شعیب بهمن: پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، نقطه آغاز بازسازی رآکتورهای سایت یک و دو بوشهر بود که در جریان حملات هوایی عراق آسیب دیده بودند. هنگامی که شرکت کرافت ورک زیر فشارهای آمریکا از اتمام نیروگاه بوشهر سر باز زد، در اواخر 1980 کنسرسیومی مرکب از شرکتهای آرژانتینی، آلمانی و اسپانیایی آمادگی خود را برای اتمام نیروگاه اعلام کردند که طرح آنها نیز با فشارهای ایالات متحده ناموفق ماند. پس از کش و قوسهای بسیار میان تهران، شرکتهای اروپایی و حتی چین برای اتمام نیروگاه هستهای بوشهر، سرانجام ایران در سال 1995 به توافقی با روسیه برای تکمیل این نیروگاه دست یافت. در این بین اگرچه آمریکا از همکاریهای روسیه با ایران در زمینه هستهای ابراز نگرانی کرد اما نه تنها موفق به تغییر رفتار روسیه و بازداشتن این کشور از ادامه همکاریها با ایران نشد، بلکه روسیه با اضافه کردن 5 رآکتور دیگر به نیروگاه هستهای بوشهر گامی فراتر از خواستههای واشنگتن نیز برداشت. بدین ترتیب همکاری روسیه با ایران در تاسیس نخستین نیروگاه برق اتمی ایران در بوشهر، به رغم مخالفتها و فشارهای همهجانبه آمریکا و متحدانش صورت گرفت. بر این اساس بسیاری از کارشناسان موضعگیری قاطع روسها در قبال فعالیت هستهای ایران را ناشی از روابط صمیمانه و مستحکم دو کشور عنوان کردند و حتی برخی ایران و روسیه را به عنوان متحد استراتژیک یکدیگر نیز نامگذاری کردند. با این حال طی سالهای گذشته بارها روسها از تحویل نیروگاه بوشهر در زمان مقرر شده در توافقات دوجانبه سرباز زدهاند. شایان ذکر است که قرارداد ساخت واحد اول نیروگاه بوشهر در ژانویه 1995 در تهران بین «اتم استروی اکسپورت» و سازمان انرژی اتمی ایران به ارزش حدود یک میلیارد دلار و قیمت عرضه رآکتور 850 میلیون دلار امضا شد. همچنین روسیه موظف شد که علاوه بر عرضه رآکتور آبی «VVER1000» و سوخت هستهای نیروگاه بوشهر، متخصصان ایرانی را نیز آموزش دهد. در شرایطی که ساخت نیروگاه باید 8 جولای 1999 پایان مییافت اما مهلت تحویل آن برای بهرهبرداری تاکنون شش بار به تعویق افتاده است. در تازهترین اظهارنظر نیز «سرگئی کیسلیاک» معاون وزیر امور خارجه روسیه به نمایندگی از شرکت دولتی «اتم استروی اکسپورت» یکبار دیگر سخن از تعویق زمان بهرهبرداری نیروگاه اتمی بوشهر به میان آورده است و زمان احتمالی راهاندازی نخستین نیروگاه برق اتمی ایران را حدود یک سال دیرتر از موعد مقرر یعنی سپتامبر سال 2008 عنوان کرده است. به رغم آنکه طی سالهای گذشته مقامات روسیه بارها عنوان کردهاند که نیروگاه اتمی بوشهر را به اتمام خواهند رساند و تعویق راهاندازی آن ماهیت سیاسی ندارد و تنها در گرو مسائل فنی و اقتصادی است با این حال هر روز بیش از پیش نگاههای شکاکانه به سیاست خارجی روسیه و مقاصد آن از پیگیری سیاستهای نیمبند در قبال ایران شدت میگیرد. به همین دلیل در بحث حاضر نگاهی سنخشناسانه به روابط فیمابین ایران و روسیه خواهیم داشت و دیدگاههای موجود در روابط دو کشور را مرور خواهیم کرد. به طور کلی در رابطه با مسائل ایران و روسیه دو رویکرد کلی و متعارض وجود دارد. رویکرد اول با دیدی خوشبینانه به مسائل مابین ایران و روسیه نظر میافکند و تهران و مسکو را متحدانی طبیعی با اهدافی یکسان میپندارد و رهیافت دوم با نگاهی بدبینانه، اغلب رای به یک سویه بودن روابط دو کشور به نفع روسیه میدهد. با این حال میتوان قائل به وجود رویکرد سوم در روابط تهران و مسکو نیز بود. بر این اساس رویکرد سوم با مبنا و معیار قرار دادن منافع ملی و اهداف ملی به بررسی روابط مابین دو کشور میپردازد. تکیه اساسی رویکرد سوم بر این اصل استوار است که رفتار بازیگران در چارچوب اتحادها و تعارضات، پیوسته در حال دگرگونی است و آنچه موجب این دگرگونی میشود، منافع ملی و چگونگی دستیابی به آن است.
رهیافت نخست؛ دیدگاه خوشبینانه
رویکرد خوشبینانه به جنبههای مثبت روابط ایران و روسیه نظر میافکند و دو کشور را متحد استراتژیک یکدیگر تلقی میکند. این دیدگاه روسیه را تنها قدرت عمدهای میداند که خود را دوست ایران مینامد و از منافع ایران حمایت میکند. به عقیده طرفداران این رویکرد، مخالفت با ورود نیروهای نظامی کشورهای غیرساحلی به دریای خزر، ممانعت و جلوگیری از نقش هژمونی آمریکا در روابط جهانی، شکلدهی به جهان چندقطبی، کمرنگ شدن قدرت آمریکا و مقابله با تلاشهای کاخ سفید جهت منزوی ساختن یا به حاشیه راندن هر دو کشور، احتیاج روسیه به منابع مالی جدید برای ادامه حیات خود و احتیاج ایران به اقلامی که به لحاظ تحریمهای آمریکا کمتر میتواند آنها را از بازارهای دیگر تهیه کند از مهمترین اشتراکات ایران و روسیه به حساب میآیند. مفاهیم کلیدی اندیشه برخی از طرفداران این رویکرد از اندیشه برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون ناشی میشود. بر اساس این نظریه، پس از فروپاشی نظام دوقطبی، نبرد جدید میان تمدنها شکل خواهد گرفت. هانتینگتون تمدنهای عمده جهان را به هفت تمدن بزرگ غربی، کنفوسیوسی، اسلامی، هندی، اسلاو ارتدوکس، آمریکای لاتین و حاشیه آفریقا تقسیم کرده است و نبرد جدید را به عهده نمایندگان این تمدنها ـ که جزء قدرتهای منطقهای خواهند بود ـ گذاشته است. وی معتقد است که از هر تمدن یک یا دو کشور درگیر نبرد خواهند شد و آخرین حلقه تکامل درگیریهای عصر خود را رقم خواهند زد. به عقیده هانتینگتون از یک سو خودآگاهی تمدنی در حال افزایش و از سوی دیگر اختلاف میان تمدنها اساسی است چرا که تجدید حیات مذهبی در حال رشد است و در این بین رفتار غرب باعث رشد خودآگاهی تمدنی شده است. از نظر هانتینگتون، منطقهگرایی اقتصادی و مشترکات فرهنگی در حال گسترش و خصومت 1400 ساله اسلام و غرب در حال افزایش است. همچنین خطوط گسل میان تمدنهای موجود، جایگزین مرزهای سیاسی دوران جنگ سرد شده است و در نهایت غرب باید دشمنان جدید خود را شناسایی و با آنان مبارزه کند. براین اساس برخی از طرفداران این نظریه درصدد استفاده از تئوری برخورد تمدنها و همچنین یاری گرفتن از تئوری توطئه برای تحلیل روابط ایران و روسیه هستند. از نظر آنها ایران و روسیه باید به عنوان دو تمدن بزرگ با یکدیگر علیه لیبرال دموکراسی غربی متحد شوند. همچنین طرفداران این رویکرد، آمریکا و غرب را در توطئهسازی دائمی تحلیل میکنند و تنها راه رهایی از آن را اتحاد دو تمدن بزرگ اسلامی و اسلاوی میدانند. آنها برای یافتن عوامل وحدتبخش میان جهان اسلام و روسها به پیوندهای مشترک فرهنگی و مذهبی علیالخصوص حضور حدود بیست میلیون مسلمان در روسیه اشاره میکنند. عدهای دیگر عامل نزدیکی دو کشور به یکدیگر را در ساختار نظام بینالملل و نوع پویش ایران و روسیه و سیاستهای اتخاذی آنها میجویند. آنها معتقدند ایران و روسیه هر یک به طریقی خواهان تغییر وضع موجود هستند. بنابراین نوع رابطه آنها با تکقطب نظام بینالملل میتواند متغیر تاثیرگذاری باشد که دو کشور را به یکدیگر نزدیکتر کند. به عقیده آنها تنها دلیل کوشش دستگاه دیپلماتیک ایران برای نزدیک شدن به روسیه، ساختار تکقطبی نظام بینالملل است. بر این مبنا ایران در شرایط تعارض با آمریکا چارهای جز اتکا به روسیه و حمایت از مواضع روسیه نخواهد داشت و از این رابطه هر دو کشور به یک اندازه بهرهمند میشوند. آنچنان که واشنگتن نیز در سیاستهای اتخاذی خود نشان داده است، از یک سو هیچ علاقهای به صدور نفت منطقه دریای خزر از مسیر روسیه ندارد، زیرا در صورت تحقق این امر، روسیه کنترل بازار نفت اروپای غربی را در دست میگیرد و از سوی دیگر مسیر ایران که از نظر اکثر کارشناسان اقتصادی، کوتاهترین و کمهزینهترین مسیر برای عبور خطوط لولههای نفتی منطقه است، به دلیل دشواریهای موجود در روابط ایران و آمریکا و اتهام دولت بوش مبنی بر حمایت ایران از تروریسم و تلاش تهران جهت تولید سلاحهای کشتار جمعی، مورد پذیرش قرار نگرفته است. ضمن اینکه ایالات متحده با سرمایهگذاری عظیم خود در بخش صنعت نفت کشورهای حوزه دریای خزر، خواهان افزایش تولید نفت این کشورها شده است. همچنین آمریکا برای تامین امنیت منطقه با برخی از جمهوریهای قفقاز و آسیای مرکزی، قراردادهای چندجانبه نظامی و امنیتی امضا کرده و با سرمایهگذاری در طرحهای اقتصادی آنان در افزایش تولید نفت از این منطقه سهیم شده است. از این رو نفوذ و حضور گسترده آمریکا در مناطق مجاور ایران و روسیه بر نگرانیهای مشترک دو کشور افزوده است. برخی دیگر از تحلیلگران که قائل به رویکرد خوشبینانه در ایران و روسیه هستند، حمایتهای مسکو از تهران را در برابر برنامههای هستهای و عدم سازش با واشنگتن را در مقابل مواضع ایران در قبال منازعات چچن، مناقشه قرهباغ و جنگ داخلی تاجیکستان قرار میدهند و از همکاری مشترک میان دو کشور یاد میکنند.
رهیافت دوم؛ دیدگاه بدبینانه
رویکرد دوم، نگاهی بدبینانه را در بر دارد و سیاستهای روسیه را ادامه سیاستهای تزارها میداند. این رویکرد معتقد است که دولت روسیه بر مبنای یک استراتژی بلندمدت (فارغ از نوع حکومتهای این کشور)، درصدد استیلای هر چه بیشتر بر سرزمینهای جنوبی است و برای این کار از پتانسیلهای اقتصادی، سیاسی و دفاعی برخوردار است. به همین سبب نمیتوان ایران و روسیه را متحد استراتژیک یکدیگر قلمداد کرد. برخی از طرفداران این رویکرد به بررسی تاریخ تحولات ایران و دخالتها و تهدیدات مکرر روسها میپردازند. آنها اسناد تاریخی را نشاندهنده آن میدانند که طی دو قرن گذشته سرزمین ایران همواره در معرض تهدید همسایه شمالی بوده و ترس از تجاوز در کلیه برنامهریزیهای کشور دخالت داشته است. به عقیده طرفداران این رویکرد روسها در طول تاریخ معاصر ایران بیشترین صدمات را به ایرانیان و ایران زمین وارد ساختهاند. تحمیل جنگهای طولانی و شکستهای پی در پی، عهدنامههای تحمیلی گلستان و ترکمنچای جدایی سرزمینهای شمالی ایران، اشغال ایران در طول جنگ جهانی دوم، غائله آذربایجان و کردستان، سرگرداندن ایران در حل مساله رژیم حقوقی دریای خزر و نظامی کردن این دریا، تعلل در به پایان رساندن نیروگاه هستهای بوشهر و... نمونههایی از برخوردهای مغرضانه روسها با ایران در گذر زمان است. آنها با توجه به این پیشینه تاریخی اذعان میکنند که روسها در حال حاضر نیز درصدد احیای تسلط تاریخی خود بر منطقه هستند و در این راستا از رابطه خاص و تحت فشار ایران با آمریکا و غرب، بیشترین بهرهبرداری را میکنند. بر این اساس اگرچه روسیه یک قدرت هستهای به شمار میآید و خود در طرحهای هستهای ایران مشارکت دارد، اما نگران دستیابی احتمالی ایران به تسلیحات هستهای نیز است، زیرا در صورت تحقق این سناریو در تیررس موشکهای ایران قرار خواهد گرفت. علاوه بر این احتمال دارد که ایران با دستیابی تسلیحات هستهای، سیاستهای به مراتب رادیکالتری را در پیش گیرد و به عنوان منبعی الهامبخش برای مسلمانان ساکن روسیه تلقی شود. برخی دیگر از طرفداران رویکرد بدبینانه در روابط ایران و روسیه معتقدند که مسکو از سال 1992 براساس سیاست «خارج نزدیک»، مرزهای جمهوری شوروی سابق را مرزهای خود میداند و به ویژه در دریای خزر مترصد فرصتی است که حاکمیت بلامنازع خود را با نیروهای نظامی ایجاد کند تا بتواند با بهرهبرداری هر چه بیشتر از ذخایر نفتی خزر اقتصاد خود را سامان بخشد. از این رو آنها بزرگترین اشتباه دستگاه دیپلماسی ایران در قبال تعیین رژیم حقوقی دریای خزر را تکیه بر روابط با روسیه و عدم اتخاذ سیاستی چند بعدی در قبال تمامی کشورهای حاشیه خزر میدانند. زیرا اتکای بیش از حد به روسیه باعث میشود که از یک سو کشورهای دیگر از غفلت ایران استفاده کنند و اهداف خود را پیش ببرند و از سوی دیگر روسیه منافع ایران را به راحتی به خاطر منافع خود در مقابل یک رابطه خوب و تضمین شده با غرب فدا کند. بنابراین اعتماد یکجانبه به روسها باعث میشود که جمهوری اسلامی قدرت بازی در منطقه را از دست بدهد. به همین دلیل روسیه از سال 2000 ترغیب شد که قزاقستان و جمهوری آذربایجان را با سیاستهای خود هماهنگ کند و به عقد قراردادهای مهم دوجانبه و سهجانبه با آنها بپردازد. در کل طرفداران رویکرد بدبینانه به روسیه بر این باورند که ضربات روسیه (شوروی) به ایران در طول تاریخ انکارناپذیر است. تاریخ به ایرانیان آموخته که هیچگاه به روسیه نمیتوان اعتماد کرد زیرا مدتهای مدیدی است که روسیه با برگ ایران در برابر آمریکا بازی میکند و از این راه اقدام به امتیازگیری میکند. بنابراین با توجه به پیشینه تاریخی و در حالی که هشت کشور در آسیای مرکزی و قفقاز منطقه حائلی مابین ایران و روسیه درست کردهاند و ایران را از همسایگی با خرسها در امان نگاه داشتهاند، تهران باید از اتکای بیش از حد به روسها پرهیز کند.
رهیافت سوم؛ دیدگاه منفعتطلبانه
رویکرد سوم دیدگاهی منفعتطلبانه را در بردارد و منافع ملی را تنها معیار و واحد سنجش سیاست خارجی میشمارد. طبق این رویکرد آنچه سیاست خارجی و روابط مابین دولتها را در نظام بینالمللی تعیین میکند، منافع ملی و امنیت ملی است. مطابق با این دیدگاه روسیه متحد استراتژیک ایران نیست، بلکه متحد تاکتیکی ایران به شمار میآید. در واقع همانطور که مسکو بهرههای زیادی از شرایط ایران در جهت تقویت موقعیتاش در منطقه برده است به همان شکل هم با حمایتهای خود از شدت فشارها بر ایران کاسته است. بر این اساس روابط ایران و روسیه همواره با یک نگاه امنیتی توام بوده است. نگاهی که بر تمام زمینههای اقتصادی و سیاسی سایه افکنده و سنگینی میکند. روسیه ایران را به عنوان منبعی الهامبخش برای مسلمانان ساکن خود تلقی میکند و معتقد است که ایران در صورت برقراری مجدد رابطه با غرب (علیالخصوص آمریکا) روسها را به فراموشی خواهد سپرد. به عبارت دیگر ایران در حال حاضر و با توجه به روابط خاصی که با غرب دارد، مجبور به همکاری با روسیه است و به محض عادی شدن روابطش با غرب روسیه را از یاد خواهد برد بنابراین با چنین تصوراتی روسها میکوشند از این وضعیت خاص بیشترین بهره را بجویند. بدین ترتیب تهران باید به روابط خود با مسکو عمق استراتژیک ببخشد و از حرکتهای تاکتیکی کوتاهمدت پرهیز کند زیرا در حال حاضر روسیه ابرقدرت جهانی با یکی از دو بازیگر اصلی صحنه جهانی نیست، بلکه کشوری است که از نقاط ضعف متعدد در عرصه اقتصاد، فناوری و آسیبهای اجتماعی رنج میبرد. بنابراین شرایطی وجود دارد که در صورت تکیه و استفاده از آنها میتوان وارد یک بازی برابر با این کشور شد. به عنوان نمونه مساله انتقال گاز ایران به اروپا میتواند تهدیداتی را برای روسیه به وجود آورد به نحوی که تنها تهدید فروش گاز به اروپا با قیمت ارزانتر میتواند منافع اقتصادی و به تبع آن منافع سیاسی روسیه را به خاطر اندازد. در حال حاضر ایران در حوزه آسیای مرکزی و قفقاز با چالشهای گوناگونی مواجه است که قسمت عمده آن از نفوذ ایالات متحده و روابط خاص تهران و واشنگتن نشأت میگیرد. در این بین شواهد بسیاری وجود دارد که روسیه از یک سو از اختلافات ایران و آمریکا و از سوی دیگر از سیاست اتخاذی واشنگتن مبنی بر «همکاری به جای رقابت» جهت تقویت موضع خود بهرهبرداری کرده است. چنانکه روسیه در بسیاری از طرحهایی که در تعارض با منافع ملی ایران بوده به مشارکت و همکاری با ایالات متحده آمریکا پرداخته است. با این حال ایران و روسیه دارای منافع خاص، مشترک، همسان، مکمل و متضادی نسبت به یکدیگر هستند که میتوانند با تقویت منافع مشترک و مکمل راه را برای مصالحه در مورد منافع متضاد نیز هموار کنند. از این حیث همانگونه که تکیه یکجانبه ایران به روسیه به عنوان یک اهرم فشار علیه آمریکا و متحدانش در منطقه آفات میانمدت و درازمدت راهبردی دارد و امنیت و منافع ملی ایران را به مخاطره میافکند، دوری گزیدن از مسکو و کمرنگ شدن مناسبات میان دو کشور نیز عواقب خاص خود را در پی خواهد داشت. بنابراین در شرایطی که روسها به صراحت عنوان کردهاند که سیاست خارجی خویش را برپایه واقعگرایی و مصلحتگرایی طراحی کرده و در این راستا فارغ از رهیافتهای ایدئولوژیک فقط به منافع ملی کشورشان توجه خواهند کرد دلیلی ندارد که سیاست خارجی ایران نیز خارج از این چهارچوب طراحی شود. بنابراین ایران باید در قبال روسیه یا هر کشور دیگر اصل مقابله به مثل را در کنار تاکتیکهای مختلف در خدمت راهبردهای کلان خود قرار دهد. بیشک با طرح و اجرای یک استراتژی تلفیقی و با تاکید بر موقعیت ژئوپولتیک و نفوذ ایران در جهان اسلام میتوان به رقابت و همکاری پایاپای با روسها پرداخت و دیگر شاهد بهانهتراشی آنها در قبال مسائل گوناگون همانند مساله راهاندازی نیروگاه اتمی بوشهر نبود. به ویژه با توجه به نقش غیرقابل انکاری که رآکتور بوشهر در توسعه برنامههای هستهای ایران دارد، به نظر میرسد که امتناع روسها از عملیاتی شدن آن بیش از آنکه معلول مسائل مالی باشد، به واسطه سیاست امتیازگیری روسها از غرب در برابر ایران صورت گرفته است. در واقع روسها برای آنکه از یک سو شدت فشارهای آمریکا را کاهش دهند و از سوی دیگر از عرصه تعاملات جهانی قدرتهای بزرگ خارج نشوند با بهانههای مختلف سعی در تغییر مواضع خود در قبال برنامه هستهای ایران دارند و در این بین کارشکنیهای آنها در تکمیل و راهاندازی نیروگاه بوشهر صحت ادعای فوق را ثابت میکند.