله اخلاقی امروز آمریکا پرسید و «ران پال» عضو مجلس نمایندگان در پاسخ گفت فکر می‌کنم مشکل قبول این است که آمریکا باید دست به جنگ پیشگیرانه بزند. مجری مذکور ادامه می‌دهد: «شنیدم که نامزدها حاضر نیستند احتمال حمله تاکتیکی هسته‌ای‌ را از سایر گزینه‌ها حذف می‌کنند آن هم علیه کشوری که هیچ خشونتی نسبت به ما نداشته و آسیب مستقیمی‌به آمریکا نرسانده است و هیچ تهدیدی علیه امنیت ملی آمریکا نیست.» شاکله اصلی گزارش مزبور واقعی نشان دادن حمله و زدودن هرگونه تهدید و ابهام در طرف مقابل است. بدیهی است چنانچه این حربه روانی مؤثر افتد، بخش مهمی ‌از اهداف کاخ سفید در مورد جمهوری اسلامی ‌ایران محقق شود. مدلی که برای این کار منظور شده استفاده از «کلام واحد» توسط اشخاص و جناح‌های سیاسی غیر واحد یعنی احزاب جمهوریخواه و دموکرات است.

آشنایی هر چه بیشتر با این‌گونه خبرها و گزارش‌ها سبب شناخت راهکارها و طرح‌هایی می‌شود که به طور مستمر جمهوری اسلامی ‌را هدف قرار داده است. در یکی از این گزارشات آمده است:

«با وجود دلایل متعدد مبنی بر غیرمنطقی بودن حملۀ نظامی ‌آمریکا به ایران، نمی‌توان به راستی منکر این امکان شد که آمریکا در آینده‌ای نزدیک ایران را مورد حمله قرار دهد.» «جورج بوش» طی ماه‌های گذشته تهدید فرضی از جانب ایران را فراتر از فعالیت‌های هسته‌ای‌ این کشور می‌داند. «سیمور هرش» در مقاله‌ای تحت عنوان « تغییر جهت» که در نیویورکر انتشار یافت نوشت: «سیاست خاورمیانه ای دولت بوش تغییر کرده است و این دولت هم اکنون در پی برانگیختن مردمان و حکومت‌های سنی عرب منطقه خلیج فارس علیه ایران فارسی نژاد و برجسته کردن خطر استیلای شیعیان است.»

ملاحظه می‌شود که مدیریت عالیه عملیات روانی آمریکا علیه جمهوری اسلامی‌ایران همواره سعی و تلاش دارد با اخبار و گزارشات ظاهراً متفرقه و بعضاً غیر همسو به این القا دست یابد که ایران چاره‌ای جز عقب‌نشینی ندارد. برای این منظور از تاکتیک «حجم زیاد اطلاعات» استفاده می‌کند.

به نوشتۀ واشگتن پست در 11 فوریه گذشته «جان‌هانا» مشاور تازه «دیک چنی» در بخش امنیت ملی، سال 2007 را «سال ایران» توصیف می‌کند.‌ هانا که از بازیگران اصلی در برنامۀ آمریکا برای حمله به عراق بود می‌گوید حمله آمریکا به ایران در سال جاری «یک امکان واقعی است» .

در همین راستا جمع بندی نویسنده «میدل ایست افرز» از مسئله ایران و آمریکا چنین است: «این احتمالی کاملاً واقعی است که آمریکا خود را برای حمله به تاسیسات هسته‌ای‌ ایران با استفاده از بمب‌های هسته‌ای‌ آماده می‌کند.»

وی ادامه می‌دهد: «یکی از نگران‌کننده‌ترین نشانه‌های صحیح بودن چنین گمانی، اظهارات مکرر «باب گیتس» وزیر دفاع آمریکا مبنی بر عدم وجود نقشه ای برای حمله به ایران است.»

«دن پلش»، یکی از مفسران انگلیسی در زمینۀ دفاع و امنیت، اظهارات گیتس را باور نمی‌کند و می‌گوید: «عملیات نظامی ‌آمریکا علیه ایران با استفاده از سلاح‌های متعارف هر روزی می‌تواند آغاز شود.» پلش که دامنۀ این عملیات احتمالی را بسیار گسترده می‌داند، می‌افزاید: «اهداف این عملیات بسیار فراتر از تاسیسات سلاح‌های کشتار جمعی است و پرزیدنت بوش را قادر می‌کند که با کاربرد سلاح‌های نامتعارف یک شبه مراکز نظامی، سیاسی و اقتصادی ایران را منهدم کند.»

اختلاف‌نظر سیاستمداران آمریکایی

پروفسور «فرانسیس بویل» استاد حقوق بین‌الملل، نیز مواضع گیتس را در خصوص عملیات نظامی‌علیه ایران فریبکارانه می‌داند و می‌گوید: «به اعتقاد من نومحافظه‌کاران آمریکایی قصد دارند تابوی هیروشیما و ناکازاکی را بشکنند و به جهانیان نشان دهند که آمریکا کاملاً آماده استعمال سلاح‌های هسته‌ای‌ است.»

«اسکات ریتر» بازپرس پیشین تسلیحات سازمان ملل از فعالان کنونی صلح با رد کردن سخنان وزیر دفاع آمریکا می‌گوید: «جنگ آمریکا با ایران قطعاً روی خواهد داد و هیچ‌کس نخواهد توانست مانع آن شود.» وی مدعی است جورج بوش برای اقناع افکار عمومی ‌در خصوص مشروعیت عملیات نظامی ‌علیه آمریکا به یکی از دو گزینه زیر متوسل خواهد شد:

گزینه اول، دادن چراغ سبز به اسرائیل است برای بمباران ایران به بهانۀ خطر ایران برای موجودیت این کشور. بدین ترتیب آمریکا متعاقباً به عنوان متحد نزدیک اسرائیل وارد جنگ خواهد شد.

گزینه دوم شامل «حمله ساختگی» از جانب آمریکا به یکی از ناوها یا هواپیماهای خود است. آمریکا سپس با متهم کردن ایران به پیشقدمی ‌در آغاز جنگ، این کشور را مورد حمله قرار خواهد داد.

سناریوی عملیات روانی آمریکا در ارتباط با سپاه

اخیراً حیطه سناریوسازی‌های دستگاه‌های عملیات روانی آمریکا متوجه یکی از نهادهای جمهوری اسلامی‌یعنی سپاه پاسداران شده است. موضوع از این قرار بود که روزنامه‌های واشنگتن پست و نیویورک تایمز آمریکا در تاریخ چهارشنبه (15 آگوست 2007) خبری را به نقل از برخی از نمایندگان کنگره و سنای آمریکا منتشر نمودند که واکنش بسیاری از نشریات، خبرگزاری‌ها و مقامات سیاسی کشورهای مختلف را برانگیخت. نشریات یاد شده اخبار مبهمی ‌را در مورد امکان قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ‌در لیست سازمان‌های تروریستی منتشر نمودند. لازم به توضیح است که آنان در ادامه خبر، بر این موضوع تاکید نمودند که تایید نهایی چنین گزینه‌ای بستگی به مواضع وزارت امور خارجه آمریکا دارد. به تعبیر دیگر این هم از جنس همان گزینه‌هایی است که به قول خودشان روی میز قرار دارد.

تحلیلگران خبرگزاری‌های بین‌المللی همانند «سی.ان.ان» و «بی.بی.سی» نیز مبادرت به تبیین اخبار منتشر شده توسط رسانه‌های یاد شده نمودند. بررسی اخبار و رویدادهای سیاسی نشان می‌دهد که آمریکا در شرایطی مبادرت به هجمه مستقیم علیه نهادهای انقلابی ایران از جمله سپاه پاسداران می‌نماید که اجلاسیۀ شرم‌الشیخ را تازه به پایان رسانده است.

این کنفرانس با شرکت «کاندولیزا» و «رابرت گیتس» وزرای خارجه و دفاع آمریکا به همراه وزرای امور خارجه، دفاع و امنیت کشورهای عربستان، امارات عربی متحده، اردن و مصر برگزار شد. کنفرانس به موازات اجلاسیه‌هایی برگزار شد که مقامات ایرانی و آمریکا و عراق برگزار کردند.

کارشناسان ارشد مسائل استراتژیک آمریکا بر این امر تاکید داشتند که باید روند جدیدی را در رفتار سیاسی و امنیتی با ایران و کشورهای منطقه در پیش بگیرند. آنان بر ضرورت محدود سازی ایران، حمایت از حکومت‌های به اصطلاح اقتدارگرا و مقابله مؤثر با سیاست‌های امنیتی ایران تاکید داشته‌اند. بنابراین آنچه که به عنوان دکترین دموکراتیک سازی خاورمیانه مورد توجه قرار می‌گرفت، امروز کارکرد خود را از دست داده است. از جملۀ این تحلیلگران می‌توان به «آنتونی کوردزمن» تحلیلگر مسائل نظامی‌و استراتژیک ایران و همچنین «مایکل اینهایمر» اشاره داشت. آنان بر ضرورت تغییر جهت در الگوی رفتار استراتژیک آمریکا تاکید نموده‌اند.

حال چنانچه مجموعه اخبار و گزارشات مربوط به قرار دادن سپاه در لیست گروه‌های تروریستی مورد بررسی قرار گیرد این نتیجه حاصل می‌شود که اولاً منبع خبرهای اصلی صرفاً روزنامه‌ها بود و کمتر مقامات رسمی ‌در این خصوص اظهار ظر داشته اند. ثانیاً روند و سیر اخبار روزهای اخیر حاکی از نفی اصل خبر بوده و همان طور که ذکر شد در راستای جنگ روانی و ایجاد آشفتگی در حریف طراحی شده است.

در عین حال از آنجایی که سپاه پاسداران، قابلیت استراتژیک و کارآمدی امنیتی خود را طی سال‌های گذشته افزایش داده است، از این رو هرگونه اقدام محدودکنندۀ آمریکا را می‌توان به عنوان نمادی از عملیات روانی دانست و باید این اصل کلی را پذیرفت که عملیات روانی علیه بازیگرانی انجام می‌شود که از قدرت و قابلیت لازم برای تاثیرگذاری برخوردارند.

اگر چه آمریگا ایران را در لیست کشورهای تروریسم قرار داده است، اما با این اقدام تلاش می‌کند تا موقعیت خود را عملیاتی نموده و به جای محدودسازی عمومی ‌سیاست‌های دولت ایران، حوزه‌هایی از حکومت را که از قابلیت عملیاتی بیشتری برخوردار است در مدار محدود سازی قرار دهد.

در هر صورت ایران اسلامی ‌برای ایالات متحده آمریکا و حاکمان کاخ سفید پروژه‌ای است با ده‌ها مجهول و لذا سازمان‌ها، مؤسسات و ده‌ها شخصیت و گروه مشغول اندیشیدن به این مهم هستند تا بلکه راهی برای گشودن قفل ایران بیابند!