تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۳۲۱۰۶
بررسی ابعاد نامه رهبری به فرهیختگان حوزه درباره تولید علم در گفت‌وگو با دکتر عباس ایزدپناه
دکتر عبدالوهاب فراتی مقدمه: اهمیت پرداختن به مقوله آزاداندیشی با توجه به حرکت گسترده جامعه علمی برای فتح قله‌های رفیع علمی بر کسی پوشیده نیست. اما برای رسیدن به نقطه دلخواه، ناگزیر به بررسی مبانی و مقدمات آزاد اندیشی و شناسایی موانع و آسیبهای پیش‌رو خواهیم بود. عمده موانع آزاداندیشی در کشور، نگرش و فرهنگی است که از یک سابقه تاریخی طولانی برخوردار است و برای برداشته شدن آن موانع، باید از مرحله حرف و شعار عبور کرد و به عمل نزدیک شد. کشور ما نیازمند یک برنامه فرهنگی دراز مدت در ساختار رسانه‌ها و نظام آموزش و پرورش است تا بتواند با ایجاد بنیه و ظرفیت آزاداندیشی، بتدریج گرایش به نقد را گسترش و آستانه تحمل نظرات مخالف را در حد معقولی افزایش دهد. نامه مقام معظم رهبری به فرهیختگان حوزه که در آن منشور تولید علم و توسعه علمی بیان شد، کلید حرکت نهضت نرم‌افزاری در حوزه و دانشگاه شد. دکتر عباس ایزدپناه عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) در مصاحبه پیش رو که توسط دبیرخانه نهضت آزاداندیشی و تولید علم (معاونت پژوهشی حوزه علمیه قم) در اختیار ما قرار گرفته، به ابعاد گوناگون آن از منظر دیگری توجه دارد...

* بحث ما پیرامون «تولید علم» و «نهضت نرم‌افزاری» است...

** مبحث تولید علم از نظر مفهوم‌شناسی یا اصطلاح‌شناسی و به عبارت دیگر از نظرگاه ترمونولوژیک، همان بحث «توسعه علم» است؛ یعنی مراد از «تولید» همان «توسعه» است. دو واژه کلیدی دیگر نیز در اینجا مطرح است: ‌یکی «نهضت» ‌و دیگری «نرم‌افزار».

«نهضت» که در جامعه‌شناسی با واژه Movment از آن یاد می‌کنند، عبارت است از خیزش و جنبش. نهضت به دو صورت تحقق پیدا می‌کند: ‌یا به صورت انقلابی و یا اصلاحی. اما «نرم‌افزار» ‌که در ترکیب «نهضت نرم‌افزاری»‌ به کار رفته، در اصل به معنای همان نرم‌افزار است که در علوم رایانه‌ای آمده و در برابر «سخت‌افزار»‌ جای دارد. مراد از «سخت‌افزار» دسته‌ای از ابزارها و وسایل قابل مشاهده و لمس شدنی است که در رایانه به کار می‌روند؛ اما «نرم‌افزار» به مشاهده و لمس در نمی‌آید و عبارت است از طرحها و برنامه‌هایی که در رایانه نصب می‌شوند.

مفهوم «نرم‌افزاری» در ترکیب مورد نظر ما، مفهومی اعم است. هم طرحها و برنامه‌های رایانه‌ای را می‌پوشاند و هم اندیشه و هنر را؛ یعنی آنچه در قلمرو اندیشه و هنر و با هویت فکری و علمی و هنری عرضه می‌شود. بنابراین، واژگان کلیدی مبحث ما همین چند واژه‌اند و به نظر می‌رسد به اندازه کافی روشن هستند و کاربرد آنها در بحث ما، به جا و به مورد است. دیگر آنکه باید هر دو ترکیب را به کار گرفت؛ یعنی «تولید علم» ‌و «جنبش نرم‌افزاری» ‌تا مفهوم جامع و شامل مورد نظر ما را در برگیرد.

* تعریف شما از علم چیست؟

** «علم» در فلسفه علم یا علم‌شناسی می‌تواند در یکی از این دو معنا به کار رود: ‌یکی به مفهوم عام یا Knowledge؛ یعنی همه تصورات و تصدیقاتی که به ذهن ما می‌آید و در واقع پایه و اساس معرفت و شناخت ما هستند و به عبارتی، مطلق آگاهی. مفهوم دیگر، چیزی است که به تعبیر غربی عبارت است از Science. البته، بگذریم از اینکه همین Science در فرهنگ غرب معانی متعددی دارد؛ ولی اجمالاً می‌توان گفت عبارت است از علم به صورت نظام‌مند یا سلسله معلومات و معرفتهایی که دارای نظام هستند. اگر بخواهیم با تعبیر شرقی و اسلامی آن را بیان کنیم، عبارت است از مجموعه آگاهی‌ها و معرفتهایی که از مبادی و مسائل سامان یافته‌اند. «مبادی» اعم است از تصوری و تصدیقی. مبادی تصدیقی نیز اعم است از اصول موضوعه، اصول متعارفه و مصادرات. موضوع واحدی که از آن به «موضوع علم» تعبیر می‌کنیم، به مجموعه این موضوعات و محمولات، نظم می‌دهد و باعث نظام و هماهنگی این اطلاعات می‌شود.

به نظر بنده، مراد از «علم» در ترکیب «تولید علم» همین مجموعه اطلاعات و آگاهی‌های دارای نظام است؛ همان که آن را Science می‌نامند و در فرهنگ و تمدن ما از آن با عنوان «علم» یا «علوم» یاد می‌کنند. به عبارت دیگر، مراد در اینجا همان مجموعه اطلاعاتی است که موضوع واحدی دارند و این موضوع واحد به آنها نظم و ترتیب می‌بخشد و مجموعه‌ای هستند از مبادی و مسائل.

* ما در فلسفه علم با اصطلاحاتی از جمله گزاره‌ها، مسائل، نظریه‌ها و پارادایم‌ها رو به روییم. تولید (یا به قول جناب عالی توسعه علم) با تولید کدام یک از این مفاهیم حاصل می‌شود؟ آیا برای تولید علم باید گزاره‌ها و مسائل را افزایش داد یا نیازمند چیزی فراتر از این هستیم و باید نظریه‌ها و پارادایمها را نیز به تغییر و تحول اندازیم و از اساس دست به یک شالوده‌شکنی بزنیم؟

** شکی نیست که علم با پدید آمدن مجموعه‌ای از مبادی تصوری و تصدیقی و مسائل شکل می‌گیرد؛ اما مراد از «تولید علم»‌ در اینجا، افزایش و زایشی است که در مجموعه این نظام رخ می‌دهد. این افزایش یا تولید در دو ناحیه پیش می‌‌آید:‌ یکی چارچوبها یا پارادایمها؛ یعنی نظام و چارچوب معرفتی که بر آن شاخه علمی حکمفرماست. دوم. جغرافیای معرفتی. در حقیقت، در اینجا بر گستره آگاهی‌ها و اطلاعات افزوده می‌شود. به عبارت دیگر، مجموعه معلومات و معرفتهای بنیادی و زیرساختی و نیز اطلاعات و آگاهی‌اهای روبنایی و روساختی، دست به دست هم می‌دهند و علم و دانش تولید می‌شود و توسعه می‌پذیرد. بدین ‌ترتیب، توسعه دانش، هم در گرو توسعه مبانی و هم در گرو توسعه و گسترش دامنه مسائل آن علم است. لازمه توسعه مسائل نیز اطلاعات و آگاهی‌های سیستمی است که برای محقق حاصل می‌آید و همچنین یک سلسله اطلاعات و دانشهای درون سیستمی که اینها باید تحقق پذیرند تا نتیجه آن توسعه و تولید علم شود.

* از توضیحات جناب‌عالی می‌توان برداشت کرد که ما در بسیاری از شاخه‌های علوم اسلامی با تولید روبه‌رو بوده‌ایم، با این حساب نباید امروز با مشکلی به نام «رکود علمی»‌ مواجه باشیم و وقفه‌ای در تولید علم داشته باشیم؛ اما واقعیت چیز دیگری می‌گوید. همین مبحث نهضت نرم‌افزاری و تولید علم نیز برای چاره‌جویی و درمان رکود علمی به پا شده است.

** بله؛ سخن به جایی است. این پرسش در اینجا به صورت طبیعی خود را نشان می‌دهد که آیا هر تولید انبوهی را می‌توان مصداق جنبش نرم‌افزاری و تولید علم محسوب کرد؟ فکر می‌کنم پاسخ این پرسش گره می‌خورد به اینکه ملاکها و شاخصهای ما برای تولید چیست و اینکه ما بر مبنای چه ملاکی معتقدیم که در علم اصول تولید رخ داده است یا مثلاً فیزیک انیشتین متحول شده و در فیزیک قرن بیستم یا بیست‌ویکم تولید رخ داده است. اگر تولید مطلوب ما فقط عبارت است از افزایش معلومات و معرفتها، پس چرا جنبش علمی زمان مأمون عباسی را نهضت نرم‌افزاری و تولید نمی‌دانیم؛ ولی معتقدیم که نهضت علمی امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مصداق بارز نهضت نرم‌افزاری و تولید علم است؟ در جهان غرب نیز با تولید انبوه روبه‌رو بوده‌ایم. دانش، اندیشه و تفکر غربی اعم از اندیشه فلسفی، علوم طبیعی و هنر و ادبیات، پیوسته رشد کرده است.

* اما آیا صرف افزایش و زایش، مطلوب است؟ اگر چنین است، غرب در همه مراحل تمدنی و فرهنگی خود تولید داشته. جهان اسلام هم با چنین تولیدی بیگانه نبوده است.

** گمان می‌کنم در اینجا بحث بسیار مهمی پیش می‌آید و آن عبارت است از اینکه معیار و ملاک رهبر معظم انقلاب برای آن نامه به فرهیختگان حوزه، چه بود؟ اگر تولید علم همان است که در قلمرو علم‌شناسی و فلسفه علم رخ می‌دهد، این پدیده تازه‌ای نیست. چیزی نیست که ما با آن بیگانه باشیم و به نهضت نیاز داشته باشیم. این روند در تاریخ جهان غرب و جهان اسلام وجود داشته و دارد. پس سخنان رهبر معظم انقلاب از چه جهتی می‌تواند نو و تازه باشد؟ گمان می‌کنم چنین مسایل و پرسشهایی را می‌توانیم با باز شناختن و تعیین شاخصها و ملاکهای تولید علم جواب دهیم.

* یکی از پرسشهای مهم مبحث تولید علم که خوب است در اینجا تکلیف آن را روشن کنیم، تفاوت تولید در علوم دینی و غیردینی است. به نظر جناب‌عالی، تولید در این دو حوزه با هم تفاوت دارند؟

** بله؛ این نیز مسأله بسیار مهمی است و در مباحثی که مطرح خواهیم کرد، می‌کوشیم به آن جواب دهیم؛ اما پیشنهاد من این است که قبل از هر چیز به موضوع اصلی یعنی خود نهضت نرم‌افزاری بپردازیم و جایگاهش را در این زمان روشن کنیم. این موضوع پیش از این نیز مطرح بود؛ ولی پس از نامه مقام معظم رهبری به صورت جدی مطرح شد و هویت دیگری به خود گرفت. من گمان می‌اکنم این مسأله کلیدی‌ترین مسأله ماست و اگر آن را باز کنیم، می‌تواند بر سایر مباحث ما پرتو بیفکند.

تولید و توسعه علم می‌تواند در دو قلمرو و جایگاه مطرح و بررسی شود: یکی از آنها در قلمرو تاریخی است. گاه بحث ما، تاریخ علم است؛ یعنی به لحاظ تاریخی بررسی کنیم که تولید علم در جهان غرب یا جهان اسلام چگونه بوده و از کجا آغاز شده و به کجا انجامیده است. این بحث، قبلاً نیز مطرح بوده؛ البته امروز که در جامعه ما نهضت نرم‌افزاری بر سر زبانها افتاده و بحث تولید علم در حال پیگیری است، ماهیت و هویت خاصی به رویکرد تاریخی داده است. به هر حال، گمان می‌کنم یکی از مباحث بسیار مهم ما، جایگاه این بحث در رویکرد تاریخی است؛ اما چنین بحثی به هیچ وجه تازه نیست.

جایگاه دوم، حوزه فلسفه علم و قلمرو علم‌شناسی است؛ یعنی اینکه علم چگونه تولید می‌شود. این بحث نیز در مباحث مربوط به توسعه و از جمله توسعه علوم و توسعه آموزش عالی مطرح بوده و بحث تازه‌ای نیست. البته، منظورم این نیست که چون قبلاً بحث مورد نظر ما در این دو قلمرو پیگیری شده است، ما نباید دنباله آن را بگیریم و اگر چنین کردیم، بی‌فایده است و کاری نابه جاست. آنچه بنده بر آن تأکید دارم، این است که باید ببینیم جایگاه گفتمان تولید علم و نهضت نرم‌افزاری در چارچوب نامه مقام معظم رهبری چیست و کجای این نامه، بحث جدیدی را مطرح کرده. همین است که به نامه ایشان هویت می‌دهد و همین است که موج می‌آفریند و اندیشه‌ها و افکار را به تحریک می‌اندازد و گرنه بحث تاریخی تولید علم و بحث توسعه علم، بحثی ناشناخته و بکر نیست. حوزه‌های آکادمیک و نیز حوزه‌های علمیه ما این بحث را پیشتر آغاز کرده و پی گرفته‌اند.

* چه چیزی به نامه رهبر معظم هویت می‌دهد و بحث تولید علم را در زمان ما جانی دیگر می‌بخشد؟

** به نظر بنده، نامه رهبر معظم انقلاب را نمی‌توان فقط در علم‌شناسی حوزوی یا دانشگاهی محدود دانست. بحث ایشان در چارچوب فضای محدود توسعه علم نمی‌گنجد. مسأله فراتر از اینهاست. به اعتقاد من، آنچه در این نامه رخ داده و حوزویان درباره آن نامه داده و پاسخ گرفته‌اند، رخداد بسیار بزرگ و شگفتی است و ما باید آن را کشف کنیم. در این چند صفحه نامه، در واقع با تولد یک فلسفه و یک دکترین مواجه‌ایم؛ آن هم دکترینی که در چارچوب فلسفه علم و بحث توسعه نمی‌گنجد. بنابراین، اگر کسی گمان کند آنچه در این نامه آمده، در چارچوبهای محدود حوزوی و دانشگاهی می‌گنجد و بحث را می‌توان در آن دنبال کرد و به جایی رسید، به نظر من راه او، انحرافی است. اگر این گونه با نامه رهبری برخورد کنیم، به جایی نمی‌رسیم و مانند بسیاری دیگر از حرکتها، ابتر می‌ماند و جدی گرفته نمی‌شود. یا با کژفهمی‌هایی برمی‌خورد و پس از مدتی هویت خود را از دست می‌دهد و از رونق می‌افتد.

من معتقدم، آنچه از میان این مکاتبه پدید آمده، یک فلسفه و دکترین است و از قضا، از فلسفه‌ها و دکترین‌هایی است که مواجند. در فلسفه بحثی وجود دارد که می‌گوید فلسفه بر چند گونه است: ‌یکی فلسفه‌های مواج و دیگر فلسفه‌های راکد. دومی بدین معناست که قدرت اثرگذاری اندکی در فلسفه‌های دیگر دارد؛ یعنی نوعی تفکر پدید می‌آید؛ اما قدرت موج‌آفرینی و اثرگذاری‌اش بسیار اندک است.

اندیشه‌های ارنست‌ ماخ‌ آلمانی یا پاسکال این گونه‌اند. اگر موجی‌ هم بیافرینند، بسیار اندک است. فلسفه فیلسوفانی مانند کانت، کارل مارکس و هگل این گونه نیستند. فلسفه‌های مواجند. بویژه فلسفه تحلیل زبانی ویتگنشتاین چنین است. اثرگذاری آنها حتی از دنیای فلسفه فراتر می‌رود و در حوزه هنر، ادبیات، علوم تجربی، زبان‌شناسی و... حرکت ایجاد می‌کند. عرض بنده این است که این نامه چنین فلسفه‌ای آفریده است؛ منتها نه فلسفه‌ای مثل فلسفه کانت که در قالب کتابهای مختلف تولد می‌یابد. این فلسفه و دکترین در یک نامه کوتاه به دنیا آمده است.

به اعتقاد من، نامه رهبر معظم انقلاب، فلسفه تربیتی و تعلیمی خاصی را بنیان می‌گذارد و این حادثه کوچکی نیست.

آنچه به نامه عظمت داده، این نیست که رهبری فرموده علم باید توسعه بیابد. این را همه می‌گویند. تا به حال هیچ کس نگفته که علم نباید توسعه پیدا کند.

* جناب‌عالی درباره فلسفه‌های مواج سخن گفتید. بفرمایید که شرایط و زمینه‌های تولد این فلسفه‌ها چیست؟

** پیش زمینه‌های تولد اندیشه‌ها و فلسفه‌های مواج در غرب، مجموعه شرایطی است که در اندیشه و تفکر متفکرانی مانند ویتگنشتاین، امانوئل کانت و یا فیلسوف شکاکی مانند دیوید هیوم پیدا می‌شود. برای بازشناختن پیش زمینه‌های یک دکترین و مکتب مواج مانند فلسفه افلاطون و ارسطو، باید عوامل متعددی را برشمرد. عظمت و علو شخصیتی و فکری خود متفکر بسیار مهم است. در زمان کانت، فیلسوفان دیگری هم بودند، در زمان نیوتن هم فیزیکدانان بسیاری بودند. بسیاری کسان سقوط سیب را بارها دیده بودند؛ ولی چرا فقط او از این حادثه طبیعی و به ظاهر معمولی به قانون جاذبه عمومی می‌رسد؟ چرا فقط اندیشه ویتگنشتاین به آن فلسفه می‌رسد؟ همچنین است هگل و افلاطون و یا ارسطو. پس ویژگیهای شخصیتی و شخصی _ یعنی قوت تخیل و اندیشه و تعقل _ متفکر قطعاً از عوامل مهم فلسفه مواج و سیال است که تنها در افراد معدودی وجود دارد یا بروز می‌یابد.

پس از عوامل درونی یا شخصی، نوبت به عوامل آبژکتیو یا بیرونی و واقعی می‌رسد؛ یعنی عوامل بیرون از ذهن. برای پدید آمدن فلسفه مواج یا یک فلسفه دامنه‌دار، شرایط و زمینه‌های تاریخی ویژه‌ای لازم است. این پیش زمینه‌ها عبارتند از دسته‌ای از رخدادها یا حوادث.

تولد فلسفه‌های تأثیرگذار، علاوه بر جنبه‌های شخصی و شخصیتی، وامدار رخدادهای خاصی است؛ رخدادهایی که پرسش و مسأله ایجاد می‌کنند. پرسشها و سؤالهای تکان‌دهنده، بر ذهن متفکران اثر می‌گذارند و آنها را تحریک می‌کنند و نتیجه‌ای که از این میان برمی‌خیزد، تولید علم یا هنر است.

* برای روشن شدن بحث، بفرمایید که فرایند تولید علم چیست و چه مراحلی را پشت سر می‌گذارد؟

** پیشینه فرایند تولید علم تا حدودی روشن است. در سنت منطق کلاسیک، مبحث فرایند تولید علم در ضمن مباحث تفکر آمده است. در منطق صوری و کلاسیک ما، علم اساساً محصول تفکر است. تفکر از طرح پرسش و مسأله آغاز می‌شود. پس از این مرحله، نوبت به شناخت و معرفت نوع مسأله و مشکل فرا می‌رسد. در مرحله سوم، باید به معلومات و دانستنی‌هایی که نزد خود داریم، رجوع کنیم. در مرحله چهارم میان معلومات سیر می‌کنیم. این مرحله، مرحله بررسی است؛ بررسی معلومات و اندوخته‌هایی که داریم. در مرحله پنجم، حرکت به سمت مجهول شکل می‌گیرد یا مرحله یافتن پاسخ.

در سنت دکارتی نیز فرایند تولید علم از شک دستوری آغاز می‌شود. او فرایند تولید یا تولید علم را از اندیشه آغاز می‌کند. پس از شک دستوری سراغ اندیشه می‌رود؛ یعنی سراغ اثبات خود. پس از اثبات وجود خود، از طریق اندیشه به سوی اثبات عالم واقع حرکت می‌کند؛ همان ذهن مداری دکارتی که مشهور است.

سنت پوزیتیویستی عمدتاً از «جان لاک» آغاز می‌شود و سپس توسط برکلی و هیوم ادامه می‌یابد تا به کانت می‌رسد. کانت در واقع ادامه‌دهنده همان راه است. می‌توان گفت که در سنت کانتی، علم از مرحله احساس آغاز می‌شود؛ یعنی از ادراک حسی. سپس مرحله فاهمه نمودار می‌شود و تولید نهایی معرفت انجام می‌گیرد.

* پارادایم حاکم بر فرایند تولید علم در عصر حاضر چیست؟

** امروزه مراحل فرایند تولید علم را بر اساس سنت فلسفی جان دیوئی تعریف می‌کنند. در مجامع علمی ما نیز همین سنت مطرح است. بنابر فلسفه پراگماتیستی دیوئی، تولید علم پنج مرحله دارد: مرحله اول عبارت است از طرح مسأله. این نخستین مرحله تولید است که طی آن آشنایی با مسأله حاصل می‌شود. مرحله دوم، جمع‌آوری اطلاعات و آگاهی‌هایی است که به موضوع و مسأله ما مربوطند. در مرحله سوم، فرضیه یا تئوری ساخته و پرداخته می‌شود. در مرحله چهارم، فرضیه‌ها و تئوریها را به بررسی می‌گذارند و سرانجام در مرحله پنجم است که استنتاج و تدوین تحقق می‌پذیرد. پس پنج مرحله را به عنوان فرایند عمومی تحقیق علمی یا تولید علم تعریف می‌کنند. به نظر من نیز قابل دفاع‌ترین نظریه در فرایند تولید دانش، همین مراحل پنج‌گانه است.

* این تعریف از فرایند تولید علم و مراحل پنج‌گانه آن، با آموزه‌های دینی ما در این باب، سازگاری و همخوانی دارد؟

** بله؛ در فرهنگ دینی ما علم، نور است؛ اما به هر حال نور بودن علم در گرو این است که محصول خرد خالص باشد و به تعبیر کانت، محصول عقل ناب باشد. چنین دانشی، علی‌‌القاعده نور خواهد بود. معرفت وحیانی و دینی و معارف و علوم معصومین(ع) نور است؛ بدین معنا و مفهوم که ناخالصی در آن وجود ندارد. این علوم، از واقع و عالم خارج پرده برمی‌دارند، بی‌کم و کاست. به هر حال، فکر می‌کنم مسأله نور بودن علم در فرهنگ دینی ما با آنچه عرض کردم، منافات ندارد. ما در پرتو دانش وحیانی و علم نبوی و اهل بیت(ع)، محصول علوم آکادمیک را نقادی و ارزیابی می‌کنیم.

بنده عرض کردم که امروزه در سنت آکادمیک مراحل پنج‌گانه طی می‌شود. این مراحل فرایند تولید علم، در حقیقت محصول عقل جمعی متفکران و محققان در طول تاریخ است. تمدن غرب و فرهنگ و تمدن اسلامی آن را پذیرفته‌اند. پس نتیجه و محصول تجربه، اندیشه و کوششهای بشری است؛ از این رو، منافاتی با حدیث «العلم نوریقذفه‌الله فی قلب من یشاء» ندارد. به عبارتی، وقتی این مراحل در طول تاریخ به دست آمده و نتیجه عقل جمعی است و پیوسته مورد نقادی قرار گرفته، مورد تأیید اسلام نیز هست. قرآن نیز آن را تأیید می‌کند.

* ممکن است مراد از «علم» در حدیث مورد نظر گونه‌ای خاص از معرفت باشد.

** به نظر من «علم» در اینجا می‌تواند به مفهوم مطلق باشد؛ یعنی مراد، جنس علم باشد چه معرفت و حیانی و چه عقلانی و برخاسته از اندیشه انسان. اندیشه آدمی نور است؛ بدین معنا که واقع نماست: ظاهر بذاته و مظهر لغیره. خود، آشکار و ظاهر است؛ یعنی می‌توان آن را فهمید و شناخت. مظهر لعیره؛ یعنی می‌تواند از واقعیت پرده بردارد.

* یک مسأله دیگر که در اینجا پیش می‌آید این است که معرفت وحیانی نیز تا حدودی بر معرفت انسانی مبتنی است. معرفت وحیانی، پیش‌فرضهایی انسانی دارد. وقتی شخصی به نصوص دینی رجوع یا قرآن را تفسیر می‌کند، پیش‌فرضهای خاصی دارد و با نگاه ویژه‌ای به قرآن و نصوص می‌نگرد. مثلاً مستند بودن قرآن را می‌پذیرد یا روایات فراوانی را که در تفسیر قرآن وارد شده‌اند، معتبر می‌شمارد. پیش‌فرضها ممکن است برای شخص دیگر، متفاوت باشند. هر کس ممکن است پیش‌فرضهای خاصی داشته باشد. علوم پوزیتیویستی نیز بر پیش فرضهایی مبتنی است. در حقیقت، علوم وحیانی و نیز علوم بشری از گذر این پیش‌فرضها می‌کوشند تا واقع‌نمایی کنند. این واقع‌نمایی ممکن است گاه با خطا مواجه شود. در علوم بشری این امر کاملاً پذیرفته است؛ مثلاً فیزیک نیوتنی جای خود را به فیزیک کوانتومی می‌دهد...

** من معتقدم باید علوم بشری و علوم وحیانی را تفکیک کنیم. اگر میان این دو دسته خلط صورت گیرد، به نتایج خوبی نخواهیم رسید. ما می‌خواهیم علم را با آن مفهوم کلی‌اش به بررسی بگذاریم و ببینیم معرفت و شناختی که انسان تولید می‌کند، چه فرایندی است و تابع چه شرایط و عواملی است و چه مکانیزمی دارد. اگر این موضوع را روشن کنیم و به قلمرو معرفت دینی گام نهیم، آنجا محل این بحث است که واقعیتهای اثباتی با واقعیتهای ثبوتی چه تفاوتی دارند و آیا در حوزه دین، معرفت بشری هم دخالت دارد یا نه و اینکه ما در حوزه دین، علم تولید می‌کنیم، سهم محقق و متفکر اسلامی در آن چقدر است و سهم قرآن و اهل‌بیت(ع) چیست؟ به نظر من، این مباحث بسیار دقیق و حساسند و معیارهایی دارند و قواعدی بر آنها حکم می‌رانند و نیازمند تفصیل و تحقیق و فرصت گسترده‌ای هستند. پیش از این هم به صورت اشاره عرض کردم که اساساً موضوع فرایند تولید علم دارای سه قلمرو است که باید آنها را از هم تفکیک و جداگانه بررسی کنیم: یکی بحث تولید علم به معنای مطلق و عام آن؛ دوم تولید علم دینی؛ سوم بحث فرایند تولید و سازوکار تولید ادبیات و هنر. آنچه فعلاً درباره‌اش سخن می‌گوییم، مورد نخست است.

* اگر تعریفی گسترده‌تر از دین ارائه دهیم؛ یعنی همه ابعاد و زوایای زندگی انسان را زیر سایه دین جای دهیم، این تفکیک باز هم وجهی پیدا می‌کند؟

** اعتقاد من این است که باید این سه حوزه را از هم تفکیک کنیم.

* این تفکیک برای سهولت بحث است یا مبنایی است؟

** به نظر من، مبنایی است. معرفت وحیانی قلمرو خاص خود را دارد و همچنین دو قلمرو دیگر. هر یک از اینها حساب و کتاب خود را دارد. البته، اینکه چقدر ما به الاشتراک و چه امتیازها و تفاوتهایی دارند، بحث دیگری است؛ اما به هر حال خداوند به همه انسانها عقل و اندیشه داده است، چه مؤمن باشند و چه کافر و آنها بر مبنای عقل و اندیشه خود تولید می‌کنند و به آگاهی‌هایی می‌رسند و شناختهایی پیدا می‌کنند؛ چنان که بر اساس قوه خیال و توانمندیهای هنری، محصولات هنری می‌آفرینند و هنر تولید می‌کنند، چه متدین باشند و چه غیر متدین.

* اگر حوزه سکولار را کنار و بنا را بر این بگذاریم که در حوزه دینی زندگی می‌کنیم و دین را نیز با معنایی وسیع در نظر بگیریم و همه ابعاد زندگی را در پرتو آن قرار دهیم، باز هم تفکیک جناب عالی، مبنایی است؟

** به نظر من، باز هم تفکیک، موجه است. معرفت و علم ما به هر حال، التفاتی دارد؛ یعنی ما به هر حال به یک «ملتفت الیه»ای توجه می‌کنیم. به عبارت دیگر، علم ما متعلقی دارد و وقتی متعلق‌ها _ یا موضوعات _ متعدد و متفاوت می‌شوند، قلمرو علم و تولید علم هم تعدد و تفاوت و تفکیک پیدا می‌کند. گاه متعلق و موضوع علم، وحی است، گاه هنر است و گاه واقعیتهای خارجی و تجربی یا سیاسی و اجتماعی. وقتی متعلق معرفت ما متعدد است، باید بحث درباره آن نیز متعدد باشد.

پیش از این اشاره کردم که نخستین پیش نیاز تولید علم، گسترش دامنه معرفت است. مراد این است که اگر معلومات و اطلاعات ما گسترده نشوند و توسعه نیابند، در علم و دانش به تولید مطلوب نمی‌رسیم. چه بسا یک محقق ریاضی یا علوم سیاسی بگوید که چون رشته من ریاضی یا علوم سیاسی است، دیگر نیازی ندارم که بدانم در فلسفه اسلامی یا کلام و معرفت اسلامی و اندیشه قرآنی و یا کتاب مقدس چه می‌گذرد و یا بالعکس، یک محقق علوم دینی گمان کند که نیازمند علوم سیاسی و ریاضی و جز آن نیست. بنده می‌خواهم عرض کنم که با چنین پنداری نمی‌توان به تولید علم رسید. علوم با یکدیگر پیوندهای وثیقی دارند و همبسته‌اند و تولید آنها محتاج لحاظ این پیوند و همبستگی است.

* جناب‌عالی اصل اول یا نخستین پیش زمینه تولید علم را گسترش معرفت دانستید. اگر موافق باشید، بحث را به صورت کاربردی و عینی دنبال کنیم. بفرمایید که برای گسترش معرفت، در عمل، چه باید کرد؟

** اگر بخواهیم به صورت گذرا و مختصر از گامها و راهکارهای اجرایی توسعه معرفت یاد کنیم، نخستین گام، برداشتن مرزهایی است که میان علوم دانشگاهی و علوم حوزوی کشیده‌ایم. اساتید حوزه و دانشگاه نباید گمان کنند که رشته‌های علمی آنها تافته‌ای جدا بافته است. نباید اطلاعاتشان را به رشته خود محدود کنند. در وضعیت فعلی، دانشجو و استاد دانشگاهی ما، از معارف و اطلاعات دینی، فقط به چند واحد معارف یا آشنایی با انقلاب اسلامی و اخلاق اسلامی بسنده می‌کند. این کافی نیست. به نظر من، باید یک تحول اساسی رقم بخورد. باید علوم دینی و اسلامی جایگاه مهمتری پیدا کنند. علوم دینی باید به متن کار بیاید؛ یعنی به دغدغه اصلی تبدیل شود.

اما مسأله آزادی بیان، تفکر و اندیشه نیز که به آن اشاره کردید، از پیش شرطهای بسیار مهم است. اگر به نام رهبر معظم انقلاب نیز توجه کنید، خواهید دید که ایشان هم به صراحت و شدت بر اهمیت آن تأکید کرده‌اند. در این نامه آمده است که یکدیگر را متهم نکنیم و تریبونهای فکری و معرفتی در دست عده‌ای خاص نباشند و آنها را گسترش دهیم و در دسترس همه اهل علم و صاحب نظران قرار دهیم. بنده نیز می‌خواهم عرض کنم هر چند این مسأله شرط کافی نیست، شرط لازم است و در ضرورت وجود تریبونهای عمومی شکی نیست. تلویزیون، رادیو و مطبوعات ما نباید در انحصار اشخاصی خاص قرار گیرند. در حقیقت، ما برای توسعه معرفت نیازمند توسعه تریبونها هستیم. صاحب‌نظران و دانشمندان باید بتوانند نظریه‌های خود را آشکار بیان کنند.

* البته، راه‌اندازی چنین تریبونهایی بسیار سخت می‌نماید؛ چون هر صاحب نظری باید بتواند نظریه خود را با استفاده از تریبونهای عمومی مطرح کند، حتی اگر از اساس مخالف ما باشد.

** ماهیت بحثها متفاوت است. اگر بحث علمی باشد و دلیل و استدلال علمی و منطقی آن را پشتیبانی کند، بنابر نص صریح نامه مقام معظم رهبری، باید فرصت خودنمایی پیدا کند. البته، دلیل ما فقط این نامه نیست؛ متون دینی ما نیز به صراحت از آزادی بیان طرفداری می‌کنند و آنچه رهبر انقلاب گرفته‌اند، جدا از متون و نصوص دینی نیست. بحث باید دارای هویت و ماهیت علمی باشد، ادب و اخلاق علمی در آن مراعات شود، از بی‌ادبی عاری باشد، مایه ظلم و ستم به دیگران نشود و در طرح آن از تریبون عمومی تبعیض صورت نگیرد.

این شرطها الزامی‌اند و اگر رعایت نشوند، نمی‌توان مدعی آزادی بیان بود. در این صورت است که شخص صاحب نظر می‌تواند افکار و اندیشه‌های خود را آشکار بیان کند، هر چند کاملاً با نظر شنوندگان مخالف باشد.

روش علمی نظریه‌پردازی همین است؛ یعنی فراهم ساختن تریبون طرح افکار و اندیشه‌های علمی برای صاحب‌نظران به صورت برابر. پس ما به جای آنکه تریبون را از دست بعضی افراد بگیریم، باید خود زمینه‌ساز آن باشیم و آزادی بیان را ترویج کنیم، به شرط آنکه به موافق و مخالف فرصت برابر بدهیم. آزادی بیان، رکن رکین نهضت نرم‌افزاری است.

اگر تولد مبارکی در عرصه علم رخ می‌دهد، حاصل تعامل اندیشه‌ها و نظریه‌هاست.