باراک که در دوره قبلی حضورش در قدرت یکی از هواداران استراتژی جنگهای تکنولوژیک و جایگزین کردن آن به جای جنگهای هجومی و بازدارنده بود امروز هم برای اطمینان بخشیدن به جامعه همچنان وحشت زده از موشکهای کاتیوشای حزبالله تلاش میکند.
اما ظاهرا این موشک همچنان بزرگترین دردسری است که صهیونیستها را در فلسطین اشغالی به هراس انداخته است، به خصوص که به اعتراف روزنامه هارتص کارشناسان آمریکایی بعد از چند سال همکاری با پژوهشگران اسرائیلی اعلام کردند استفاده از تکنولوژی لیزر برای سرنگون کردن موشکهای کاتیوشای حزبالله و نیز مبارزان فلسطینی حتی برای دولت آمریکا هم بسیار هزینهبر بوده و از این رو غیرقابل اجرا است.
به اعتقاد کارشناسان این فنآوری پیشرفته گرچه میتواند در چارچوب موشکهای ضد موشک حیتس برای رهگیری و سرنگون کردن موشکهایی که از هزاران کیلومتر دورتر پرتاب میشود بسیار کارایی داشته باشد، اما برای مقابله با موشکهایی که به صورت مجموعههای چند 10 تایی و از مسافتهای کوتاه شلیک میشود کارایی چندانی ندارد.
آخرین راهکار
از این رو به اعتقاد باراک وزیر جنگ اسرائیل تنها راه باقی مانده برای جلوگیری از تکرار حملات موشکی، انجام عملیات مستقیم است زیرا حداقل طی پنج سال آینده راهبرد قابل اجرایی برای مقابله با موشکهای حزبالله نخواهد بود و به طور حتم صهیونیستها هم نمیتوانند پنج سال زیر سایه وحشت از حزبالله در فلسطین اشغالی و به خصوص شمال آن زندگی کنند.
به نوشته یک سایت بسیار نزدیک به سیاستگذاران امور نظامی رژیم صهیونیستی باراک و گابیاشکنازی رئیس ستاد مشترک ارتش این رژیم تصمیم گرفتند با توجه به تحولات پیش رو در ترکیب و ساختار ارتش دست نبرده و تمامی فرماندهان ارتش را همچنان در اختیار داشته باشند و اکنون فرماندهان ارشد نظامی ارتش اسرائیل از نزدیک بودن یک جنگ جدید سخن میگویند.
روزنامه انگلیسی تایمز هم در گزارشی در این رابطه از حتمی بودن یک جنگ جدید بین اسرائیل و حزبالله سخن گفته و به نقل از تحلیلگران نظامی اسرائیلی خبر داده است که در صورت شعلهور شدن آن احتمال ورود سوریه و نوار غزه به آن بسیار زیاد است.
کارشناسان عرب هم سخنان سیدحسن نصرالله دبیر کل حزبالله لبنان در رابطه با آمادگی این حزب برای غافلگیر کردن بیسابقه اسرائیل را هم در چارچوب دستیابی حزبالله به چنین اطلاعاتی میدانند.
چرا جنگ؟
دولت ایهود اولمرت همچنان به دلیل شکست سنگینش از حزبالله و با وجود آنکه عامیر پرتز وزیر جنگ دوره تجاوز و نیز فرماندهان ستاد ارتش و فرمانده منطقه شمالی فلسطین اشغالی همگی برای باقی ماندن اولمرت قربانی شدند اما همچنان از کاهش محبوبیت رنج میبرد به نحوی که اگر اکنون انتخابات برگزار شود اولمرت تنها 5 درصد از آرای صهیونیستها را به دست خواهد آورد.
امروز صهیونیستها برای برونرفت از این بحران یک راه با سه گزینه در پیشروی دارند.
راهکار آنها اقدام نظامی است و در این رابطه تقریبا تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی صهیونیست با یکدیگر اتفاق نظر دارند اما برای هدف جنگ سه گزینه وجود دارد.
1ـ حزبالله
2ـ حماس
3ـ سوریه
در صورت انتخاب گزینه اول صهیونیستها که عقده شکست از حزبالله را چند سالی است که با خود دارند سعی خواهند کرد تا این بار شانس خود را برای از بین بردن این حزب امتحان کنند.
صهیونیستها بر این باورند که در صورت موفقیت در مقابل همپیمانان خود از یک سو و دشمنان خود از سوی دیگر به یک قدرت تمام عیار تبدیل شده و میتوانند با این اقدام خود بار دیگر طرفهای عربی را که گفته میشود تاکتیکهای جنگی حزبالله را اکنون در آموزشهای نظامی ارتشهای خود به کار گرفتهاند بار دیگر در جای خود بنشاند.
اما آنها خوب میدانند که آنچه را که از حزبالله نمیدانند به مراتب بیشتر و بالاتر از آن چیزی است که میدانند و شکست مجدد آنها به مثابه شکلگیری تحولاتی است که دبیر کل حزبالله لبنان وعده آن را در آخرین سخنرانی خود به آنها داده است.
گزینه دوم:
سرکوب حماس: جنگ و گریزها و عملیات ایذائی که ارتش رژیم صهیونیستی در غزه انجام میدهد و نیز عملیات گسترده جمعآوری اطلاعات و بازجویی از اهالی و ساکنان مناطق حومه غزه که در جریان نفوذ واحدهای ویژه توسط نظامیان صهیونیست بازداشت میشوند، نشان میدهد که صهیونیستها بیمیل نیستند که سرکوب حماس را به عنوان یک دستآورد بزرگ به جای جنگ با حزبالله به انجام رسانده و به جهانیان نشان دهند.
به اعتقاد هواداران انجام این جنگ در مراکز تصمیمگیری اسرائیل در صورت سرکوب حماس و تضعیف کامل آن میتواند از یک سو یک پیروزی تبلیغاتی بزرگ برای بازگرداندن وجهه قدرت نظامی اسرائیل محسوب شده و از سوی دیگر با استفاده از آن خواستههای تلآویو به تشکیلات خودگردان دیکته شده و زمینه همکاری تشکیلات خودگردان، اردن و مصر جهت شکلگیری ساختاری فلسطینی باب میل و نظر اسرائیل فراهم شود.
این در حالی است که مخالفان این جنگ بر این باورند که تلفات انسانی و مادی آن برای ارتش اسرائیل بسیار زیاد خواهد بود و در عین حال با آغاز این جنگ محبوبیت حماس در کرانه باختری هم به شکل قابل توجهی افزایش یافته و به تبع آن جایگاه محمود عباس در این منطقه هم کاهش مییابد.
گزینه سوم:
جنگ با سوریه: برخی از کارشناسان بر این باورند که صهیونیستها به دنبال مشکلترین گزینه خواهند رفت. گرچه رویارویی با سوریه میتواند سختترین گزینه باشد اما هواداران این ایده بر این باورند که ارتش اسرائیل در جنگهای کلاسیک از تمامی ارتشهای کشورهای اطراف خود برتری دارد و ازاین رو به راحتی میتواند بر ساختار سنتی ارتش سوریه فائق آید.
همچنین در صورت تحقق این مهم حزبالله و حماس هم تضعیف شده و ارتباط جریان مقاومت در منطقه هم تضعیف میشود.
این در حالی است که مخالفان این راهحل هم تاکید میکنند که جنگ با سوریه امروز دیگر یک تفریح نیست، یک مانور ساده محسوب نمیشود به خصوص که اطلاعاتی در ستاد مشترک ارتش اسرائیل وجود دارد که نشان میدهد سوریها میتوانند حتی بدون اعزام یک سرباز به جولان از قدرت برتری در بازدارندگی برخوردار باشند و توان موشکی سوریها یک توان بالقوه بازدارنده در مقابل توان نظامی اسرائیل محسوب میشود. همچنین این جنگ میتواند صفبندیهای عربی را هم دچار تغییر کرده و از دامنه فشارهای عربی بر سوریه بکاهد.
در اینکه رهبران رژیم صهیونیستی برای کاهش فشارهای داخلی و رهایی از عقده شکست فرار به جلوی خود را آغاز کردهاند شکی نیست اما نحوه انجام و هدف آن را هنوز اعلام نکردهاند. تحلیلگران معتقدند بعد از سخنان سیدحسن نصرالله و توصیه وی به صهیونیستها در مورد عدم دست زدن به ماجراجویی جدید، عاقلانه آن است که صهیونیستها از طرحهای خود صرفنظر کنند، اما مشکل اینجاست که خوی خشونتطلبی آنها مجالی برای عقل و تفکر برایشان باقی نگذاشته است.