تاریخ انتشار : ۰۵ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۳۲۵۱۲

دکتر عطاء‌الله مهاجرانی

کار آسان همین بود که انجام شد. ارتش به مسجد یورش برد و غائله پایان یافت. این امر نخستین بار در تاریخ پاکستان که براساس گرایش دینی شکل گرفته است و حتی در تاریخ کشورهای ‌اسلامی است که ارتش یک‌هفته درگیر جنگ با یک مسجد و شبه‌نظامیان مستقر در آن می‌شود. ممکن است ساختمان مسجد و مدرسه هم از بن ویران شود، یا بازسازی شود و مسجدی و مدرسه‌ای دیگر سامان پیدا کند. آیا ریشه‌ها هم به همین آسانی بر‌کنده شدند؟ یا همچنان ریشه در آب است.

روزنامه اوصاف روز جمعه (22تیر) تحلیل تکان‌دهنده‌ای درباره ماجرای مسجد لعل داشت. امتیاز جتوئی مقاله‌ای نوشته است با عنوان: «ربلای اسلام‌آباد». در این مقاله نویسنده کوشیده است شباهت‌هایی بین فاجعه مسجد لعل و فاجعه کربلا جست‌وجو کند. البته گفت: عیب وی جمله بگفتی هنرش نیز بگوی! اگر چنین مطلبی آن‌هم پس از چنان حادثه‌ای در کشور دیگری منتشر می‌شد، نه از تاک نشان می‌ماند و نه از تاک نشان.

علاوه بر آن حکومت پاکستان برادر مولانا رشید غازی را که رهبری شورش ـ یا به قول خودشان جهاد ـ را بر عهده داشت در مراسم تدفین برادر و دیگر بستگانش شرکت دادند. مولای‌عبدالعزیز در سخنرانی مراسم دفن در پنجاب گفت: «پاکستان با یک انقلاب‌اسلامی روبه‌روست؛ خون شهیدان شکوفا می‌شود و به ثمر می‌رسد».

پیداست در پس اقدام یا سرکوب نظامی و امنیتی که صورت گرفت، ریشه ماجرا بر‌کنده نشده، بلکه برعکس تقابل حکومت و طالبان پاکستان به سر فصل تازه‌ای رسیده است.

به گمانم از روز روشن‌تر است که ژنرال مشرف با تکیه بر نیروی نظامی و امنیتی نمی‌تواند این ماجرا را کنترل کند. گرچه او وعده داده است که ریشه‌های بنیادگرایی و افراط را می‌خشکاند. این سخن یک رجز نظامی است. مشرف هم همین‌گونه باید سخن بگوید. چنان که وقتی از او پرسیده می‌شود آیا روزی با لباس نظامی‌اش خداحافظی خواهد کرد؟ همیشه می‌گوید: لباس نظامی پوست دوم من است.

این پوست دوم در حل بحرانی که پاکستان با آن روبه‌روست کارایی چندانی ندارد. شاید هم کار را پیچیده‌تر و راه‌حل را دشوارتر می‌کند. برای مقابله با طالبان پاکستان هیچ راهی جز ائتلاف و انسجام همه نیروها و احزاب و گرایش‌های سیاسی و دینی و ملی طبعا معتدل و خرد گرا وجود ندارد. حتی در این موضوع که به استقرار و بقای پاکستان مربوط می‌شود، نواز شریف و بی‌نظیر‌‌ بو‌تو هم می‌توانند نقش و نفوذ داشته باشند که دارند.

فاجعه مسجد لعل نخستین حرکت و موج در یک بازی شگفت‌انگیز دو‌مینو در پاکستان است. موج دوم در جریان تدفین کشته‌شدگان یا شهیدان در پنجاب شکل گرفت. زنان محجبه‌ای که لبخند می‌زدند و انگشتان خود را به نشانه پیروزی ـ همان «وی» ابتکاری چرچیل نشان می‌دادند. این زخم عمیق با مشت درمان نمی‌شود. ژنرال مشرف گفته است که مسجد لعل مرکز بنیادگرایی در پاکستان بوده است! انگار مشرف دارالعلوم حقانی در پیشاور را نمی‌شناسد. همان دارالعلومی که تقریبا تمام چهره‌های سرشناس طالبان درس خوانده‌های آن‌ جا هستند.

پاکستان با پدیده‌ای رویاروست که به تعبیر قرآن‌مجید خراب کردن خانه به دست خویش است: یخربون بیوتهم بایدیهم.

کاش مشرف پوست می‌انداخت. همان پوست دوم و به این بحران از زاویه‌ای دیگر نگاه می‌کرد.