سناتور باراک اوباما، با در نظر گرفتن تهدیدی که از سوی یک القاعده تجدید ساختار یافته وجود دارد، اعلام کرد که اگر مشرف اقدامی در راستای سرکوب تندروها در ایالت وزیرستان پاکستان به انجام نرساند، آمریکا ممکن است خودش از طریق نظامی این کار را صورت دهد.
هیچ یک از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا منکر توانایی کشورش در انجام حملهای پیشگیرانه علیه یک دشمن، پیش از اقدام آن برای آسیب رساند به آمریکا نیست.
اما برخی از نامزدها در دو حزب اصلی آمریکا از موضع اوباما انتقاد کرده و گفتند که دخالت نظامی در پاکستان میتواند به بیثباتی رژیم مشرف منجر شده و بدین ترتیب به جای کنترل تهدید القاعده، زمینه تشدید تهدید از سوی این شبکه را فراهم آورد.
خط قرمز حملات پیشگیرانه
بنابراین سوال این است که آیا باید حملاتی پیشگیرانه توسط آمریکا علیه پایگاههای القاعده صورت گیرد یا این که مناطق عملیاتی در پاکستان باید محدود شوند؟
بیثباتی در پاکستان صاحب سلاح هستهای، تنها کابوسی نیست که در مورد این کشور وجود دارد، بلکه کابوس اصلی این امکان است که نظارتهای شدید بر تسلیحات هستهای فرو ریزد یا این که تندروها در این کشور به قدرت برسند.
یک نظرسنجی اخیرا نشان داد که حمایت داخلی از مشرف از 60 درصد به 34 درصد تنزیل پیدا کرده است. بدیهی است که نفع ما در این است که از هر نوع اقدام که به بیثباتی بیشتر در پاکستان منجر شود، اجتناب کنیم.
مشرف خود را به عنوان سدی در مقابل تندروها معرفی کرده، اما او در عین حال کسی است که باید به واقعیتهای سیاسی کشورش توجه داشته باشد.
او رسما موضعش را آموزههای تندروانه و تروریسم اعلام کرد و در مورد دستگیری عاملان اصلی القاعده نظیر خالد شیخ محمد، با آمریکا و سایرین همکاری کرده است.
اما وی در عین حال نشان داده که ناگزیر است با توجه به وزنی که احزاب سیاسی اسلامی در ایالتهای قبیلهای دارند، از اقداماتی که ممکن است به فروپاشی کشورش منجر شود، پرهیز کند. ایالتهایی که اقدام نظامی در آنها ممکن است بسیار ضروری باشد.
او همچنین گفت که باید به فکر کینه در حال رشدی که علیه آمریکا وجود دارد، باشد و به گونهای عمل نکند که نشان دهد به تمام هشدارهای ما توجه دارد. اما در حالی که بیاعتنایی به نگرانیهای مشرف بسیار متهورانه خواهد بود، به نظر میرسد این اقدامات او است ـ نه اقدامات آمریکا ـ که به ایجاد ائتلاف میان مخالفین سکولار و مذهبی منجر میشوند.
جالب است که منبع مشکلات او کمتر از اقدام دیر هنگام وی علیه مسجد سرخ و بیشتر از تلاشهایش برای برکناری دادستان کل دادگاه عالی پاکستان، کشتن رئیس قبیلهای در بلوچستان، توافقهای پی در پی او با قبایل وزیرستان برای کنترل تحرک طالبان در مرز پاکستان و افغانستان، عزم وی برای رئیسجمهور ماندن علاوه بر فرمانده ارتش بودن و عدم تمایلش به بازگشت احزاب مخالف در تبعید است.
آمادگی مشرف برای انتخاب از میان یکی از دو گزینه کاملا متضادی که در مقابلش وجود دارد، حاکی از این است که او از فشارهای موجود علیه خود آگاهی دارد. گزینه اول ترتیباتی است که برای تقسیم قدرت با بینظیر بوتو، نخستوزیر سابق و اصلیترین مخالف سیاسی او در حال انجام است و گزینه دوم اعلام وضعیت فوقالعاده در کشور است. اما حتی اشاراتی که مشرف به اعمال وضعیت فوقالعاده در کشورش داشته، سیل انتقادهای داخلی را به سوی وی روانه ساخته است. بدین ترتیب انتخاب این گزینه ممکن است به جای حل مشکلات موجب ایجاد خطرات بیشتری برای حکومت وی و ثبات در کشورش شود. به علاوه حقیقت این است که در حالی که آمریکا امروزه در پاکستان بدنام است، حملات تروریستهای طالبان و القاعده علیه مقامات نظامی و دولتی همچنان بر احساسات ضد آمریکایی میافزاید. به نظر میرسد که بخشی از بدنامی آمریکا در پاکستان به این علت است که حمایت واشنگتن از مشرف فقط به حوزه نظامی محدود شده و تنها بخش کوچکی از کمکهای آمریکا صرف توسعه اقتصادی و اجتماعی میشود.
بزرگترین تهدید
اما مشرف باید به گونهای عمل کند که نشان دهد تهدید آمریکا در بیثباتی پاکستان به اندازه بسیاری دیگر از تهدیدات خطرناک نیست. زیرا تهدید حملات القاعده که از پاکستان ریشه میگیرند، بدون شک بسیار بزرگتر و خطرناکتر هستند و نباید مورد غفلت قرار بگیرند.
مشرف، ارتش پاکستان و افکار عمومی این کشور باید این را بدانند. ما هیچ نفعی در به حاشیه راندن مشرف نداریم. بلکه نفع ما در این است که افکار عمومی پاکستان را نسبت به یک واقعیت شرطی کنیم. این واقعیت که اگر پاکستان اقدامی علیه چنین تهدیدی انجام ندهد، ما چارهای جز وارد شدن به عرصه نخواهیم داشت. اما پیش از این که افکار عمومی پاکستان به چنین رویکردی سوق داده شوند، عقل حکم میکند که دولت آمریکا تلاش کند تا از طریق مباحث کاملا نظامی چگونگی مواجه با تهدید القاعده و طالبان را با پاکستان مورد بررسی قرار دهد. چنین گفتوگوهایی ممکن است دو طرف را نسبت به ماهیت واقعی این تهدید و گامهایی که ما میتوانیم در جهت تسهیل انجام یک اقدام نظامی از سوی پاکستان به انجام برسانیم، واقف سازد. اما اگر دیپلماسی مخفی همچنان بیاثر جلوه کند، انتشار بیانیههای عمومی بخش دیگری از کار حکومتداری خواهد بود.
این برای ما ضروری است که توجهات را به رشد القاعده و طالبان به عنوان نیروهایی که زندگی عادی در پاکستان و همسایگان این کشور و همچنین ما را مختل کردهاند، معطوف کنیم و دست آخر این واقعیت را جا بیندازیم که کسی باید با این تهدید مواجه شود.