مهدی فولادگر
اندیشیدن درباره دموکراسی در ایران، حداقل عمری یکصدساله دارد؛ به رغم زمان طولانی و تلاش گسترده فکری، اما «معماری دموکراسی» در ایران، نه تنها فرجام پرثمر و موفقیتآمیزی نداشته که حاصل کار، بنایی کج و کوژ به نظر میرسد. اکثر پژوهشهای معاصر درباره ایران، قابل تبدیل و طرح در حوزه و ذیل بحث دموکراسیخواهی ایرانیان و احیاناً بنبست و عدم توفیق آن است. «دموکراسی» در ایران همچون بیشتر تجربههای مشابه، در برابر «استبداد» شاهنشاهی و برای تحدید قدرت بیمهار شاه، پدید آمد؛ با این تفاوت که به عنوان پدیدهای اندیشیده، برنامهریزی شده و با نهادها و لوازم خاص خود مورد توجه قرار نگرفت بلکه حاصل تلاش مقلدانه فرنگ رفتههایی بود که هر کدام نوع خاصی از دموکراسی را با برداشتهای خود، به ملغمهای بدل و به عنوان دموکراسی ایرانی، ترویج و توزیع کردند. به بیان دیگر، دموکراسی در کشور ما، نیمبند، بیمار و با پیشفرضهای غلط، متولد شد: میرزا ملکمخان با تکیه و متاثر از فلسفه فکری انگلستان، به مدرن کردن ایران و ایرانیان میاندیشید، آخوندزاده شناخت علمی و پوزیتیویسم را ترویج میکرد و ...تلاشهای روشنفکران برای استقرار دموکراسی به گشایش بحثهای ارزشمند اما کمدامنهای چون ترقی و عقلانیت، محدود شد.
در واقع تکیه و تاکید بیش از اندازه به مبانی فکری دموکراسی، روشنفکران را از توجه به دموکراسی به عنوان موضوعی جدا از تحولات معرفتی بازداشت. تولد دموکراسی در ایران، اما در بستر نهادهای دموکراتیک و خلق آدمیان دموکرات، امکانپذیر بود. موضوعی که مورد غفلت حاکمان اصلاحطلب و روشنفکران دگراندیش واقع شد. شکلگیری دولت تجددخواه اما مستبد پهلوی، آب سردی بر تلاشهای فکری این دسته از روشنفکران بود و نشان دادن با پذیرش معرفت جدید و تاکید بر تجدد، ضمانت کافی برای جامعه و حکومت دموکرات وجود ندارد. چنانچه گرایش آتاتورک به سکولاریسم و تاکید ناصر بر مدرنیته مانع پیدایش دولتهای ضددموکراتیک نشده بود؛ دولت مرحوم مصدق نیز نتوانست از درون تجربه دموکراسی محدود، به نهادینه کردن توسعه سیاسی در ایران اقدام کند. این روند و برداشت نادرست و ناقص از دموکراسی تداوم یافت تا در آزمونی دوباره با رای مردم به محمد خاتمی، آغاز تجربیاتی نو نوید داده شد. تئوریزه کردن مقولات فلسفی و تصویر فکری و تئوریک از مقولاتی مانند جامعه مدنی، لیبرالیسم و سکولاریسم، کوششی بود برای گسترش و تعمیق دموکراسی؛ اما از توسعه تشکیلات مدنی و نهادهای دموکراتیک غفلت شد و گام زدن در مسیر بیپایان گذشته استمرار یافت. از گسترش بحث و گفتوگو میان شهروندان در حوزه عمومی و جامعه خبری نشد و باز نخبهگرایی بر سر دموکراسی، بلانازل کرد. بدون شک گسترده شدن فضای عمومی و شرکت عاشقانه اقشار بیشتری از مردم در حوزه عمومی و در نتیجه تعمیق جامعه مدنی، میتوانست دموکراسی را ریشهدارتر کند. دموکراسی را اگر مشارکت گسترده شهروندان در تعیین و تعریف سرنوشت سیاسی خود بدانیم، نیازمند گسترش نهادها، حوزههای اجتماعی و سیاسی و روابطی است که حضور شهروندان را در حوزه عمومی افزاش دهد.
این باور رایج در میان فعالان سیاسی وجود دارد و به نکتهای قطعی در میدان سیاسی تبدیل شده که تنها راه «تست دموکراسی» از انتخابات و پارلمان میگذرد. هرچند در کشور ما انتخابات تنها تجلیگاه و نمودار دموکراسی است اما اصلاحطلبان اگر بخواهند با عبور از پیشفرضهای فکری و بدون درگیر شدن در مباحثات بیحاصل کلامی، گامی عملی در تعمیق و گسترش دموکراسی بردارند، چارهای جز این ندارند که از دموکراسی مینیمال (حداقلی – انتخاباتی) گامی فراتر نهند. حرکت در این مسیر اما با محدودیتهای فراوان روبهروست و بیش از هرچیز باید همراهی فرهنگی و فکری جامعه را با خود داشته باشد. به هررو و با تمام تبعات پیشرو از دموکراسی ناتمام در ایران، نباید ناسپاسی کرد و تلاش گسترده دموکراسیخواهان را نادیده انگاشت. به قول فیلسوف آمریکایی، جان دیویی «چاره دردهای مزمن و تاریخی دموکراسی، دموکراسی بیشتر است»، البته با اقتضائات و شرایط بومی ایران. چرا که دموکراسی ایرانی، با همه معایبش بهترین امید برای بخش بزرگی از مردم ایران است و باید تقویت شود.