تاریخ انتشار : ۱۳ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۳۲۲۲۵

سیدیاسر جبرائیلی

سپتامبر سال 2001 است. جرج بوش یک سال است که با رای دادگاه حکومت آمریکا را در دست گرفته است. مدتی است که آتش جنگ سرد فرونشسته، هیمنه ابرقدرت شرق درهم ریخته و آنها که زندگیشان در برق انداختن کفش ابرقدرت‌ها خلاصه می‌شود، در جست‌و‌جوی اربابند.

بوش به یکی از نزدیکانش گفته است که پدرم در جنگ خلیج‌فارس حماقت کرد، او باید آتش جنگ را می‌افروخت و کار صدام را یکسره می‌کرد... تا شعله جنگ، افسار ماشین جنگی آمریکا را به دست او می‌سپرد و اینگونه ما بر جهان حکم می‌راندیم. مهمات کارخانه‌های اسلحه‌سازی آمریکا باد کرده و جمهوریخواهان که بزرگترین سهامداران این کارخانه‌ها هستند، رو به روشکستگی می‌روند.

در آن سو، سازمان جاسوسی آمریکا گزارش داده که برنامه انرژی ایالات متحده شکست خورده و یک «بحران انرژی» در پیش است. کشورهایی که طعمه استثمار واشنگتن بودند، حال دیگر سرخم نمی‌کنند، چپ‌گرایان در آمریکای لاتین در آستانه به دست گرفتن قدرت هستند و محل تولید یک سوم واردات نفتی آمریکا به دست دشمنان واشنگتن افتاده است. انقلاب اسلامی ایران، عروسک آمریکا در خاورمیانه را سرنگون کرده و لوله انتقال نفت مفت به آمریکا شکسته است. باید چاره‌ای اندیشید...

ناگهان روز یازدهم فرا می‌رسد. 1422 سال است که اسلام ظهور کرده و از بدو ظهور در مقابل یهودیان جاهل ایستاده است. اما گویا امروز، روز پیوند اسلام با صهیونیسم است! حال باید یک مسلمان! به نام بن لادن یهودیان را خبر کند که آی! از برج‌های تجارت جهانی خارج شوید که هواپیماهای القاعده می‌آیند تا واقعه‌ای بیافرینند و قتل‌عام کنند و... شما یهودیان که قرن‌هاست دشمن هر چه مسلمان است بوده‌اید، مبادا کشته شوید!

بن‌لادن کیست؟ می‌گویند زمانی شریک تجاری جرج بوش بوده است. عکسش هم در کنار برژینسکی مشاور امنیت ملی آمریکا در دوران جنگ سرد، به چشم می‌خورد.

برژینسکی‌ها بن لادن را تا دندان مسلح کردند تا سدی باشد در برابر نفوذ شوروی به افغانستان. حال همین بن لادن باید دستاویزی باشد برای اینکه پای یهودی‌ها حاکم بر آمریکا به استراتژیک‌ترین نقطه جهان یعنی خاورمیانه باز شود و امنیت اسرائیل تامین گردد. چه پیوندی؟! نجات یهود از معرکه روز یازدهم و کمک به یهود برای سلطه بر جهان، به نام اسلام!

برج‌های دوقلوی تجارت جهانی در شهر نیویورک فرو می‌ریزد هزاران نفر قتل عام می‌شوند. بعدها مشخص می‌شود که نه بن‌لادنی در ماجرا بوده و نه تروریسمی، اما پرچم «یا با مایید و یا با تروریست‌ها» برافراشته شده و رسانه‌های وابسته به یهود هر روز در بوق و کرنا می‌کنند که همین روزهاست تروریست‌ها یک بمب اتم به سوی آمریکا بفرستند و ابری قارچ مانند بر فراز نیویورک سبز شود. مردم در هراسند...

بوش سراغ کارخانه‌های اسلحه‌سازی می‌رود؛ میلیاردها دلار پول مردم آمریکا را به جیب جمهوریخواهان واریز می‌کند؛ بمب‌های 40 تنی‌اش را به کار می‌گیرد و به دنبال بن‌لادن، یک کشور را با خاک یکسان می‌کند. هزاران هزار افغانی رنج کشیده بی‌خانمان می‌شوند و در خون خود می‌غلتند تا شاید یکی از آنها بن‌لادن باشد. صدها هزار نیروی نظامی آمریکا و کشورهای «همیشه دست به سینه» به افغانستان می‌ریزند و همه به دنبال بن‌لادن می‌گردند و شش سال است که اورانیوم افغانستان را به تاراج می‌برند، شش سال است که تولید مواد افیونی چند ده برابر شده و نظامیان قاچاق می‌کنند و کار را به جایی رسانده‌اند که حامد کرزای رئیس‌جمهور افغانستان، هنگامی که می‌خواهد از اشغالگران سخن گوید، جلوی دوربین نمی‌تواند از سرازیر شدن اشک‌هایش جلوگیری کند... اما از بن‌لادن خبری نیست. که می‌داند؟! شاید این شریک قدیمی بوش، هم‌اکنون ریش‌هایش را تراشیده و تغییر چهره داده و در یکی از مرفه‌ترین هتل‌های واشنگتن با سهمی که از فروش مهمات جمهوریخواهان عایدش شده، خوش می‌گذراند.

دو سال بعد از حمله به افغانستان، بوش با شعار آزادی و دموکراسی و حقوق بشر و هر آنچه که در آمریکا یافت نمی‌شود، پرچم صلیبی دیگری برافراشت تا به قول خودش شر صدام دیکتاتور و سلاح‌های کشتار جمعی‌اش را از سر مردم عراق و جهان کم کند. مردم مظلوم عراق، به امید اینکه از دست خونخواری چون صدام رهایی می‌یابند، مقاومتی از خود نشان نمی‌دهند و بغداد سه روزه تسلیم می‌شود اما برخلاف آنچه بوش می‌گفت، در عراق نه سلاح کشتار جمعی بود و نه بمب اتم! کلنگ سفارتخانه‌ای به بزرگی شهر واتیکان رم در بغداد زده می‌شود تا بوش بتواند از آنجا بر عراق حکومت کند. سفیر آمریکا با سران تروریست‌ها و بعثی‌ها معامله می‌کند که «شما منافع ما را تامین کنید، ما هم منافع شما را!» شما هر روز مردم را به خاک و خون بکشید تا ما به بهانه امنیت (چه واژه پستی شده این امنیت!) نفت عراق را به تاراج ببریم و سهم شما هم در حاکمیت محفوظ است.

در عراق انتخابات می‌شود. اما نه... خواسته واشنگتن عملی نشده و دموکراسی برای منافع امپریالیسم نتیجه معکوس داده است. رهبران عراق در مقابل آمریکا سر خم نمی‌کنند و به فکر مردم خویشند. بوش به پایان دوران ریاست جمهوری خویش نزدیک می‌شود و هنوز به اهدافش دست نیافته است.

افکار عمومی آمریکا و جهان او را منفورترین رئیس‌جمهور می‌دانند و یارانش هم یک به یک از او فاصله می‌گیرند تا مبادا بوی «تعفن سیاسی» بوش به آنها هم سرایت کند و سکه‌شان در حیات سیاسی آمریکا از رونق بیفتد.

ماشین جنگی آمریکا در گل فرو رفته و دیگر نه راه پس دارد و نه راه پیش. دموکرات‌ها از فرصت بهره جسته‌اند و پس از 12 سال دوری از حاکمیت بر کنگره، توانسته‌اند به اکثریت نسبی دست یابند. آنها می‌خواهند با دست یازیدن به همین «جنگ و ناکامی»، در انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 نیز پیروز شوند. باید چاره‌ای اندیشید. میلیاردها دلار پول مردم بحران‌زده آمریکا، جان هزاران عراقی و افغانی و صدها سرباز آمریکایی... همه از دست رفته است. اما در نگاه بوش و یاران جمهوریخواهش، اینها اهمیتی ندارد. آینده مهم است! نباید در انتخابات 2008 شکست خورد. باید اعلان کرد که ما در جنگ پیروز شدیم و برای جلب نظر رای‌دهندگان آمریکایی، قسمت عمده نیروها را تا زمان انتخابات از عراق بیرون کشید و همه شکست‌ها و ناکامی‌ها را به گردن دموکرات‌ها انداخت که «آنقدر سنگ‌اندازی کردید که نتوانستیم به همه اهدفمان دست یابیم...»