تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۳۲۱۱۶
به بهانه مصاحبه دکتر ابراهیم یزدی با روزنامه هم‌میهن مورخ 31 خرداد 1386 (قبل از توقیف مجدد)
فرهاد دیناروند مقدمه: از سال 1501 که شاه اسماعیل صفوی مذهب شیعه اثنی عشری را آیین رسمی کشور اعلام کرد. روحانیت در فضای سیاسی ایران، همواره بخشی از ساختار سیاسی یا مشاور آن بوده‌اند اما در این همه سال جریاناتی دیگر به فراخور قدرت و ثروت خویش در سیاست ایران صاحب نقش و نفوذ بوده‌اند روشنفکری دینی که ابتدا به ساکن توسط سیدجمال‌الدین اسدآبادی (افغانی) مطرح گردید، توانسته است راهی طولانی را از مصر، ترکیه عثمانی و تا ایران بپیماید و در مشروطه ایران در قالب اندیشه‌های طباطبایی و بهبهانی و آیت‌الله نائینی‌ها ظاهر شود و سپس در عصر پهلوی دوم در کلام، زبان و قلم شریعتی، بازرگان، سحابی و مرحوم طالقانی در ارتباطی تنگاتنگ با مسجد و حسینیه متبلور باشد. در این گذر تاریخی البته جریان روشنفکری نیز حضوری فعال داشته است، فریدون آدمیت، تقی‌زاده، آخوندزاده، میرزاملکم‌خان ناظم‌الدوله و... از این دسته‌اند. اگر ملی‌گرایان و جنبش‌های ناسیونالیستی را نیز به عنوان یک پانل معتبر تاریخی در فضای سیاسی ایران برشمریم که بخش دموکراتیک آن همان‌طور که محمدرضا پهلوی آن را در مقابل مشی آنچه خود «ناسیونالیسم مثبت» می‌خواند از آن به «ناسیونالیسم منفی» یاد می‌کند و در «جبهه ملی» به رهبری دکتر محمد مصدق خلاصه کنیم خواهیم دید که این همه اندیشه‌ها به علاوه طرفداران سیاست‌های بلوک شرق، توده‌ای‌ها و مارکسیست‌ها همواره آنچه سیاست‌ورزی بوده است را شکل داده‌اند. در تمام دوران عمر سیاسی نهضت آزادی، مسجد و حسینیه، سنگر تبلیغی اندیشه‌های آنان محسوب می‌شده است آن‌طور که سخنرانی‌های پر احساس دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد تهران یا خطابه‌های سیدمحمود طالقانی در مسجد هدایت پایتخت تنها اشارتی به آن است آنچه نهضت آزادی به نام دین مبلغ آن بوده است احیاءگری دینی، روشنفکری دینی، نوگرایی و در هر صورت دینی به نام امروز است؟! که با دموکراسی بتواند سازگاری داشته باشد. بنابراین معلوم که این تئوری همانا دین حقیقی نمی‌تواند و نمی‌توانسته است باشد. نقش نهضت آزادی در سقوط سلطنت پهلوی در میان جریان جبهه ملی برجسته است تا آنجا که توانست نخستین دولت را در جمهوری اسلامی برعهده گیرد اما در اندک زمانی میان صف انقلابیون نه در مقام قدرت که از منظر اندیشه فاصله افتاد و دولت موقت مهندس بازرگان تنها یک روز پس از حادثه 13 آبان 1358 که در آن سفارت ایالات متحده آمریکا به تسخیر «دانشجویان پیرو خط امام» در آمد و آن فعل سیاسی به سرعت مورد تایید بنیانگذار جمهوری اسلامی قرار گرفت سقوط کرد، سقوط دولت باعث نگردید تا نهضت آزادی از سیاست‌ورزی جمهوری اسلامی حذف شود بلکه آنها در سایر ارگان‌های حکومتی حضور فعال داشتند، وقایع سال‌های اولیه جمهوری اسلامی، فعالیت‌های شاخه بنی‌صدر، اسناد به دست آمده از سفارت آمریکا که در آن همکاری دولت موقت با غرب را نشان می‌داد و... باعث گردید تا مجوز فعالیت نهضت آزادی ایران سرانجام طی فرمان 30 بهمن 1366 و به اتهام «وابستگی به آمریکا، تظاهر به اسلام با دخالت بی‌مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و بی‌گانگی با اسلام و فقه اسلامی» باطل اعلام شود. علیرغم این فرمان اما نهضت آزادی ایران طی دو دهه گذشته بر آن بوده است تا به قدرت بازگردد یا تا آنجا که بتواند به قدرت اعتماددهی بخشد به طوری که مثلاً در انتخابات شورای دوم شهر و روستا اعضای آن کاندیدا شدند که با شکست سنگین صحنه رقابت را ترک گفتند یا در انتخابات ریاست جمهوری نهم از کاندیداتوری دکتر مصطفی معین رسماً و علناً حمایت به عمل آوردند و شناسنامه‌های خود را به نام «معین» ممهور کردند؟! به نظر می‌رسد با خلاصه‌ای که بیان شد نهضت آزادی ایران در شرایطی از زمان و سیاست ایستاده است که «نه راه پیش دارد و نه راه پس» در این همه سال تنها برای مراسم سوم، چهل و سالگرد بزرگان خود گردهم آمده‌اند. نهضت آزادی ایران با پذیرش و سپس عبور از جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه؛ نتوانست به «جمهوری دموکراتیک دینی» خود جامه عمل بپوشاند، حمایت از شعار «ایران برای ایرانیان» در قالب سهم‌خواهی برای اقوام به نام دموکراسی و حقوق بشر و ذیل شعار عدالت‌ قومی نشان داد که نهضت آزادی ایران اساساً تجربه‌ای صد البته محکوم به شکست و فنا بوده است، و با آرمان‌های ملی و میهنی ایران متمدن کمترین نسبتی و رابطه‌ای ندارد، به یاد می‌آوریم که رهبران تجزیه‌طلب اقوام در فضای «دموکراسی‌خواهی» دولت موقت نقشه تجزیه ایران را تا میز نخست‌وزیری مهندس بازرگان و با گستاخی تمام آوردند و حتی برخی رهبران احزاب نزدیک به نهضت آزادی؛ دموکراسی آرمانی خود را در طرح فدرالیسم مطرح ساختند! که این مختصر فرصت پرداختن بدان را ندارد. به راستی که خیانت به وطن و تمامیت ارضی ایران با هر عنوان ظاهر فریبی گناهی نابخشودنی نزد ناسیونالیست‌های مبرز وطن‌خواه است آنچه می‌خوانید تنها اشارتی کوتاه در مورد گفتار دکتر ابراهیم یزدی است که در مورخه 31 خرداد 1386 روزنامه هم‌میهن (قبل از توقیف مجدد) و در ستون «اعتراف روز هفتم» آن نشریه درج شده است.

نگارش «خاطرات من» ضرورتی برای امروز و فردا

سیاسیون تنها یک بار سیاست و قدرت را تجربه می‌کنند و پس از آن اگر فرصتی بیابند به خاطره‌نویسی دوران صدارت و نفوذ خود با عنوان «خاطرات من» می‌پردازند!

ایشان برای کتابت ناگفته‌های خود فرصت را مغتنم می‌شمارند، سران ملل مترقی مثل اغلب روسای جمهوری که به کاخ سفید وارد شده‌اند همین راه را پیموده‌اند. خاطرات در بسیاری موارد همراه استغفار یا پذیرش اشتباهات گذشته نیز هست و تنها توصیف عملکردهای مثبت را در بر نمی‌گیرد. دکتر ابراهیم یزدی از جمله سیاسیونی بوده است که خاطرات زندگی سیاسی‌اش هنوز به رشته تحریر در نیامده و در آنچه نیز هست سوالات بسیاری را همچنان بی‌پاسخ گذاشته است این در حالی است که هم او فرصت این کار را در «خانه‌نشینی»‌اش دارد تنها باید بپذیرد دیگر به ساختار سیاسی جمهوری اسلامی برنخواهد گشت.

ایشان روزگاری آن‌طور که گذشت سلطنت مشروطه را صحه گذاشت و دیگر روزگاری رسماً علیه سلطنت شورید، زمانی وزیر امور خارجه در دولت مهندس بازرگان بود و در این همه سال حامل خاطرات ناگفته بسیاری در پاسخ به بسیاری سوالات و مبهمات است که تعمداً آن همه را در سینه نگه داشته است. او اخیراً کتابی درباره روشنفکری دینی نگاشته است که به دلیل عدم صدور مجوز در انتشار آن حتی علیه وزیر ارشاد دولت نهم به دادگاه شکایت برد، شکایتی که البته برای فردا بوده است! اما بهتر بود دکتر ابراهیم یزدی به جای نشستن بر صف اول مجالس یادبود حسینیه ارشاد در خانه می‌نشست و قلم خویش را نه درباره روشنفکری دینی (که آن تنها برگی هزار بار گفته از گذشته و تاریخ این سرزمین است) که خاطرات ناگفته خود را از سیاست و نقش خود در معادلات آن می‌نوشت. تاکید موکد می‌نمایم اگر چنین همتی را وجهه فرصت‌های فراوان خود قرار دادید نام نوشتار خود را «روشنفکری دینی» نگذارید؛ که البته «خاطرات من» نام بامسمایی خواهد بود؛ نوشتاری باشد. نه فقط برای فردا که این فرداها از نامه‌های روشنفکرانه سیاسیون چه زودهنگام فوق اشباع شده است، دکتر یقیناً می‌دانند که «پاسخ به امروز» شجاعت و جسارت می‌طلبد. نه پاسخ به فردا...

«هیپنوتیزم درمانی» از زبان «روشنفکری دینی»

شنیده‌ایم که خنده بر هر درد بی‌درمان دواست این عبارت را آوردم تا گفته باشم که دکتر یزدی در پاسخ به برخی سوالات پرسشگر در آن مصاحبه به خنده اکتفا کرده است. اما گمان نمی‌برم خنده‌های آن مصاحبه از سر درمان بوده باشند!... «خنده»ها در پاسخ به سوالات مهم هیپنوتیزم درمانی جریان روشنفکری دینی در ناتوانی یا ترس از اقرار به اشتباهات بزرگی است که آن را نه استراتژیک که تاکتیکی می‌نامند؟

یزدی گرچه به اشتباهات اعتراف نموده است:‌ «قطعاً ما هم اشتباهاتی مرتکب شده‌ایم» و با این استدلال که «ما هر فعالیتی می‌کردیم برای حقوق و آزادی‌های مردم و برای تحقق حاکمیت ملت بود.» و بدین ترتیب اشتباهات را تاکتیکی و نه استراتژیک برمی‌شمارد، ایشان سعی کرده است وانمود سازد از آنجا که «روشنفکری دینی و عرفی یک اقلیت عددی را تشکیل داده است» این جریان در مقابل جریان سنتی با پایگاه‌های مردمی و مساجد متحمل شکست گردیده است، او در این مصاحبه البته به اختلاف میان روشنفکران اشاره مستقیم می‌نماید، آری بودند روشنفکرانی ملی‌گرا چون شاهپور بختیار که در استیصال محمدرضا پهلوی در واگذاری پست نخست‌وزیری به اعضای جبهه ملی و آنجا که امثال دکتر سنجابی‌ها احتراز می‌نمودند، هم نخست‌وزیری را پذیرفتند و هم تشکیل شورای سلطنت را؛ بودند مهندس سحابی‌هایی که سیستم سرمایه‌داری لیبرال را تاب نیاوردند و برای احقاق آنچه عدالت اقتصادی نامیدند از نهضت آزادی کنار کشیدند آری بودند...

مصطفی معین یا خیرالموجودین!

دکتر یزدی بدون پرداختن به فلسفه‌ای که موجب گردیده ایشان و دوستان هم فکرش متقاعد شوند در انتخابات ریاست جمهوری نهم به «خیرالموجودین» ـ دکتر مصطفی معین ـ رای دهند، آن عملکرد را نه غلط که تنها «موفقیت‌آمیز نبوده» تشریح نماید.

برنامه‌ای که از آن یاد می‌شود متاسفانه در سایه شعار فریبنده «ایران برای همه ایرانیان» می‌رفت تا اصول و خطوط یکپارچگی میهن و دولت مرکزی را نادیده انگارد و به بهای کسب قدرتی زودگذر ایران عزیز را چوب حراج گذارد. عدالتی که وقتی در سایه دیوار چپ‌گرایی در حرکت بود، خطوط تفرقه‌افکن سال‌ها نفوذ خائنانه سوسیالیست‌های وطن‌فروش وابسته به اتحاد جماهیر شوروی را در آذربایجان و کردستان عزیزمان به یادمان می‌آورد.

همان نیت شومی که روزگاری به نام مذهب و ایامی به نام دفاع از اعلامیه جهانی حقوق بشر و امروزینی به نام قومیت مطرح می‌شده است قبلاً و به کرار در این صفحه یادآور شده‌ام که اگر مفهوم دموکراسی و آزادی و احقاق حقوق شهروندی، مشتی دروغ‌پردازی‌های قوم‌گرایانه، ذیل شعائر جوان‌پسندی است و تنها برای پر کردن مغزهایی است که هنوز غضروفی هستند همان به که «تن من مباد».

دیگر نیست هیچ «امید»ی

ابراهیم یزدی بنا بر عملکرد گذشته‌اش خود بهتر می‌داند که دیگر «امید»، کاخ سفید نیست آن‌طور که دیگر «امید» هیچ کسی نیست، انتظار ندارم در کتاب «خاطرات من» واقعیات را نیز این چنین خلط مبحث نمایند.

شاید اگر این سال‌ها ابراهیم یزدی ناچار، مستاصل و خسته از پیمودن کوچه‌های تاریک و بن‌بست سیاست به اندیشه‌های «مشروطه‌خواهی» نزدیکان مصطفی معین امید بسته است. امیدی که معلوم، جز سراب؛ توشه‌ای نخواهد بود.

شجاعت سعدی و پرده‌پوشی حافظ...!

دکتر شخصیتی سیاسی و جدی است، کسی از او انتظار مزاح و خنده‌های کنایه‌آمیز ندارد بنابراین پاسخ کوتاه فوق را «سطور بی‌متن» می‌نامیم. باید اشاره نمایم که جناب دکتر! این خنده‌ها را می‌توانید در مراسم جشن و شادی نوه‌ها و نتیجه‌هایتان مورد استفاده قرار دهید و نه در پیشگاه تاریخ؛ حضرتعالی عمر خود را کرده‌اید و بار خود را بسته‌اید و مرگ را در ادبیات ایرانی که «من» بدان مفتخرم به شتری تشبیه کرده‌اند که درب خانه همه‌کس می‌خوابد، پس اگر امروز نمی‌توانید شاید که فردا دیر باشد...

سعدی علیه‌الرحمه بر مذهب تسنن خود اقرار داشته است اما حافظ شیراز آنچنان غرق عرفان شد که قرن‌هاست بر هر مسلک، مرام و مذهبی خوانده می‌شود، درست است که در ذات روشنفکری دینی‌تان سفسطه امری عجیب نیست اما یادآور می‌شوم که سیاست «صراحت لهجه» سعدی را می‌طلبد، جناب دکتر! فلسفه‌های مغرب زمین را انشاهایی‌اند که کودکان معصوم دبستانی را هم فهم آن می‌آید چرا برای هر موضوعی ناچیز با توسل به کلام، فلسفه و منطق و استعاره «معما» می‌سازید! آیا می‌خواهید با اختلاط میان دو مفهوم استراتژیک و تاکتیک و با بازتعریف آن مفاهیم، شاخص‌های اشتباه را تا جایی که نشسته‌اید تنزل دهید و اشتباهات‌تان را تنها در محدوده تاکتیک‌ها برشمارید...

بی‌بی بی‌چادر خانه‌نشین است!

ابراهیم یزدی با ارایه تمثیلی ممنوعیت حزب از تشکیلات لازم را در یک جمله خلاصه کرده است: «بی‌بی‌ بی‌چادر خانه‌نشین است».

روزگاری مهندس بازرگان نیز گفته بود: «دولت وی چاقوی بدون لبه است» (شکل‌گیری انقلاب اسلامی ـ حسین میلانی)

چرا دو دبیر کل یک جریان سیاسی در پی این فاصله طولانی و در اوج واماندگی‌ها، استدلالاتی چنین کوتاه و مشابه می‌آورند.

آیا نباید به فلسفه یکسان سیاسی آنچه شما را به ارایه چنین استدلالاتی وا می‌دارد اندیشید؟ «روشنفکری دینی» مدنظر آقایان را می‌گویم، «دموکراسی» و حقوق بشر و... را می‌گویم.

اگر آقای یزدی این روزها می‌گوید که «در مبانی فکری و سیاسی دچار تغییر نشده‌اند» بدین معنی است که هم او هنوز با فلسفه شکست‌هایش بیگانگی دارد. روشنفکری دینی تئوری هم به میخ کوبیدن و هم به نعل زدن است، شترسواری دولا دولا است! سفسطه است، توجیهات است. روشنفکری دینی مورد نظر شما همان سخنان کسانی است که در حسینیه‌ها، کتب فقهی و مبانی سنت، شریعت و مذهب را، آنجا که خود نمی‌پسندیدند تنزل می‌دادند و به باد تمسخر می‌گرفتند و به یارای باور خود از دین، ژپلت بر صورت می‌انداختند، اسلامی وارونه به نام خود نه به نام رسول‌‌الله. هر جا او می‌نشست و تو در کنارش، می‌شد عین اسلام، قرآن و سنت. اتفاقاً چون استدلال کم می‌آوردید فریاد می‌زدید...!

عصر «سفسطه» گذشته است

 میرزا ملکم‌خان ناظم‌دوله تحصیلکرده غرب بود و غربی می‌اندیشید اما می‌خواست برای ایران نسخه روشنفکری و قانون بنویسد بنابراین آنچه در غرب بود را به نام اسلام ارایه می‌داد (اصل خطابه ملکم‌خان درباره مدنیت ایرانی آموزنده است)

آن زمان ایرانی و «من» بیسواد بودیم اما امروز «من» هم ملکم‌خان‌ها را ورق زده‌ام هم سیدجمال‌ها را و هم کسروی‌ها را... پس امروز سفسطه‌ها نمی‌توانند یارای تئوری‌های هفت رنگ باشند.

در فضای آزادی «چادر»؛ بی‌بی مطلقه است!

بنابراین اگر چاقو بدون لبه است و بی‌بی بی‌چادر، مبحثی است نانوشته که فلسفه و اندیشه سیاسی یک جریان فکری را در اوج ناکامی‌اش به چالش می‌کشاند اگر «بی‌بی» است پس معلوم که بی‌چادر به اجتماع نمی‌رود و اگر چاقو است مسلم که آن را از چوپ نمی‌سازند و رنگ بدان نمی‌زنند، وقتی کشف حجاب شد «بی‌بی‌»ها از خانه به در نمی‌آمدند و چون در خانه‌های خشت و گلی، حمام نبود، ایشان از راه پشت‌بام‌ها و به دور از چشمان مامورین دولتی، به گرمابه‌های عمومی شهر رفتند در همین پامنار، سرچشمه، سعدی و... تهران، این برخوردهای حکومتی در راه کشف حجاب را محمدرضا پهلوی در کتاب ماموریت برای وطنم اقرار نموده است. این سوال مطرح است آیا نهضت آزادی ایران از ترس کشف حجاب خانه‌نشین است که کشف حجاب امروز مذموم است، به نظرم بی‌بی متعهد و معتقد؛ دیگر مطلقه است...؟! خوب بود دکتر ابراهیم یزدی به جای خنده‌های مصاحبه، چون پاسخ به این سوال صراحت لهجه به خرج می‌داد و همه این سال‌ها به جای صرف وقت و به جهت بازگشت به قدرت که دیگر ممکن نخواهد بود حداقل به دام تئوری‌پردازی‌های ساختگی «بچه‌»ها گرفتار نمی‌آمدند.

کلام آخر؛ بگذار سنگ لحد حلالمان باشد

بهتر است سیاسیون گذشته، واقعیات را بازگویند و مکتوب نمایند دوران پرده‌پوشی لبخندها و اشک‌های گذشته سپری شده است، شایسته نیست سیاسیون به لبخند و ریشخند شعور ملت و تاریخ بسنده کنند، بگذار سنگ لحد شاهد شجاعت گفتار و قلم‌ها حتی آنجا که اشتباهات من و تو استراتژیک بوده است باشد. آن سنگ‌ها متعلق به خاک وطن است بگذار حلالمان باشد.