تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۳۲۳۴۲
گفت‌و‌گو با عباس عبدی درباره فضای حاکم بر رسانه‌های کنونی

چنگیز محمودزاده: 13 سال پیش بود که هیاتی از روزنامه‌نگاران مراکشی برای بازدید از شرایط رسانه‌ای ایران از آفریقا به ایران مسافرت کردند. در آن زمان هنوز قانون مطبوعات ایران تغییر نکرده بود و البته روزنامه‌نگاران مراکشی هم گرفتار قانون جدید مطبوعات این کشور نشده بودند. قانونی که پیش‌نویس آن، موجب اعتراض مجمع خبرنگاران بدون مرز به دولت مراکش شد و این مجمع روز 21 تیر (12 جولای 2007) نامه‌ای رسمی به نخست‌وزیر مراکش نوشت. 13 سال پیش وقتی عباس عبدی با هیات مراکشی دیدار کرد، به آنها گفت مطبوعات ایران از مراکش آزادتر است اما او شرایط آنها را ترجیح می‌دهد، چون از نظر او چند نکته مهم در آزادی وجود دارد: «باید اول ببینیم عمق و گستره آزادی مطبوعات چقدر است. شاید افرادی محدود به هر دلیلی آزادی‌های فراوانی داشته باشند اما عده زیادی از حداقل‌های آزادی هم محروم باشند. در این حالت ممکن است عمق آزادی برای عده محدودی زیاد باشد اما این آزادی فایده‌ای ندارد چون اهمیت آزادی در گستره آن است. آزادی واقعی، «حجم» آزادی است؛ یعنی عمق ضرب در گستره.»

مثالی که این روزنامه‌نگار برای استدلال حرف خود مطرح می‌کند بسیار ساده است. اگر یک گستره یک میلیون نفری آزاد باشند و برای هر کدام از آنها، دو واحد آزآزادی در نظر گرفته شود، در مجموع دو میلیون واحد خواهد شد. اما اگر 10 هزار نفر آزاد باشند و به آنها 100 واحد آزادی داده شود، حجم این آزادی از حجم شرایط اول کمتر خواهد بود.

عبدی عامل دیگری را هم در آزادی مطبوعات موثر می‌داند تا رسانه‌ها بتوانند کارکرد واقعی خود را بروز دهند: «ثبات آزادی هم مهم است. آزادی کم اگر با ثبات و قانونمند باشد، خیلی مهم‌تر از این است که آزادی زیاد باشد اما فردا ندانید چه اتفاقی خواهد افتاد. متاسفانه در ایران چنین شرایطی وجود دارد. من معتقدم ما در ایران در مقایسه با برخی کشورهای دیگر، آزادی بیشتری داریم اما چون ثبات و گستره آن کم است، رسانه‌ها نمی‌توانند وظیفه خود را در اجتماعی کردن افراد جامعه انجام دهند.»

عباس عبدی که 10 سال در روزنامه سلام به فعالیت‌ حرفه‌ای مطبوعاتی پرداخته، هنوز هم با نوشتن یادداشت برای روزنامه‌ها فعالیت می‌کند و وقتی صحبت از یادداشت‌های مطبوعاتی به میان می‌آید، انگار مطالبی که اینجا و آنجا می‌خواند، چنگی به دلش نمی‌زنند. او دو سال پیش از زندان آزاد شد و حالا در همکف خانه‌اش در گیشا نشسته است و از نقش مطبوعات می‌گوید. نقشی که از نگاه او به دلیل سطح کمی و کیفی پایین، نمی‌تواند منجر به تحولی کارکردی شود: «بحث کیفی کار مطبوعات به وجود فضای آزاد برای همه بازمی‌گردد یعنی اینکه من و شما بتوانیم ایده‌ها، خواسته‌ها و آرزوهایمان را به یکدیگر منتقل کنیم. به لحاظ کمی نیز رسانه باید توانایی ایجاد این ارتباط و توان انتقال مفاهیم را داشته باشد. حال اگر در هر دو اینها نقص داشته باشند، همه ما که در یک جامعه هستیم به جزایری دور و مجزا از هم تبدیل می‌شویم و براساس تخیلات با هم ارتباط خواهیم داشت. از همین جا مساله مهم اجتماعی شدن، نقص پیدا می‌کند. اجتماعی شدن در جوامع قدیم غالباً در درون خانواده‌ها شکل می‌گرفت اما در دوران معاصر بعد از خانواده، رسانه ‌بخش مهمی از وظیفه اجتماعی کردن را به دوش می‌کشد. به همین دلیل اگر رسانه از لحاظ کمی و کیفی ناتوان باشد، ما شاهد تحول کارکردی در جامعه نخواهیم بود و هر تحولی با بن‌بست‌ها، بحران‌ها و مصائب خودش مواجه می‌شود.»

عبدی عوامل متعددی را در پدید آمدن چنین شرایطی برای رسانه‌ها و به ویژه مطبوعات دخیل می‌داند که در بسیاری از آنها خود مطبوعات نقش چندانی ندارند: «از نظر کیفی، تعیین چگونگی بخش عمده فضای موجود، دست مطبوعات نیست و یک فضای عمومی محسوب می‌شود که مطبوعات نیز تابع آن هستند. اما مطبوعات هم می‌توانند به بهبود آن کمک و راه‌ را باز کنند. البته وقتی مسیر حرکت بسته باشد، انگیزه‌ای برای شکل‌گیری و تاسیس مطبوعاتی با کیفیت مناسب هم به وجود نمی‌آید. شکل‌گیری یک نهاد، زمان می‌خواهد. اگر دقت کنید، می‌بینید بیشتر کمپانی‌های دنیا، سابقه‌ای 100 یا 200 ساله دارند. اما روزنامه‌های ما چطور؟ روزنامه‌ای که عمر متوسط‌اش به چند سال و حتی چند ماه نرسد، نمی‌تواند به درستی شکل بگیرد و تبدیل به یک نهاد اقتصادی شود. چون روزنامه‌ فقط یک رسانه نیست،  کارگاه و بنگاه اقتصادی هم محسوب می‌شود که اگر این‌طور نباشد، کارش پیش نمی‌رود. بنابراین شکل‌گیری و انتقال تجربه و از همه مهم‌تر، آرامش و طمانینه‌ای که روزنامه‌نگار لازم دارد، در این شرایط وجود ندارد. روزنامه‌نگار وقتی سال‌ها در یک روزنامه کار کند، با آن انس و الفت می‌گیرد و کار خود را براساس چارچوب‌ها انجام می‌دهد. دیگر کسی به دنبال این نمی‌رود که با یک تیتر و خبر، فیل هوا کند و از دیگران جلو بزند.»

اما فضای رسانه‌ای کشور، همیشه در شرایط فعلی قرار نداشت. در طول سه سال نخست‌ بعد از انتخابات ریاست‌ جمهوری در سال 1376، مطبوعات به شکل چشمگیری رشد کمی و کیفی پیدا کردند. میزان این تحول به اندازه‌ای بود که حتی بعضی از بخش‌های خبری رسانه ملی را هم تحت‌تاثیر قرار داد و اخباری از صدا و سیما پخش شد که پیش از این به هیچ‌وجه قابل تصور نبود. اما آن دوره هم سپری شد و پس از توقیف‌های گسترده مطبوعات و تغییر قانون مطبوعات، شرایط تغییر کرد. عبدی که خود در بسیاری از روزنامه‌های توقیف شده آن دوران حضور داشت، بحران سال 1379برای مطبوعات را ناشی از عدم‌ توازن بین ساخت سیاسی و ساخت رسانه‌ای آن زمان می‌داند. این عدم ‌توازن زمانی آشکار شد که ساخت رسانه‌ای به حمایت ساخت سیاسی متناظر با خود احتیاج پیدا کرد اما از آن محروم ماند. عبدی می‌گوید: «رسانه در ایران همیشه تابع سیاست بوده و تقریباً هیچ‌وقت نهاد رسانه‌ای مستقل در ایران غلبه نداشته است. این مشکل رسانه‌های ماست. البته در جامعه‌ای که نهادهای سیاسی جامع چون احزاب و دیگر نهادهای مدنی وجود ندارند، به ناچار اگر رسانه‌ها بخواهند کاری بکنند، سیاسی می‌شوند. مگر اینکه رسانه‌های مجیزگو باشند. دلیل آن هم به این برمی‌گردد که سیاست، یک کالا است. اگر بقالی محله برنج نفروشد، شما اگر ناچار شوید از آهنگر هم برنج می‌خرید. وقتی احزاب وجود نداشته باشند، کالای سیاسی قاچاق می‌شود و جذابیت پیدا می‌کند. وقتی جذابیت پیدا کرد، رسانه‌ها هم که استقلال ندارند تا کارکرد خود را نشان دهند، به سمت عرضه آن می‌روند. به همین دلیل آنها که خیلی نگران سیاسی شدن رسانه‌ها هستند باید تلاش کنند که نهادهای سیاسی مستقل شکل بگیرند. در غیر این صورت، استقلال رسانه‌ای واقعیت ندارد.»

یکی از پژوهش‌هایی که چند سال پیش در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در این باره انجام گرفت، نشان می‌دهد که اعتماد مردم به رسانه‌ها در ایران مستقل از اعتماد به ساخت دولت نیست. در حالی که در جوامعی که ساختار صحیح رسانه‌ای و سیاسی دارند، ممکن است مردم به رسانه‌ها اعتماد داشته باشند اما نسبت به ساختار قدرت بی‌اعتماد باشند یا برعکس. البته عبدی بخش دیگری از دلایل سیاسی قلمداد شدن رسانه‌ها در ایران را متوجه معنایی می‌داند که ساختار سیاسی به رسانه نسبت می‌دهد: «این را هم بگویم که اگر می‌گویند رسانه‌های ما سیاسی هستند، بخشی از آن به دلیل تعبیری است که به آنها نسبت داده می‌شود. همه رسانه‌های دنیا نقد می‌کنند و حرف می‌زنند اما کسی نمی‌گوید آنها سیاسی شده‌اند. می‌گویند نقد وظیفه آنها است. سیاسی شدن یعنی یک حزب درست کنید و بروید دنبال قدرت. اما اینجا تا به کسی انتقاد می‌کنید، می‌گویند سیاسی شده‌ای. پس رسانه‌ها چه کار باید بکنند؟»

یکی از بحث‌هایی که از همان ابتدای ورود مطبوعات به ایران بین اهالی سیاست و رسانه مطرح شد و تا به امروز هم ادامه پیدا کرده است، به تندروی و کندروی رسانه‌ها مربوط می‌شود. جتی در همان دوره کوتاه آزادی مطبوعات پس از مضای قانون مشروطه، برخی از روزنامه‌نگاران به نقد فعالیت‌ همکاران خود می‌پرداختند. این دعوا هنوز هم ادامه دارد و عده‌ای پشتیبان استفاده مطبوعات از تمام فضای پدید آمده برای آنها هستند و برخی دیگر بر این باورند که اگر رسانه‌ها کمی آرام‌تر حرکت کنند اما تداوم داشته باشند، می‌توانند تاثیرگذارتر باشند. عبدی هیچ‌یک از این دیدگاه‌ها را نمی‌پذیرد: «این دو حالت تحت اراده کسی نیست. وقتی فضای بسته باز می‌شود، آدم‌ها اختیار مطلقی بر جریان حرکت ندارند. افراد در رقابت با هم قرار می‌گیرند. وقتی روزنامه‌ای می‌نویسد و تاثیر‌گذار می‌شود، دیگران هم به دنبالش می‌روند. اگر قرار باشد جامعه بعد از فضای بسته، عقلانی برخورد کند پس دیگر چه دلیلی برای مخالفت ما با فضای بسته باقی می‌ماند؟ فضای بسته‌ای که همه را عاقل بارآورده است چه ایرادی دارد؟ فضا که باز می‌شود، همین اتفاق می‌افتد و هر کسی که بخواهد به میدان می‌آید. چرا در بازی ایران و ژاپن آن همه آدم مردند؟ اگر آنجا به این حرف عقلایی گوش می‌دادند که آقایان سرجای خود بنشینند و یکی‌یکی خارج شوند، این اتفاق نمی‌افتاد. اما وقتی درهای خروج عادی نباشد و به یک‌باره باز شود، همه دویدند و عده‌ای هم زیر دست و پا مردند.»

عبدی که از سال 1369 به بعد ابتدا دبیر گروه اقتصادی و سردبیر روزنامه سلام بود و در آن سال‌ها به عنوان روزنامه‌نگار مقابل دیگران می‌نشست و از آنها سوال می‌پرسید حالا مدت‌ها است عادت کرده روزنامه‌نگاران را مقابل خود ببیند که از او سوال می‌پرسند. او در زیرزمین خانه خیابان گیشا نشسته و پشت سرش در حیاطی کوچک، پروانه بزرگ کاغذی به درختی چسبانده شده است؛ پروانه‌ای با بال‌های زرد و دو لکه‌ نارنجی. او در این روزها غیر از نوشتن در مطبوعات، رسانه دیگری را هم انتخاب کرده است که منظم‌تر و پیگیرتر در آن می‌نویسد؛ ابزاری ارتباطی که هر چند محدودیت‌هایش در حال افزایش است اما به عقیده عبدی در آینده، اهمیت آن بیشتر خواهد شد: «فضای مجازی هنوز در ابتدای راه است و قشر خاصی از آن استفاده می‌کنند. به همین دلیل بر همان قشر خاص تاثیر می‌گذارد. این موضوع ممکن است باعث شود این رسانه از بخش‌های دیگر جامعه فاصله بگیرد، مگر آنکه این فاصله پر شود. ضمن اینکه استمرار و تداوم این فضا کمتر دیده می‌شود. یک نفر می‌آید، مدتی می‌نویسد و می‌رود. به همین دلیل از حیث اثرگذاری در ارتباطات ضعیف می‌شود. ولی به هرحال، ابزار مهم و موثری است که اهمیت‌اش بیشتر هم خواهد شد.» عبدی محدودیت‌هایی را که بر وبلاگ‌ها تحمیل می‌شود، در کنترل آنها چندان موثر نمی‌داند و معتقد است توسعه این فضاها مسیری است که باید طی شود و این اتفاق خواهد افتاد. هرچه بیشتر در برابر آنها مقاومت شود، تبعات آن بیشتر متوجه مردم می‌شود و دیرتر اجتماعی خواهند شد. با گسترده شدن وبلاگ‌ها گروهی از کارشناسان ارتباطات  عنوان می‌کنند که وبلاگ‌ها به دلیل رعایت نکردن اصول حرفه‌ای کار رسانه‌ای مانند بی‌طرفی و دقت، نمی‌توانند رسانه‌هایی قابل اعتماد باشند اما این روزنامه‌نگار دیدگاه دیگری دارد: «هر فردی که به منبعی مراجعه می‌کند، پیش‌فرض‌هایی برای خودش دارد. شما وقتی با آدم دروغگویی مواجه می‌شوید، اصل شما این است که او دروغ می‌گوید. وقتی هم به فرد راستگویی مراجعه می‌کنید، هر چه بگوید قبول می‌کنید مگر آنکه خلافش ثابت شود. همین مساله درباره مراجعه‌کنندگان به وبلاگ‌ها هم صادق است. ضمن آنکه دروغ‌ها باعث می‌شود سیستم خودش را اصلاح کند. نه اینکه بگویم دروغ ضرر ندارد. اما وقتی یک رسانه رسمی اجازه انتشار اخبار رسمی را ندارد، طبیعی است که دروغ پدید بیاید.»

سردبیر روزنامه‌ای که 10 سال عمر کرد و علاوه بر تاثیر بر فضای رسانه‌ای بر فضای سیاسی کشور نیز تاثیرگذار بود حالا که هشت سال از توقیف «سلام» می‌گذرد، می‌گوید: «به هر حال «سلام» یک چیزی بود که تمام شد و رفت.» سلام نه تنها در میان روزنامه‌نگاران با اهمیت بود بلکه توانست در جذب مخاطب نیز با موفقیت عمل کند. هر چند دوره پنج ساله توقیف روزنامه به پایان رسیده است اما خبری از انتشار مجدد آن نیست، همان‌طور که کمتر روزنامه توقیف شده در طول 10 سال گذشته، انتشار خود را از سر گرفت. از نگاه عبدی روزنامه سلام در زمان خودش به چند دلیل اهمیت پیدا کرد. رخنه‌ای که «سلام» در فضای مطبوعاتی کاملاً یک‌دست آن زمان پدید آورد، نوآوری‌هایی که در کار مطبوعاتی انجام داد، مطالب و محتوای جدیدی که عرضه کرد و افرادی که این مطالب را نوشتند در ماندگار شدن خاطره روزنامه سلام نقش مهمی داشتند. عبدی می‌گوید: «یک نکته مهم دیگر هم وجود دارد. تاکنون در ایران هیچ روزنامه‌ای به اندازه کیهان و سلام، روزنامه‌نگار به جامعه مطبوعاتی نداده است. البته منظورم کیهان امروز نیست. همین الان در اکثر رسانه‌ها، نیروهای سلام حضور دارند. هر چند در روزنامه‌ سلام نیروها به آن معنای دانشگاهی ژورنالیست نبودند اما به دلیل فضای باز روزنامه توانستند به ژورنالیست‌های حرفه‌ای تبدیل شوند.»

شاید همین تجربه روزنامه سلام باعث شده است عبدی به این نتیجه برسد که رشته روزنامه‌نگاری در مقطع کارشناسی دانشگاه‌ها معنایی ندارد: «ژورنالیسم باید دوره‌ای یک‌ ساله بعد از لیسانس باشد. در دانشگاه‌ها باید فوق لیسانس روزنامه‌نگاری داشته باشیم. یعنی برای مثال یک نفر که لیسانس اقتصاد گرفته و اقتصاد را به اندازه یک لیسانسه می‌فهمد باید برود و یک دوره روزنامه‌نگاری را بگذراند. وقتی روزنامه‌نگار جامعه، اقتصاد و سیاست را کارشناسانه نشناسد با تیتر و خبر چه کاری می‌خواهد بکند؟ البته از طرف دیگر هم ژورنالیست‌ در مقام ژورنالیستی خود نمی‌تواند نقش اندیشمند را بازی کند. کار ژورنالیست، انتقال اندیشه افراد اندیشمند به مردم است.»