تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۵:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۳۲۲۹۹

سلیمان دعویسرا

دوربین‌ها از چهره پوتین کنار نمی‌روند، در چند روز اخیر ولادیمیر پوتین بیشترین سهم عکس و تیتر رسانه‌های اروپا و امریکا را به خود اختصاص داد. روزی این اعتبار را سلف پوتین، میخائیل گورباچف از آن خود کرده بود اما شهرت امروز پوتین، ‌نه با گورباچف و نه با هیچ رهبر و سیاستمدار روس قابل قیاس نیست. پوتین نسبت به همه زمامدارانی که در کاخ سرخ تزارها، سودای قدرت‌نمایی جهانی را داشته‌اند، نشان داد که از همه زیرک‌تر است یا دست‌کم قواعد بازی با حریفان غربی را بهتر می‌شناسد. درست است که تیمی از کارکشتگان وفادار روس، پوتین را در این مبارزه همراهی می‌کنند اما همه حریفان در این جبهه رقابت تنها نقش‌ها و رفتار پوتین را زیر نگاه دارند و معتقدند که همه تصمیم‌ها در کرملین به او ختم می‌شود.

درک سرسختی‌های این روز پوتین چندان دشوار نیست، رهبر کرملین را جمعی از مخالفان سرسخت‌تر در داخل و خارج احاطه کرده‌اند که به هیچ طریقی حاضر به سازش نیستند و به چیزی کمتر از کنار رفتن او و تشکیل یک جمهوری لیبرال در فدراسیون بزرگ روسیه رضایت نمی‌دهند. اگر به مجموعه تصویرها و گزارش‌های هولناکی که روی آنتن‌های پر قدرت «بی‌بی‌سی» یا «سی‌ان‌ان» درباره ستیز پوتین با مخالفانش پخش می‌شود نگاه افکنیم، آنگاه می‌شود فهمید که چرا مرد اول کرملین با صورتی اخم‌آلود و ابروهای درهم کشیده در برابر دیپلمات‌های اروپا و آمریکا ظاهر می‌شود.

برای همین شاید بزرگ‌ترین دلخوری پوتین از اپوزیسیون این کشور این باشد که آنها مخالف سرسخت سیاست روسیه در آسیای مرکزی و حامی رواج حکومت‌های لیبرال در این منطقه هستند. اکنون که پوتین سیاست بازگشت به عرصه جمهوری‌های اقمار شوروی سابق را در پیش گرفته است، «اپوزیسیون لیبرال» را یک مانع جدی پیش روی خود می‌بیند. در حالی که پوتین سیاست منطقه‌ای جدید خود را نوعی خدمت به منافع ملی روسیه بزرگ می‌خواند اما مخالفان او از این بازگشت بوی سلطه و امپراتوری‌گری را استشمام می‌کنند.

با این اوصاف، این روزها همه مخالفان سیاست کرملین به انتظار یک اتفاق مهم نشسته‌اند. این اتفاق قرار بود در اتاق مذاکرات سران رخ دهد یعنی همان جلسه‌ای که در ویلای خاندان بوش برپا شد.

اپوزیسیون روسیه خود را بخشی از بازی بزرگی می‌دانند که از مونیخ آغاز شده و اکنون همه پایتخت‌های اروپا و غرب را در نوردیده است.

به باور کارشناسان روسیه، این کشاکش تا نقطه‌ای که آمریکا و روسیه به تفاهمی مشخص درباره تقسیم منافع در جماهیر شوروی سابق برسند، ادامه خواهد یافت.

به باور این ناظران، نزاع امروز روسیه با بلوک غرب از جنس اختلاف‌های روتین دولت‌ها نیست که در چند ملاقات یا روبوسی سیاسی حل و فصل شود. به همین دلیل جلسه ویلای بوش با همه لعاب صمیمانه‌اش، محکوم به شکست بود. این رقابت جوهره‌ای استراتژیک دارد، حلقه‌ای از رقابت‌های تاریخی است که درباره اعمال نفوذ بر یکی از کانون‌های ثروت و انرژی جریان دارد و به حکم تاریخ و تجربه، نتیجه نهایی این نوع رقابت‌ها را تنها معدل قدرت جهانی این کشورها رقم می‌زند یعنی آمریکا و روسیه، آنگاه خواسته خود را بر کرسی اثبات خواهند نشاند که کفه فتوحات و توفیقات سیاسی یکی بر دیگری سنگینی کند.

2 طرف اکنون در مرحله سنجش نیروها و یارگیری از کشورهای مجاور هستند. همه تلاش پوتین در این راستا پیش می‌رود که به یک قطب‌بندی منطقه‌ای برای عقب‌ راندن ماشین هجومی ناتو و آمریکا نایل شود. به همین دلیل است که این روزها اگر یکی از این کشورها بخواهد با روسیه پیمان مودت و همکاری ببندد، زیر تیغ فشارها و جنگ روانی اروپا و آمریکا قرار می‌گیرد و بالعکس، چنان که کشوری درصدد برآید تا مستقل از مسکو به سوی همگرایی بلوک غرب گام بردارد، باید خود را برای قهر و مجازات روسیه که بیشتر اقتصادی است، آماده کند.

شاید در تحلیل ابعاد این رویارویی،‌ آخرین گفته‌های «بوریس نمتسف» از رهبران مخالفان دولت روسیه بسیار روشنگرانه باشد. او می‌گوید: زورآزمایی امروز واشنگتن و مسکو در واقع مبارزه برای توسعه نفوذ در کشورهای آسیای مرکزی است و این مبارزه تا تعیین تکلیف توزیع فرصت و قدرت در این منطقه ادامه دارد.

نمتسف معتقد است که پوتین با نقشه فکری تزارها در سیاست خارجی پیش می‌‌رود: «ماهیت این مبارزه شدید برای کسی پنهان نیست که پوتین و کرملین بر این عقیده‌اند که سرشت سیاسی این منطقه با منافع روسیه پیوند خورده است. اگر به تاریخ بنگریم از زمان الکساندر دوم که آسیای مرکزی را زیر چتر نفوذ خود درآورد، این قلمرو تحت حمایت روسیه به شمار می‌رفت».

اما نکته مهمی که نمتسف و دیگر منتقدان پوتین به آن اقرار دارند این است که امروز سیاست تسلط بر آسیای مرکزی و قفقاز به دیدگاه غالب همه روس‌ها تبدیل شده است و اجماع نخبگان این کشور بر سر این سیاست چنان است که حتی پس از پوتین نیز امکان تغییر آن متصور نیست. نمتسف در توصیف چند و چون این تفکر می‌گوید: شاید این یک نوع نوستالژی از دوران شوروی باشد. چنین اندیشه‌ای را درباره قلمرو شوروی سابق نه تنها ولادیمیر پوتین در سر می‌پروراند، بلکه میلیون‌ها نفر از مردم روسیه نیز همین عقیده را دارند.

به همین دلیل این روزها هر گامی که پوتین برای عقد معاهدات سیاسی و امنیتی با جمهوری‌های مجاور بر می‌دارد با موجی از تشویق و تحسین رسانه‌ها و محافل این کشور مواجه می‌شود.

از موضع‌گیری دولت روسیه در بحران‌های اوکراین‌، گرجستان و یا پیمان‌های این کشور با کشورهای آسیای مرکزی از جمله تاجیکستان، بیشتر مردم روسیه جانبداری می‌کنند یا چنان که نمتسف می‌گوید: برای روس‌ها این مسأله ناپسند نیست که لشکرهای ارتش یا واحدهای امنیتی و اطلاعاتی آنان در نقاط مختلف آسیای مرکزی یا قفقاز استقرار یابند چون این‌ها لوازم روسیه مقتدر و بزرگ است. بنابراین مشکل بزرگ بوش و همه کسانی که امروز پای مذاکره‌ با پوتین می‌نشینند این است که او ماجرای حاکمیت روسیه بر جماهیر شوروی سابق را به یک موضوع حیثیتی تبدیل کرده است که بازگشت و عقب‌نشینی از آن مفهوم و پیامی جز ناتوانی برای روس‌هایی که بی‌قرار از بدست آوردن غرور از دست رفته‌شان هستند، ندارد.

بنابراین مشکل اکنون غرب و روسیه، تنها وجود 2 رهبر بلندپرواز و لجباز در کرملین و کاخ سفید نیست، بلکه مشکل در این است که آنها به نمایندگی از 2 تفکری وارد کارزار شده‌اند که از جهان جدید سهمی افزون‌تر از همه قدرت‌ها طلب می‌کنند.