تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۵:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۳۲۲۸۳

 محمدحسن ملایانی

نخستین خصوصیتی که جهان پس از جنگ دوم را، نسبت به گذشته آن متفاوت می‌سازد، فرایند گسترده‌ی اشاعه یا فرهنگ‌پذیری است که از سوی چند قطب جهانی به سوی پیرامون به حرکت درآمده است. تغییرات و دگرگونی این قطب‌ها؛ یعنی «جهان‌ فرا صنعتی» حاصل از انقلاب انفورماتیک، و فرآیند تراکم پراکنش جریان اطلاعات، شناخت را به مثابه عامل اسلامی شکل‌گیری قدرت، به صورت پی‌آمدهایی اغلب نامنظم و غیرقابل پیش‌بینی به سایر نقاط منتقل کرده است. این انتقال که در ابتدای تصور می‌شد انتقالی «یک سویه» و «قطبی» و «بدون بازگشت» است، خود را به مثابه فرآیندی «چندسویه»، «موقت» و «بازگشت‌پذیر» یا به عبارت دیگر نوعی پیچیدگی غیرقابل مدیریت و با چشم‌اندازهایی همان اندازه خطرناک و غیرقابل پیش‌بینی، مطرح می‌کند.

جهانی شدن، نامی که بر این گذاشته شده است، نامی است در آن واحد هم گویا و هم بسیار ساده‌انگارانه.

اگر در واقعیت خواسته باشیم از فرایند جهانی شدن سخن بگوییم، بهتر است که شکل‌گیری و ظهور «جهان» را از خلال فرایند گسترده‌ی اشغال نظامی – استعماری آن در طول قرون پس از رنسانس و تثبیت اشکال سیاسی (دولت ملی)، اقتصادی (بازار)، اجتماعی (نهادهای مدنی) و فرهنگی (رسانه‌ها) مطرح کنیم و نه جهانی شدن یک فرهنگ؛ یعنی، فرهنگ غرب را (گیدنز 1378؛ وایزمن 1998، واترز 1995). از این نقطه‌نظر به مفاهیمی چون «غربی شدن» و حتی «آمریکایی شدن» که در تعبیری سخت‌تر «مک دونالدی شدن» نیز آمده است، حاصل مبالغه‌ای شاید ناخواسته و بیشتر با اهداف سیاسی بر بیرونی‌ترین لایه‌های واقعیت ظهور «جهان» بوده‌اند. با توجه به عمق پیدایش چنین مفهومی، باید آن را از اشکال دیگر «جهان شمولیت» (یا جهان‌روایی) Universalism همچون ایدئولوژی‌های گوناگون دینی و اومانیسم‌های متفاوت و حتی ضد اومانیسم‌های بعدی جدا ساخت (لاتوس، 1381؛ آرس ولانگ، 2000).

«جهان ایدئولوژیک»، حاصل اشغال نظامی «جهان فیزیکی» بوده است؛ یعنی، جهانی تکنولوژیک یا جهانی که از منطقی ویژه پیروی می‌کند واصل و اساس آن در پارادایم علمی ریخته شده است. این منطق دارای قوانین و ضوابطی خاص خویش است، که لزوماً قابل انطباق با واقعیت‌های بیرونی نیستند. حتی می‌توان ادعا کرد که این پارادایم، عمدتاً هدف تخریب و بازسازی جهان بیرونی فرایند از شکل انداختن ((Deformation و سپس «دوباره شکل دادن» (Reformation) جهان را پس می‌گیرد.

بنابراین جهانی که حاصل این فرایند است، بر چند واقعیت بنا شده است و در حقیقت از خلال چند واقعیت در برابر طبیعت می‌ایستد. این واقعیت‌ها را می‌توان در مفاهیمی چون: جهان، بشریت، جهان، دولت، بازار، جامعه، رسانه‌‌ها، اقوام، سنت و مدرنیته مشاهده کرد؛ که هر یک از آنها سطح یا سطوحی از «تعلق» را می‌سازند، که به گونه‌های مختلفی دارای قدرت کنترل و مجازات می‌شوند؛ به صورتی که اشکال متفاوت برداشت نسبت به آنها، تبعیت یا عدم تبعیت از آنها، به دنبال خود، پی‌آمدهای مشخصی را در سطح زندگی روزمره؛ یعنی، در پراکسیس (عادت) افراد به همراه می‌آورد (فکوهی، 1378و 1379).

فرایند ظهور جهان به پیدایش تعداد بی‌شماری «هویت» و تعداد بی‌شماری «خودبودگی» (Selfhood) و دیگربودگی» (Otherhood) انجامیده است؛ و این مجموعه را از خلال آخرین مرحله‌ی خود، یعنی مرحله‌ی تکه‌تکه شدن عمومی جهان (Fragmentation) و ساخت یک موزاییک عمومی از فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌ها دریافته است. مجازی بودن این واقعیت، بیش از آن که در چارچوب مبحث واقعیت مجازی قرار گیرد – که در جای خود اهمیت دارد – یک مجازی بودن از دینامیسم پیچیدگی است، دینامیسمی که هر هویتی را به یک دیگر بودگی و هر دیگر بودگی را به یک هویت تبدیل می‌کند و در نهایت، هزگر نمی‌توان فهمید که آیا در مقابل یک «هویت» قرار داریم یا در برابر یک «دیگر بودگی»؟ پس چگونه می‌توان رابطه‌ای منطقی میان دو سطح «پنداشت» و «پراکیبس» میان این دو برقرار کرد (لانگ، 2000؛ اریکسون، 1968 تاملینسون 1381). از آنجا که «جهانی شدن» به عنوان یک مساله عمده، سرتاسر جامعه جهانی را تحت تاثیر قرار می‌دهد، هرچه بیشتر در مورد آن بحث و گفت‌وگو شود، نتیجه‌گیری مطلوب‌تر خواهد بود.

بر این اساس، «جهانی شدن» را از منظرهای دیگر مرور می‌کنیم جهانی شدن Globalization)) موضوعی بحث‌انگیز، چند بعدی و در عین حال، مبهم است. ابهام مفهومی آن را باید در طرز تلقی «فرایند تعمیمی» و «پروژه تحمیلی» جست‌وجو کرد. از منظر نخست، جهانی شدن، فرایندی به شمار می‌آید که در اثر توسعه تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات الکترونیکی موجب فشردگی و تراکم جهان و تقویت خودآگاهی جمعی در میان ابناء بشر می‌گردد. بر این مبنا، جهانی شدن امری برآمده از تاریخ، فرایندی ریشه‌دار و فراگردی وسیع، گسترده و همه جانبه در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است که مرزهای ملی را در می‌نوردد و به عنوان واقعیتی در حال تکوین و تکامل و همچون رودی خروشان و در حال حرکت پرشتاب می‌گذرد و زمان و مکان را می‌فشرد و به یکدیگر نزدیک می‌کند. در رویکرد مزبور، جهانی شدن فرهنگی متضمن جریان آزاد عقاید، اطلاعات، تصورات و دانش‌هاست که با در برگرفتن همه ابعاد زندگی، ذهنیت‌ها و عینیت‌ها را تحول می‌بخشد و با انسجام ارگانیکی جهان و تبدیل آن به «ما»ی بزرگ در اثر وابستگی اجزای جهان ناشی از ارتباطات شبکه‌ای، گشودگی فرهنگی و تقابل فرهنگ‌ها به اقتباس از یکدیگر را به ارمغان می‌آورد. از منظر دوم، جهانی شدن، همانا جهانگرایی (Globalism) یا طرح و مهندسی اجتماعی در سطح کلان سیستمی است که ایدئولوژی هژمونیک ((Hegemonic غرب را افاده می‌کند و یا تکیه بر بنیادهای نئولیبرالیسم و پست مدرنیسم، درصدد فراگیر کردن شیوه زندگی آمریکایی (American way oflife) و غربی کردن انسان‌ها Westernization)) و ترویج فرهنگ مصرف و جنسیت از طریق وارد کردن فرهنگ هالیوودی به کشورها به وسیله ماهواره‌ها و رسانه‌های ارتباط جمعی است. براساس رویکرد مزبور، غرب سعی دارد با بهره‌گیری از فن‌آوری ارتباطات ماهواره‌ای و دیجیتالی، آن را در مسیر سردمداری تمدن اطلاعاتی و سیطره‌جویی در سایر کشورها در دهکده جهانی مک‌لوهان و در موج سوم آلوین تافلر به کار بندد و از رهگذر یکسان‌سازی فرهنگی و یکپارچه‌سازی ارزشی، فرهنگ جهانی و استعلایی غرب را در کشورهای جهان از طریق ماهواره‌ها تحمیل کند، هنجارهای خود را حاکمیتی فراگیر بخشد و جهان‌گرایی فرهنگی را بر تک هنجاری‌طلبی آمریکا در امپراتوری جهانی جدید، استوار سازد.

با عنایت به رویکرد مزبور است که نوشته حاضر سعی دارد دو نگرش خوش‌بینانه و بدبینانه به مقوله جهانی شدن و تاثیر آن بر هویت ملی را تجزبه و تحلیل نماید. در رویکرد نخست جهانی شدن نه تنها به تضعیف هویت ملی منجر نمی‌شود بلکه با حفظ آن به عنوان واسطه و میانجی میان خرده فرهنگ‌ها فرهنگ جهانی، درصدد شکل‌دهی به آن اساس الگوی تعامل مبتنی بر هم‌جوشی فرهنگ‌ها و خارج ساختن آن از حالت تنگ و متعصب نژادی و قومی است. براساس رویکرد دوم، جهانی شدن، هویت ملی را تضعیف می‌کند. چرا که خواهان یکسان‌سازی فرهنگ‌ها و ادغام فرهنگ‌های بومی و محلی در فرهنگ جهانی مسلط است به گونه‌ای که هویت‌های فراملی و فروملی به هویت‌های ملی غالب و چیره شوند و فرهنگ استعلایی و تحمیلی غرب موجبات از خود بیگانگی فرهنگی و در هم ریختگی اجتماعی کشورهای جهان سوم را فراهم آورد.

پژوهش‌ حاضر با تلقی هویت ملی به عنوان شکل اولیه هویت جمعی و بعد روانشناختی تعلق افراد و اعضای یک نظام سیاسی به باورها، انگاره‌ها، عقاید، ارزش‌ها، هنجارها، آیین‌ها، آداب و رسوم، نمادها، اسطوره‌ها و فناوری‌های مشترک و نیز ویژگی‌هایی که فرهنگ یک جامعه را از دیگر ملت‌ها و جوامع متمایز می‌سازد و با تلقی جهانی شدن به عنوان روندی تاریخی و دگرگونی مفهومی که تغییرات و تحولاتی را در برداشت‌ها، باورها، اندیشه‌ها و سلیقه‌ها ملت‌ها به همراه دارد و دامنه آن هویت فرهنگی را نیز فراگرفته است، در پاسخگویی به این سوال اصلی که جهانی شدن چه تاثیری بر هویت ملی خواهد گذارد؟» و این سوال فرعی که «آیا جهانی شدن جانشین هویت‌های ملی و محلی می‌شود یا با آنها به تعامل برخواهد خاست.» به تبیین این فرضیه خواهد پرداخت که جهانی شدن از یک سو سبب تضعیف هویت ملی و از سوی دیگر موجب تقویت هویت فرهنگی خواهد شد. با توجه به پذیرش این نکته که جهانی شدن با ایجاد تغییر و تحول در هویت‌های ملی «یکپارچگی در عین حال گسل» را موجب خواهد شد، آثار مثبت و منفی جهانی شدن به عنوان متغیر مستقل و هویت ملی به عنوان متغیر وابسته تبیین می‌گردد و نهایتاً راهکارهایی جهت تقویت هویت فرهنگی ملت‌ها براساس مدیریت تغییر یا مدیریت دانایی پیشنهاد می‌شود.

الف) آثار مثبت جهانی شدن بر هویت فرهنگی: از دیدگاه نظریه‌پردازان خوش‌بین، فرایند جهانی شدن موجب گسترش امکانات حمل و نقل و ارتباطات، اطلاع‌رسانی، مخابرات و مسافرت در سراسر جهان، گسترش روزافزون فن‌آوری‌های نوین اطلاعاتی مانند کتابخانه الکترونیکی، دانشگاه‌های مجازی، پست الکترونیکی و گروه‌های خبری، افزایش امکان استفاده از منابع محاسباتی و اطلاعاتی میزبان‌های از راه دور، فراگیرشدن شبکه‌های اطلاع‌رسانی و وسایل ارتباط جمعی و وقوع پیشرفت‌های اساسی در شبکه‌های رایانه‌ای شده است که استفاده از منابع و اطلاعات را در اقصی نقاط سهل و ممکن می‌سازد و به ارتقای دانش بشری و تفاهم ابنای بشر کمک و مساعدت می‌کند. از این منظر، فرایند جهانی شدن موجب ادغام مردم جهان در درون یک جامعه واحد جهانی و ارتقای همبستگی و پیوستگی آنان می‌گردد و با نزدیک کردن افراد و جوامع بشری به یکدیگر، تشدید و تقویت روابط فرهنگی در ورای مرزها را موجب خواهد شد. از نظر رابرتسون، جهانی شدن موجب فشردگی جهان و تشدید آگاهی جهانی به عنوان یک کل می‌گردد و از دیدگاه آلوین تافلر، ارتباطات به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای توسعه‌دهنده جهانی شدن در موج سوم تمدنی و بشر و در عصر دانایی، موتوری محرک و راهی برای انتقال کالا، خدمات، نیروی کار، سرمایه و اطلاعات میان ملت‌ها خواهد بود و براساس تلقی امانوئل ریشتر، جهانی شدن به سان شبکه‌ای ارتباطی، انسان‌های پراکنده را به یکدیگر متصل می‌کند. از این رو، آثار مثبت جهانی شدن را می‌توان تسریع تحرک اجتماعی، گسترش علوم و دانش بشری، افزایش ارتباطات، امکان فزاینده تبادل دیدگاه‌ها، درک متقابل فرهنگ‌ها و رفع سوءتفاهم‌ها میان ملت‌ها، ارتقای ارزش‌های مشترک ذهنی و احساسی تعلق انسان‌ها به اجتماع کلی دانست که به گسترش و تقویت همکاری و همفکری ملت‌ها و گشودن درهای استقبال به سوی هویت‌های فرهنگی متکثر منجر می‌شود. بنابراین، تقویت محلی‌گرایی فرهنگی (Cultural Localism) در پروسه تعمیمی جهانی شدن جستجو کرد.

ب) آثار منفی جهانی‌سازی بر هویت ملی – از دیدگاه نظریه‌پردازان بدبین، پدیده جهانی‌سازی افادۀ ایدئولوژی هژمونیک غرب را می‌کند که در ایدئولوژی نئولیبرالیسم، رویکرد سکولار و رهیافت معتقد به پایان عینیت Objectivity)) و فاتحه کندوکاو و جست‌و‌جو lnqiry)) مبتنی است. از این منظر، کشورهایی چون ایالات متحده با بهره‌گیری از واقعیت انقلاب اطلاعات و ارتباطات در دهکده جهانی و آمیختگی و اتحاد ارتباطات، درصددند آن را در مسیر سردمداری تمدن اطلاعاتی و سیطره‌جویی در کشورهای دیگر به کار بندد. در واقع، غرب با گسترش ارتباطات در دهکده جهانی و آمیختگی و اتحاد ارتباطات الکترونیکی با شبکه جهانی سرمایه‌داری، درصدد ترویج ایده فرهنگ جهانی است. در عرصه اجتماعی، جهانی شدن دربرگیرنده فرایندهایی از قبیل مهاجرت‌های پنهان، جنایت سازمان یافته فراملی، گسترش تبهکاری و جرم در سطح بین‌المللی و شیوع روزافزون قاچاق انسان و مواد مخدر از سوی گروه‌های پنهان و مافیای جهانی است که به سقوط و اعتیاد منجر می‌شود. در عرصه فرهنگی، جهانی شدن، نابرابری و شکافی عمیق را بین داراها و  ندارها havenot)  have )  ایجاد می‌کند که در اثر شکاف فزاینده تکنولوژیک بین کشورهای متَروپل و حاشیه، شاهد فرار مغزها از کشورهای در حال توسعه به کشورهای پیشرفته خواهیم بود. در واقع تسلط قدرت‌های بزرگ بر دنیای تجارت، فرهنگ، اطلاعات و ارتباطات موجب می‌شود که جهانی‌سازی منجر به یکسان‌سازی فرهنگی در اثر افزایش سلطه‌جویی‌ها و مداخله‌طلبی‌های آنان گردد. مانو کاستل معتقد است «جهان‌گرایی، جامعه‌ای شبکه‌ای است که در ادامه سرمایه‌داری به پهنه اقتصاد و فرهنگ متکی می‌شود.» از این منظر، جهانی شدن، اوج سلطه‌گری سلطه‌پذیری است و اوج پیروزی سرمایه‌داری به شمار می‌آید به گونه‌ای که سرمایه‌داری در شمال (مرکز) از رهگذر ابزارهای نوین، دولت‌های پیرامون (جنوب) را جلب خود می‌کند و بی‌ثباتی فرهنگی، ارزشی و هویتی را در جنوب ایجاد خواهد کرد. به عبارت دیگر، جهانی شدن، گام سوم استثمار است و پوششی لیبرالیستی بر مفاهیمی چون امپریالیسم و استعمار نو به شمار می‌آید که در اثر مدرنیزاسیون، به بحران‌هایی در نظم جهانی شامل اتمی شدن، صنعتی شدن،مادی‌گرایی و مصرف‌گرایی منجر می‌شود و نفوذ فرهنگ غربی را در کشورهای جهان سوم به دنبال خواهد داشت. خلاصه این که در پدیده جهانی شدن، سهمی یکسان برای کشورهای جنوب و شمال وجود ندارد چرا که غرب با تلقی مرکز – محوری، درصدد سلطه و جهانگشایی فرهنگی از طریق ادغام‌سازی، همگن‌سازی، و یکسان‌سازی فرهنگی، یکپارچه‌سازی هنجاری و تحمیل الگوهای بیگانه لیبرالی سکولار به کشورهای جنوب است. با توجه به آنچه که گذشت، مشخص می‌گردد که جهانی شدن شمشیری دو دم است که هم می‌تواند به عنوان چالش و هم به عنوان فرصتی فراروی جوامع جهان سوم از منظر هویتی تلقی گردد. حال با توجه به این که جهانی شدن فرایند یا پدیده‌ای است که با خود تغییراتی را به همراه دارد، طریق مناسب برای جوامع در حال توسعه در قبال آن، «مدیریت تغییر» است که اتخاذ بهینه این سیاست منوط به اعتماد به نفس، آگاهی از خود و اطلاع‌ از شرایط جدید جهانی است. بنابراین کشورهای جنوب باید از نتایج مثبت جهانی شدن استقبال کنند و از آثار مفید آن بهره‌ جویند. برای جلوگیری از به هدر رفتن فرصت‌های اطلاعاتی و ارتباطی، آمادگی لازم را کسب کنند و با ارتقای دانایی، دانش و فن‌آوری‌های اطلاعاتی، در جهت بهره‌برداری از دستاوردهای مثبت جهانی شدن اهتمام و تلاش لازم را مبذول نمایند. در این باره اتخاذ تدابیر لازم، برنامه‌ریزی دقیق، بهره‌مندی از کلیه امکانات، بسیج تمام منابع موجود، افزایش آگاهی‌های عمومی جامعه و توسعه شناخت جامع و تخصصی در سطوح مختلف تصمیم‌گیرندگان کشوری نسبت به ابعاد مختلف این فراگرد، امری ضروری می‌نماید. در غیر این صورت، واقعیات محیط عینی آنقدر فراتر از تخیلات محیط ادراکی خواهد رفت که ذهن ناآشنا را در دریای ارتباطات سرگشته خواهد ساخت؟

تا که قبول افتد و که در نظر آید؟