تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۵:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۳۲۲۶۳

علی عیسی‌پناه

همه آنهایی که به نسل اول و دوم ایران پس از انقلاب متعلقند، میرحسین موسوی را می‌شناسند. کسی که پس از بحث و گفتگوهای بسیار بر مسند نخست‌وزیری جمهوری اسلامی ایران تکیه زد و هشت سال را که تمامش تقریباً در جنگ گذاشت، نخست‌وزیر جمهوری اسلامی ایران ماند، تا سرانجام با تغییر قانون اساسی و حذف نهاد نخست‌وزیری، آخرین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی ایران باشد.

آنچه بر اهمیت شخصیتی مانند میرحسین موسوی می‌افزاید، نه تنها کوله‌بار هشت سال نخست‌وزیری، آن هم در سخت‌ترین شرایط (جنگ) است، بلکه این هم هست که میرحسین موسوی نخست‌وزیر کابینه‌ای بود که ریاست جمهوری‌اش بر عهده آیت‌الله خامنه‌ای بود. همین که کسی هشت‌ سال نخست‌وزیر و نزدیک‌ترین دستیار و مشاور شخصیتی بوده باشد که امروز رهبری جمهوری اسلامی ایران را بر عهده دارد، به اندازه کافی بر اهمیت او می‌افزاید. هر چند که میرحسین موسوی خود، سال‌هاست که پس از کناره‌گیری از نخست‌وزیری، گوشه‌ای اختیار کرده و سر خود را با فرهنگ و هنر گرم می‌کند.

با این حال نمی‌توان گفت که میرحسین موسوی تمام سال‌های پس از نخست‌وزیری را از سیاست دور بوده است. او دست‌کم هشت‌ سال ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی را مشاور عالی او بود و روزگارش را در ساختمان‌های ریاست جمهوری می‌گذراند. در تمام این سال‌ها هم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده است به حکم رهبری.

گرچه که در سال‌های اخیر کمتر در جلسات مجمع شرکت می‌جست، شاید به قهر، اما میرحسین موسوی آن‌قدر آدم مهمی بوده و هست که در آستانه هر تحول سیاسی در کشور، نامش به سرعت سر زبان‌ها بیاید و از آنجا که خودش در طول سال‌های گذشته کمتر موضع سیاسی آشکاری گرفته است، هر جناحی تلاش می‌کند او را به نفع خود مصادره کند.

دوازده سال است که اصلاح‌طلبان و چپ‌ها از میرحسین موسوی دعوت می‌کنند وارد گود انتخابات ریاست جمهوری شود؛ یک‌بار سال 1376 که او خیلی زود پاسخ منفی داد و یک‌بار هم در سال 1384 که کم‌کم داشت راضی می‌شد، اما آخرالامر بار دیگر منصرف شد. او بی‌تردید یک سیاستمدار است و از رقابت و مبارزه نمی‌هراسد. بنابراین دلیل نیامدنش ترس از رقابت و مبارزه سیاسی نبود. دلایل دیگری داشت که مانده‌ایم تا روزی خودش اعلام کند.

اول‌ بار، در سال 1376، وقتی نیامد و به درخواست چپ‌ها پاسخ منفی داد، چپ‌ها زیاد نرنجیدند. بلافاصله سیدمحمد خاتمی را جایگزین او کردند و از عکس‌های میرحسین موسوی در کنار خاتمی استفاده کردند تا رای بالای خاتمی نشان دهد که اگر میرحسین موسوی خودش می‌آمد، احتمالاً بیش از خاتمی رای می‌آورد. اما بار دوم چپ‌های دیروز و اصلاح‌طلبان امروز، از او رنجیدند، چرا که بد وضعی بود، خطر از دست دادن ریاست جمهوری به شدت احساس می‌شد و از دیگر سوی میانه اصلاح‌طلبان با خودشان چنان شکرآب شده بود که هر کسی ساز خودش را می‌زد. اینجا بود که به فکرشان رسید میرحسین موسوی را بیاورند، چرا که فقط او می‌توانست اصلاح‌طلبان را بار دیگر دور هم جمع کند و اتحاد و ائتلافی میانشان پدید آورد.

به ویژه که پیروزی او این‌بار هم همچون گذشته قطعی به نظر می‌رسید. بنابراین وقتی برای بار دوم جواب منفی داد و اصلاح‌طلبان را در وضعیت نابسامان خود رها کرد، همه از او رنجیدند، بسیاری بر این باور بودند که میرحسین موسوی با این پاسخ منفی، دیگر، تمام شده است، دیگر کسی سراغش را نخواهد گرفت، رفت تا به تاریخ بپیوندند.

اما مطرح شدن دیگر باره نام او این روزها، باز هم نشان از اهمیت بسیارش دارد.

چندی پیش به ویژه پس از سخنرانی میرحسین موسوی در سالگرد شهادت آیت‌الله بهشتی که در آن از وضع اقتصادی کشور انتقاد کرده بود و البته که فراخوانده بود به بازگشت به ارزش‌های اقتصادی و اجتماعی انقلاب اسلامی، از جمله عدالت اجتماعی، خیلی‌ها این نشانه‌ها را علایمی دانستند که میرحسین موسوی تصمیم گرفته است نقش فعال‌تری را در عرصه سیاسی کشور برعهده بگیرد.

این‌بار اما دیدگاه‌های او باعث شد برخی از محافظه‌کاران و راست‌گرایان سخنان او را مهر تاییدی بدانند بر رویه‌ای که محمود احمدی‌نژاد پیش گرفته است. چرا که میرحسین موسوی نیز مانند محمود احمدی‌نژاد، از عدالت سخن گفت‌ و بازگشت به ارزش‌ها و اصول انقلاب اسلامی، اما همگان خوب می‌دانند که میرحسین موسوی اساساً به ارزشی‌ترین نیروهای چپ نزدیک است و در یک کلام نمی‌توان میان او و محافظه‌کاران راست‌گرا، تناسبی یافت.

حتی دم‌زدن‌ها از ارزش‌ها و اصول انقلاب میان این دو متفاوت است. از دیگر سوی طیفی از اصلاح‌طلبان که به نظر می‌رسد چندان تمایلی به مطرح شدن دوباره نام میرحسین موسوی ندارند، می‌کوشند میان او و اصلاح‌طلبان فاصله اندازند. در این میانه راست‌ها هم با این دسته همراه شده‌اند و بیش از پیش می‌کوشند میرحسین موسوی را یک اصول‌گرای تمام‌عیار ( به معنای سیاسی رایج و امروزی‌اش در ایران) نشان دهند.

بی‌تردید بخش‌هایی از هر دو طرف مایلند که میرحسین موسوی برای همیشه نامش از صحنه سیاسی ایران حذف شود و دیگر کسی یاد او نیفتد. هم آن دسته که خود را اصلاح‌طلب می‌دانند و از ترس از دست دادن موقعیت‌هایی که ممکن است نصیبشان شود، از میرحسین موسوی می‌ترسند و هم راست‌گرایانی که امروز طرفداران مهندس شده‌اند. هر دو پروژه حذف او را پی می‌گیرند. اما همین که امروز هم نام او مطرح شده است و حتی بسیاری از اصلاح‌طلبان می‌کوشند او را یکی از محورهای اصلی ائتلاف و اتحاد او قرار دهند، نشان می‌دهد که میرحسین موسوی همیشه یک چهره سیاسی با نفوذ و قدرتمند بوده و خواهد بود. او به تنهایی بی‌ آن‌که نیازمند اصلاح‌طلبان یا اصول‌گرایان باشد، قدرتمند است و قدرتی دارد که به نظر می‌رسد زمان برای بهره‌گیری از آن فرا رسیده باشد. شاید هم به این دلیل است که پروژه تخریب منفی و تخریب مثبتش آغاز شده است و اگر میرحسین این‌بار هم کنار بکشد و نجنگد شاید نه تنها خود را، بلکه بسیاری از امیدهای مردمی را به تاریخ خواهد سپرد.